***
2050 : ردیف از کل
سپاهی که از کوه تا کوی جای
بگیرند و کوبند گیتی بپای
سپاهی که، از کوه تا کوه جای
بگیرند و کوبند، گیتی بپای
سپاهی که از کوه تا کوه جای
بگیرند و کوبند گیتی نیای
این بند را ندارد
سپاهی که از کوه تا کوه جای
بگیرند و کویند گیتی بپای
سپاهی که از کوه تا کوه جای
بگیرند و کوبند گیتی بپای
سپاهی کهاز کوه تاکوه جای
بگیرند و کوبند گیتی بپای
سپاهی که از کوه تا کوه جای
بگیرند و کوبند گیتی بپای
***
2051 : ردیف از کل
و دیگر که گفتند باید که شاه
ز کین دل بشوید ببخشد گناه
اُ دیگر که گفتند: باید که شاه
ز کین دل بشوید، ببخشد گناه
و دیگر که گفتند باید که شاه
دلاز کین بشوُید ببخشد گناه
این بند را ندارد
و دیگر که گفتند باید که شاه
دلاز کین بشوید ببخشد گناه
و دیگر که گفتند باید که شاه
زکین دل بشوید ببخشد گناه
و دیگر که گفتند بایدکه شاه
دلاز کینبشوید ببخشد گناه
و دیگر که گفتند باید که شاه
ز کین دل بشوید ببخشد گناه
***
2052 : ردیف از کل
کهبر ما چنین گشت گردانسپهر
خرد خیرهشد تیرهشد جای مهر
که بر ما چنین گشت گردان سپهر
خرد خیره شد، تیره شد جای مهر
که بر ما چنین گشت گردان سپهر
خرد خیره شد تیره شد جای مهر
این بند را ندارد
که بر ما چنین گشت گردان سپهر
خود تیره شد چیره شد جای مهر
کهبر ما چنین گشت گردان سپهر
خرد خیره شد تیره شد جای مهر
که بر ما چنین گشت گردان سپهر
خرد خیره شد تیره شد جای مهر
که بر ما چنین گشت گردان سپهر
خرد خیره شد تیره شد جای مهر
***
2053 : ردیف از کل
شنیدم همه پوزش نابکار
چه گفت آن جهانجوی نابر دبار
شنیدم همه پوزشِ نابکار
که گفت آن جهانجوی نابردبار؛
شنیدم چنین پوزشنابکار
چه گفتآن جهانجوی بابر د بار
این بند را ندارد
شنیدم چنین پوزش نا بکار
چه گفتآن جهان دیده بر دبار
شنیدم همه پوزش نابکار
چه گفت آن جهاندار نا بردبار
شنیدم چنین پوزشنابکار
چه گفتآن جهانجوی با بردبار
شنیدم همه پوزش نابکار
چه گفت آن جهانجوی نابرد بار
***
2054 : ردیف از کل
که هر کس که تخمجفارا بکشت
نه خوش روز بیند نه خرم بهشت
که: هر کس که تخم جفا را بکشت
نه خوش روز بیند، نه خرّم بهشت
که هر کس که تخم جفا را بکشت
نه خوش رُوز بیند نه خرم بهشت
این بند را ندارد
که هر کسکه تخم جفا را بکشت
نه خوش روز بیند نه خرم بهشت
که هر کسکه تخم جفارا بکشت
نه خوش روز بیند نه خرّم بهشت
که هر کسکه تخم جفا را بکشت
نه خوش روز بیند نه خرّم بهشت
که هر کس که تخم جفا را بکشت
نه خوش روز بیند نه خرّم بهشت
***
2055 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بگو آن دو بد خواه بیداد را
نگون بخت خون ریزی راه را
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2056 : ردیف از کل
گر آمرزش آید ز یزدان پاک
شما را زخون برادر چه باک
گر آمرزش آید ز یزدان پاک
شما را ز خون برادر چه باک!
