***
در آیین و رسم ما پهلوانان قانون دیگری حکمفرماست:
FAOur chivalric custom is of a different nature, and our tradition decrees otherwise:
EN8750 : ردیف از کل
چو کاووس را دید بر تخت عاج
ز یاقوت رخشنده بر سرش تاج
دگر گونه تر باشد آئین ما
جز این باشد آرایش دین ما
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کسی که در کشتی هماوردی را به خاک میافکند و پشتش را به زمین میزند،
FAWhen a champion throws his adversary in wrestling and dashes his head to the dust,
EN8751 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد و بردش نماز
زمانی همی گفت با خاک راز
کسی کو بکشتی نبرد آورد
سر مهتری زیر گرد آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در بار اول که پشت هماورد به خاک میرسد، حتی با کینه نیز سرش را از تن جدا نمیکنند؛
FAThe first time he dashes his back to the earth, he does not cut off his head, even if he bears malice;
EN8752 : ردیف از کل
وزان پس بیآمد بر شهریار
سپهبد گرفتش سر اندر کنار
نخستین که پشتش نهد بر زمین
نبرّد سرش گرچه باشد بکین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما اگر بار دوم او را بر زمین افکند و نام شیر بر خود نهاد،
FABut if he fells him a second time and earns the title of lion-slayer,
EN8753 : ردیف از کل
شگفتی ز دیدار او خیره ماند
بروبر همی نام یزدان بخواند
وگر بار دیگرش زیرآورد
بافگندش نام شیر آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه رواست که سرش را ببرد، و رسم و آیین ما چنین است.
FAThen it is lawful to sever his head from his body, for such is our sacred custom.
EN8754 : ردیف از کل
بدان اندکی سال و چندان خرد
که گفتی روانش خرد پرورد
روا باشد از سر کند زو جدا
برین گونه بر باشد آئین ما
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم با این ترفند میخواست از چنگال آن اژدهای دلاور از مرگ رهایی یابد.
FABy this shrewd ruse Rostam sought to escape death from the clutches of that young dragon.
EN8755 : ردیف از کل
بسی آفرین بر جهان آفرین
بخواند و بمالید رخ بر زمین
بدین چاره از چنگ آن اژدها
همى خواست کاید زکشتن رها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب جوان به سخنان آن کهنسال دل سپرد و این رسم بر دلش نشست؛
FAThe brave youth heeded the old warrior's words, and the custom found favor in his noble heart:
EN8756 : ردیف از کل
همی گفت کای کردگار سپهر
خداوند هوش و خداوند مهر
دلیر جوان سر بگفتار پیر
بداد وببود این سخن دلپذیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نخست از سر دلاوری، دوم به خاطر تقدیر زمانه، و سوم بیتردید از روی جوانمردی.
FAFirst out of sheer bravery, second by the decree of fate, and third undoubtedly from chivalry.
EN8757 : ردیف از کل
همه نیکویها به گیتی ز تست
نیایش ز فرزند گیرم نخست
یکى از دلیری دوم از زمان
سوم از جوانمردیش بى گمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دست از رستم برداشت و به دشت درآمد، دشتی که آهویی از برابرش گذشت.
FAHe released his hold upon Rostam and walked out into the plain where a gazelle bounded by.
EN8758 : ردیف از کل
ز رستم بپرسید و بنواختش
بران تخت پیروزه بنشاختش
رها کردش زو دست وآمد بدشت
بدشتی که بر پیشش آهو گذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به شکار پرداخت و دیگر به یاد آن هماوردی که با او پیکار کرده بود نبود.
FAHe turned to hunting game and gave no further thought to the adversary he had just bested.
EN8759 : ردیف از کل
بزرگان ایران همه با نثار
برفتند شادان بر شهریار
همی کرد نخچیر ویادش نبود
از آن کس که با او نبرد آزمود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیرزمانی گذشت تا اینکه هومان از میان گردوغبار آمد و از نتیجه نبرد پرسید.
FAA long time passed until Homan emerged from the dust of the plain and inquired of the duel.
EN8760 : ردیف از کل
ز فر سیاوش فرو ماندند
بدادار برآفرین خواندند
همی دیر شد تا که هومان زگرد
بیآمد بپرسید ازو از نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب ماجرای پیشآمده و سخنانی را که رستم به او گفته بود برای هومان بازگو کرد.
FASohrab related all that had transpired and recounted the words Rostam had spoken to him.
