***
چهرهاش بوستانی در بهشت بود و قامتی داشت که هیچ سروی به بلندایش نمیرسید.
FAHer countenance was a garden of paradise, and no cypress ever matched her grace.
EN7974 : ردیف از کل
چو خشم آورم شاه کاووس کیست
چرا دست یازد به من طوس کیست
یکی بودستان بد در اندر بهشت
ببالای او سرو دهقان نکشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چشمانش چون آهو و ابروانش کمان بود، چنان زیبا که گویی جهان شکوفا میشد.
FAWith deer-like eyes and arched brows, her beauty seemed to brighten the very air.
EN7975 : ردیف از کل
زمین بنده و رخش گاه من ست
نگین گرز و مغفر کلاه من ست
دو چشمش گوزن ودو ابرو کمان
تو گفتی هوا بشکفد از میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب گفت از این پیمان برنگرد، زیرا مرا و زورآزمایی مرا در نبرد دیدهای؛
FASohrab said: Turn not from your word, for you have seen me and my might in war;
EN7976 : ردیف از کل
شب تیره از تیغ رخشان کنم
به آورد گه بر سرافشان کنم
بدو گفت ازین گفته هرگز مگرد
که دیدی مرا ووزگار نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به حصار دژ دل نبند که هرگز از آسمان بلندتر و تسخیرناپذیر نیست؛
FARely not on your fortress walls, for they rise no higher than the turning sky;
EN7977 : ردیف از کل
سر نیزه و تیغ یار من اند
دو بازو و دل شهریار من اند
بدآن بارۀ دژ دل اندر مبند
که آن نیست برتر زچرخ بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ضربت گرز و نیزه و زور بازوی من آن بارو را به خاک خواهد افکند.
FAThe blow of my mace and the thrust of my spear will level those ramparts to the ground.
EN7978 : ردیف از کل
چه آزاردم او نه من بنده ام
یکی بنده آفریننده ام
بپای آورد زخم گوپال من
همان باره را نیزه وبال من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گردآفرید عنان اسب را گرداند و اسبش را به شتاب به سوی دژ راند.
FAGordafarid turned her horse's reins and sped toward the gates of the fortress.
EN7979 : ردیف از کل
به ایران ار ایدون که سهراب گرد
بیاید نماند بزرگ و نه خرد
عنانرا بپیچید گردآفرید
سمند سرافراز بر دژ کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب همراه او رفت تا هر دو به درگاه دژ گژدهم رسیدند.
FASohrab rode beside her until they reached the gate of Gazhdaham's citadel.
EN7980 : ردیف از کل
شما هر کسی چاره جان کنید
خرد را بدین کار پیچان کنید
همی رفت وسهراب با او بهم
بیآمد بدرگاه دژ گژدهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درِ دژ را گشودند و گردآفرید با تنی خسته و آسیبدیده به درون دژ شتافت.
FAThey opened the fortress gate, and Gordafarid slipped inside, weary and shaken.
EN7981 : ردیف از کل
به ایران نبینید ازین پس مرا
شما را زمین پر کرگس مرا
در دژ کشادند وگردآفرید
تن خسته وبسته در دژ کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درِ دژ را بستند و همگی با دلهایی اندوهگین و چشمانی اشکبار نشستند.
FAThey barred the gates in deep grief, their hearts filled with sorrow and eyes with tears.
EN7982 : ردیف از کل
غمی شد دل نامداران همه
که رستم شبان بود و ایشان رمه
در دژ بستند وغمگین شدند
پر از غم دل ودیده خونین شدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیر و جوان از رنج گردآفرید و گرفتاری هجیر سخت اندوهناک بودند.
FAYoung and old alike wept in pain over Hajir's capture and Gordafarid's ordeal.
EN7983 : ردیف از کل
به گودرز گفتند کاین کار تست
شکسته بدست تو گردد درست
از آزار گردآفرید وهجیر
پر از درد بودند برنا وپیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گژدهم به همراه بزرگان و پهلوانان نزد دخترش آمد.
FAGazhdaham hurried to his daughter's side accompanied by the castle's notables.
EN7984 : ردیف از کل
سپهبد جز از تو سخن نشنود
همی بخت تو زین سخن نغنود
بر دختر آمد همی گژدهم
ابا نامداران وگردان بهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت ای شیرزن پاکدل، دل همه ما برای تو پر از بیم و غم بود؛
FAHe said: O noble-hearted lioness, our hearts were heavy with fear for you;
EN7985 : ردیف از کل
به نزدیک این شاه دیوانه رو
وزین در سخن یاد کن نو به نو
بدو گفت کای نیک دل شیرزن
پر از غم بد از تو دل انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هم دلاورانه جنگیدی و هم با زیرکی چاره جستی، و ننگی بر این خاندان نیاوردی؛
FAYou fought with courage and matched it with wit, bringing no dishonor upon our clan;
EN7986 : ردیف از کل
سخنهای چرب و دراز آوری
مگر بخت گم بوده بازآوری
که هم رزم جستی هم افسون ورنگ
نیآمد زکار تو بر دوده ننگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خدا را سپاس که جانت از گزند آن دشمن سهمگین در امان ماند.
