***
چون به نزدیکی سپاه رسید، روی به سوی ارژنگسالار نهاد.
FAAs the warrior approached the host, he directed his charge toward Arzhang.
EN6417 : ردیف از کل
به ارژنگ سالار بنهاد روی
چو آمد بر لشکر نامجوی
به ارژنگ سالار بنهاد روی
چو آمد بر لشکر جنگجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریادی در میان لشکریان برآورد که گویی دریا و کوه را شکافت.
FAHe uttered a roar amid the ranks as though splitting mountains and oceans.
EN6418 : ردیف از کل
یکی نعره زد در میان گروه
تو گفتی بدرید دریا و کوه
یکی نعره زد در میان گروه
که گفتی بدرّید دریا و کوه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ارژنگدیو با شنیدن آن نعره هولناک از خیمه خود بیرون جست.
FAArzhang-Div leaped out from his pavilion upon hearing that terrifying roar.
EN6419 : ردیف از کل
برون آمد از خیمه ارژنگ دیو
چو آمد به گوش اندرش آن غریو
برون جست از خیمه ارژنگ دیو
چو آمد از آنسان بگوشش غریو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم او را دید، اسب تاخت و چون آذرگشسپ بر او فرود آمد.
FAWhen Rostam saw him, he spurred Rakhsh, descending on him like blazing fire.
EN6420 : ردیف از کل
چو رستم بدیدش برانگیخت اسپ
بیامد بر وی چو آذر گشسپ
چو رستم بدیدش بر انگیخت اسپ
بر آمد بر او چو آذرگشسپ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سر و گردن ارژنگ را گرفت و چون شیری سرش را از تن جدا ساخت.
FAHe seized Arzhang's neck boldly, ripping his head from his shoulders like a lion.
EN6421 : ردیف از کل
سر و گوش بگرفت و یالش دلیر
سر از تن بکندش به کردار شیر
سر وگوش بگرفت بیالش دلیر
سر از تن بکندش بکردار شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سر بریده و خونین دیو را به میان لشکریان مازندران انداخت.
FAHe cast the severed, gory demon's head into the midst of the enemy ranks.
EN6422 : ردیف از کل
پر از خون سر دیو کنده ز تن
بینداخت ز آنسو که بود انجمن
پر از خون سر دیو کنده زتن
بینداخت از آن سو که بد انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیوان با دیدن گرز و دلاوری او، دلهایشان از هراس پاره شد.
FASeeing his heavy mace and might, the demons' hearts were shattered with dread.
EN6423 : ردیف از کل
چو دیوان بدیدند گوپال اوی
بدریدشان دل ز چنگال اوی
چو دیوان بدیدند گوپال اوی
بدرّید دلشان زچنگال اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرزمین و دیار را رها کردند و پدر و پسر از هم گریختند.
FAThey abandoned their land and homes, father and son fleeing in disorder.
EN6424 : ردیف از کل
نکردند یاد بر و بوم و رست
پدر بر پسر بر همی راه جست
نکردند یاد از بر وبوم ورست
پدر بر پسر همی راه جست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم شمشیر کین کشید و آن انجمن دیوان را تارومار کرد.
FARostam wielded his avenging sword, wiping out that host of fiends.
EN6425 : ردیف از کل
برآهیخت شمشیر کین پیلتن
بپردخت یکباره زان انجمن
برآمیخت شمشیر کین پیلتن
زدیوان بپرداخت آن انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون آفتاب نیمروز چرخید، شتابان به سوی کوه اسپروز بازگشت.
FAWhen the sun began to decline, he rode swiftly back to Mount Esparuz.
EN6426 : ردیف از کل
چو برگشت پیروز گیتی فروز
بیامد دمان تا به کوه اسپروز
چو خورشید برگشت گیتی فروز
بیآمد دمان تا بکوه اسپروز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بند کمند را از اولاد گشود و هر دو زیر درختی بلند نشستند.
FAHe untied the lasso from Olad, and both sat beneath a tall tree.
EN6427 : ردیف از کل
ز اولاد بگشاد خم کمند
نشستند زیر درختی بلند
از اولاد بکشاد خمّ کمند
نشستند زیر درخت بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن از اولاد نشانی شهری را که کاووس در آن بود پرسید.
FATahamtan asked Olad the direction to the city where King Kavus was held.
