***
جام دیگری به رستم داد و گفت: ای پهلوان نامدار،
FAHe handed another goblet to Rostam, saying: 'O famed and valiant warrior,'
EN5557 : ردیف از کل
دگر جام بر دست رستم سپرد
بدو گفت کای نامبردار و گرد
دگر جام باده برستم سپرد
بدو گفت کای نام بردار گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو از من نشان قباد را پرسیدی؛ این نام را از که شنیدهای؟
FAYou asked me for news of Qobad; from whom did you hear that name?'
EN5558 : ردیف از کل
بپرسیدی از من نشان قباد
تو این نام را از که داری به یاد
بپرسیدی از من نشان قباد
تو این نام را از که داری بیاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت: من از سوی پهلوان پیامآورم برای آن پادشاه روشنروان،
FARostam said: 'I bring a solemn message from the great champion to that bright-spirited lord,'
EN5559 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که از پهلوان
پیام آوریدم به روشن روان
بدو گفت رستم که این پهلوان
پیام آوریدم بروشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که تخت ایران را آراستهاند و بزرگان او را به شاهی برگزیدهاند.
FAThat they have adorned Iran's throne and the nobles have chosen him as king.'
EN5560 : ردیف از کل
سر تخت ایران بیاراستند
بزرگان به شاهی ورا خواستند
سر تخت ایران بیآراستند
بزرگان بشاهی ورا خواستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پدرم سرور بزرگان جهان است که او را زال زر میخوانند،
FAMy father is the foremost of all nobles, whom they call Zal the Golden,'
EN5561 : ردیف از کل
پدرم آن گزین یلان سر به سر
که خوانند او را همی زال زر
پدرم آن گزین مهان سر بسر
که خوانندش اورا همی زال زر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به من گفت به کوه البرز برو و قباد دلاور را نزد یارانش بیاب،
FAHe bid me journey to Mount Alborz to find brave Qobad amid his folk,'
EN5562 : ردیف از کل
مرا گفت رو تا به البرز کوه
قباد دلاور ببین با گروه
مرا گفت رو تا به البرز کوه
قباد دلاور ببین با گروه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پادشاهی او را ستایش کن و پیش رویش هیچ درنگ مکن،
FATo hail his royal reign and make no delay before him,'
EN5563 : ردیف از کل
به شاهی برو آفرین کن یکی
نباید که سازی درنگ اندکی
بشاهی برو آفرین کن یکی
مکن پیش او در درنگ اندکی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و به او بگو پهلوانان تو را خواستهاند و تخت شاهی را مهیا کردهاند.
FATelling him that the champions desire him and have set the royal throne ready.'
EN5564 : ردیف از کل
بگویش که گردان ترا خواستند
به شادی جهانی بیاراستند
بگویش که گردان ترا خواستند
سر تخت شاهی بیآراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون اگر میتوانی نشانی از او به من بدهی، مرا راهنمایی کن تا او را به شاهی برسانم.
FAIf you can guide me to him, do so that he may attain the kingship.'
EN5565 : ردیف از کل
نشان ار توانی و دانی مرا
دهی و به شاهی رسانی ورا
نشان از توانی تو دادن مرا
دهی وبشاهی رسانی ورا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جوان دلاور از سخن رستم خندید و گفت: ای پهلوان،
FAThe brave youth smiled at Rostam's words and said: 'O champion,'
EN5566 : ردیف از کل
ز گفتار رستم دلیر جوان
بخندید و گفتش که ای پهلوان
زگفتار رستم دلیر جوان
بخندید وگفتش که ای پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من کیقباد از نژاد فریدونم و تبار نیاکانم را میشناسم.
FAI am Keyqobad of Fereydun's lineage, knowing my forefathers generation by generation.'
EN5567 : ردیف از کل
ز تخم فریدون منم کیقباد
پدر بر پدر نام دارم به یاد
زتخم فریدون منم کیقباد
پدر بر پدر نام دارم بیاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم این را شنید، سر فرود آورد و به رسم ادب در برابر تخت ایستاد،
FAWhen Rostam heard this, he bowed low and stepped forward in reverence,
EN5568 : ردیف از کل
چو بشنید رستم فرو برد سر
به خدمت فرود آمد از تخت زر
چو بشنید رستم فرو برد سر
بخدمت فرود آمد از تخت زر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت ای پادشاه پادشاهان، پناه دلاوران و پشتیبان بزرگان!
FASaying: 'O King of Kings, refuge of the brave and pillar of the noble!'
