***
با ریختن خون پدر همداستان شد؛ این پند را از دانایی کهنسال شنیدهام.
FAHe conspired in his father's murder; I have heard this insightful proverb from sages.
EN584 : ردیف از کل
بخون پدر گشته همداستان
ز دانا شنیدستم این داستان
بخون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدستم این داستان
بخون پدر گشته همداستان
ز دانا شنیدستم اینداستان
بخون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدم من این داستان
بخون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدستم این داستان
بخون پدر گشت هم داستان
زدانا شنیدستم این داستان
بخون پدر گشته همداستان
زدانا شنیدستم اینداستان
بخون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدستم این داستان
***
که حتی فرزند بد اگر چون شیر دلاور باشد، هرگز به ریختن خون پدر دست نمییازد.
FAThat even an evil offspring, bold as a lion, rarely dares spill the blood of their own father.
EN585 : ردیف از کل
که فرزند بد گر بود نره شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که: «فرزندِ بد، گر شود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر بود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر شود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر بود نره شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر بود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر بود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر بود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
***
مگر آنکه در نهان رازی دیگر باشد و نسب واقعی او را باید از مادرش پرسید!
FAUnless there be some dark secret regarding his birth, known only to his mother.
EN586 : ردیف از کل
اگر در نهانی سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست
مگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است»
مگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است
مگر در نهانش سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست
مگر در نهانش سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست
اگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است
مگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است
اگر در نهانی سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست
***
پسری که آیین نیک پدر را رها کند، او را بیگانه بدان و فرزند مخوان.
FAA son who abandons the righteous path of his father should be deemed a stranger, not a true son.
EN587 : ردیف از کل
پسر کو رها کرد رسم پدر
تو بیگانه خوان و مخوانش پسر
این بند را ندارد
پسر کو رها کرد رسم پدر
تو بیگانه خوان و مخوانش پسر
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
پسر کو رها کرد رسم پدر
تو بیگانه خوان و مخوانش پسر
این بند را ندارد
***
ضحاک فرومایه و ستمگر با این حیله و نیرنگ تخت پادشاهی پدر را تصاحب کرد.
FAIgnoble, unjust Zahhak seized his father's throne through this treacherous plot.
EN588 : ردیف از کل
فرو مایه ضحاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
ستمکاره ضحاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت جای پدر
سبک مایه ضحّاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
فرومایه ضحاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت جای پدر
سبک مایه ضحاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
فرومایه ضحّاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
سبک مایه ضحّاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
فرومایه ضحاک بیداد گر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
***
تاج شاهی تازیان را بر سر گذاشت و سرنوشت سود و زیان مردم را در دست گرفت.
FAHe placed the crown of the Arabs upon his head and took control of their fortunes.
EN589 : ردیف از کل
بسر بر نهاد افسر تازیان
بر یشان به بخشود سود وزیان
بسر بر نهاد افسر تازیان
بریشان ببخشید سودوزیان
بسر بر نهاد افسر تازیان
بر ایشان ببخشود سُود وزیان
[بسر بر نهاد افسر تازیان
بریشان ببخشید سود وزیان]
بسر بر نهاد افسر تازیان
بریشان ببخشید سود و زیان
بسر بر نهاد افسر تازیان
بریشان ببخشود سود وزیان
بسر بر نهاد افسر تازیان
بر ایشان ببخشود سود وزیان
بسر بر نهاد افسر تازیان
بریشان ببخشود سود و زیان
***
چون ابلیس دید ضحاک کاملاً تسلیم اوست، نیرنگ و دامی تازه پی ریخت.
FAWhen Iblis saw his deceit firmly entrenched, he laid the foundation for another trap.
EN590 : ردیف از کل
چو ابلیس پیوسته دید آنسخن
یکی پند دیگر نو افکند بن
چو ابلیس پیوسته دید آن سَخُن
یکی بند بد را، نو، افکند بن
چو ابلیس پیوسته دید انسخن
یکی بند نو دیگر افکند بُن
چو ابلیس پیوسته دید آن سخن
یکی بند بدرا نو افگندبن
چو ابلیس پیوسته دید این سخن
یکی چارۀ دیگر افکند بن
چو ابلیس پیوسته دید این سخن
یکی پند دیگر نو افگند بن
چو ابلیس پیوسته دید آنسخن
یکی بند نو دیگر افکند بن
چوابلیس پیوسته دید آن سخن
یکی بند دیگر نو افگند بن
***
به او گفت از زمانی که به سوی من آمدی، به تمام آرزوهای دلت در جهان دست یافتی.
FAHe told him that since he turned to him, he had attained every desire of his heart.