EN6428 : ردیف از کل
تهمتن ز اولاد پرسید راه
به شهری کجا بود کاووس شاه
تهمتن از اولاد پرسید راه
بشهری کجا بود کاؤس شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اولاد پیاده پیشاپیش او دوید و رستم شتابان به آن سو تاخت.
FAOlad ran on foot before him, and Rostam sped forward along the path.
EN6429 : ردیف از کل
چو بشنید ازو تیز بنهاد روی
پیاده دوان پیش او راهجوی
چو بشنید ازو تیز بنهاد روی
پیاده دوان پیش او راه جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به شهر رسیدند، رخش شیههای چون غرش رعد برآورد.
FAAs they entered the city, Rakhsh uttered a neigh loud as thunder.
EN6430 : ردیف از کل
چو آمد به شهر اندرون تاجبخش
خروشی برآورد چون رعد رخش
چو آمد بشهر اندرون تاججنش
خروشی برآورد چون رعد رخش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس چون صدای شیهه رخش را شنید، آن را به خوبی شناخت.
FAKavus heard that neighing sound, recognizing the cry at once.
EN6431 : ردیف از کل
چو بشنید کاؤس آواز اوی
بدانست آغاز وانجام اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه به ایرانیان دربند گفت: روزگار سختی ما به سر آمد.
FAThe king told the captive Iranians: 'Our days of misfortune are ended!'
EN6432 : ردیف از کل
به ایرانیان گفت پس شهریار
که بر ما سرآمد بد روزگار
به ایرانیان گفت پس شهریار
که مارا سر آمد بد روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
صدای رخش به گوشم رسید و جان و دلم از این خروش تازه شد.
FAThe cry of Rakhsh reached my ears, reviving my soul and heart with hope.'
EN6433 : ردیف از کل
خروشیدن رخشم آمد به گوش
روان و دلم تازه شد زان خروش
خروشیدن رجشم آمد بگوش
روان ودلم تازه شد زین خروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در روزگار کیقباد نیز در نبرد با ترکان چنین خروشی برمیآورد.
FAIn the days of Qobad he neighed thus during the battle against the Turks.'
EN6434 : ردیف از کل
به گاه قباد این خروشش نکرد
کجا کرد با شاه ترکان نبرد
بگاه قباد این چنین شبه کرد
کجا کرد با شاه ترکان نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
لشکریان گفتند کاووس شاه از بند گران عقل و هوشش را باخته است،
FAThe soldiers whispered that King Kavus had lost his wits from heavy chains,
EN6435 : ردیف از کل
همی گفت لشکر که کاؤس شاه
زبند گرانش شده جان تباه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خرد از سرش رفته و گویی در خواب هذیان میگوید.
FAThinking his senses were gone and that he spoke deliriously in dreams.
EN6436 : ردیف از کل
خرد از سرش رفته وهوش وفر
تو گوئی همی خواب گوید مگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ما در این بند چارهای نداریم و بخت از ما برگشته است.
FAThey said: 'We have no escape from this bondage; fortune has deserted us.'
EN6437 : ردیف از کل
نداریم چاره در آن بند سخت
همانا که از ما بگردید بخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در همان دم رستم دلاور و آتشافروز به نزد کاووس آمد.
FAAt that very moment the fiery, valiant champion appeared before Kavus.
EN6438 : ردیف از کل
بیامد هم اندر زمان پیش اوی
یل دانش افروز پرخاشجوی
بیآمد هم اندر زمان پیش اوی
یل آتش افروز پرخاش جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن نزد کاووس رفت و همه بزرگان ایران گرد آمدند،
FATahamtan approached Kavus, and all the noble Iranian chieftains gathered,
EN6439 : ردیف از کل
به نزدیک کاووس شد پیلتن
همه سرفرازان شدند انجمن
بنزدیک کاؤس شد پیلتن
همه سرفرازان شدند انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون گودرز، طوس، گیو دلیر، کستهم، شیدوش و بهرام شیردل.
FASuch as Goudarz, Tus, brave Giv, Gostaham, Sheidush, and lion-hearted Bahram.
EN6440 : ردیف از کل
چو گودرز و چون طوس وگیو ودلیر
چو کستهم و شیدوش و بهرام شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به شاه تعظیم کرد و از رنجهای سفر با او سخن گفت.
FARostam bowed low before the king, inquiring of his long tribulations.
