***
منوچهر چون سروی راستقامت و بلند، و در هیبت چون طهمورث دیوبند،
FAManuchehr stood tall like a noble cypress, endowed with the dread might of Tahmuras the demon-binder,
EN2100 : ردیف از کل
منوچهر چون زاد سرو بلند
بکردار تهمورث دیو بند
منوچهر چون زاد سروِ بلند
بکردار تهمورس دیو بند
منوچهر چُون راد سرو بلند
بکردار طهمُورث دیوبند
منوچهر چون زاد سرو بلند
بکردار طهمورث دیوبند
منوچهر چون زاد سروی بلند
بکردار طهمورث دیو بند
منوچهر چون زاد سرو بلند
نشسته چو طهمورث دیو بند
منوچهر چون زاد سرو بلند
بکردار طهمورث دیوبند
منوچهر چون زاد سرو بلند
بکردار طهمورث دیو بند
***
در سمت راست شاه نشسته بود؛ گویی جان و دل پادشاه بود.
FASeated at the king's right hand, appearing as the very heart and soul of the sovereign.
EN2101 : ردیف از کل
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گفتی روان و دل پادشاست
نشسته برِ شاه بر دست راست
تو گفتی زبان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گفتی روان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گوئی زبان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گفتی زبان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گوئی زبان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گفتی روان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گفتی روان و دل پادشاست
***
از کاوه آهنگر هنرمند، پسری کارآزموده و جنگدیده در برابر او ایستاده است،
FAFrom skillful Kaveh the blacksmith, an experienced warrior son stood before him,
EN2102 : ردیف از کل
ز آهنگران کاوۀ پر هنر
بپیشش یکی رزم دیده پسر
این بند را ندارد
ز آهنگران کاوه پر هنر
به پیشش یکی رزم دیده پسر
این بند را ندارد
ز لشکر کشان کاوه پر هنر
بگردش بسی رزم دیده پسر
از آهنگران کاوۀ پر هنر
به پیشش یکی رزم دیده پسر
ز آهنگران کاوۀ پر هنر
به پیشش یکی رزم دیده پسر
ز آهنگر آن کاوۀ پر هنر
بپیشش یکی رزم دیده پسر
***
که نامش قارنِ دلاور است؛ سپهداری هوشیار و درهمشکننده لشکرها.
FAWhose name is valiant Qaran, a vigilant general who breaks enemy armies.
EN2103 : ردیف از کل
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشگر شکن
به پیش اندرون قارن رزمزن
به دست چپش سرو شاه یمن
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکر شکن
[بپیش اندرون قارن رزم زن
بدست چپش سرو شاه یمن]
سپهدار بیدار لشکر شکن
کجا نام او قارن رزم زن
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکر شکن
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکر شکن
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکر شکن
***
سرو شاه یمن مشاور و وزیر آنهاست، و گرشاسپ پیروزمند خزانهدارشان.
FAKing Sarv of Yemen is their counselor, and victorious Garshasp is their treasurer.
EN2104 : ردیف از کل
چو شاه یمن سرو دستورشان
چو پیروز گرشاسپ گنجورشان
چو شاه یمن، سرو، دستورشان
چو پیروز گرشاسپ گنجورشان
چو شاه یمن سرو دستور شاه
چو پیروز گرشاسپ گنجور شاه
[چو شاه یمن سرو دستورشان
چو پیروز گرشاسپ گنجورشان]
چو شاه یمن سرو دستور شان
چو پیروز گرشاسپ گنجور شان
چو شاه یمن سرو دستور شاه
چو پیروز گرشاسپ گنجور شاه
چو شاه یمن سرو دستور شاه
چو پیروز گرشاسب گنجور شاه
چو شاه یمن سرو دستور شاه
چو پیروز گرشاسپ گنجور شاه
***
در سمت چپ شاه، گرشاسپِ کشورگشا با دو فرزند والامقامش آماده نبرد ایستاده است:
FAOn the king's left stood conqueror Garshasp, with his two noble sons before him:
EN2105 : ردیف از کل
بچپ برش گرشاسب کشور گشای
دو فرزند پر مایه پیشش بپای
این بند را ندارد
بچپ برش گرشاسب کشور گشای
دو فرزند پر مایه پیشش بپای
این بند را ندارد
بچپ برش گرشاسب کشور گشای
دو فرزند بر نا به پیشش بپای
این بند را ندارد
بچپ برش گرشاسب کشور گشای
دو فرزند پر مایه پیشش بپای
این بند را ندارد
***
نریمان دلاور و سام فرخنده، که در نبرد بر پیل و شیر پیروز میشوند.