EN8761 : ردیف از کل
بفرمود تا پیشش ایرانیان
ببستند گردان لشکر میان
بهومان بگفت آن کجا رفته بود
سخنها که رستم بدو گفته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هومان گفت ای جوان افسوس، گویی از جان شیرین خود سیر شدهای!
FAHoman exclaimed: Alas, young hero, it seems you have grown weary of your own sweet life!
EN8762 : ردیف از کل
به کاخ و به باغ و به میدان اوی
جهانی به شادی نهادند روی
بدو گفت هومان دریغ ای جوان
بسیری رسیدی همانا زجان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دریغ از آن سینه و قامت بلند و رکاب ستبر و گامهای دلاورانهات؛
FAPity upon that chest, that towering height, that long stirrup, and that heroic stride!
EN8763 : ردیف از کل
به هر جای جشنی بیآراستند
می و رود و رامشگران خواستند
دریغ آن بر وبرز وبالای تو
رکاب دراز ویلی پای تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شیری را که در دام انداخته بودی رها ساختی و کار را خام و ناتمام گذاشتی!
FAThe fierce lion you held fast in your snare you have released, leaving your enterprise undone!
EN8764 : ردیف از کل
یکی سور فرمود کاندر جهان
کسی پیش از وی نکرد از مهان
هزبری که آورده بودی بدام
رها کردی از دست وشد کار خام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ببین که از این کار نسنجیده در ادامه نبرد چه بر سرت خواهد آمد!
FAConsider what dire peril will confront you upon the field of battle because of this reckless deed!
EN8765 : ردیف از کل
به یک هفته زان گونه بودند شاد
به هشتم در گنجها برگشاد
نگه کن کزین بیعهده کار کرد
چه آید به پیشت بروز نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پادشاه در این باره پندی داده است که هرگز دشمن را خوار و کوچک مشمار.
FAA king once coined a proverb on this very matter: Never hold an enemy in contempt, however small!
EN8766 : ردیف از کل
ز هر چیز گنجی بفرمود شاه
ز مهر و ز تیع و ز تخت و کلاه
یکی داستان زد برین شهریار
که دشمن مدار ارچه خردست خوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این را گفت و از آینده سهراب ناامید شد و در اندوه و شگفتی ماند.
FAHe spoke and abandoned hope for his life, remaining plunged in deep sorrow and wonder.
EN8767 : ردیف از کل
از اسپان تازی به زین پلنگ
ز بر گستوان و ز خفتان جنگ
بگفت ودل از جان او برگرفت
پر انده همی ماند اندر شکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب دلاور به هومان گفت باید هراس را از دلت بیرون کنی،
FABrave Sohrab told Homan: You must cast all anxiety out of your heart,
EN8768 : ردیف از کل
ز دینار و از بدره های درم
ز دیبای و از گوهر بیش و کم
بهومان چنین گفت سهراب گرد
که اندیشه از دل بباید سترد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا فردا که او به جنگ من آید، خواهی دید که ریسمان اسارت بر گردنش خواهم افکند!
FAFor when he comes against me to battle tomorrow, you shall see a halter fastened about his neck!
EN8769 : ردیف از کل
جز افسر که هنگام افسر نبود
بدان کودکی تاج در خور نبود
که فردا بیآید بر من بجنگ
به بینی بگردنش بر پالهنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس با خشم و دلی نگران از کار رستم به سوی لشکرگاه خود رفت.
FAHe turned toward his encampment, his mind troubled and his heart burdened by Rostam's conduct.
EN8770 : ردیف از کل
سیاووش را داد و کردش نوید
ز خوبی بدادش فراوان امید
بلشکرگه خویش بنهاد روی
بخشم وپر از غم دل از کار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم از چنگال او رهایی یافت، مانند سروی آزاد به خود آمد.
FAWhen Rostam was freed from his clutches, he felt like an unfettered cypress standing tall once more.
EN8771 : ردیف از کل
چنین هفت سالش همی آزمود
به هر کار جز پاک زاده نبود
چو رستم زچنگ وی آزاد بود
بسان یکی سرو آزاد بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خرامان به سوی چشمه آب روان رفت، گویی جان ازدسترفتهاش بازگشته بود.
FAHe walked gracefully toward a stream of running water, as if his departed spirit had returned to his body.
EN8772 : ردیف از کل
بهشتم بفرمود تا تاج زر
ز گوهر درافشان کلاه و کمر
خرامان بشد سوی آب روان
چنان چون شده باز یابد روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آب نوشید، دست و رو شست و نخست به پیشگاه آفریدگار جهان رفت.
