***
چون رستم از آنجا بازگشت، بر بالین فرزند مجروح و دردمندش آمد.
FAWhen the champion returned from there, he came to the side of his wounded, dying son.
EN8896 : ردیف از کل
فرود آمد از تخت و شد پیش اوی
به گوهر بیاراسته روی و موی
چو برگشت از آن جایگه پهلوان
بیآمد بر پور خسته روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بزرگان سپاه چون طوس و گودرز و گستهم نیز همراه او رفتند؛
FAThe great nobles accompanied him, including Tus, Goudarz, and Goustaham;
EN8897 : ردیف از کل
سیاوش بر تخت زرین نشست
ز پیشش بکش کرده سودابه دست
بزرگان برفتند با او بهم
چو طوس وچو گودرز وچون کستهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه سپاهیان برای تسلی دل آن پهلوان ارجمند زبان به دلداری گشودند:
FAAll the warriors opened their lips to offer words of solace to that precious soul:
EN8898 : ردیف از کل
بتان را به شاه نوآیین نمود
که بودند چون گوهر نابسود
همه لشکر از بهر آن ارجمند
زبان برکشادند زبند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که درمان این درد را خداوند میکند، شاید این غم بزرگ را بر تو آسان سازد.
FAPraying that God might provide a cure for this wound and ease this heavy sorrow upon your heart.
EN8899 : ردیف از کل
بدو گفت بنگر بدین تخت و گاه
پرستنده چندین بزرین کلاه
که درمان این کار یزدان کند
مگر کین غمان بر تو آسان کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم دشنهای به دست گرفت تا سر خود را از تن جدا کند،
FARostam seized a dagger in his hand, intending to cut his own throat and end his life,
EN8900 : ردیف از کل
همه نارسیده بتان طراز
که بسرشتشان ایزد از شرم و ناز
یکی دشنه بگرفت رستم بدست
که از تن ببرّد سر خویش پست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما بزرگان دستش را گرفتند در حالی که اشک خونین از چشمانشان جاری بود.
FABut the nobles clung to him, shedding tears of blood from their eyes.
EN8901 : ردیف از کل
کسی کت خوش آید ازیشان بگوی
نگه کن بدیدار و بالای اوی
بزرگان بدو اندر آویختند
زمژگان همی خون فرو ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گودرز به او گفت اکنون چه سودی دارد اگر جهان را به آتش بکشی؟
FAGoudarz said to him: What does it profit now even if you set the face of the world on fire?
EN8902 : ردیف از کل
سیاوش چو چشم اندکی برگماشت
ازیشان یکی چشم ازو برنداشت
بدو گفت گودرز کاکنون چه سود
گر از روی گیتی بر آری تو دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر صد بار به خود آسیب برسانی، چه تسلایی به آن جوان دلبند خواهد رسید؟
FAIf you inflict a hundred wounds upon yourself, what comfort will that bring to this noble youth?
EN8903 : ردیف از کل
همه یک به دیگر بگفتند ماه
نیارد بدین شاه کردن نگاه
تو بر خویشتن گر کنی صد گرند
چه آسانی آید بدآن ارجمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر هنوز مجالی از عمر او در جهان باقی مانده باشد، زنده میماند و تو در کنارش خواهی بود؛
FAIf any span of life remains destined for him, he will live and you shall abide with him;
EN8904 : ردیف از کل
برفتند هر یک سوی تخت خویش
ژکان و شمارنده بر بخت خویش
اگر هیچ ماندش بگیتی زمان
بماند بگیتی تو با او بمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و اگر زمان رفتن او فرارسیده باشد، بنگر که در این جهان چه کسی جاودانه زیسته است؟
FABut if that young lad must depart this world, consider who in all history has ever lived forever!
EN8905 : ردیف از کل
چو ایشان برفتند سودابه گفت
که چندین چه داری سخن در نهفت
وگر زین جهان آن جوان رفتنیست
بگیتی نگه کن که جاوید کیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه ما در برابر مرگ چون شکاری هستیم؛ چه سری که زیر تاج است و چه سری که زیر کلاهخود جنگ!
FAWe are all prey before death; whether the head wears a crown or an iron helmet!
EN8906 : ردیف از کل
نگویی مرا تا مراد تو چیست
که بر چهر تو فر چهر پریست
شکاریم یکسر همه پیش مرگ
سر زیر تاج وسر زیر ترگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون هنگام مرگ فرا رسد جان را میستاند و پس از آن نمیدانیم چه خواهد شد.
FAWhen death's appointed hour arrives, it takes the soul, and what follows is beyond our knowing.
EN8907 : ردیف از کل
هر آن کس که از دور بیند ترا
شود بیهش و برگزیند ترا
چو آیدش هنگام بیرون کند
وز آن پس ندانیم تا چون کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ای سپهبد، چه کسی از مرگ در امان و بیغم است؟ نباید بر سرنوشت خود چنین بیهوده ناله کنی.
FAO general, who is exempt from grief over death? Do not spend your life weeping over yourself.
EN8908 : ردیف از کل
ازین خوب رویان بچشم خرد
نگه کن که با تو که اندر خورد
زمرگ ای سپهبد بی اندوه کیست
همی خویشتنرا نباید گریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
راه زندگی چه کوتاه باشد چه دراز، مرگ همسفر همه ماست و سرانجام پراکنده میشویم.
FAWhether the journey is long or brief, death walks beside us and we must all part at last.
EN8909 : ردیف از کل
سیاوش فرو ماند و پاسخ نداد
چنین آمدش بر دل پاک یاد
درازست راه وگر کوته است
پراگنده باشیم جون همرهست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه رستم به گودرز گفت ای پهلوان توانمند و روشنضمیر،
FAThen the champion said to Goudarz: O valiant, strong, and enlightened hero,
EN8910 : ردیف از کل
که من بر دل پاک شیون کنم
به آید که از دشمنان زن کنم
بگودرز گفت آن زمان پهلوان
که ای گرد با زور وروشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