گر آمرزش آید ز یزدان پاک
شما را ز خون برا درچه باک
این بند را ندارد
گر آمرزش آمد ز یزدان پاک
شما را ز خون برادر چه باک
گر آمرزش آمد زیزدان پاک
شمارا زخون برادر چه باک
گر آمرزش آید ز یزدان پاک
شما را ز خونبرادر چه باک
گر آمرزش آید ز یزدان پاک
شما را ز خون برادر چه باک
***
2057 : ردیف از کل
هر آنکس که دارد روانش خرد
گناه آن سگالد که پوزش برد
هرآن کس که دارد روانش خرد
گناه آن سگالد، که پوزش برد
هر آنکسکه دارد روانش خرد
گناه آن سگالد که پوزش برد
این بند را ندارد
هر آنکس که دارد روانش خرد
گناه آن سگالد که پوزش برد
هر آنکس که دارد روانش خرد
گناه آن سگالد که پوزش برد
هر آنکسکه داردروانش خرد
گناه آن سگالد که پوزشبرد
هر آن کس که دارد روانش خرد
گناه آن سگالد که پوزش برد
***
2058 : ردیف از کل
ز روشن جهاندار تان نیست شرم
سیه دل زبان پر ز گفتار نرم
ز روشن جهاندار تان نیست شرم
سیه؛ دل زبان؛ پر ز گفتار گرم
ز روشنجهاندا رتان نیست شرم
سیه دل زبان پر ز گفتار نرم
این بند را ندارد
ز روشن جهاندارتان نیست شرم
سیه دلزبانپر ز گفتار دم
زروشن جهاندار تان نیست شرم
سیه دل زبان پر زگفتار نرم
زروشن جهاندارتان نیست شرم
سیه دل زبانپرزگفتار نرم
ز روشن جهاندارتان نیست شرم
سیه دل زبان پر ز گفتار نرم
***
2059 : ردیف از کل
مکافات این بد بهر دو سرای
بیابید از داد گر یک خدای
مکافات این بد به هردو سرای
بیابید از دادگر یک خدای
مکافات اینبد بهر دو جهان
بیابید واین هم نماند نهان
این بند را ندارد
مکافات این بد بهر دو جهان
بیابید کین بد نماند نهان
مکافات این بد بهر دو سرای
بیابید از دادگر یک خدای
مکافاتاین بد بهر دو جهان
بیابیدو این هم نماند نهان
مکافات این بد بهر دو سرای
بیابید از دادگر یک خدای
***
2060 : ردیف از کل
سه دیگر فرستادن تخت عاج
بدین ژنده پیلان و پیروزه تاج
سدیگر فرستادن تخت آج
اَبَر ژنده پیلان و، پیروزه تاج
سه دیگر فرستادن تخت عاج
بدین ژنده پیلان پیُروزه تاج
این بند را ندارد
سه دیگر فرستادن تخت عاج
برین زنده پیلان پیروزه تاج
سه دیگر فرستادن تخت عاج
برین ژنده پیلان وپیروزه تاج
سه دیگر فرستادن تخت عاج
بدین ژنده پیلان پیروزه تاج
سدیگر فرستادن تخت عاج
بدین زنده پیلان و پیروزه تاج
***
2061 : ردیف از کل
بدین بدره های گهر گونه گون
نجوئیم کین و بشوئیم خون
بدین بدره های گهر گونه گون
نجوییم کین و بشوییم خون؟!
بدین بدر های گهر گونه گوُن
نجوئیم کین و بشوئیم خون
این بند را ندارد
بدین بدر های گهر گونه گون
نجوییم کین و نشوییم خون
بدین بدره های گهر گونه گون
نجوئیم کین وبشوئیم خون
بدین بدر های گهر گونهگون
نجوئیم کینو بشوئیم خون
بدین بدر های گهر گونه گون
نجوییم کین و بشوییم خون
***
2062 : ردیف از کل
سر تاجداران فروشم بزر
که نه تخت باد و نه تاج و نه فر
سرِ تاجداری فروشم به زر؟
که مه تاج بادا، مه تخت و مه فر!
