***
رستم آمد، دستی بر رخش کشید، زین بر او نهاد و خدای بخشاینده را یاد کرد.
FARustam stroked Rakhsh, saddled him, and gave thanks to the benevolent Creator.
EN7785 : ردیف از کل
چنان ننگش آمد ز کار هجیر
که شد لاله رنگش به کردار قیر
بیآمد بمالید وزین بر نهاد
زیزدان نیکی دهش کرد یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون باد به سوی ایران تاخت و این خاطره شیرین را در دل زنده نگه داشت.
FAHe rode swift as wind toward Iran, holding memories of this tale in his heart.
EN7786 : ردیف از کل
بپوشید درع سواران جنگ
نبود اندر آن کار جای درنگ
بیآمد سوی شهر ایران چو باد
وزین داستان کرد بسیار یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از آنجا به زابلستان رفت و آنچه دیده و شنیده بود را با هیچکس در میان نگذاشت.
FAFrom there he journeyed to Zabulistan, telling no one of what he had experienced.
EN7787 : ردیف از کل
نهان کرد گیسو به زیر زره
بزد بر سر ترگ رومی گره
وز آنجه سوی زابلستان کشید
کسی را نگفت آنچه دید وشنید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پس از گذشت نه ماه، برای دختر شاه فرزندی چون ماهی درخشان به دنیا آمد.
FAAfter nine months, the princess gave birth to a child radiant as the moon.
EN7788 : ردیف از کل
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
یکی کودک آمد چو تابنده ماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
