***
برای آن کار ناپسند نقشه ای تازه کشید و بذر کینه ای دیگر کاشت.
FAShe sought another wicked scheme and planted a new seed of malice.
EN9527 : ردیف از کل
به نزد سیاوش بیامد چو گرد
شنیده سخنها همه یاد کرد
یکی چاره جست اندر آن کار زشت
زکینه درختی بنوئی بکشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در پرده سرا زنی جادوگر و پر از فریب و نیرنگ بود،
FAThere was a cunning sorceress living within the quarters, skilled in deception and intrigue,
EN9528 : ردیف از کل
بدو گفت چون کارها گشت راست
چو گرسیوز ار بازگردد رواست
زنی بود باروی بپرده درون
پر از چاره ورنگ وبند وفسون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که باردار بود و روزهای سختی را به سبب بار سنگین می گذراند.
FAWho was heavily pregnant and suffering greatly under the burden of carrying twins.
EN9529 : ردیف از کل
بفرمود تا خلعت آراستند
سلیح و کلاه و کمر خواستند
گران بود واندر شکم بچّه داشت
همی از گران بسختی گذاشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه راز خود را به او گفت، چاره خواست و نخست از او پیمان گرفت.
FASudabeh disclosed her plot to her, asked for her aid, and first bound her with a solemn oath.
EN9530 : ردیف از کل
یکی اسپ تازی به زرین ستام
یکی تیغ هندی به زرین نیام
بدو راز بکشاد وزو چاره جست
بدو گفت پیمانت خواهم نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون پیمان گرفت، زری فراوان به او داد و گفت هرگز این راز را بازگو مکن.
FAHaving secured the oath, she gave her lavish gold and told her never to utter a word of this.
EN9531 : ردیف از کل
چو گرسیوز آن خلعت شاه دید
تو گفتی مگر بر زمین ماه دید
چو پیمان ستد زرّ بسیار داد
سخن گفت ازین در مکن هیچ یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دارویی بساز تا کودکت را سقط کنی، و اگر پیمان نشکنی به بزرگی خواهی رسید،
FAShe told her to prepare a potion to abort her babies, promising her high status if she kept the pact,
EN9532 : ردیف از کل
بشد با زبانی پر از آفرین
تو گفتی مگر بر نوردد زمین
یکی داروی ساز کین بفگنی
مهی یابی ار عهد من نشکنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا این فریب و دروغ من به بهای افتادن فرزند تو باورپذیر شود،
FASo that her false accusation might appear credible through the death of these infants,
EN9533 : ردیف از کل
سیاوش نشست از بر تخت عاج
بیاویخته بر سر عاج تاج
مگر اینچنین بند وچندین دروغ
بدین بچّۀ تو بگیرد فروغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و به کاووس بگویم این کودک از من بود و به دست اهریمن کشته شد،
FAAnd she could tell Kavus they were her own children slain by an evil spirit,
EN9534 : ردیف از کل
همی رای زد با یکی چرب گوی
کسی کاو سخن را دهد رنگ و بوی
بکاؤس گویم که این از منست
چنین کشته بر دست آهرمنست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا گناه آن به گردن سیاوش بیفتد، پس باید در پی ساخت این دارو باشی.
FASo that the blame would fall squarely on Siavash, urging her to find the medicine quickly.
EN9535 : ردیف از کل
ز لشکر همی جست گردی سوار
که با او بسازد دم شهریار
مگر کین شود بر سیاوش درست
کنون چارۀ این ببایدت جست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر این کار را بکنی، آبروی سیاوش نزد شاه می رود و از پادشاهی دور می ماند.
FAShe said doing this would destroy Siavash's honor before the King and banish him from the throne.
EN9536 : ردیف از کل
چنین گفت با او گو پیلتن
کزین در که یارد گشادن سخن
گرین بشنوی آب وی پیش شاه
شود تیره ودور ماند زگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زن فریبکار پاسخ داد که من بنده توأم و کاملاً گوش به فرمان تو خواهم بود.
FAThe deceitful woman replied she was her servant and would fully obey her command.
EN9537 : ردیف از کل
همانست کاووس کز پیش بود
ز تندی نکاهد نخواهد فزود
بدو گفت زن من ترا بنده ام
بفرمان ورایست سر افگنده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شب هنگام زن دارو را خورد و دو نوزاد مرده از او بر زمین افتادند.
FAAt nightfall, the woman drank the potion, and two dead infants were aborted from her womb.
EN9538 : ردیف از کل
مگر من شوم نزد شاه جهان
کنم آشکارا برو بر نهان
چو شب تیره شد داروی خورد زن
بیفتاد ازو بچّۀ اهرمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دو کودک اهریمنی پدید آمدند، چنان که از نژاد جادوگران برمی آید.
FATwo demonic-looking babes were born, as was typical of offspring of sorcerers.
EN9539 : ردیف از کل
ببرم زمین گر تو فرمان دهی
ز رفتن نبینم همی جز بهی
دو بچه چنان چون بود دیو زاد
چه باشد چو دارد زجادو نژاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه تشتی زرین آورد و این راز را حتی به خدمتکار خود نگفت.
FASudabeh brought forth a golden basin, concealing her deed even from her own servants.
EN9540 : ردیف از کل
سیاوش ز گفتار او شاد شد
حدیث فرستادگان باد شد
یکی طشت زرّین بیآورد پیش
نگفت این سخن با پرستار خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن نوزادان مرده را در تشت نهاد، شیون سر داد و خود را بر بستر انداخت.