EN5569 : ردیف از کل
که ای خسرو خسروان جهان
پناه بزرگان و پشت مهان
که ای خسرو خسروان جهان
پناه دلیران وپشت مهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تخت پادشاهی ایران به کام تو باد و پیلان دشمن در بند تو باد!
FAMay the throne of Iran answer your will, and enemy war elephants fall into your snare!'
EN5570 : ردیف از کل
سر تخت ایران به کام تو باد
تن ژنده پیلان به دام تو باد
سر تخت ایران بکام تو باد
تن ژنده پیلان بدام تو باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نشستنت بر تخت شاهی همراه با بزرگی، سروری و فرّ ایزدی باد!
FAMay your reign on the imperial throne bring both supreme glory and divine majesty!'
EN5571 : ردیف از کل
نشست تو بر تخت شاهنشهی
همت سرکشی باد و هم فرهی
نشست تو بر تخت شاهنشهی
همت سرکشی باد وهم فرّهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از سوی زال سپهبد و پهلوان نامدار به شاه جهان درود میرسانم.
FAI bring royal greetings to the king of the world from general Zal the hero.'
EN5572 : ردیف از کل
درودی رسانم به شاه جهان
ز زال گزین آن یل پهلوان
درودی رسانم بشاه جهان
ززال سپهبد گو پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر پادشاه به بنده خویش رخصت دهد تا پیام را بازگو کنم.
FAIf the king permits his servant, I shall deliver the full message.'
EN5573 : ردیف از کل
اگر شاه فرمان دهد بنده را
که بگشایم از بند گوینده را
اگر شاه فرمان دهد بنده را
که بکشایم از بند گوینده را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قباد دلاور برخاست و با دقت و خرد به سخنان رستم گوش سپرد.
FABrave Qobad rose up and listened attentively and wisely to his words.
EN5574 : ردیف از کل
قباد دلاور برآمد ز جای
ز گفتار رستم دل و هوش و رای
قباد دلاور برآمد زجای
بگفتار او داد بس هوش ورای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم بیدرنگ زبان گشود و پیام سپهدار ایران را به او رساند.
FARostam spoke immediately, conveying the message of Iran's commander.
EN5575 : ردیف از کل
تهمتن همانگه زبان برگشاد
پیام سپهدار ایران بداد
تهمتن همانگه زبان بر کشاد
پیام سپهدار ایران بداد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون پیام به گوش قباد رسید، از شادی دل در سینهاش تپید.
FAWhen the word reached the prince's ear, his heart leaped with joyful excitement.
EN5576 : ردیف از کل
سخن چون به گوش سپهبد رسید
ز شادی دل اندر برش برطپید
سخن چون بگوش سپهبد رسید
زشادی دل اندر برش بر طبید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دستور داد جام می بیاورند و آن را به یاد و سلامتی رستم نوشید.
FAHe asked for wine to be brought and drank it in honor of Rostam.
EN5577 : ردیف از کل
بیازید جامی لبالب نبید
بیاد تهمتن به دم درکشید
بیآرید پس گفت جام نبید
بیاد تهمتن بلب بر کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم نیز جامی نوشید و بر جان پادشاه آفرین و درود فرستاد،
FARostam likewise drank a cup, praising the soul of the king,
EN5578 : ردیف از کل
تهمتن همیدون یکی جام می
بخورد آفرین کرد بر جان کی
تهمتن همیدون یکی جام می
بخورد آفرین کرد بر جان کی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که تویی یادگار فریدون فرخنده که رستم از دیدارت شادمان گشت.
FAYou are the blessed sign of Fereydun, whose sight has brought joy to Rostam.'
EN5579 : ردیف از کل
توئی از فریدون فرّخ نشان
که رستم شد از دیدنش شادمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جهان و تخت و تاج پادشاهی هرگز لحظهای بی وجود تو مباد!
FAMay the world and the imperial throne never be without you for a single moment!'
EN5580 : ردیف از کل
ابی تو مبادا جهان یکزمان
نه اورنگ شاهی وتاج کیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نوای خوش سازها برخاست، شادی بسیار گشت و اندوه از دلها رخت بربست.
FAMelodies rose from the instruments, filling the air with joy and chasing sorrow away.