EN6441 : ردیف از کل
غریوید بسیار و بردش نماز
بپرسیدش از رنجهای دراز
غریوید بسیار وبردش نماز
بپرسیدش از رنجهای دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس شاه او را در آغوش کشید و از احوال زال و سختی راه پرسید.
FAKing Kavus embraced him warmly, asking about Zal and the arduous journey.
EN6442 : ردیف از کل
گرفتش به آغوش کاووس شاه
ز زالش بپرسید و از رنج راه
گرفتش به آغوش کاؤس شاه
بپرسیدش از زال واز رنج راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس گفت: پیش از باخبر شدن دیوان باید رخش را به راه بیندازی.
FAKavus told him: 'You must ride Rakhsh swiftly before the sorcerers learn,'
EN6443 : ردیف از کل
بدو گفت پنهان ازین جادوان
همی رخش را کرد باید روان
بدو گفت پنهان از آن جادوان
همی رخش را کرد باید روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون اگر خبر کشته شدن ارژنگ به گوش دیو سپید برسد،
FAFor if news of Arzhang's fall reaches the ears of the White Demon,'
EN6444 : ردیف از کل
چو آید به دیو سپید آگهی
کز ارژنگ شد روی گیتی تهی
چو آید بدیو سپید آگهی
کز ارژنگ شد روی گیتی تهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و بداند رستم نزد کاووس آمده، تمام دیوان نر گرد خواهند آمد.
FAAnd he learns Rostam is with Kavus, all the fierce demons will assemble.'
EN6445 : ردیف از کل
که نزدیک کاووس شد پیلتن
همه نره دیوان شوند انجمن
که نزدیک کاؤس شاه پیلتن
همه نرّه دیوان شوند انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه رنجهای تو تباه خواهد شد و جهان پر از لشکریان دیو میگردد.
FAAll your efforts will be ruined, and the world will swarm with demon hordes.'
EN6446 : ردیف از کل
همه رنجهای تو بی بر شود
ز دیوان جهان پر ز لشکر شود
همه رنجهای تو بی بر شود
زدیوان جهان پر زلشکر شود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون راه اقامتگاه دیو سپید را در پیش بگیر و با تیغ و تیر بکوش.
FANow take the road to the White Demon's lair, striving with blade and arrow.'
EN6447 : ردیف از کل
تو اکنون ره خانه دیو گیر
به رنج اندرآور تن و تیغ و تیر
تو اکنون ره خانۀ دیو گیر
برنج اندر آورد تن وتیغ وتیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر پروردگار پاک یار تو باشد، سر جادوگران را به خاک خواهی مالید.
FAIf pure God assists you, you shall lay the heads of sorcerers in the dust.'
EN6448 : ردیف از کل
مگر یار باشدت یزدان پاک
سر جادوان اندر آری به خاک
اگر یار باشدت یزدان پاک
سر جادوان اندر آری بخاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باید از هفت کوه گذر کنی که در هر جای آن گروهی از دیوان نشستهاند.
FAYou must traverse seven peaks, where swarms of demons lie in wait.'
EN6449 : ردیف از کل
گذر کرد باید بر هفت کوه
ز دیوان به هر جای کرده گروه
گذر کرد باید هم از هفت کوه
زدیوان بهر جاه گروهان گروه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به غاری هولناک میرسی که شنیدهام پر از ترس و هراس است.
FAThen you shall reach a dreadful cavern, reported to be full of fright.'
EN6450 : ردیف از کل
یکی غار پیش آیدت هولناک
چنان چون شنیدم پر از بیم و باک
یکی غار پیش آیدت هولناک
چنان چون شنیدم پر از ترس وباک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گذرگاه آن پر از دیوان جنگجوست که چون پلنگان آماده نبردند.
FAIts passage is crowded with fierce fiends, poised for combat like leopards.'
EN6451 : ردیف از کل
گذارت بران نره دیوان جنگ
همه رزم را ساخته چون پلنگ
گذارش پر از نرّه دیوان بجنگ
همه رزم را ساخته چون پلنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درون آن غار جایگاه دیو سپید است که جان سپاه ما در دست اوست.
FAInside that cavern is the White Demon's seat, holding our lives in his hands.'
EN6452 : ردیف از کل
به غار اندرون گاه دیو سپید
کزویند لشکر به بیم و امید
بغار اندرون گاه دیو سپید
کزوبند لشکر به بیم وامید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاید بتوانی او را هلاک کنی که او پشت و پناه سپاه مازندران است.