FAValiant Nariman and blessed Sam, who vanquish both elephants and lions.
EN2106 : ردیف از کل
نریمان جنگی و فرخنده سام
که از پیل و شیران بر آ رند کام
این بند را ندارد
نریمان جنگی و فرخنده سام
که از پیل و شیران برآ رند کام
این بند را ندارد
نریمان جنگی و فرخنده سام
چو شیر ژیان بر کشیده حسام
این بند را ندارد
نریمان جنگیّ و فرخنده سام
که از پیل و شیران برآرند کام
این بند را ندارد
***
هزار غلام رومی و چینی، همگی پاکیزه با پرچمها و گوشوارههای زرین،
FAA thousand Roman and Chinese pages, adorned with banners and earrings,
EN2107 : ردیف از کل
غلامان رومی و چینی هزار
همه پاک و با طوق و با گوشوار
این بند را ندارد
غلامان چینی و رومی هزار
همه پاک با طوق و با گوشوار
این بند را ندارد
غلامان رومی و چینی هزار
همه پاک با طوق و با گوشوار
این بند را ندارد
غلامان چینی و رومی هزار
همه پاک با طوق و با گوشوار
این بند را ندارد
***
همگی دامن در دامن یکدیگر بسته و در برابر گرشاسپ به خدمت ایستادهاند.
FAAll side by side, standing respectfully in attendance before Garshasp.
EN2108 : ردیف از کل
همه بسته دامن یک اندر دگر
بنزدیک گرشاسپ بر پای بر
این بند را ندارد
همه بسته دامان یک اندر دگر
بنزدیک گرشاسپ بر پای بر
این بند را ندارد
همه بسته دامن یک اندر دگر
نزدیک گرشاسب برپای بر
این بند را ندارد
همه بسته دامان یک اندر دگر
بنزدیک گرشاسب برپای بر
این بند را ندارد
***
اگر جهانپهلوان از جای بجنبد، جهانی تاب ایستادگی در برابر او را ندارد.
FAIf that world-champion advances, an entire world cannot stand before his might.
EN2109 : ردیف از کل
جهان پهلوان گر بجنبد ز جای
جهانی برزمش ندارند پای
این بند را ندارد
جهان پهلوان گر بجنبد ز جای
جهانی برزمش ندارند پای
این بند را ندارد
جهان پهلوان گر بجنبد ز جای
جهانی برزمش ندارند پای
این بند را ندارد
جهان پهلوان گر بجنبد ز جای
جهانی برزمش ندارند پای
این بند را ندارد
***
کدام جنگجو جرأت دارد در برابر او بیاید، در حالی که گرز او بیش از ششصد من وزن دارد؟
FAWhat warrior dares face him, when his heavy mace weighs over six hundred man?
EN2110 : ردیف از کل
که یا رد شدن پیش او جنگجوی
که ششصد من افزون بود گرز اوی
این بند را ندارد
که یا رد شدن پیش او جنگجُوی
که ششصد من افزون بود گرز اوی
این بند را ندارد
که یا رد شدن نزد او جنگجوی
که ششصد من افزون بود گرز اوی
این بند را ندارد
که یارد شدن پیش او جنگجوی
که ششصد من افزون بود گزر اوی
این بند را ندارد
***
اگر آن گرز کینهخواه را بر زمین بکوبد، روزگار به هراس میافتد و زمین میلرزد.
FAIf he strikes the earth with that vengeful mace, time recoils in fear and the earth trembles.
EN2111 : ردیف از کل
اگر بر زمین بر زند گرز کین
بترسد زمان و بلرزد زمین
این بند را ندارد
اگر بر زمین برزند گرز کین
بترسد زمان و بلرزد زمین
این بند را ندارد
چو بر کوه خارا زند گرز کین
بترسد بزمان و بلرزد زمین
این بند را ندارد
اگر بر زمین برزند گرز کین
بترسد زمان و بلرزد زمین
این بند را ندارد
***
چون گرشاسپ آن گرز انتقام را برداشت، همه پهلوانان و گردنکشان شگفتزده شدند.
FAWhen Garshasp lifted that mace of vengeance, all the proud warriors were filled with wonder.
