***
اگر رستم جنگجو کشته شده باشد، چه کسی در ایران جرئت رویارویی با او را دارد؟
FAIf brave Rostam is dead, who in Iran can dare to stand before that warrior?
EN8846 : ردیف از کل
برو خواهران آفرین خواندند
به کرسی زرینش بنشاندند
اگر کشته شد رستم جنگجوی
از ایران یارد شدن پیش اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باید همگی به او حمله بریم و نباید بیش از این در میدان درنگ کرد.
FAWe must launch a collective assault and tarry no longer in this place of combat.
EN8847 : ردیف از کل
بر خواهران بد زمانی دراز
خرامان بیآمد سوی تخت باز
بانبوه زخمی بباید زدن
بدین رزمگاه هم نباید بدن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون آشوب و غوغا از سپاه برخاست، سهراب به رستم گفت:
FAWhen the clamor arose from the gathering, Sohrab said to the mighty hero:
EN8848 : ردیف از کل
شبستان همه شد پر از گفت وگوی
که اینت سر و تاج فرهنگ جوی
چو آشوب برخاست از انجمن
چنین گفت سهراب با پیلتن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون که عمر من به پایان رسیده، سرنوشت ترکان نیز دیگرگون خواهد شد؛
FANow that my life has reached its end, the fortune of the Turanians has turned perilous;
EN8849 : ردیف از کل
تو گویی به مردم نماند همی
روانش خرد برفشاند همی
که اکنون چو روز من اندر گذشت
همان کار ترکان دگرگونه گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تمام تلاشت را بکن تا پادشاه سپاهی به جنگ ترکان نفرستد؛
FAStrive with all your kindness that the King may not launch an attack against them;
EN8850 : ردیف از کل
سیاوش به پیش پدر شد بگفت
که دیدم به پرده سرای نهفت
همه مهربانی بر آن کن که شاه
سوی جنگ ترکان نراند سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا که آنان تنها به پشتیبانی من به مرزهای ایران روی آوردند؛
FAFor they marched toward the borders of Iran solely relying upon my strength;
EN8851 : ردیف از کل
همه نیکویی در جهان بهر تست
ز یزدان بهانه نبایدت جست
که ایشان بپشتی من جنگجوی
سوی مرز ایران نهادند روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من روزهای خوشی را به آنان نوید داده بودم و امیدهای بسیار بخشیده بودم؛
FAI had promised them great days ahead and filled their hearts with high hopes;
EN8852 : ردیف از کل
ز جم و فریدون و هوشنگ شاه
فزونی به گنج و به شمشیر و گاه
بسی روزرا داده بودم نوید
بسی داده بودم زهر در امید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از کجا میدانستم ای پهلوان نامی که جانم به دست پدرم ستانده خواهد شد!
FAHow could I have known, O renowned hero, that my soul would be taken by my own father!
EN8853 : ردیف از کل
ز گفتار او شاد شد شهریار
بیآراست ایوان چو خرم بهار
چه دانستم ای پهلو نامور
که باشد روانم بدست پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مبادا که در راه بازگشت آسیبی ببینند؛ جز با نیکی به آنان منگر.
FALet them suffer no harm upon their journey home; look upon them with benevolence alone.
EN8854 : ردیف از کل
می و بربط و نای برساختند
دل از بودنیها بپرداختند
نباید که بینند رنجی براه
مکن جز بنیکی بریشان نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوانی از این دژ در بند من است و گرفتار کمندم شده بود؛
FAA warrior from this fortress is held captive in my camp, bound by my lariat;
EN8855 : ردیف از کل
چو شب گذشت پیدا و شد روز تار
شد اندر شبستان شه نامدار
ازین دژ دلیری ببند منست
گرفتار خمّ کمند منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از او بسیار نشان تو را پرسیدم، زیرا همواره یاد تو پیش چشمم بود؛
FAMany times I questioned him concerning you, for your image was ever present before my eyes;
EN8856 : ردیف از کل
پژوهنده سودابه را شاه گفت
که این رازت از من نباید نهفت
بسی زو نشان تو پرسیده ام
همی بد خیال تو در دیده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما سخنان او یکسره خلاف حقیقت بود و نشان تو را از من پوشاند؛
FABut his answers were wholly contrary to the truth, and he concealed your identity from me;
EN8857 : ردیف از کل
ز فرهنگ و رای سیاوش بگوی
ز بالا و دیدار و گفتار اوی
جز آن بود یکسر سخنهای اوی
ازو باز ماند تهی جای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از گفتار او ناامید شدم و سرانجام روز روشنم تیره و تار گشت.
FAHis deceit robbed me of all hope, and so my bright day was plunged into utter darkness.