EN5581 : ردیف از کل
برآمد خروش از دل زیر و بم
فراوان شده شادی اندوه کم
برآمد خروش از دل زیر وبم
فراوان شده شادی اندوه کم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پادشاه به رستم گفت: من با روانی روشن خوابی دیدم،
FAThe monarch said to the hero: 'I saw a vivid dream in clear vision,'
EN5582 : ردیف از کل
شهنشه چنین گفت با پهلوان
که خوابی بدیدم به روشن روان
شهنشه چنین گفت با پهلوان
که خوابی بدیدم بروشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که از سوی ایران دو باز سپید، تاجی درخشان چون خورشید آوردند،
FAThat from Iran two white falcons brought a crown radiant as the sun,'
EN5583 : ردیف از کل
که از سوی ایران دو باز سپید
یکی تاج رخشان به کردار شید
که از سوی ایران دو باز سپید
یکی تاج رخشان بکردار شید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و خرامان و با ناز نزد من آمدند و آن تاج را بر سرم نهادند.
FAGracefully approaching me, and placed that gleaming crown upon my head.'
EN5584 : ردیف از کل
خرامان و نازان شدندی برم
نهادندی آن تاج را بر سرم
خرامان ونازان رسیدی برم
نهادندی آن تاج را بر سرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون بیدار شدم، از آن خواب و تاج تابان و باز سپید سرشار از امید گشتم.
FAWhen I awoke, I was filled with great hope by that shining crown and white falcon.'
EN5585 : ردیف از کل
چو بیدار گشتم شدم پرامید
ازان تاج رخشان و باز سپید
چو بیدار گشتم شدم پر امید
از آن تاج رخشان وباز سپید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این بزم شاهانه را اینگونه که میبینی در کنار این جویبار آراستم.
FASo I arranged this royal banquet beside the stream, just as you see.'
EN5586 : ردیف از کل
بیاراستم مجلسی شاهوار
برین سان که بینی بدین مرغزار
بیآراستم مجلس شاهوار
بدینسان که بینی بدین جویبار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم برای من همان باز سپید بود که مژده تاج و پادشاهی را آورد.
FARostam has proved to be that white falcon, bringing glad tidings of the crown.'
EN5587 : ردیف از کل
تهمتن مرا شد چو باز سپید
ز تاج بزرگان رسیدم نوید
تهمتن مرا شد چو باز سپید
رسیدم زتاج دلپران نوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم خواب پادشاه درباره باز سپید و تاج درخشان را شنید،
FAWhen Rostam heard the king's dream of the falcon and the moon-bright crown,
EN5588 : ردیف از کل
تهمتن چو بشنید از خواب شاه
ز باز و ز تاج فروزان چو ماه
تهمتن چو بشنید از آن خواب شاه
زباز وزتاج فروزان چو ماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به شاه دلاور گفت خواب تو نشانهای الهی و راستین است.
FAHe said to the valiant king: 'Your dream bears the true sign of divine prophecy.'
EN5589 : ردیف از کل
چنین گفت با شاه کنداوران
نشانست خوابت ز پیغمبران
چنین گفت با شاه کنداوران
نشانست خوابت زپیغمبران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون برخیز تا به سوی ایران بشتابیم و به یاران و پهلوانان بپیوندیم.
FANow arise, let us hasten to Iran and join the champions waiting for us.'
EN5590 : ردیف از کل
کنون خیز تا سوی ایران شویم
به یاری به نزد دلیران شویم
کنون خیز تا سوی ایران شویم
بباری بنزد دلیران شویم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قباد چون آتش از جای برخاست و پای در رکاب اسب جنگی نهاد.
FAQobad sprang up like fire and mounted his warhorse.
EN5591 : ردیف از کل
قباد اندر آمد چو آتش ز جای
ببور نبرد اندر آورد پای
قباد اندر آمد چو آتش زجای
به بور نبرد اندر آورد پای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم کمر بست و چون باد همراه کیقباد با شادمانی به راه افتاد.
FARostam girded himself and rode like the wind beside Keyqobad in triumph.
EN5592 : ردیف از کل
کمر برمیان بست رستم چو باد
بیامد گرازان پس کیقباد
کمر بر میان بست وستم چو باد
بیآمد گرازان ابا کیقباد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شب و روز بدون درنگ تاختند تا به پیشقراولان دشمن رسیدند.
FAThey galloped day and night without rest until they reached the enemy vanguard.
EN5593 : ردیف از کل
شب و روز از تاختن نغنوید
چنین تا به نزد طلایه رسید
شب وروز از تاختن نغنوید
چنین تا بنزد طلایه رسید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قلون دلاور از آمدن آنان آگاه شد و به پیشوازشان برای نبرد شتافت.