EN591 : ردیف از کل
بدو گفت چون سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت: «چون سوی من تافتی
زگیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت چُون سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت گر سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت اگر سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت چون سوی من تافتی
زگیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت چون سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت چون سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
***
اگر از این پس نیز با من همپیمان بمانی و از دستورهای من سرپیچی نکنی.
FAIf you likewise maintain your oath and continue to obey my commands without hesitation.
EN592 : ردیف از کل
اگر همچنین نیز پیمان کنی
نپیچی ز گفتار وفرمان کنی
اگر همچنین نیز، پیمان کنی
نپیچی ز گفتار و، فرمان کنی
اگر همچنین نیز فرمان کنی
نه پیچی ز فرمان وپیمان کنی
اگر همچنین نیز پیمان کنی
نه پیچی ز گفتار و فرمان کنی
اگر همچنین نیز فرمان کنی
نپیچی ز گفتار و پیمان کنی
اگر همچنین نیز پیمان کنی
نه پیچی زگفتار وفرمان کنی
اگر همچنین نیز فرمان کنی
نه پیچی ز فرمان و پیمان کنی
اگر همچنین نیز پیمان کنی
نپیچی ز گفتار و فرمان کنی
***
پادشاهی سراسر جهان از آن تو خواهد شد و جانوران، مردم، پرندگان و ماهیان رام تو میگردند.
FAThe sovereignty of the entire world shall be yours, with beasts, mankind, birds, and fish under your rule.
EN593 : ردیف از کل
جهان سر بسر پادشاهی تراست
دد و مردم ومرغ و ماهی تراست
جهان سربسر پادشاهی تراست
دد و مردم و مرغ و ماهی تراست»
جهان سر بسر پادشاهی تراست
دد و مردم ومرغ و ماهی تراست
جهان سر بسر پادشاهی تراست
ددو مردم و مرغ و ماهی تراست
جهان سربسر پادشاهی تراست
دد و مردم ومرغ و ماهی تراست
جهان سر بسر پادشاهی تراست
دد ودام با مرغ وماهی تراست
جهان سربسر پادشاهی تراست
دد و مردم ومرغ و ماهی تراست
جهان سر بسر پادشاهی تراست
دد و دام بامرغ و ماهی تراست
***
پس از این سخنان، ابلیس نقشه شگفتانگیز دیگری را آغاز کرد.
FAHaving said this, Iblis devised another astonishing and cunning plan.
EN594 : ردیف از کل
چو این گفته شدساز دیگر گرفت
دگر گونه چاره گزید ای شگفت
چو این کرده شد ساز دیگر گرفت
یکی چاره کرد از شگفتی شگفت
چو این گفته شدساز دیگر گرفت
دگرگونه چاره گزید ای شگفت
چو این کرده شد ساز دیگر گرفت
یکی چاره کرد از شگفتی شگفت
چوآن کرده شد ساز دیگر گرفت
دگر گونه چاره گزید ای شگفت
چواین گفته شد ساز دیگرگرفت
دگر گونه چاره گرفت ای شکفت
چو این گفته شدساز دیگر گرفت
دگرگونه چاره گزید ای شگفت
چو این گفته شد ساز دیگر گرفت
دگر گونه چاره گرفت ایشگفت
***
خود را به هیئت جوانی آراسته، سخنور، هوشیار و پاکیزهتن درآورد.
FAHe transformed himself into the guise of an eloquent, perceptive, and handsome youth.
EN595 : ردیف از کل
جوانی برآراست از خویشتن
سخن گوی و بینا دل و پاک تن
جوانی برآراست از خویشتن
سخنگوی و بینادل و رایزن
جوانی بیاراست از خویشتن
سخنگوی و بینا دل و پاک تن
جوانی بر آراست از خویشتن
سخن گوی و بینادل و رای زن
جوانی برآراست از خویشتن
سخن گوی و بینا دل و پاک تن
جوانی برآراست از خویشتن
سخن گو وبینا دل وپاک تن
جوانی بیاراست از خویشتن
سخنگوی وبینا دل وپاک تن
جوانی بر آر است ازخویشتن
سخن گویو بینا دلو پاک تن
***
نزد ضحاک رفت و پیوسته به ستایش و چاپلوسی شاه پرداخت.
FAHe presented himself before Zahhak, speaking words full of flattering praise.