FAShe placed the dead infants into the basin, wailed aloud, and threw herself onto the bed.
EN9541 : ردیف از کل
سپهدار بنشست و رستم به هم
سخن راند هرگونه از بیش و کم
نهاد اندرو بچّۀ اهرمن
خروشید وبفگند بر جامه تن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زن جادوگر را پنهان کرد و خود خفت، و ناله و فریاد از حرمسرایش برخاست.
FAShe hid the sorceress, pretended to sleep, and her cries of lamentation arose from the palace.
EN9542 : ردیف از کل
بفرمود تا رفت پیشش دبیر
نوشتن یکی نامه ای بر حریر
نهان کرد زنرا واو خود بخفت
فغانش برآمد زکاخ نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه خدمتکاران کاخ شتابان نزد سودابه دویدند.
FAAll the handmaidens in the palace quickly ran to Sudabeh's chamber.
EN9543 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد بر دادگر
کزو دید نیروی و فر و هنر
به ایوان پرستار چندان که بود
بنزدیک سودابه رفتند زود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون دو کودک مرده را در تشت دیدند، فریاد شیونشان به آسمان رسید.
FASeeing the two dead infants in the basin, their cries of mourning rose to the sky.
EN9544 : ردیف از کل
خداوند هوش و زمان و مکان
خرد پروراند همی با روان
دو کودک بدیدند مرده بطشت
از ایوان بکیوان فغان برگذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس چون فریادها را شنید، از خواب پرید و شگفت زده گوش فرا داد.
FAWhen Kavus heard the shouting from the palace, he started awake and listened attentively.
EN9545 : ردیف از کل
گذر نیست کس را ز فرمان او
کسی کاو بگردد ز پیمان او
چو بشنید کاؤس از ایوان خروش
بلرزید بر خواب وبکشاد گوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جویا شد و به شاه گفتند که چه بلایی بر سر آن زن زیبارو آمده است.
FAHe inquired what had happened, and they told the King of the tragedy that had struck his queen.
EN9546 : ردیف از کل
ز گیتی نبیند مگر کاستی
بدو باشد افزونی و راستی
بپرسید وگفتند با شهریار
که چون گشت بر خوب رخ روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه غمگین شد، تمام شب دم نزد و بامداد با دلی گرفته برخاست.
FAThe King was heartbroken, spoke not a word all night, and arose at dawn with a heavy heart.
EN9547 : ردیف از کل
ازو باد بر شهریار آفرین
جهاندار وز نامداران گزین
غمین گشت وآن شب نزد هیچ دم
بشبگیر برخاست وآمد دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دید که سودابه بی حال افتاده و سرتاسر حرمسرا آشفته و گریان است.
FAHe saw Sudabeh lying prostrate, with the entire harem weeping and in turmoil.
EN9548 : ردیف از کل
رسیده به هر نیک و بد رای او
ستودن خرد گشته بالای او
بدآنگونه سودابه را خفته دید
سراسر شبستان برآشفته دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دو کودک مرده را در آن تشت زرین دید که بی جان بر زمین افتاده بودند.
FAHe saw the two lifeless babes lying tragically within the golden basin.
EN9549 : ردیف از کل
رسیدم به بلخ و به خرم بهار
همه شادمان بودم از روزگار
دو کودک فگنده در آن طشت زر
فگنده بخواری وخسته جگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه اشک ریخت و به شاه گفت به این خورشید روشن بنگر،
FASudabeh wept bitterly and said to him: "Behold this sight by the clear light of day!"
EN9550 : ردیف از کل
ز من چون خبر یافت افراسیاب
سیه شد به چشم اندرش آفتاب
ببارید سودابه از دیده آب
بدو گفت روشن ببین آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من از بدی های او به تو گفته بودم، اما تو بیهوده به گفتارش دل خوش کردی.
FA"I warned you of his wickedness, yet you foolishly trusted his words."
EN9551 : ردیف از کل
بدانست کش کار دشوار گشت
جهان تیره شد بخت او خوار گشت
همی گفتمت هر چه کرد از بدی
بگفتار او خیره ایمن شدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل کاووس شاه پر از بدگمانی شد و مدتی در اندیشه فرورفت.
FAKing Kavus's heart was filled with deep suspicion, and he withdrew in troubled contemplation.
EN9552 : ردیف از کل
بیامد برادرش با خواسته
بسی خوبرویان آراسته
دل شاه کاؤس شد بدگان
برفت وبر اندیشه شد یکزمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خود گفت چه درمانی برای این راز بیابم، چرا که نمی توان از آن ساده گذشت.
FAHe wondered how he could find a remedy for this mystery, for it could not be easily dismissed.
EN9553 : ردیف از کل
که زنهار خواهد ز شاه جهان
سپارد بدو تاج و تخت مهان
همی گفت که اینرا چه درمان کنم
نشاید که این بر دل آسان کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس کاووس شاه به جستجوی دانایان و اخترشناسان پرداخت.
FAKing Kavus then sought out those who possessed knowledge of the stars and fate.
EN9554 : ردیف از کل
بسنده کند زین جهان مرز خویش
بداند همی پایه و ارز خویش
وز آنپس نگه کرد کاؤس شاه
کسیرا که کردی به اختر نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