سر تاجداران فرُوشم بزر
که نه تاج باد و نه تخت و نه فر
این بند را ندارد
سر تاجداران فروشم بزر
که مه تخت بادا مه تاج و مه فر
سر تاجداری فروشم بزر
که مه تاج باد ومه تخت ومه فر
سر تاجداران فروشم بزر
که نه تاج باد و نه تخت و نه فر
سر تاجداری فروشم بزر
که نه تاج بادو نه تختو نه فر
***
2063 : ردیف از کل
سر بی بها را ستاند بها
مگر بد تر از بچۀ اژدها
سر بیبها را ستانم بها
مگر ناسزا بچۀ اژدها؟
سر بی بها را ستاند بها
مگر بدتر از بچۀ اژد ها
این بند را ندارد
سر پر بها کی ستاند بها
مگر بی بها بچّۀ اژد ها
سر بی بهارا ستاند بها
مگر بدتر از بچۀ اژدها
سر بی بهارا ستاند بها
مگر بدتر از بچّه اژدها
سر بی بها را ستاند بها
مگر بد تر از بچۀ اژ دها
***
2064 : ردیف از کل
که گوید که جان گرامی پسر
فروشد بزر پیر گشته پدر
که گوید که جانِ گرامی پسر
بهایی کند پیر گشته پدر؟!
که گوید که جان گرامی پسر
فروُشد بزر پیر گشته پدر
این بند را ندارد
که گوید که جان گرامی پسر
بها یی کند پیر گشته پدر
که گویند که جان گرامی پسر
بها میکند پیر گشته پدر
که گوید که جانگرامی پسر
فروشد بزر پیر گشته پدر
که گوید که جان گرامی پسر
بها میکند پیر گشته پدر
***
2065 : ردیف از کل
بدین خواسته نیست مارا نیاز
سخن چند گوئیم چندین دراز
بدان خواسته نیست ما را نیاز
سخن چند گوییم چندین دراز
بدین خواسته نیست ما را نیاز
سخن چند گوئیم و چندین دراز
این بند را ندارد
بدین خواسته نیست ما را نیاز
سخن چند خواهیم گفتندراز
بدین خواسته نیست مارا نیاز
سخن چند گوئیم چندین دراز
بدین خواسته نیست مارا نیاز
سخنچند گوئیم و چندین دراز
بدین خواسته نیست ما را نیاز
سخن چند گوییم چندین دراز
***
2066 : ردیف از کل
پدر تا بود زنده با پیر سر
ازین کین نخواهد گشادن کمر
پدر تا بود زنده، با پیر سر
ازین کین نخواهد گشادن کمر!»
پدر تا بود زنده با پیر سر
ازین کین نخواهد گشادن کمر
این بند را ندارد
پدر تا بود زنده با پیر سر
ازین کین نخواهد گشادن کمر
پدر تا بود زنده با پیر سر
ازین کین نخواهد گشادن کمر
پدر تا بودز نده با پیر سر
ازینکین نخواهد گشادن کمر
پدر تا بود زنده با پیر سر
ازین کین نخواهد گشادن کمر
***
2067 : ردیف از کل
منوچهر از بهر این کین خدای
پدید آورید و بر آمد بپای
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2068 : ردیف از کل
پیامت شنیدم تو پاسخ شنو
یکایک بگیر و بزودی برو
پیامت شنیدم، تو پاسخ شنو!
یکایک بگوی و بزودی برو!