EN2112 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو گرشاسب آن گرز کین بر گرفت
بماندند گردن کشان در شگفت
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
اگر شیر شرزه او را در خواب ببیند، از بیم جرأت نمیکند لب به آب بزند!
FAIf a fierce lion merely dreams of him, it would dare not drink water out of terror!
EN2113 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
هژبر ژیانش ار ببیند بخواب
نیارد لب از بیم او سوی آب
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
روباه در برابر او چون شیری درنده است، و یک تن با سیصد دلیر برابری میکند.
FABefore him a fox is like a lion, and one lone man equals three hundred champions.
EN2114 : ردیف از کل
چه روبه به پیشش چو درنده شیر
چه مردی بپیشش چه سیصد دلیر
این بند را ندارد
چه رُوبه به پیشش چه درنده شیر
چه مردی به پیشش چه سیصد دلیر
این بند را ندارد
چه روبه به پیشش چه درنده شیر
چه مردی به پیشش چه سیصد دلیر
این بند را ندارد
چه روبه به پیشش چه درّنده شیر
چه مردی به پیشش چه سیصد دلیر
این بند را ندارد
***
در دست سام نریمان شمشیری آماده بود که از شدت کینه پیوسته خون میچکاند.
FAIn Sam son of Nariman's hand was a blade that continually dripped blood from fury.
EN2115 : ردیف از کل
بکف تیغ سام نریمان بپای
همی خون چکانید از کین بجای
این بند را ندارد
بکف تیغ سام نریمان بپای
همی خون چکانید از کین بجای
این بند را ندارد
بکف تیغ سام نریمان بپای
همی خون چکاند وی از کین بجای
این بند را ندارد
بکف تیغ سام نریمان بپای
همی خون چکانید از کین بجای
این بند را ندارد
***
شمار درهای خزانهشان ناپیداست؛ هیچکس در جهان چنین شکوه و عظمتی ندیده است.
FAThe countless treasures are beyond measure; none in this world has seen such grandeur.
EN2116 : ردیف از کل
شمار در گنجها نا پدید
کس اندرجهان این بزرگی ندید
شمار درِ گنجها ناپدید
کس اندر جهان آن بزرگی ندید
شمار در گنجها نا پدید
کسی در جهان این بزرگی ندید
[شمار در گنجها ناپدید
کس اندر جهان آن بزرگی ندید]
شمار در گنجها ناپدید
کسی در جهان آن بزرگی ندید
شمار در گنجها نا پدید
کس اندر جهان آن بزرگی ندید
شمار در گنجها ناپدید
کس در جهان این بزرگی ندید
شمار در گنجها ناپدید
کس اندر جهان آن بزرگی ندید
***
سپاهی دو ردیفه گرداگرد ایران با عمودها و کلاهخودهای زرین صف کشیدهاند.
FAA double-ranked army lined Iran's borders with golden clubs and gilded helmets.
EN2117 : ردیف از کل
همه گرد ایران دو رویه سپاه
بزرین عمود و بزرین کلاه
همه گِرد ایوان دو رویه سپاه
بزرّین عمود و بزرّین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرّین عمُود و بزرّین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرین عمود و بزرین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرین عمود وبزرّین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرّین عمود وبزرّین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرّین عمود وبزرّین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرّین عمود وبزرّین کلاه
***
فرماندهشان قارن، فرزند کاوه است که پیشاپیش سپاه میخروشد.
FATheir supreme commander is Qaran son of Kaveh, roaring at the vanguard.
EN2118 : ردیف از کل
سپهدارشان قارن کاو کان
بپیشش سپه اندرون آو کان
سپهدار چون قارن کاویان
به پیش سپاه اندرون اندیان
سپهدار چُون قارن کاو گان
به پیش سپاه اندرُون آو گان
[سپهدار چون قارن کاو گان
بپیش سپاه اندرون آو گان]
سپهدار چون قارن کاوه کان
بپیش سپاه اندرون آوه کان
سپهدار چون قارن کاویان
به پیش سپاه اندرون کار دان
سپهدار چون قارن کاو کان
به پیش سپاه اندرون آو کان
سپهدار چون قارن کاویان
بپیش سپاه اندرون کار دان
***
سام دلاور جهانپهلوان پیشرو لشکر است و پشت سر او رزمآوران جوان روانند.