EN596 : ردیف از کل
همیدون بضحاک بنهاد روی
نبودش جز از آفرین گفتگوی
همیدون بضحاک، بنهاد روی
نبودش جزاز آفرین، گفتوگوی
همیدون بضحّاک بنهاد روی
نبُودش بجز آفرین گفتگوی
همیدون بضحاک بنهاد روی
نبودش بجز آفرین گفت و گوی
همیدون بضحاک بنهاد روی
نبودش بجز آفرین گفت و گوی
همیدون بضحّاک بنهاد روی
نبودش جز از آفرین گفت وگوی
همیدون بضحّاک بنهاد روی
نبودش بجز آفرین گفتگوی
همیدون بضحاک بنهاد روی
نبودش جزاز آفرین گفتو گوی
***
گفت اگر مرا شایسته بدانی، آشپزی ماهر، چیرهدست و نامدار هستم.
FAHe stated that if the king deemed him worthy, he was an accomplished and master chef.
EN597 : ردیف از کل
بدو گفت اگر شاه را در خورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
بدو گفت:«اگر شاه را، درخوَرم
یکی نامور، پاک، خوالیگرم»
بدو گفت اگر شاهرا درخورم
یکی نامور مرد خوالیگرم
بدو گفت اگر شاه را در خورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
بدو گفت اگر شاه را در خورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
بدو گفت اگر شاهرا در خورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
بدو گفت اگر شاهرا در خورم
یکی نامور مرد خوالیگرم
بدو گفت گر شاه را درخورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
***
ضحاک سخن او را پذیرفت، به او مهربانی کرد و مطبخ شاهی را به او سپرد.
FAZahhak welcomed him warmly and placed the royal kitchen under his charge.
EN598 : ردیف از کل
چو بشنید ضحاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحاک، بنواختش
ز بهرِ خورش پایگه ساختش
چو بشنید ضحّاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحّاک بنواختنش
زبهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحّاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
***
وزیر و پیشکار شاه کلید آشپزخانه دربار را به او سپرد.
FAThe chief minister entrusted the keys to the royal kitchen to the disguised demon.
EN599 : ردیف از کل
کلید خورش خانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمان روا
کلید خورش خانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمانروا
کلید خورشخانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمانروا
کلید خورشخانۀ پادشا
بدو داد دستور فرمانروا
کلید خورش خانه پادشا
بدو داد دستور فرمانروا
کلید خورش خانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمان روا
کلید خورشخانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمانروا
کلید خورشخانهٔ پادشا
بدوداد دستور فرمان روا
***
در آن روزگار غذاهای متنوعی رواج نداشت و کمتر از گوشت جانوران خوراک تهیه میشد.
FAIn those days culinary arts were simple, and meat dishes were rarely prepared.
EN600 : ردیف از کل
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از کشتنیهاخورش
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از خوردنی ها خورش
فراوان نبود آنزمان پرورش
که کمتر بد از خوردنیها خورش
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از خوردنیها خورش
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از خوردنیها خورش
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از کشتنیها خورش
فراوان نبود آنزمان پرورش
که کمتر بد از خوردنیهاخورش
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از کشتنیها خورش
***
تا آن زمان مردم تنها گیاهان و آنچه از زمین میرویید میخوردند و غذای دیگری نداشتند.
FAUntil then people ate only plants and whatever grew naturally from the soil.
EN601 : ردیف از کل
جز از رستنیها نخوردند چیز
ز هرچ از زمینسر بر آورد نیز
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
جز از رستنیها نخوردند چیز
زهر چز زمین سر برآورد نیز
این بند را ندارد
جز از رستنیها نخوردند چیز
ز هر چ اززمین سر برآورد نیز
***
آنگاه اهریمن بدکردار تصمیم گرفت ذائقه مردم را با کشتن جانوران تغییر دهد.
FAThen wicked Ahriman resolved to introduce the slaughter of living animals for food.
EN602 : ردیف از کل
پس آهر من بد کنش رای کرد
بدل کشتن جانور جای کرد
این بند را ندارد
پس اهریمن بدکنش رای کرد
بدل کشتن جانور جای کرد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
پس آهرمن بدکنش رای کرد
بدل کشتن جانور جای کرد
پس اهریمن بدکنش جای مرد
بدل کشتن جانور جای کرد
پس آهرمن بد کنش رای کرد
بدل کشتن جانور جای کرد
***
از انواع پرندگان و چهارپایان خوراکهای گوناگون پخت و یکبهیک نزد ضحاک آورد.
FAFrom all varieties of birds and beasts he prepared dishes, serving them one by one.