FAThanks be to the Lord of heaven that your life was spared from the enemy's harm.
EN7987 : ردیف از کل
سپهدار گودرز کشواد رفت
به نزدیک خسرو خرامید تفت
سپاس از خداوند چرخ بلند
که نآمد بجانت زدشمن گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گردآفرید خندید، بر فراز برج دژ رفت و به سپاه دشمن نگاه کرد.
FAGordafarid laughed, climbed upon the fortress rampart, and looked out over the host.
EN7988 : ردیف از کل
به کاووس کی گفت رستم چه کرد
کز ایران برآوردی امروز گرد
بخندید بسیار گردآفرید
بباره برآمد سپه بنگرید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سهراب را بر زین اسب دید، فریاد زد ای شاه ترکان و چین،
FASeeing Sohrab still mounted below, she called out: O warrior of Turan and China,
EN7989 : ردیف از کل
فراموش کردی ز هاماوران
وزان کار دیوان مازندران
چو سهراب را دید بر پشت زین
بدو گفت کای شاه ترکان وچین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا بیهوده خود را خسته کردی؟ اکنون از این دژ و میدان نبرد بازگرد!
FAWhy weary yourself in vain? Turn back now from this gate and battlefield!
EN7990 : ردیف از کل
که گویی ورا زنده بر دار کن
ز شاهان نباید گزافه سخن
چرا رنجه گشتی چنین باز گرد
هم از آمدن هم زدشت نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب گفت ای زیبارو، به تاج و تخت و ماه و خورشید سوگند،
FASohrab replied: O fair beauty, by crown, throne, moon, and sun,
EN7991 : ردیف از کل
چو او رفت و آمد سپاهی بزرگ
یکی پهلوانی به کردار گرگ
بدو گفت سهراب کای خوب چهر
بتاج وبتخت وبماه وبمهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که این دژ را با خاک یکسان خواهم کرد و تو را ای پیمانشکن به دست خواهم آورد!
FAI shall level this fortress to the ground and take you captive, cruel maid!
EN7992 : ردیف از کل
که داری که با او به دشت نبرد
شود برفشاند برو تیره گرد
که این باره با خاک پست آورم
ترا ای ستمگر بدست آورم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه که درمانده و اسیر شوی، از این سخنان بیهوده پشیمان خواهی شد؛
FAWhen you are helpless and defeated, you will bitterly regret your mocking words;
EN7993 : ردیف از کل
یلان ترا سر به سر گژدهم
شنیدست و دیدست از بیش و کم
چو بیچاره گردی وبیجان شوی
زگفت بهرزه پشیمان شوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما پشیمانی سودی نخواهد داشت آن زمان که بختت واژگون گردد!
FABut regret will avail you nothing once fate has torn away your pride!
EN7994 : ردیف از کل
همی گوید آن روز هرگز مباد
که با او سواری کند رزم یاد
پشیمانی آنگه نداردت سود
چو گردون گردان کلاهت ربود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب پرسید کجا رفت آن پیمانی که با من بستی؟ اما گردآفرید با شنیدن این سخن،
FAWhere is the pledge you made to me? Yet hearing Sohrab's words, Gordafarid,
EN7995 : ردیف از کل
کسی را که جنگی چو رستم بود
بیازارد او را خرد کم بود
کجا رفت پیمان که کردی پدید
چو بشنید گفتار گردآفرید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خندید و با طعنه گفت ترکان هرگز از ایران همسری نخواهند یافت!
FALaughed and mocked him: Turanians shall never find a bride among Iranians!
EN7996 : ردیف از کل
چو بشنید گفتار گودرز شاه
بدانست کاو دارد آیین و راه
بخندید وبا او بافسوس گفت
که ترکان از ایران نیابند جفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تقدیر تو چنین بود که نصیبی از من نبری، پس دلت را با این اندوه میازار.
FAFate willed that you have no share of me, so distress not yourself with this sorrow.
EN7997 : ردیف از کل
پشیمان بشد زان کجا گفته بود
بیهودگی مغزش آشفته بود
چنین است که روزی نبودت زمن
بدین درد غمگین مکن خویشتن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو خود از سرشت ترکان نیستی، زیرا رفتارت شایسته ستایش بزرگان است؛
FAIndeed you seem unlike common Turks, for your noble bearing deserves high praise;
EN7998 : ردیف از کل
به گودرز گفت این سخن درخورست
لب پیر با پند نیکوترست
همانا که تو خود زترکان تهی
که جز بآفرین بزرگان نهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با این زور و بازوان ستبر و قامت پهلوانی، در میان دلاوران همتایی نداری؛
FAWith such strength, mighty shoulders, and frame, no champion on earth matches you;
EN7999 : ردیف از کل
خردمند باید دل پادشا
که تیزی و تندی نیارد بها
بدآن زور وآن بازو وکتف ویال
نیابی کس از پهلوانان همال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما چون خبر به شاه ایران برسد که پهلوانی از ترکان لشکری به این سو کشیده است،
FABut when news reaches the Iranian king that a young Turanian warrior has brought an army,
EN8000 : ردیف از کل
شما را بباید بر او شدن
به خوبی بسی داستانها زدن
ولیکن چو آگاهی آید بشاه
که آورد گردی زترکان سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر شاه و رستم به میدان بیایند، شما هرگز تاب ایستادگی در برابر رستم را نخواهید داشت.