EN8858 : ردیف از کل
پسند تو آمد خردمند هست
از آواز به گر ز دیدن بهست
که گشتم زگفتار او ناامید
شده لاجرم تیره روز سفید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ببین او کیست در میان ایرانیان، مبادا که گزندی به جانش برسد.
FAFind out who he is among the Iranians, lest any harm come to his life.
EN8859 : ردیف از کل
بدو گفت سودابه همتای شاه
ندیدست بر گاه خورشید و ماه
ببین تا کدامست از ایرانیان
نباید که آید بجانش زیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نشانههایی را که مادرم داده بود دیدم اما چشمانم حقیقت را باور نکرد.
FAI beheld the signs my mother gave me, yet my eyes could not believe the truth.
EN8860 : ردیف از کل
چو فرزند تو کیست اندر جهان
چرا گفت باید سخن در نهان
نشانی که بد داده مادر مرا
بدیدم نبد دیده باور مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بختم بر پیشانیام چنین نوشته بود که به دست پدرم کشته شوم!
FASuch was the destiny written upon my forehead, that I should fall slain by my father's hand!
EN8861 : ردیف از کل
بدو گفت شاه ار به مردی رسد
نباید که بیند ورا چشم بد
چنینیم نوشته بد اختر بسر
که من کشته گردم بدست پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون آذرخش آمدم و اکنون چون باد میروم؛ مگر در بهشت دوباره تو را شادمان ببینم!
FAI arrived like lightning and now depart like the wind; perhaps in paradise I shall behold you in joy!
EN8862 : ردیف از کل
بدو گفت سودابه گر گفت من
پذیره شود رای را جفت من
چو برق آمدم رفتم اکنون چو باد
بمینو مگر بینمت نیز شاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نفس رستم از شدت اندوه بند آمد، دلش پرآتش و دیدگانش پر از اشک شد.
FAGrief choked Rostam's breath, his heart burning like fire and his eyes weeping tears of blood.
EN8863 : ردیف از کل
هم از تخم خویشش یکی زن دهم
نه از نامداران برزن دهم
زسختی برستم فروبسته دم
پر آتش دل ودیدگان پر زنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون گردباد بر رخش نشست با دلی خونین و لبهایی پر از آه سرد؛
FAHe mounted Rakhsh like a whirlwind, his heart bleeding and cold sighs upon his lips;
EN8864 : ردیف از کل
که فرزند آرد ورا در جهان
به دیدار او در میان مهان
نشست از بر رخش رستم چو گرد
پر از خون دل ولب پر از باد سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خروشکنان پیشاپیش سپاه آمد، در حالی که دلش از کرده خود پر از جوش و خروش بود.
FAHe rode before the army roaring with sorrow, his spirit overflowing with anguish over his deed.
EN8865 : ردیف از کل
مرا دخترانند مانند تو
ز تخم تو و پاک پیوند تو
بیآمد به پیش سپه با خروش
دل از کردۀ خویش پر از درد وجوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون ایرانیان چهره او را دیدند، همگی شکرگزارانه بر خاک افتادند؛
FAWhen the Iranians saw his face, they all fell prostrate upon the earth in gratitude;
EN8866 : ردیف از کل
گر از تخم کی آرش و کی پشین
بخواهد به شادی کند آفرین
چو دیدند ایرانیان روی اوی
همه بر نهادند بر خاک روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به درگاه خدا شکر گفتند که او از کارزار زنده بازگشته است.
FAGiving praise to the Almighty that he had returned alive from the field of death.
EN8867 : ردیف از کل
بدو گفت این خود بکام منست
بزرگی به فرجام نام منست
ستایش گرفتند بر کردگار
که او زنده باز آمد از کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما چون دیدند سرش پر از خاک و جامهاش دریده و سینهاش مجروح است،
FABut seeing his head covered in dust, his garments rent, and his breast bleeding,
EN8868 : ردیف از کل
سیاوش به شبگیر شد نزد شاه
همی آفرین خواند بر تاج و گاه
چو زآن گونه دیدند پر خاک سر
دریده همه جامه وخسته بر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پرسیدند این چه حالی است و دلت برای چه کسی چنین سوگوار است؟
FAThey asked: What has occurred, and for whom is your heart in such deep mourning?
EN8869 : ردیف از کل
پدر با پسر راز گفتن گرفت
ز بیگانه مردم نهفتن گرفت
بپرسش بگفتند کین کار چیست
ترا دل برین گونه بهر کیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن ماجرای شگفت و هولناک را بازگفت که چگونه فرزند دلبندش را با دست خود کشته است.
FAHe revealed the dreadful deed he had committed—how he had slain his own beloved son!
EN8870 : ردیف از کل
همی گفت کز کردگار جهان
یکی آرزو دارم اندر نهان
بگفت آن شکفتی که خود کرده بود
گرامی پسررا که آزرده بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه همراه او ناله و فریاد سر دادند و هوش از سر سپهدار ربوده شد.
