***
نگهبان دژ هجیر کارآزموده بود که دلیری، شمشیرزنی و تیراندازی داشت.
FAThe fortress was guarded by battle-hardened Hajir, skilled in archery and swordcraft.
EN7898 : ردیف از کل
برین سان که گژدهم گوید همی
از اندیشه دل را بشوید همی
نگهبان دژ رزم دیده هجیر
که با زور ودل بود وبا تیغ وتیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در آن زمان گژدهم پیر خردمند و پهلوانی باسابقه در آن دژ میزیست.
FAAt that time, venerable Gazhdaham lived there, wise and noble-hearted.
EN7899 : ردیف از کل
چه سازیم و درمان این کار چیست
از ایران هم آورد این مرد کیست
هنوز آن زمان گژدهم خورد بود
بخردی گراینده وگرد بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او دختری پهلوان و سوارکار داشت که اسبافکن و در جنگاوری نامدار بود.
FAHe had a brave, equestrian daughter who was famed for her horsemanship and martial valor.
EN7900 : ردیف از کل
بر آن برنهادند یکسر که گیو
به زابل شود نزد سالار نیو
یکی دخترس بود گرد وسوار
عنان را پیچ واسپ افگن ونامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سهراب به نزدیکی دژ رسید، هجیر دلاور او را دید.
FAAs Sohrab approached the fortress, valiant Hajir caught sight of him.
EN7901 : ردیف از کل
به رستم رساند از این آگهی
که با بیم شد تخت شاهنشهی
چو سهراب نزدیک آن دژ رسید
هجیر دلاور مرورا بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هجیر بر اسب تیزتک نشست و از دژ بیرون تاخت و به دشت نبرد آمد.
FAHajir mounted his swift courser and rode out from the castle onto the battlefield.
EN7902 : ردیف از کل
گو پیلتن را بدین رزمگاه
بخواند که اویست پشت سپاه
نشست از بر بادپای چو گرد
ز دژ رفت پویان بدشت نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب با دیدن او خشمگین شد و شمشیر کینهخواهی را برکشید.
FASeeing him, fierce Sohrab flared with rage and drew his vengeful blade.
EN7903 : ردیف از کل
نشست آنگهی رای زد با دبیر
که کاری گزاینده بد ناگزیر
چو سهراب جنگاور اورا بدید
برآشفت وشمشیر کین برکشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از میان لشکر چون باد تاخت و فریاد زد ای که جانت را بر باد دادهای،
FARushing from the ranks like wind, he yelled: O fool who has thrown away your life,
EN7904 : ردیف از کل
یکی نامه فرمود پس شهریار
نوشتن بر رستم نامدار
زلشکر برون تاخت برسان باد
چنین گفت کای داده جانت بباد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا بیهوده و تنها به جنگ من آمدی؟ اکنون بر جای بایست و عنان محکم دار!
FAYou foolishly come alone to face me; now stand your ground and grip your reins tight!
EN7905 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد بر کردگار
جهاندار و پرورده روزگار
تو تنها بجنگ آمدی خیره خیر
کنون پای دار و عنان سخت گیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دلیریات کجاست و نام و تبارت چیست، که مادرت باید بر مرگت اشک بریزد!
FAWhat is your courage and what is your name, that your mother must weep over your corpse!
EN7906 : ردیف از کل
دگر آفرین کرد بر پهلوان
که بیدار دل باش و روشن روان
به چه مردی ونام ونژاد تو چیست
که زاینده را بر تو باید گریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هجیر پاسخ داد بس کن، برای جنگ با تو به یاری هیچکس نیاز ندارم؛
FAHajir retorted: Hold your tongue, for I need no help to fight you;
EN7907 : ردیف از کل
دل و پشت گردان ایران تویی
به چنگال و نیروی شیران تویی
هجیرش چنین داد پاسخ که بس
بجنگت نباید مرا یار کس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من هجیر دلاور و فرماندهام و هماکنون سر از تنت جدا خواهم کرد،
FAI am brave Hajir the commander, and I shall sever your head from your body right now,
EN7908 : ردیف از کل
گشاینده بند هاماوران
ستاننده مرز مازندران
هجیر دلیر سپهبد منم
هم اکنون سرترا زتن بر کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرت را نزد شاه جهان میفرستم و لاشهات خوراک کرکسها خواهد شد!
FASending it to the king of the world while vultures feast on your carcass!
EN7909 : ردیف از کل
ز گرز تو خورشید گریان شود
ز تیغ تو ناهید بریان شود
فرستم بنزدیک شاه جهان
تن را کند کرگش اندر نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب با شنیدن این لاف خندید و با شتاب به سوی او تاخت.
FASohrab laughed at this boast and charged fiercely toward him.
EN7910 : ردیف از کل
چو گرد پی رخش تو نیل نیست
هم آورد تو در جهان پیل نیست
بخندید سهراب چو این گفتگوی
بگوش آمدش تیز بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیدرنگ نیزه بر نیزه زدند چنانکه ضربات پیدرپی تمایزناپذیر بود.