FAHeroic Sam the world-champion leads the front, followed by eager young warriors.
EN2119 : ردیف از کل
این بند را ندارد
جهان پهلوان سامِ یل، پیشرو
پسِ پشتِ او، رزمجویانِ نو
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
مبارزانی چون شیروی درندهخو و شاپور دلاور که چون پیلی خشمگین است.
FAFighters like lion-hearted Shiruy, and valiant Shapur mighty as a war elephant.
EN2120 : ردیف از کل
مبارز چو شیروی درنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
مبارز چو شیروی درّنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
مبارز چو شیرُوی درّنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
[مبارز چو شیروی درّنده شیر
چو شاپور یل ژندهپیل دلیر]
مبارز چو شیروی درنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
مبارز چو شیروی درّنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
مبارز چو شیروی درّنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
مبارز چو شیروی درنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
***
چون طبل جنگ را بر کوهان پیل میبندند، هوا از گرد و خاک چون چوب آبنوس تیره میشود.
FAWhen war drums are strapped to elephant humps, the air darkens like ebony with dust.
EN2121 : ردیف از کل
چو بندند بر کوهۀ پیل کوس
هوا گردد از گرد چون آبنوس
چو او بست بر کوهۀ پیل کوس
هوا گردد از گَرد چون آبنوس
چو او بست بر کوهۀ پیل کوُس
هوا گردد از گرد چُون آبنوس
چنو بست بر کوهۀ پیل کوس
هوا گردد از گرد چون آبنوس
چو او بست بر کوهۀ پیل کوس
هوا گردد از گرد چون آبنوس
جو بندند بر گوهۀ پیل کوس
هوا گردد از رنگ چون آبنوس
چو او بست بر کوهه پیل کوس
هوا گردد از گرد چون آبنوس
چو بندند بر کوهۀ پیل کوس
هوا گردد از گرد چون آبنوس
***
اگر آن لشکر به جنگ ما بیایند، کوهها را هموار و دشتها را چون کوه پرفراز میکنند.
FAIf that host marches against us, mountains will flatten and plains will turn to hills.
EN2122 : ردیف از کل
گر آیند زی ما بجنگ آنگروه
شود کوه هامونو هامون چو کوه
گر آیند زی ما بجنگ آن گروه
شود کوه، هامون و هامون چو کوه
گر آیند زیما بجنگ آن گروه
شود کوه هامُونو هامُون چو کُوه
گر آیند زی ما بجنگ آن گروه
شود کوه هامون وهامون کوه
گر آیند زی ما بجنگ آن گروه
شود کوه هامون و هامون چو کوه
گر آیند زی ما بجنگ آن گروه
شود کوه هامون و هامون چو کوه
گر آیند زیما بجنگ آن گروه
شود کوه هامون و هامون چو کوه
گر آیند زی ما بجنگ آن گروه
شود کوه هامون و هامون چو کوه
***
همگی دلی پر از کینه و ابروانی درهمکشیده دارند و جز جنگ هیچ آرزویی در سر ندارند.
FATheir hearts are full of fury and brows furrowed, seeking nothing but total war.
EN2123 : ردیف از کل
همه دل پر از کین و پر چین برو
بجز جنگشان نیست هیچ آرزو
همه دل پر از کین و، پُر چین بُروی
بجز جنگشان نیست هیچ آرزوی
همه دل پر از کین و پر چین رُوی
جز از جنگشان نیست هیچ آرزوی
همه دل پر از کین وپرچین بروی
بجز جنگشان نیست چیز آرزوی
همه دل پر از کین و پر چین بروی
جز از جنگشان نیست هیچ آرزوی
همه دل پر از کین وپر چین برو
بجز جنگ شان نیست چیز آرزو
همه دل پر از کین و پر چین روی
جز از جنگشان نیست هیچ آرزوی
همه دل پر از کینو پر چین برو
بجز جنگشان نیست چیز آرزو
***
فرستاده تمام آنچه را دیده بود و آنچه از فریدون شنیده بود برای آنان بازگفت.
FAThe envoy recounted everything he had witnessed and all he heard from Fereydun.
EN2124 : ردیف از کل
بر یشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بریشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بر ایشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بریشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بر یشان همه بر شمرد آنچ دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بر ایشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بر ایشان همه برشمرد آنچه دید
سخننیز کز آفریدونشنید
بریشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
***
دل آن دو ستمگر از درد و بیم به پیچش افتاد و رنگ چهرهشان نیلی گشت.