FAAll raised cries of lamentation with him, while the great hero nearly lost his senses.
EN8871 : ردیف از کل
که ماند ز تو نام من یادگار
ز تخم تو آید یکی شهریار
همه برگرفتند با او خروش
نماند آن زمان با سپهدار هوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به پهلوانان گفت گویی امروز نه دلی در سینه دارم و نه جانی در تن!
FAHe said to the noble warriors: Today I possess neither heart nor soul within my body!
EN8872 : ردیف از کل
چنان کز تو من گشته ام تازه روی
تو دل برگشایی به دیدار اوی
چنین گفت با سرفرازان که من
نه دل دارم امروز گوئی نه تن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچیک از شما به جنگ تورانیان نرود، چرا که مصیبتی که من به بار آوردم برای امروز بس است!
FALet none of you seek war with Turan, for the horror I have wrought today is more than enough!
EN8873 : ردیف از کل
چنین یافتم اخترت را نشان
ز گفت ستاره شمر موبدان
شما جنگ توران مجوئید کس
که این بد که من کردم امروز بس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زواره با جامهای دریده و تنی رنجور نزد رستم آمد؛
FAZavareh approached the mighty hero with his clothes torn and body wounded;
EN8874 : ردیف از کل
که از پشت تو شهریاری بود
که اندر جهان یادگاری بود
زواره بیآمد بر پیلتن
دریده بتن جامه وخسته تن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم برادرش را بدان حال دید، سخنان فرزند کشتهشدهاش را برای او بازگو کرد:
FASeeing his brother in such grief, Rostam recounted all that his dying son had told him:
EN8875 : ردیف از کل
کنون از بزرگان یکی برگزین
نگه کن پس پرده کی پشین
چو رستم برادر بر آن گونه دید
بگفت آنچه از پور کشنه شنید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت از کرده خود پشیمانم و کیفری سختتر از حد توان خواهم چشید؛
FASaying: I bitterly repent my deed, and a punishment beyond measure will surely befall me!
EN8876 : ردیف از کل
به خان کی آرش همان نیز هست
ز هر سو بیآرای و بپساو دست
پشیمان شدم گفت از کار خویش
بیایم مکافات از اندازه بیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در روزگار پیری پسرم را کشتم و ریشه و تبار آن نامدار را برکندم!
FAIn my old age I have slain my son, severing the roots and lineage of that noble youth!
EN8877 : ردیف از کل
بدو گفت من شاه را بنده ام
به فرمان و رایش سرافگنده ام
پسررا بکشتم بپیرانه سر
بریدم پی وبیخ آن نامور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سینه فرزند جوانم را دریدم؛ روزگار تا ابد بر این داغ خواهد گریست!
FAI tore open the breast of my young boy; the heavens will weep over this wound for all eternity!
EN8878 : ردیف از کل
هرآن کس که او برگزیند رواست
جهاندار بربندگان پادشاست
دریدم جگرگاه پور جوان
بگرید بدو چرخ تا جاودان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیامی برای هومان فرستاد که شمشیر کینه باید در نیام بماند؛
FAHe sent a message to Homan, declaring that the sword of vengeance must remain sheathed;
EN8879 : ردیف از کل
نباید که سودابه این بشنود
دگرگونه گوید بدین نگرود
فرستاد نزدیک هومان پیام
که شمشیر کین ماند اندر نیام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون پاسدار آن سپاه تو هستی، پس مراقبشان باش و غفلت مکن؛
FAYou are now the protector of that host; watch over them carefully and be not negligent;
EN8880 : ردیف از کل
به سودابه زین گونه گفتار نیست
مرا در شبستان او کار نیست
نگهدار آن لشکر اکنون توئی
نگه کن بریشان مگر نغنوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا من دیگر آهنگ نبرد با شما را ندارم و جای سخنی باقی نمانده است.
FAFor I have no desire to wage war against you today, and there is no room left for further strife.
EN8881 : ردیف از کل
ز گفت سیاوش بخندید شاه
نه آگاه بد ز آب در زیرکاه
که با تو مرا روز پیکار نیست
همان بیش ازین جای گفتار نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو از بدسیرتی هویت مرا به او نگفتی و جان و دیدگانم را به آتش کشیدی!
FAYet out of spite you did not reveal my identity to him, setting my soul and eyes ablaze!
EN8882 : ردیف از کل
گزین تو باید بدو گفت زن
ازو هیچ مندیش وز انجمن
تو از زشت خوئی نگفتی ورا
بر آتش زدی جان ودیده مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به برادرش زواره گفت ای پهلوان نامدار و روشنروان،
FAThe champion said to his brother Zavareh: O illustrious and noble warrior,
EN8883 : ردیف از کل
که گفتار او مهربانی بود
به جان تو بر پاسبانی بود
برادرشرا گفت پهلوان
که ای نامور گرد روشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همراه او تا کرانه رود برو و بر هیچکس ستم و شتاب روا مدار.