پیامت شنیدم تو پاسخ شنو
یکا یک بگیر و بزُودی برو
این بند را ندارد
پیامت شنیدم تو پاسخ شنو
یکایک بگیر و بزودی برو
پیامت شنیدم تو پاسخ شنو
یکایک بگیر و بزودی برو
پیامت شنیدم تو پاسخ شنو
یکایک بگیر و بزودی برو
پیامت شنیدم تو پاسخ شنو
یکایک بگیر و بزودی برو
***
2069 : ردیف از کل
فرستاده کان هول گفتار دید
نشست منوچهر سالار دید
فرستاده آن هول گفتار دید
نشستِ منوچهر سالار دید؛
فرستاده کآن هول گفتار دید
نشست منوچهر سالار دید
فرستاده آن هول گفتار دید
نشست منوچهر سالار دید
فرستاده کان هولگفتار دید
نشست منوچهر سالار د ید
فرستاده آن هول گفتار دید
نشست منوچهر سالار دید
فرستاده کان هول گفتار دید
نشست منوچهر سالار دید
فرستاده کان هول گفتار دید
نشست منوچهر سالار دید
***
2070 : ردیف از کل
بپژ مرد و برخاست لرزان زجای
همانگه بزین اندر آورد پای
بپژ مرد و، بر خاست لرزان ز جای
همآنگه بزین اندر آورد پای
بپژمرد و بر خواست لرزان زجای
همانگه بزیناندر آورد پای
بپژمرد وبر خاست لرزان زجای
هم آنگه بزین اندر آورد پای
بپژ مر د و برخاست لرزان ز جای
همانگه بز یناندر آورد پا ی
بپژمرد وبر خاست لرزان زجای
همانگاه بزین اندر آورد پای
بپژمرد و برخواست لرزان زجای
همانگه بزین اندرآ ورد پای
بپژمردو بر خاست لرزان زجای
همانگه بزین اندر آورد پای
***
2071 : ردیف از کل
همه بودنیها بروشن روان
بدید آن گرانمایه مردجوان
همه بودنیها ، به روشنروان،
بدید آن گرانمایه مرد جوان
همه بودنیها بروشنروان
بدید آن گر انمایه مردجوان
همه بودنیها بروشن روان
بدید آن گرانمایه مرد جوان
همه بودنیها بروشن روان
بدیدا ن گرانمایه مرد جوان
همه بودنیها بروشن روان
بدید آن گرانمایه مرد جوان
همه بودنیها بروشنروان
بدیدآ نگرانمایه مرد جوان
همه بودنیها بروشن روان
بدید آن گرانمایه مرد جوان
***
2072 : ردیف از کل
که با سلم و با تور گردان سپهر
نه بس دیر چین اندر آرد بچهر
که با تور و با سلم، گَردان سپهر
نه بس دیر، چین؛ اندر آرد بچهر
که با سلم و با تور گردان سپهر
ز بس دیر چیناندر آرد بچهر
که با سلم و با تور گردان سپهر
نه بس دیر چین اندر آرد بچهر
که با سلم و با تور گردان سپهر
نه بسدیر چیناندر آرد بمهر
که با تور وبا سلم گردان سپهر
نه بس دیر چین اندر آرد بچهر
که با سلم و با تورگردان سپهر
ز بس دیر چیناندر آرد بچهر
که با تورو با سلم گردان سپهر
نه بس دیر چین اندر آرد بچهر
***
2073 : ردیف از کل
بیامد بکردار باد دمان
سری پر زپاسخ دلی پر گمان
بیامد بکردار باد دمان
سری پر ز پاسخ، دلی پر گمان
بیامد بکردار باد د ما ن
سری پر ز پاسخ دلی بد گما ن
بیامد بکردار باد دمان
سری پر زپاسخ دلی پر گمان
بیامد بکرد ا ر باد د ما ن
سری پر ز پاسخ دلی پر گمان
بیآمد بکردار باد دمان
سری پر زپاسخ دلی پر گمان
بیا مد بکردار باد د ما ن
سری پر ز پاسخ دلی بد گمان
بیامد بکردار باد دمان
سری پر ز پاسخ دلی پر گمان
***
2074 : ردیف از کل
ز دیدار چون خاور آمد پدید
بهامون کشیده سرا پرده دید
ز دیدار، چون خاور آمد پدید
بهامون کشیده سرا پرده دید
ز دیدار چون خاور آمد پدید