FAThey clashed lances so rapidly that blow could hardly be distinguished from blow.
EN7911 : ردیف از کل
کمند تو بر شیر بندافگند
سنان تو کوهی ز بن برکند
سبک نیزه بر نیزه انداختند
که از یکدگر باز نشناختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب پیلزور چون آتش برآمد و اسب کوهپیکرش را به حرکت درآورد.
FAElephant-strong Sohrab flared like fire, driving his mountain-like steed forward.
EN7912 : ردیف از کل
تویی از همه بد به ایران پناه
ز تو برفرازند گردان کلاه
چو آتش برآمد گو پیل زور
چو کوهی روان کرد از جا ستور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هجیر نیزهای به کمرگاه او زد، اما نوک نیزه در زرهاش کارگر نیفتاد.
FAHajir struck a lance at his waist, but the tip failed to pierce his armor.
EN7913 : ردیف از کل
گزاینده کاری بد آمد به پیش
کز اندیشه آن دلم گشت ریش
یکی نیزه زد بر میانش هجیر
نیآمد سنان اندرو جایگیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب شیردل نیزه او را پس زد و با ته نیزه ضربهای محکم بر کمر هجیر کوبید.
FALion-hearted Sohrab parried the thrust and struck Hajir's waist with the butt of his spear.
EN7914 : ردیف از کل
نشستند گردان به پیشم به هم
چو خواندیم آن نامه گژدهم
سنان باز پس کرد سهراب شیر
بن نیزه زد بر میانش دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را مانند باد از روی زین برکند، بیآنکه هجیر فرصت ایستادگی یابد.
FAHe lifted him from his saddle like a gust of wind, giving him no chance to resist.
EN7915 : ردیف از کل
چنان باد کاندر جهان جز تو کس
نباشد به هر کار فریادرس
ززین برگرفتش بکردار باد
نیآمد همی زو دل درش یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را چون تختهسنگی بر زمین زد و هجیر در جان و دل درمانده شد.
FAHe dashed him to the ground like a boulder, breaking Hajir's spirit completely.
EN7916 : ردیف از کل
بدان گونه دیدند گردان نیو
که پیش تو آید گرانمایه گیو
بزد بر زمینش چو یک لخت کوه
بجان ودلش اندر آمد ستوه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب از اسب فرود آمد، بر سینه هجیر نشست و خواست سرش را ببرد.
FASohrab dismounted, knelt upon his chest, and prepared to cut off his head.
EN7917 : ردیف از کل
چو نامه بخوانی به روز و به شب
مکن داستان را گشاده دو لب
از اسپ اندر آمد نشست از برش
همی خواست از تن بریدن سرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هجیر به خود پیچید و با درماندگی از سهراب امان خواست.
FAHajir squirmed, turned to his right, and desperately begged Sohrab for mercy.
EN7918 : ردیف از کل
مگر با سواران بسیارهوش
ز زابل برانی برآری خروش
بپیچید وبرگشت بر دست راست
غمی شد زسهراب زنهار خواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب دست از او کشید، امانش داد و پندهای بسیار به او گفت.
FASohrab stayed his hand, spared his life, and offered him stern counsel.
EN7919 : ردیف از کل
بر اینسان که گژدهم زو یاد کرد
نباید جز از تو ورا هم نبرد
رها کرد ازو چنگ وزنهار داد
چو خشنود شد پند بسیار داد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس دستهای او را بست و او را نزد هومان فرستاد.
FAThe young warrior bound his arms and sent him captive to Human.
EN7920 : ردیف از کل
به گیو آنگهی گفت برسان دود
عنان تگاور بباید بسود
ببستش ببند آنگهی جنگجوی
بنزدیک هومان فرستاد اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون در دژ باخبر شدند که هجیر به اسارت درآمده و برده شده است،
FAWhen word reached the fortress that Hajir had been captured and led away prisoner,
EN7921 : ردیف از کل
بباید که نزدیک رستم شوی
به زابل نمانی و گر نغنوی
بدژ در چو آگه شد هجیر
که او را گرفتند وبردند اسیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریاد و زاری از زنان و مردان برخاست که پهلوان دژ از دست رفت.
FACries and lamentations rose from men and women that their guardian was lost.
EN7922 : ردیف از کل
اگر شب رسی روز را بازگرد
بگویش که تنگ اندرآمد نبرد
خروش آمد ونالۀ مرد وزن
که گم شد هجیر اندر آن انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دختر گژدهم چون شنید که سردار دژ اسیر شده است،
FAWhen Gazhdaham's daughter learned that their commander was taken,
EN7923 : ردیف از کل
وگرنه فرازست این مرد گرد
بداندیش را خوار نتوان شمرد
چو آگاه شد دختر گژدهم
که سالار آن انجمن گشت گم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