FAThe hearts of the two oppressors twisted in anguish and their faces turned pale as lapis.
EN2125 : ردیف از کل
دو مرد جفاپیشه را دل زدرد
بپیچید و شد رویشان لاجورد
دو مرد جفاپیشه را دل ز درد
بپیچید و شد رویشان لاژورد
دو مرد جفا پیشه را دل ز درد
به پیچید و شد رُویشان لاجورد
دو مرد جفا پیشه را دل ز درد
به پیچید و شد رویشان لاژورد
دو مرد جفا پیشه را دل ز درد
بپیچید و شد رویشان لاژورد
دو مرد جفاپیشه را دل زدرد
بپیچید و شد روی شان لاجورد
دو مرد جفا پیشه را دل زدرد
به پیچید و شد رویشان لاجورد
دو مرد جفا پیشه را دل ز درد
بپیچید و شد رویشان لاجورد
***
نشستند و به هرگونه چارهاندیشی پرداختند، اما کارشان سر و سامانی نداشت.
FAThey sat consulting on every strategy, but their discussions had neither head nor tail.
EN2126 : ردیف از کل
نشستند وجستند هر گونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
نشستند و جُستند هر گونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
نشستند وجستند هر گونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
نشستند وجستند هر گونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
نشستند و جستند هرگونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
نشستند وجستند هر گونه رای
سخنرا نه سر بود پیدا نه پای
نشستند وجستند هرگونه رای
سخنرا نه سر بود پیدا نه پای
نشستندو جستند هر گونه رای
سخنرا نه سر بود پیدا نه پای
***
سپس تور به برادر بزرگترش سلم گفت: باید آرامش و شادی را فراموش کنیم!
FAThen Tur said to elder Salm: We must abandon all ease and pleasure!
EN2127 : ردیف از کل
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرام وشادی بباید نهفت
به سلم بزرگ آنگهی تور گفت
که: «آرام و شادی بباید نهفت
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرام وشادی شداندر نهفت
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرام و شادی بباید نهفت
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرام و شادی شد اندر نهفت
بسلم بزرگ آن گهی تور گفت
که آرام و شادی بباید نهفت
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرام و شادی شد اندر نهفت
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرامو شادی بباید نهفت
***
مبادا آن بچه شیر درنده دندانهایش تیز شود و دلاوری پیدا کند!
FALest that cub of a fierce lion grow sharp fangs and become emboldened!
EN2128 : ردیف از کل
نباید که آن بچۀ نرۀ شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
نباید که آن بچۀ نرّه شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
نباید که آن بچّۀ نره شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
[نباید که آن بچّۀ نره شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر]
نباید که آن بچّۀ نره شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
نباید که آن بچۀ نرّه شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
نباید که آن بچّۀ نرّه شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
نباید که آن بچۀ نره شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
***
چگونه آن نامدار بیهنر باشد، در حالی که آموزگارش فریدون است؟
FAHow could such a prince lack prowess, when Fereydun himself is his mentor?
EN2129 : ردیف از کل
چنان نامور بی هنر چون بود
کش آموزگار آفریدون بود
چنان نامور بیهنر چون بود؟
کهش آموزگار آفریدون بود!
چنان نامور بیهنر چُون بود
که آموزگارش فریدُون بود
[چنان نامور بی هنر چون بود
کش آموزگار آفریدون بود]
چو آموزگارش فریدون بود
از آن بر سر بی هنر چون بود
چنان نامور بی هنر چون بود
کش آموزگار آفریدون بود
چنان نامور بیهنر چون بود
که آموزگا رش فریدون بود
چنان نامور بی هنر چون بود
کش آموزگار آفریدون بود
***
وقتی نواده با نیا و پدربزرگش همفکر شود، از آن میان معجزه و کیمیا پدید میآید.
FAWhen a grandson conspires with his grandfather, miraculous power is unleashed.
