***
پیمانشکنی برازنده پهلوانی بزرگ و بلندپایه چون تو نیست.
FABreaking a solemn vow is unworthy of a noble and lion-like hero such as you.'
EN6515 : ردیف از کل
به پیمان شکستن نه اندر خوری
که شیر ژیانی و کی منظری
بپیمان شکستن نه اندر خوری
که شیر ژیان وکی منظری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت: سرتاسر مازندران را از آغاز تا پایان به تو خواهم سپرد.
FARostam said: 'I will deliver Mazandaran to you from border to border.'
EN6516 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که مازندران
سپارم ترا از کران تا کران
بدو گفت رستم که مازندران
سپارم بتو از کران تا کران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو را از هر خواستهای بینیاز میسازم و در مازندران به بزرگی میرسانم.
FAI shall grant you wealth and place you high in honor over all Mazandaran.'
EN6517 : ردیف از کل
ترا زین سپس بی نیازی دهم
به مازندران سرفرازی دهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما پیش از آن کاری بزرگ و دشوار در پیش است که نشیب و فراز دارد.
FAYet a great task and arduous trial lie ahead, full of steep turns.'
EN6518 : ردیف از کل
یکی کار پیشست و رنج دراز
که هم با نشیب است و هم با فراز
یکی کار پیشست ورنج دراز
که هم با نشیبست وهم با فراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باید شاه مازندران را از تخت به زیر کشید و در بند انداخت.
FAThe King of Mazandaran must be dragged down from his throne into a pit.'
EN6519 : ردیف از کل
همی شاه مازندران را ز گاه
بباید ربودن فگندن به چاه
همی شاه مازندران را زگاه
بباید ربودن فگندن بچاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و سر هزاران دیو جادوگر را باید با خنجر از تن جدا کرد.
FAAnd the heads of thousands of sorcerer demons must be reaped with blades.'
EN6520 : ردیف از کل
سر دیو جادو هزاران هزار
بیفگند باید به خنجر به زار
سر دیو جادو هزاران هزار
بیفگند باید بخنجر زبار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پس از آن این سرزمین را به تو میسپارم و هرگز پیمانم را نخواهم شکست.
FAThen I shall grant you this land, and I will never violate my oath.'
EN6521 : ردیف از کل
ازان پس اگر خاک را بسپرم
وگرنه ز پیمان تو نگذرم
وز آنپس مگر خاکرا بسپرم
وگر نه زپیمان تو نگذرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه رستم شیردل و فرخندهپی نزد کیکاووس شاه رسید.
FAThen the blessed, lion-like champion arrived before King Kavus.
EN6522 : ردیف از کل
رسید آنگهی نزد کاووس کی
یل پهلو افروز فرخنده پی
رسید آنگهی نزد کاؤس کی
گو پهلوان شیر فرخنده پی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریاد شادمانی از سپاهیان برخاست که سردار روشنروان پیروز بازگشت.
FAShouts of joy arose from the warriors, hailing the noble commander's return.
EN6523 : ردیف از کل
بشادی برآمد زگردان فغان
که آمد سپهدار روشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ستایشکنان به پیشوازش دویدند و بیاندازه بر او آفرین گفتند.
FAThey ran to greet him with praise, showering him with boundless blessings.
EN6524 : ردیف از کل
ستایش کنانش دویدند پیش
برو آفرین بود زاندازه بیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت: ای شاه خردمند، با نابودی دشمن دلشاد و آرام باش.
FARostam said: 'O wise king, rejoice in tranquility at the fall of your foe.'
EN6525 : ردیف از کل
چنین گفت کای شاه دانش پذیر
به مرگ بداندیش رامش پذیر
چنین گفت کای شاه دانش پذیر
بمرگ بد اندیش رامش پذیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جگرگاه دیو سپید را دریدم و دیگر شاه مازندران امیدی به او ندارد.
FAI have severed the White Demon's liver; the enemy king can hope for him no more.'
EN6526 : ردیف از کل
دریدم جگرگاه دیو سپید
ندارد بدو شاه ازین پس امید
بریدم جگرگاه دیو سپید
ندارد بدو شاه ازین پس امید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جگر او را بیرون کشیدهام؛ اکنون شاه پیروز چه فرمان میدهد؟
FAI have brought forth his liver; what does my victorious monarch command?'