بهامُون کشیده سَر پرده دید
ز دیدار چون خاور آمد پدید
بهامون کشیده سراپرده دید
چو از کوه خاور خور آمد پدید
بهامون سرا پرده زر کشید
زدیدار چون خاور آمد پدید
بهامون کشیده سراپرده دید
ز دیدار چون خاور آمد پدید
بهامون کشیده سرا پرده دید
ز دیدار چون خاور آمد پدید
بهامون کشیده سرا پرده دید
***
2075 : ردیف از کل
بیامد بنزدیک پرده سرای
بپرده درون بود خاور خدای
بیامد ببالای پرده سرای
به پرده درون بود خاورخدای
بیامد بدرگاه پَرده سرای
بپرده درُونبود خاورخدای
بیامد بدر گاه پرده سرای
بپرده درون بود خاور خدای
فرستاده آمد پرده سرای
بپرده درون بود خاور خدای
بیآمد بنزدیک پرده سرای
بپرده درون بود خاور خدای
بیامد بدرگاه پرده سرای
بپرده درون بود خاور خدای
بیامد بنزدیک پرده سرای
بپرده درون بود خاور خدای
***
2076 : ردیف از کل
یکی خیمۀ پر نیان ساخته
ستاره زده جای پرداخته
یکی خیمۀ پرنیان ساخته
ستاره رده جای پرداخته
یکی پَردۀ پرنیان ساخته
ستاده رده جای پرداخته
یکی خیمۀ پرنیان ساخته
ستاره زده جای پرداخته
یکی خیمه پرنیان ساخته
ستاره زده جای پرداخته
یکی خیمۀ پرنیان ساخته
ستاره زده جای پرداخته
یکی پرده پرنیان ساخته
ستاده زده جای پرداخته
یکی خیمۀ پرنیان ساخته
ستاره زده جای پرداخته
***
2077 : ردیف از کل
دو شاه دو کشور نشسته براز
بگفتند کامد فرستاده باز
دو شاه دو کشور، نشسته براز
بگفتند ک :«آمد فرستاده باز»
دو شاه دو کشور نشسته براز
بگفتند کا مد فرستاده باز
دو شاه دو کشور نشسته براز
بگفتند کامد فرستاده باز
دو شاه دو کشور نشسته براز
بگفتند کامد فرستاده باز
دو شاه دو کشور نشسته براز
بگفتند بیآمد فرستاده باز
دو شاه دوکشور نشسته راز
بگفتند کامد فرستاده باز
دو شاه دو کشور نشسته براز
بگفتند کامد فرستاده باز
***
2078 : ردیف از کل
بیامد همانگاه سالار بار
فرستاده را برد زی شهریار
بیامد هم آنگاه سالا ر بار
فرستاده را برد زی شهریار
بیامد همانگاه سالار بار
فرستاده را بُرد زی شهریار
بیامد هم آنگاه سالار بار
فرستاده را برد زی شهریار
بیامد هم آنگاه سالار با ر
فرستاده را برد زی شهریار
بیآمد همانگاه سالار بار
فرستاده را برد زی شهریار
بیامد همانگاه سالار بار
فرستاده را بردز یشهریار
بیامد همانگاه سالار بار
فرستاده را برد زی شهریار
***
2079 : ردیف از کل
نشستنگهی نو بیاراستند
ز شاه نو آئین خبر خواستند
نشستنگهی نو بیاراستند
ز شاه نو آیین خبر خواستند
نشستنگه نو بیا ر استند
ز شاه نو آئین خبر خو استند
نشستن گهی نو بیاراستند
زشاه نو آیین خبر خواستند
نشستن گهی نو بیا راستند
ز شاه نو آیینخبر خو استند
نشستنگهی نو بیآراستند
زشاه نو آئین خبر خواستند
نشستنگه نو بیاراستند
ز شاه نو آئین خبر خواستند
نشستنگهی نو بیاراستند
ز شاه نو آیین خبر خواستند
***
2080 : ردیف از کل
بجستند هر گونهای آگهی
ز دیهیم و از تخت شاهنشهی
بجستند هر گونه ای آگهی
ز دیهیم و از تخت شاهنشهی
بجستند هر گونۀ آگهی
ز دیهیم واز تخت شاهنشهی
بجستند هر گونۀ آگهی
ز دیهیم وز تخت شاهنشهی
بجستند هر گونه آگهی
ز دیهیم و از تخت شاهنشهی
بجستند هر گونه را آگهی