FAMay you destroy him, for he is the chief pillar and backer of their host.'
EN6453 : ردیف از کل
توانی مگر کردن او را تباه
که اویست سالار و پشت سپاه
توانی مگر کردن اورا تباه
که اویست سالار وپشت سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چشمان لشکریان از غم نابینا شده و چشمان من نیز در تاریکی مانده است.
FAThe army's eyes have gone blind with grief, and my own vision is darkened.'
EN6454 : ردیف از کل
سپه را ز غم چشمها تیره شد
مرا چشم در تیرگی خیره شد
سپهرا زغم چشمها تیره شد
مرا چشم در تیرگی خیره شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پزشکان امید بهبودی را در خون دل و مغز دیو سپید دانستهاند.
FAPhysicians hold out hope only in the heart's blood and brain of the White Demon.'
EN6455 : ردیف از کل
پزشکان به درمانش کردند امید
به خون دل و مغز دیو سپید
پزشکان که دیدند کردند امید
بخون دل ومغز دیو سپید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پزشک دانایی گفت اگر سه قطره از خون او را در چشم بچکانی،
FAA wise healer stated that if three drops of his blood are placed in the eye,'
EN6456 : ردیف از کل
چنین گفت فرزانه مردی پزشک
که چون خون او را بسان سرشک
چنین گفت فرزانه مردی پزشک
که چون خون اورا بسان سرشک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تاریکی و کوری همراه با آن خون از دیدگان بیرون خواهد رفت.
FAThe gloom and blindness will be purged away completely with that blood.'
EN6457 : ردیف از کل
چکانی سه قطره به چشم اندرون
شود تیرگی پاک با خون برون
چکانی سه قطره بچشم اندرون
شود تیرگی پاک با خون برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم پیلتن ساز جنگ بست و آماده حرکت به سوی دیو سپید شد.
FAThe mighty hero equipped his arms and prepared to march toward the White Demon.
EN6458 : ردیف از کل
گو پیلتن جنگ را ساز کرد
ازان جایگه رفتن آغاز کرد
گو پیلتن جنگ را ساز کرد
وز آنجایگه رفتن آغاز کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به ایرانیان گفت هشیار باشید که من آهنگ نابودی دیو سپید را دارم.
FAHe said to the Iranians: 'Stay vigilant, for I march against the White Demon.'
EN6459 : ردیف از کل
به ایرانیان گفت بیدار بید
که من کردم آهنگ دیو سپید
به ایرانیان گفت بیدار بید
که من کردم آهنگ دیو سپید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او دیوی حیلهگر و پیلپیکر است و لشکریان بسیاری گرد خود دارد.
FAHe is a crafty, gigantic foe, surrounded by countless demon battalions.'
EN6460 : ردیف از کل
یکی پیل جنگی و چاره گرست
فراوان به گرداندرش لشکرست
که او پیل جنگی وچارهگر است
فراوان بگرد اندرش لشکر است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر من در این نبرد شکست بخورم، شما تا دیرگاه در خواری خواهید ماند.
FAIf my back is bent in this fight, you will long remain in abject sorrow.'
EN6461 : ردیف از کل
گر ایدونک پشت من آرد به خم
شما دیر مانید خوار و دژم
گرایدون که پشت من آرد بخم
شما دیر مانید خوار ودژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و اگر خداوند خورشید یاری کند و اختر نیک به من نیرو بخشد،
FAYet if the Lord of the Sun aids me and grants my star good fortune,'
EN6462 : ردیف از کل
وگر یار باشد خداوند هور
دهد مر مرا اختر نیک زور
و گر یار باشد خداوند هور
دهد مر مرا اختر نیک زور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرزمین ایران و تاج شاهی را پس میگیریم و درخت بخت بارور میشود.
FAWe shall regain our realm and crown, and the royal tree will blossom.'
EN6463 : ردیف از کل
همان بوم و بر باز یابید و تخت
به بار آید آن خسروانی درخت
همه بوم وبر باز یابیمو تخت
ببار آید آن خسروانی درخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم کمربند رزم بست و با دلی پر از کینهخواهی به راه افتاد.
FARostam tightly girded his waist, riding forth with a heart bent on revenge.
EN6464 : ردیف از کل
وزان جایگه تنگ بسته کمر
بیامد پر از کینه و جنگ سر
وز آنجایگه تنگ بسته کمر
بیآمد پر از کینه وجنگ سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