FAIf the King and Rostam take the field, you will have no power to stand against Rostam.
EN8001 : ردیف از کل
سرش کردن از تیزی من تهی
نمودن بدو روزگار بهی
شهنشاه ورستم بجنبد زجای
شما با تهمتن ندارید پای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچکس از سپاه تو زنده نخواهد ماند و سرنوشتی بسیار شوم در انتظارت خواهد بود.
FANot a single warrior of your army will survive, and a dark fate will surely befall you.
EN8002 : ردیف از کل
چو گودرز برخاست از پیش اوی
پس پهلوان تیز بنهاد روی
نماند یکی زنده از لشکرت
ندانم چه آید زبد بر سرت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
حیف است که چنین تنومندی و دلاوری در بیابانها تباه شود و از میان برود.
FAIt would be a great pity for such a mighty frame and stature to fall prey to savage beasts.
EN8003 : ردیف از کل
برفتند با او سران سپاه
پس رستم اندر گرفتند راه
دریغ آیدم کین چنین یال وسغت
همی از پلنگان بیآید نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به نیروی بازوی خود مغرور مباش، چرا که خودبزرگبینی مایه تباهی است.
FADo not grow too boastful of your strength, for arrogance brings destruction upon the foolish.
EN8004 : ردیف از کل
چو دیدند گرد گو پیلتن
همه نامداران شدند انجمن
نباشی بس ایمن ببازوی خویش
خورد گاو نادان زپهلوی خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بهتر است پند مرا بشنوی و به سرزمین توران بازگردی.
FAYou would be far wiser to heed my advice and turn back toward Turan.
EN8005 : ردیف از کل
ستایش گرفتند بر پهلوان
که جاوید بادی و روشن روان
ترا بهتر آید که فرمان کنی
رخ نامور سوی توران کنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب از این سخن آزردهخاطر شد، زیرا دژ به سادگی به چنگش افتاده بود.
FAHearing this, Sohrab felt humiliated that the fortress had fallen into his hands so effortlessly.
EN8006 : ردیف از کل
جهان سر به سر زیر پای تو باد
همیشه سر تخت جای تو باد
چو بشنید سهراب ننگ آمدش
که آسان همی دژ بچنگ آمدش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر بلندای دژ جایگاهی استوار بود که پایه و بنیاد دژ به آن تکیه داشت.
FAAt the summit of the fortress was a stronghold on which the entire citadel depended.
EN8007 : ردیف از کل
تو دانی که کاووس را مغز نیست
به تیزی سخن گفتنش نغز نیست
بزبر دژ اندر یکی جای بود
کجا دژ بدآن جای بر پای بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن جایگاه را تاراج کرد و دست دشمنان را از هر گزندی کوتاه ساخت.
FAHe plundered that stronghold and thoroughly put an end to all resistance.
EN8008 : ردیف از کل
بجوشد همانگه پشیمان شود
به خوبی ز سر باز پیمان شود
بتاراج داد آن همه بوم ورست
بیکبارگی دست بدرا ببست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت امروز دیگر دیر شده و هنگام پایان دادن به نبرد است.
FAHe declared that the day was late and it was time to end the battle for today.
EN8009 : ردیف از کل
تهمتن گر آزرده گردد ز شاه
هم ایرانیان را نباشد گناه
چنین گفت کامروز بیگاه گشت
زپیکار ما دست کوتاه گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بامداد فردا این دژ را ویران میکنیم و میدان نبرد برپا خواهیم کرد.
FAAt tomorrow's dawn we shall tear down this citadel and resume the fight.
EN8010 : ردیف از کل
هم او زان سخنها پشیمان شدست
ز تندی بخاید همی پشت دست
بر آریم شبگیر ازین باره گرد
نهیم اندر این جای شور نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این سخن را گفت و عنان کشید و به سوی اردوگاه خود بازگشت.
FAHaving spoken, he turned his reins and rode back to his own camp.
EN8011 : ردیف از کل
تهمتن چنین پاسخ آورد باز
که هستم ز کاووس کی بی نیاز
چو گفت این عنانرا بتابید ورفت
سوی جای خود راه را برگرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سهراب رفت، گژدهم سالخورده نویسندهای را فراخواند و نزد خود نشاند.
FAAs Sohrab left, old Gazhdaham called forth a scribe and seated him.
EN8012 : ردیف از کل
مرا تخت زین باشد و تاج ترگ
قبا جوشن و دل نهاده به مرگ
چو او باز گردید گژدهم پیر
بیآورد وبنشاند مرد دبیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