زدیهیم و از تخت شاهنشهی
بجستند هر گونه آگهی
ز دیهیم و از تختشاهنشهی
بجستند هر گونه را آگهی
ز دیهیم و از تختشاهنشهی
***
2081 : ردیف از کل
ز شاه آفریدون و از لشگرش
ز گردان جنگی و از کشورش
ز شاه آفریدون و از لشکرش،
ز گردان جنگی و از کشورش
ز شاهآفریدُون و از لشکرش
ز گردان جنگیو از کشورش
ز شاه آفریدون و از لشکرش
ز گردان جنگی و از کشورش
ز شاه آفریدونو از لشکرش
ز گردان جنگی و از کشورش
زشاه فریدون واز لشکرش
زگردان جنگی واز کشورش
ز شاهآفریدون و از لشکرش
ز گردان جنگی واز کشورش
ز شاه آفریدون و از لشکرش
ز گردان جنگی و از کشورش
***
2082 : ردیف از کل
و دیگر ز کردار گردان سپهر
که دارد همی بر منوچهر مهر
اُ دیگر ز کردار گَردان سپهر
که دارد همی بر منوچهر مهر
و دیگر ز کردار گردان سپهر
که دارد همی بر منوچهر مهر
و دیگر ز کردار گردان سپهر
که دارد همی بر منوچهر مهر
و دیگر ز کردان گردان سپهر
که دارد همی بر منوچهر مهر
و دیگر زکردار گردان سپهر
که دارد همی بر منوچهر مهر
و دیگر ز کردار گردان سپهر
که دارد همی بر منوچهر مهر
و دیگر ز کردار گردان سپهر
که دارد همی بر منوچهر مهر
***
2083 : ردیف از کل
بزرگان کدامند و دستور کیست
چه مایهاستشان گنج و گنجور کیست
بزرگان کدامند و دستور کیست؟
چه مایهستشان گنج و گنجور کیست؟
بزرگان کدامند و دستور کیست
چه مایه استشان گنج و گنجور کیست
بزرگان کدامند و دستور کیست
چه مایستشان گنج و گنجور کیست
بزرگان کدامند و دستور کیست
چه مایه است شان گنج و گنجور کیست
بزرگان کدامند و دستور که
چه مایست شان گنج وگنجور که
بزرگانکدامند و دستور کیست
چه مایه است شان گنج وگنجورکیست
بزرگان کدامند و دستور که
چه مایهستشان گنجو گنجور که
***
2084 : ردیف از کل
سپهدارشان چند و سالار که
ز جنگاوران نام بردار که
این بند را ندارد
سپهدارشان چند و سالار که
بجنگاندراننامبُردار که
این بند را ندارد
سپهدار شان چند و سالار که
بجنگ اندرون نامبردار که
این بند را ندارد
سپهدار شانچند و سالار که
بجنگ اندراننامبر دار که
این بند را ندارد
***
2085 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
ز گرشاسب پرسید و ز لشکرش
ز خنجرگزارانِ جان لشکرش
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2086 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
هنوز او بخاست از خود نماند
دران انجمن نام او شاه راند
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2087 : ردیف از کل
فرستاده گفت آنکه روشن بهار
ندیدست بیند در شهریار
فرستاده گفت: «آنکه روشن بهار
ندیده است، بیند درِ شهریار
فرستاده گفت آنکه روشن بهار
ندید او به بیند در شهریار
فرستاده گفت آنکه روشن بهار
بدید و ببیند در شهریار
فرستاده گفت آنکه روشن بهار
ندید او ببیند در شهریار
فرستاده گفت آنکه روشن بهار
ببیند نبیند در شهریار
فرستادهگفتآنکه روشنبهار
ندیداو به بیند در شهریار
فرستاده گفت آنکه روشن بهار
نبیند ببیند در شهریار
***
2088 : ردیف از کل
بهاریست خرم در اندر بهشت
همه خاک عنبر همه زر خشت
بهاریست خرّم در اردیبهشت