EN2130 : ردیف از کل
نبیره چو شد رای زن با نیا
از آن جایگه بر دمد کیمیا
نبیره چو شد رایزن با نیا
از آن جایگه بر دمد کیمیا
نبیره چو شد رایزن با نیا
از آنجایگه بر دمد کیمیا
[نبیره چو شد رای زن با نیا
ازان جایگه بر دمد کیمیا]
نبیره چو شد رای زن با نیا
از آنجایگه بر دمد کیمیا
نبیره چو شد رای زن با نیا
از آنجایگه بر دمد کیمیا
نبیره چو شد رایزن با نیا
از آنجا یگه بر دمد کیمیا
نبیره چو شد رایزن با نیا
ازان جایگه بر دمد کیمیا
***
باید برای جنگ آماده شویم و به جای درنگ، شتاب به خرج دهیم.
FAWe must prepare for war and act with haste rather than hesitation.
EN2131 : ردیف از کل
بباید بسیجید ما را بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
بباید پسیچید ما را بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ»
بباید بسیچید ما را بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
بباید بسیچید مارا بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
بباید بسیجید ما را بجنگ
شتاب آوریدون بجای درنگ
بباید بسیچید مارا بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
بباید بسیچید ما را بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
بباید بسیچید ما را بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
***
سواران را از لشکر بیرون تاختند و از چین و خاور سپاهی بزرگ فراهم آوردند.
FAThey dispatched riders and assembled a massive host from China and the West.
EN2132 : ردیف از کل
ز لشگر سواران برون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
ز لشکر سواران برون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
سواران ز لشگر برُون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
ز لشکر سواران برون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
ز لشکر سواران برون تاختند
ز چین و ز خاور سپه خواستند
زلشکر سواران برون تاختند
زچین وزخاور سپه ساختند
سواران ز لشکربرون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
ز لشکر سواران برون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
***
در آن سرزمین گفتگوها افتاد و خلقی بیشمار به سوی آنان روی آوردند.
FAWord spread across that realm, and a vast populace gathered to their cause.
EN2133 : ردیف از کل
فتاد اندر آن بوم و بر گفتگوی
جهانی بدیشان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفتو گوی
جهانی بدیشان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفتگوی
سپاهی بدینسان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفت گوی
جهانی بدیشان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفت و گوی
جهانی بریشان نهادند روی
فتاد اندر آن بوم وبر گفتگوی
جهانی بدیشان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفتگوی
سپاهی بدینسان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفتو گوی
جهانی بدیشان نهادند روی
***
سپاهی گرد آمد که پایانی نداشت، اما از بداقبالی که بخت و اخترشان جوان نبود.
FAAn army assembled without end, yet destined to fall, for their fortune had waned.
EN2134 : ردیف از کل
سپاهی که آنرا کرانه نبود
بدان بد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آن را کرانه نبود؛
بَد، آن بُد که دولت جوانه نبود
سپاهی که آنرا کرانه نبُود
بدان بُد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آنرا کرانه نبود
بدان بد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آنرا کرانه نبود
بدآن بد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آنرا کرانه نبود
بدآن بد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آنرا کرانه نبود
بدان بد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آن را کرانه نبود
بدان بد که اختر جوانه نبود
***
دو لشکر از توران به سوی ایران روان شد، در حالی که در زره و کلاهخود پوشیده بودند.
FATwo armies marched from Turan toward Iran, hidden within coats of mail and helmets.
EN2135 : ردیف از کل
دو لشگر ز توران بایران کشید
بخفتان و خود اندرون ناپدید
ز خاور لشکر به ایران کشید،
به خفتان و خود اندرون ناپدید
دو لشگر ز توران چنان چون سزید
بخفتان و خُود اندران ناپدید
ز خاور دو لشکر بایران کشید
بخفتان و خود اندرون ناپدید
دو لشکر ز خاور بایران کشید
بخفتان و خود اندرون ناپدید
دو لشکر زتوران به ایران کشید
بخفتان و خود اندرون نا پدید
دولشکر ز توران پنان چون سزید
بخفتان و خود اندران ناپدید
دو لشکر ز توران بایران کشید
بخفتان و خود اندرون ناپدید
***
همراه با فیلهای جنگی و خواستهها، و آن دو قاتل دلی آراسته به کینه داشتند.
FAWith mighty war elephants and treasures, the two murderers prepared their hearts with hate.
EN2136 : ردیف از کل
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونین بکینه دل آراسته
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونی به کینه دل آراسته
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونین بکینه دل آراسته
[ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونی بکینه دل آراسته]
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونی بکینه دل آراسته
ابا ژنده پیلان وبا خواسته
دو خونی بکینه دل آراسته
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونین بکینه دل آراسته
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونی بکینه دل آراسته
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