FAHe drank water, washed his face, head, and limbs, and turned first in prayer to the Creator of the universe.
EN8773 : ردیف از کل
نبشتند منشور بر پرنیان
به رسم بزرگان و فر کیان
بخورد آب وروی وتن وسر بشست
به پیش جهان آفرین شد نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیروزی و توانایی مسئلت کرد، در حالی که از سرنوشت و گردش افلاک بیخبر بود،
FAHe prayed for victory and strength, unaware of what the heavens, sun, and moon had decreed for him,
EN8774 : ردیف از کل
زمین کهستان ورا داد شاه
که بود او سزای بزرگی و گاه
همی خواست پیروزی ودستگاه
نبود آگه از بخش خورشید وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که چگونه روزگار کلاهخود افتخار را با اندوهی بزرگ از سرش خواهد ربود!
FAAnd how fate would soon strip the proud crown of honor from his head!
EN8775 : ردیف از کل
چنین خواندندش همی پیشتر
که خوانی ورا ماوراء النهر بر
که چون رفت خواهد سپهر از برش
بخواهد ربودن کلاه از سرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شنیدهام که رستم در آغاز جوانی چنان نیرویی از خداوند یافته بود،
FAI have heard that at the dawn of his youth, Rostam received such strength from God Almighty,
EN8776 : ردیف از کل
برآمد برین نیز یک روزگار
چنان بد که سودابه پرنگار
شنیدم که رستم از آغاز کار
چنان یافت نیرو زپروردگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که اگر بر تختهسنگی پای مینهاد، پاهایش در سنگ فرو میرفت!
FAThat if he stepped upon a solid rock, both his feet would sink deep into the stone!
EN8777 : ردیف از کل
ز ناگاه روی سیاوش بدید
پراندیشه گشت و دلش بردمید
که گر سنگ را او بسر بر شدی
همی هر دو پایش بدو در شدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از آن نیروی بیش از اندازه پیوسته در رنج بود و دلش از آن به تنگ آمده بود.
FAHe suffered constantly from that excessive strength, and his heart grew weary of such burden.
EN8778 : ردیف از کل
چنان شد که گفتی طراز نخ است
وگر پیش آتش نهاده یخ است
از آن زور پیوسته رنجور بود
دل او از آن آرزو دور بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به درگاه پروردگار زاری کرد و عاجزانه خواستار آن شد،
FAHe wept before the Lord of the world and pleaded earnestly in prayer,
EN8779 : ردیف از کل
کسی را فرستاد نزدیک اوی
که پنهان سیاووش را این بگوی
بنالید بر کردگار جهان
بزاری همی آرزو کرد آن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که اندکی از زورش کاسته شود تا بتواند به آسانی بر زمین راه برود.
FAThat a portion of his power might be taken from him so that he could walk the earth with ease.
EN8780 : ردیف از کل
که اندر شبستان شاه جهان
نباشد شگفت ار شوی ناگهان
که لختی ززورش ستاید همی
برفتن بره بر تواند همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنان که دعا کرد، خدای پاک از نیروی آن تن کوهپیکر کاست؛
FAIn accordance with his prayer, Holy God diminished the colossal power of that mountain-like hero.
EN8781 : ردیف از کل
فرستاده رفت و بدادش پیام
برآشفت زان کار او نیکنام
برآنسان که از پاک یزدان بخوان
زنیروی آن کوه پیکر بکاست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما چون در نبرد با سهراب چنین درماند، دلش از هراس شکست مجروح شد.
FABut when this dire trial confronted him in wrestling with Sohrab, his heart was wounded by dread of defeat.
EN8782 : ردیف از کل
بدو گفت مرد شبستان نیم
مجویم که بابند و دستان نیم
چو باز آنچنان کار پیش آمدش
دل از بیم سهراب ریش آمدش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به درگاه خدا نالید که ای پروردگار، در این نبرد سخت یار بندهات باش؛
FAHe cried out to God: O Lord, be my helper in this terrible trial;
EN8783 : ردیف از کل
دگر روز شبگیر سودابه رفت
بر شاه ایران خرامید تفت
بیزدان بنالید که ای کردگار
بدین کار این بنده باش یار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همان نیروی نخستین را که در آغاز کار به من داده بودی بازگردان!
FARestore to me that original strength which You bestowed upon me in the beginning!