همه خاکش انبر همه زرّش خشت
بهاریست خرّم در اندر بهشت
همه خاک عنبر همه زرش خشت
بهاریست خرّم در اردیبهشت
همه خاک عنبر همه زرّ خشت
بهاریست خرم در اندر بهشت
همه خاک عنبر همه زرش خشت
بهاریست خرّم در اندر بهشت
همه خاک عنبر همه زرّ خشت
بهاریستخرّم در اندر بهشت
همه خاک عنبر همهزرّش خشت
بهاریست خرم در اندر بهشت
همه خاک عنبر همه زر خشت
***
2089 : ردیف از کل
سپهر برین کاخ و میدان اوست
بهشت برین روی خندان اوست
سپهر برین کاخ و میدان اوست
بهشتِ گزین روی خندان اوست
سپهر برین کاخ میداناوست
بهشت برین رویخنداناوست
سپهر برین کاخ و میدان اوست
بهشت برین روی خندان اوست
سپهر برین کاخ میدان اوست
بهشت برینروی خنداناوست
سپهر برین کاج ایوان اوست
بهشت برین روی خندان اوست
سپهر برین کاخ میدان اوست
بهشت برینرویخنداناوست
سپهر برین کاخ ایوان اوست
بهشت برین روی خندان اوست
***
2090 : ردیف از کل
ببالای ایوان او باغ نیست
بپهنای میدان او راغ نیست
ببالای ایوان او راغ نیست
به پهنای میدان او باغ نیست
ببالای میدان او راغ نیست
بپهنای ایوان او باغ نیست
ببالای ایوان او راغ نیست
بپهنای میدان او باغ نیست
ببالای میدان او راغ نیست
بپهنای ایوان او باغ نیست
ببالای ایوان او راغ نیست
بپهنای میدان او باغ نیست
ببالایمیدان او راغ نیست
بپهنایایوان او باغ نیست
ببالای ایوان او راغ نیست
بپهنای میدان او باغ نیست
***
2091 : ردیف از کل
چو رفتم بنزدیک ایوان فراز
سرش با ستاره همیگفت راز
چو رفتم بنزدیک ایوان فراز
سرش با ستاره همی گفت راز
چو رفتم بنزدیکایوانفراز
سرشبا ستاره همیگفتراز
[چو رفتم بنزدیک ایوان فراز
سرش با ستاره همی گفت راز]
چو رفتم بنزدیک ایوان فراز
سرش با ستاره همیگفت راز
چو رفتم بنزدیک ایوان فراز
سرش با ستاره همی گفت راز
چو رفتم بنزدیک ایوانفراز
سرشبا ستاره همیگفت راز
چو رفتم بنزدیک ایوان فراز
سرش با ستاره همی گفت راز
***
2092 : ردیف از کل
بیکدست پیل و بیکدست شیر
جهانی بتخت اندر آورده زیر
بیک دست پیل و بیک دست شیر
جهان را به بخت اندر آورده زیر
بیکدست پیل و بیکدست شیر
جهانی بتخت اندر آورده زیر
[بیک دست پیل و بیک دست شیر
جهانرا بتخت اندر آورده زیر]
بیک دست پیل و بیک دست شیر
جهانی بتخت اندر آورده زیر
بیک دست پیل وبیک دست شیر
جهان تخت او آوریده بزیر
بیکدست پیل و بیکدست شیر
جهانی بتخت اندر آورده زیر
بیک دست پیلو بیک دست شیر
جهانی بتخت اندر آورده زیر
***
2093 : ردیف از کل
ابر پشت پیلانش بر تخت زر
ز گوهر همه طوق شیران نر
ابر پشت پیلانش بر، تخت زر
ز گوهر همه توغ شیران نر
ابر پشت پیلانش بر تخت زر
ز گوهر همه طوق شیران نر
ابر پشت پیلانش بر تخت زر
ز گوهر همه طوق شیران نر
ایر پشت پیلان برش تخت زر
ز گوهر همه طوق شیران نر
ابر پشت پیلانش بر تخت زر
زگوهر همه طوق شیران نر
ابر پشت پیلانش بر تخت زر
ز گوهر همه طوق شیران نر
ابر پشت پیلانش بر تخت زر
ز گوهر همه طوق شیران نر
***
2094 : ردیف از کل
تبیره زنان پیش پیلان بپای
ز هر سو خروشیدن کرنای
تبیره زنان پیشِ پیلان بپای
ز هر سو خروشیدن کرّنای
تبیره زنان پیش پیلان بپای