FABrave Qolun learned of their arrival and rode forth to give battle.
EN5594 : ردیف از کل
قلون دلاور شد آگه ز کار
چو آتش بیامد سوی کارزار
قلون دلاور شد آگه زکار
پذیره بیآمد سوی کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه ایران چون صف دشمن را دید، خواست در برابر آنان صفآرایی کند.
FASeeing the enemy thus, the king of Iran wished to form battle ranks against them.
EN5595 : ردیف از کل
شهنشاه ایران چو زان گونه دید
برابر همی خواست صف برکشید
شهنشاه ایران چو زآن گونه دید
برابر همی خواست صف برکشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به او گفت: ای شهریار، جنگیدن در چنین نبردی در شأن تو نیست.
FARostam said to him: 'O King, fighting such a skirmish is beneath your royal dignity.'
EN5596 : ردیف از کل
تهمتن بدو گفت کای شهریار
ترا رزم جستن نیاید بکار
تهمتن بدو گفت که ای شهریار
ترا رزم چو این نیآید بکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من و رخش و گرز و زرهام برای آنان بسندهایم و کسی توان برابری با مرا ندارد.
FARakhsh, my mace, my armor, and I are enough; they have no power against me.'
EN5597 : ردیف از کل
من و رخش و کوپال و برگستوان
همانا ندارند با من توان
من ورخش وگوپال وبرگستوان
همانا ندارند با من توان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل و بازو و گرز من یاورم هستند و جز خداوند پناهی نمیخواهم.
FAMy courage, arm, and mace are my allies, and I seek no protector but God.'
EN5598 : ردیف از کل
دل وبازو وگرز مرا یار بس
نخواهم جز ایزد نگهدار کس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با این دست پرتوان و اسب رخش، چه کسی یارای رویارویی با گرز و تیغ مرا دارد؟
FAWith this strong hand and Rakhsh beneath me, who dares face my mace and sword?'
EN5599 : ردیف از کل
مرین دست وگلرنگ در زیر من
که آید بر گرز وشمشیر من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این را گفت و رخش را برانگیخت و با هر ضربه سواری را بر خاک افکند.
FASaying this, he spurred Rakhsh forward, cutting down horsemen with every blow.
EN5600 : ردیف از کل
بگفت این و از جای برکرد رخش
به زخمی سواری همی کرد پخش
بگفت این واز جای بر کرد رخش
بزخمی سواری همی کرد بخش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یکی از دشمنان را میگرفت و بر دیگری میکوفت، چنانکه مغز سرشان از بینی فرو میریخت.
FAHe seized one foe and dashed him against another, shattering their heads with ferocious force.
EN5601 : ردیف از کل
یکی را گرفتی زدی بر دگر
زبینی فروریختی مغز سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سواران را تکتک از زین اسب میربود و با پنجه پرتوان بر زمین میکوفت.
FAOne by one he snatched riders from saddles and dashed them to earth with mighty fists.
EN5602 : ردیف از کل
یکایک ربودی سواران ززین
بسر پنجه وبر زدی بر زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با تمام نیرو آنان را پرتاب میکرد و سر و گردن و پشتشان را درهم میشکست.
FAHe hurled them with sheer power, breaking their heads, necks, and backs.
EN5603 : ردیف از کل
بنیرو بینداختی شان زدست
سر وگردن وپشت شان میشکست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قلون دیوی رها شده از بند دید که گرزی در دست و کمندی بر زین داشت.
FAQolun saw what seemed a released demon, wielding a mace and bearing a lasso on his saddle.
EN5604 : ردیف از کل
قلون دید دیوی بجسته ز بند
به دست اندرون گرز و برزین کمند
قلون دید دیوی بجسته زبند
بدست اندرون گرز وبر زین کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون باد به رستم حمله برد و نیزهای زد که بند زره او را شکافت.
FAHe charged at Rostam like the wind and thrust a spear that split his armor's clasp.
EN5605 : ردیف از کل
برو حمله آورد مانند باد
بزد نیزه و بند جوشن گشاد
بدو حمله آود مانند باد
بزد نیزه وبند جوشن کشاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم دست برد و نیزه را گرفت، چنانکه قلون از دلاوری او شگفتزده شد.
FARostam reached out and seized the spear, leaving Qolun astonished by his audacity.
EN5606 : ردیف از کل
تهمتن بزد دست و نیزه گرفت
قلون از دلیریش مانده شگفت
تهمتن بزد دست ونیزه گرفت
قلون از دلیریش مانده شکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