EN603 : ردیف از کل
ز هر گونه از مرغ و ازچار پای
خورش کرد و آورد یکیکبجای
ز هر گوشت از مرغ و از چارپای
خورشگر بیاورد یکیک بجای
ز هر گوشت از مرغ و ازچارپای
خورش کرد وآورد یکیک بجای
ز هر گوشت از مرغ و از چارپای
خورش گر بیاورد یک یک بجای
ز هر گوشت از مرغ و از چارپای
خورش کرد و آورد یک یک بجای
زهر گونه از مرغ واز چار پای
خورش کرد ویکیک بیآورد بجای
ز هر گوشت از مرغ وازچارپای
خورش کرد وآورد یکیک بجای
ز هر گونه از مرغو از چارپای
خورش کرده آورد یک یک بجای
***
با خوراندن گوشت و خون جانوران او را پرورد تا شاه را چون شیری درنده و بیباک سازد.
FAHe nourished him with flesh and blood like a lion, aiming to make the king ferocious and bold.
EN604 : ردیف از کل
بخونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر
به خونش بپرورد برسانِ شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر
بخونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر
بخونش بپرورد بر سان شیر
بدان تا کند پادشارا دلیر
بخونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر
بخونش بپرورد بر سان شیر
بدآن تا کند پادشارا دلیر
بخونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشه را دلیر
بخونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشارا دلیر
***
هدفش این بود که ضحاک در برابر هر سخن او تسلیم شود و دل به اراده اهریمن بسپارد.
FASo that Zahhak would obey whatever he said, completely surrendering his will to the fiend.
EN605 : ردیف از کل
سخن هر چه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروکان کند
سخن هر چه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروگان کند
سخن هرچه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروکان کند
سخن هر چه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروگان کند
سخن هرچه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروکان کند
سخن هرچه گویدش فرمان برد
بفرمان او دل گروکان کند
سخن هرچه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروکان کند
سخن هرچه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروکان کند
***
در آغاز خوراکی از زرده تخممرغ به او داد تا مدتی تن او را نیرومند دارد.
FAFirst he fed him egg yolk dishes, maintaining his bodily strength for a time.
EN606 : ردیف از کل
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتن چند گه تن درست
خورش زردهٔ خاگ دادش نخست
بدان داشتش، یک زمان، تندرست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش یکزمان تندرست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش یک زمان تندرست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش چند گه تن درست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدآن داشتش چندگه تن درست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش یکزمان تندرست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش چندگه تن درست
***
ضحاک خورد و آشپز را بسیار ستود، زیرا از آن خوراک لذیذ لذت فراوان برد.
FAZahhak ate and praised him greatly, savoring the delicious flavor of the dish.
EN607 : ردیف از کل
بخورد و برو آفرین کرد سخت
مزه یافت از خوردنش نیکبخت
بخورد و بر او آفرین کرد سخت
مزه یافت، زان، مهترِ نیکبخت
بخورد و بدو آفرین کرد سخت
مزه یافت زان مهتر شوربخت
بخورد و برو آفرین کرد سخت
مزه یافت خواندش ورا نیکبخت
بخورد و برو آفرین کرد سخت
مزه یافت زان مهتر شوربخت
بخورد وبرو آفرین کرد سخت
مزه یافت از آن خوردنش نیکبخت
بخورد و بر او آفرین کرد سخت
مزه یافت زان مهتر شوربخت
بخوردو برو آفرین کرد سخت
مزه یافت زان خوردنش نیکبخت
***
ابلیس حیلهگر دعا کرد که ای شاه همیشه شادکام و سرفراز زندگی کنی.
FADeceitful Iblis wished him an everlasting, joyous, and proud life.
EN608 : ردیف از کل
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاد و گردنفراز
چنین گفت ابلیسِ نیرنگساز
که: «شادان زی ای شاه گردنفراز
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاه گردنفراز
چنین گفت ابلیس نیرنگساز
که شادان زی ای شاه گردنفراز
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاه گردن فراز
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاه گردنفراز
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاه گردنفراز
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاه گردن فراز
***
فردا چنان غذایی برایت آماده میکنم که مایه نیرومندی کامل جان و تنت باشد.
FAPromising that tomorrow he would prepare a feast that would nourish him completely.
EN609 : ردیف از کل
کهفردات زان گونه سازمخورش
کزو باشدت سربسر پرورش
که فردات از آنگونه سازم خورش
کزو باشدت سربسر پرورش»
که فردات زانگونه سازم خورش
کزاو آیدت سربسر پرورش
که فردات از ان گونه سازم خورش
کزو باشدت سر بسر پرورش
که فردات زین گونه سازم خورش
کزو باشدت سر بسر پرورش
که فردات از آن گونه سازم خورش
کزو باشدت سر بسر پرورش
که فردات زینگونه سازم خورش
کزو آیدت سربسر پرورش
که فردات ازان گونه سازم خورش
کزو باشدت سر بسر پرورش
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