بهر سو خروشیدن کرّنای
تبیره زنان پیش پیلان بپای
زهر سو خروشیدن کرّهنای
تبیره زنان پیش پیلان بپای
بهر سو خروشیدن کرهنای
تبیره زنان پیش پیلان بپای
زهر سو حروشیدن کرّنای
تبیره زنان پیش پیلان بپای
بهر سو خروشیدن کرّنای
تبیره زنان پیش پیلان بپای
ز هر سو خروشیدن کرّنای
***
2095 : ردیف از کل
تو گفتی که میدان بجوشد همی
زمین باسمان بر خروشد همی
تو گفتی که میدان بجوشد همی
زمین بآسمان برخروشد همی
تو گفتی که میدان بجوشد همی
زمین باسمان بر خرُوشد همی
تو گفتی که میدان بجوشد همی
زمین باسمان بر خروشد همی
تو گفتی که میدان بجوشد همی
زمین بآسمان برخروشد همی
تو گفتی که میدان بجوشد همی
زمین بآسمان بر خروشد همی
تو گفتی که میدان بجوشد همی
زمین باسمان برخروشد همی
تو گفتی که میدان بجوشد همی
زمین باسمان بر خروشد همی
***
2096 : ردیف از کل
خرامان شدم پیش آن ارجمند
یکی تخت پیروزه دیدم بلند
خرامان شدم پیش آن ارجمند
یکی تخت پیروزه دیدم بلند
خرامان شدم نزد آن ارجمند
یکی تخت پیرُوزه دیدم بلند
خرامان شدم پیش آن ارجمند
یکی تخت پیروزه دیدم بلند
خرامان شدم پیش آن ارجمند
یکی تخت پیروزه دیدم بلند
خرامان شدم پیش آن ارجمند
یکی تخت پیروزه دیدم بلند
خرامان شدم نزد آن ارجمند
یکی تخت پیروزه دیدم بلند
خرامان شدم پیش آن ارجمند
یکی تخت پیروزه دیدم بلند
***
2097 : ردیف از کل
نشسته برو شهریاری چو ماه
ز یاقوت رخشان بسر بر کلاه
این بند را ندارد
نشسته برو شهریاری چو ماه
ز یاقوت رخشانش بر سر کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
زیاقوت رخشان بسر بر کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
زیاقوت رخشان بسر بر کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
زیاقوت رخشان بسر بر کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
زیاقوت رخشانش بر سر کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
ز یاقوت رخشان بسر بر کلاه
***
2098 : ردیف از کل
چو کافور موی و چو گلبرگ روی
دلش رزمجوی و زبان گرمگوی
چو کافور موی و چو گلبرگ روی
دل آزرمجوی و زبان چربگوی
چو کافور مویو چو گلبرگ روی
دل آزرم جُویو زبان چربگوی
چو کافور موی و چو گلبرگ روی
دل آزرمجوی و زبان چرب گوی
چو کافور موی و چو گلبرگ روی
دل آزرم جوی و زبان گرم گوی
چو کافور موی وچو گلبرگ روی
دل آزرم جوی و زبان چرب گوی
چو کافور موی و چوگلبرگ روی
دل آزرم جوی وزبان چربگوی
چو کافور مویو چو گلبرگ روی
دل آزرم جویو زبان چربگوی
***
2099 : ردیف از کل
جهانرا ازو دل بترس و امید
تو گفتی مگر زنده شد جمشید
جهان را ازو دل به بیم و امید
تو گفتی مگر زنده شد جمشید
جهانرا از و دلبترس و امید
تو گفتی مگر زنده شد جمّشید
جهانرا ازو دل به بیم و امید
تو گفتی مگر زنده شد جمشید
جهانرا ازو دل بترس و امید
تو گفتی مگر زنده شد جمشید
جهانرا ازو دل بترس وامید
تو گوئی مگر زنده شد جمّشید
جهانرا ازو دل بترس و امید
تو گفتی مگر زنده شد جمّشید
جهان را ازو دل بترس و امید
تو گفتی مگر زنده شد جم ّ شید
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