FAEscort him safely to the riverbank and allow no violence or haste against anyone.
EN8884 : ردیف از کل
سیاوش ز گفتار او شاد شد
نهانش ز اندیشه آزاد شد
تو با او برو تا لب رود آب
مکن بر کسی هیچ گونه شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زواره بیدرنگ آمد و پیام رستم را به هومان رساند.
FAZavareh departed immediately and delivered Rostam's message to Homan.
EN8885 : ردیف از کل
به شاه جهان بر ستایش گرفت
نوان پیش تختش نیایش گرفت
زواره بیآمد هم اندر زمان
بهومان سخن گفت از پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هومان دلاور در پاسخ گفت کسی که سهراب را به خاک افکند و فریب داد،
FABrave Homan replied: The one who deceived Sohrab and brought about his downfall
EN8886 : ردیف از کل
نهانی ز سودابه چاره گر
همی بود پیچان و خسته جگر
بپاسخ چنین گفت هومان گرد
که بنمود سهرابرا دستبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هجیر ستیزهجو و بدگمان بود که راز رستم را پنهان نگاه داشت!
FAWas contentious and suspicious Hojir, who kept the chieftain's identity concealed!
EN8887 : ردیف از کل
بدانست کان نیز گفتار اوست
همی زو بدرید بر تنش پوست
هجیر ستیزندۀ بدگمان
که میداشت راز سپهبد نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب نشان پدر را خواست اما هجیر نگفت و روانش را با نادانی قرین ساخت؛
FASohrab asked for his father's token, but Hojir refused to speak, wedding his spirit to folly;
EN8888 : ردیف از کل
بدین داستان نیز شب برگذشت
سپهر از بر کوه تیره بگشت
نشان پدر جست با او نگفت
روانش بی دانشی کرد جفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این مصیبت از شومی او به ما رسید و سزایش بریدن سر از تن است!
FAThis disaster befell us through his sinister deceit, and he deserves to have his head severed!
EN8889 : ردیف از کل
نشست از بر تخت سودابه شاد
ز یاقوت و زر افسری برنهاد
بما این بد از شومئ او رسید
بباید مرورا سر از تن برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زواره نزد رستم بازآمد و سخنان هومان و سران را بازگفت؛
FAZavareh returned to the elephant-bodied hero and reported the words of Homan and the assembly;
EN8890 : ردیف از کل
همه دختران را بر خویش خواند
بیآراست و بر تخت زرین نشاند
زواره برآمد بر پیلتن
زهومان سخن گفت واز انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و از خیانت هجیر بدگمان گفت که عمر سهراب به سبب او به سر آمد.
FADescribing the betrayal of suspicious Hojir, through whose fault Sohrab's life had reached its end.
EN8891 : ردیف از کل
چنین گفت با هیربد ماه روی
کز ایدر برو با سیاوش بگوی
زکار هجیر بد بدگمان
که سهرابرا زو سرآمد زمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم از شنیدن این سخن مبهوت شد و جهان پیش چشمش تیره گشت؛
FAThe champion was stunned by his words, and the world grew dark before his eyes;
EN8892 : ردیف از کل
که باید که رنجه کنی پای خویش
نمایی مرا سرو بالای خویش
تهمتن زگفتار او خیره گشت
جهان پیش چشمش همه تیره گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خشم از میدان به نزد هجیر آمد، گریبانش را گرفت و او را بر زمین کوبید؛
FAHe strode from the field of vengeance to Hojir, seized him by the collar, and dashed him to the ground;
EN8893 : ردیف از کل
بشد هیربد با سیاووش گفت
برآورد پوشیده راز از نهفت
بنزد هجیر آمد از دشت کین
گریبانش بگرفت وزد بر زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خنجری آبدار برکشید و خواست سر او را از تن جدا کند؛
FAHe drew a bright steel dagger and was about to sever his head from his body,
EN8894 : ردیف از کل
خرامان بیآمد سیاوش برش
بدید آن نشست و سر و افسرش
یکی خنجر آبگون برکشید
سرشرا همی خواست از تن برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بزرگان و سران میانجیگری کردند و پوزش خواستند و هجیر را از آستانه مرگ نجات دادند.
FABut the chieftains rushed forward with pleas of mercy and rescued Hojir from the brink of death.
EN8895 : ردیف از کل
به پیشش بتان نوآیین به پای
تو گفتی بهشت ست کاخ و سرای
بزرگان بپوزش فراز آمدند
هجیر از در مرگ باز استدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