EN8784 : ردیف از کل
بدو گفت کای شهریار سپاه
که چون تو ندیدست خورشید و ماه
همان زور خوهم که آغاز کار
مرا دادی ای پاک پروردگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خداوند بازوانش را چنان که میخواست نیرو بخشید و زور ازدسترفتهاش را افزون ساخت.
FAGod granted his arms the strength he desired, restoring the power that had once been diminished.
EN8785 : ردیف از کل
نه اندر زمین کس چو فرزند تو
جهان شاد بادا به پیوند تو
بدو بازو داد آنچنان کش بخواست
بیفزود زور تن آنکس بکاست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم از چشمهسار به میدان بازگشت با دلی پر از اندیشه و چهرهای زرد.
FAFrom the stream he returned to the place of combat, his heart burdened with care and his face pale.
EN8786 : ردیف از کل
فرستش به سوی شبستان خویش
بر خواهران و فغستان خویش
وز آن آبخور شد بجای نبرد
پر اندیشه بودش دل وروی زرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب مانند پیل مست میتاخت در حالی که کمند بر بازو و کمان در دست داشت؛
FASohrab came galloping like an intoxicated elephant, with a lariat upon his arm and a bow in hand;
EN8787 : ردیف از کل
همه روی پوشیدگان را ز مهر
پر ازخون دلست و پر از آب چهر
همی تاخت سهراب چون پیل مست
کمندی ببازو کمانی بدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خرامان و نعرهزنان چون شیر، اسبش دشت را در زیر سمها میشکافت.
FAStriding proudly and roaring like a lion, while his courser bounded over the earth.
EN8788 : ردیف از کل
نمازش برند و نثار آورند
درخت پرستش به بار آورند
گرازان وچون شیر نعره زنان
سمندش جهان وجهانرا کنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون او را بدان هیبت دید در شگفتی ماند و به او نگریست؛
FASeeing him in such terrifying majesty, Rostam marvelled and gazed upon him in wonder;
EN8789 : ردیف از کل
بدو گفت شاه این سخن در خورست
برو بر ترا مهر صد مادرست
برآنگونه رستم چو او را بدید
عجب ماند ودروی همی بنگرید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اندوهگین و شگفتزده شد و شیوه نبرد با او را سنجید.
FAFilled with sorrow and astonishment, he weighed the methods of fighting him.
EN8790 : ردیف از کل
سپهبد سیاووش را خواند و گفت
که خون و رگ و مهر نتوان نهفت
غم گشت ازو مانده در شکفت
زپیکارش اندازها برگرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سهراب بازگشت و او را دید، از غرور جوانی دلش برافروخته شد؛
FAWhen Sohrab rode up and saw him, his heart swelled with youthful pride;
EN8791 : ردیف از کل
پس پرده من ترا خواهرست
چو سودابه خود مهربان مادرست
چو سهراب باز آمد اورا بدید
زباد جوانی دلش بر دمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون نزدیکتر شد به او نگریست و شکوه و نیروی دوبارهاش را دید.
FADrawing near, he looked upon him and saw his renewed splendor and strength.
EN8792 : ردیف از کل
ترا پاک یزدان چنان آفرید
که مهر آورد بر تو هرکت بدید
چو نزدیکتر شد برو بنگرید
مر اورا بر آن فرّ وآن زور دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت ای رهاشده از چنگال من، چرا بار دیگر خود را به دام انداختی؟
FAHe said: O man who escaped my grasp, why have you returned into my clutches?
EN8793 : ردیف از کل
به ویژه که پیوسته خون بود
چو از دور بیند ترا چون بود
چنین گفت کای رسته از جنگ من
چرا آمدی باز در چنگ من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بگو چرا دوباره به میدان آمدی؟ تو هرگز با راستی سر سازگاری نداری!
FATell me why you have come before me again, for truth is clearly not your guiding way!
EN8794 : ردیف از کل
پس پرده پوشیدگان را ببین
زمانی بمان تا کنند آفرین
چرا آمدی باز پیشم بگوی
سوی راستی خود نداری تو روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بار دیگر اسبهای نبرد را محکم بستند، در حالی که بخت شوم بر فراز سرشان میچرخید.
FAOnce more they tied their horses fast, while adverse destiny hovered above their heads.
EN8795 : ردیف از کل
سیاوش چو بشنید گفتار شاه
همی کرد خیره بدو در نگاه
دگر باره اسپان ببستند سخت
بسر بر همی گشت بدخواه بخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