EN6527 : ردیف از کل
ز پهلوش بیرون کشیدم جگر
چه فرمان دهد شاه پیروزگر
زپهلوش بیرون کشیدم جگر
چه فرمان دهد شاه فیروز گر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس شاه بر او درود فرستاد و گفت: سپاه و تاج بیوجود تو مباد.
FAKing Kavus blessed him: 'May crown and host never be deprived of you.'
EN6528 : ردیف از کل
برو آفرین کرد کاووس شاه
که بی تو مبادا نگین و کلاه
برو آفرین خوان کاؤس شاه
که بی تو مبادا کلاه وسپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر مادری که چنین فرزندی پرورده است، جز آفرین نباید گفت.
FAOn the mother who bore such a valiant son, only blessings must be bestowed.'
EN6529 : ردیف از کل
بران مام کاو چون تو فرزند زاد
نشاید جز از آفرین کرد یاد
بر آن مام کو چون تو فرزند زاد
نشاید جز از آفرین کرد یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هزار آفرین بر زال زر و بر سراسر سرزمین زابلستان باد.
FAA thousand praises upon Zal the golden and the whole realm of Zabulistan,'
EN6530 : ردیف از کل
هزار آفرین باد بر زال زر
ابر مرز زابل سراسر دگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که دلاوری چون تو پروراند که روزگار هرگز مانندت ندیده است.
FAFor rearing a hero like you, whose equal time has never witnessed.'
EN6531 : ردیف از کل
که چون تو دلیری پدید آورید
همانا که چون تو زمانه ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بخت من بسیار خجسته است که چنین پهلوان پیلافکنی یار و کهتر من است.
FAMy fortune is truly exalted to have such a giant-slaying hero at my service.'
EN6532 : ردیف از کل
مرا بخت ازین هر دو فرخترست
که پیل هژبر افگنم کهترست
مرا بخت ازین هر دو فرّختر است
که پیل هزبر اوژنم کهتر است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون ستایش کاووس پایان یافت، به رستم فرخندهپی گفت:
FAWhen the king finished his praise, he said to the blessed champion:
EN6533 : ردیف از کل
به رستم چنین گفت کاووس کی
که ای گرد و فرزانه نیک پی
چو از آفرینش بپرداخت کی
چنین گفت کای گرد فرخنده پی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون خون دیو را در چشمان من و همه بزرگان این جمع بچکان،
FANow drop his blood into my eyes and into the eyes of all this host,'
EN6534 : ردیف از کل
به چشم من اندر چکان خون اوی
مگر باز بینم ترا نیز روی
کنون خونش آور تو در چشم من
همان نیز در چشم این انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا دوباره سیمای تو را ببینیم، که آفریدگار جهان پشتیبانت باد.
FASo that we may behold your face once more, with God as your helper.'
EN6535 : ردیف از کل
مگر باز بینیم دیدار تو
که بادا جهان آفرین یار تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خون دیو را در چشمانشان کشیدند، دیدگان تیره چون خورشید تابان گشت.
FAWhen they applied the blood, their darkened eyes shone clear as the sun.
EN6536 : ردیف از کل
به چشمش چو اندر کشیدند خون
شد آن دیده تیره خورشیدگون
بچشمش چو اندر کشیدند خون
شد آن دیدۀ تیره خورشید گون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تخت عاج زیر پای شاه نهادند و تاج شاهی بر فراز آن آویختند.
FAThey set an ivory throne under his star and hung the royal crown above.
EN6537 : ردیف از کل
نهادند زیراندرش تخت عاج
بیاویختند از بر عاج تاج
نهادند زیر اخترش تخت عاج
برآویختند ازبر عاج تاج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس در کنار رستم و بزرگان بر تخت مازندران نشست،
FAKavus sat upon the throne of Mazandaran beside Rostam and renowned nobles,
EN6538 : ردیف از کل
نشست از بر تخت مازندران
ابا رستم و نامور مهتران
نشست از بر تخت مازندران
ابا رستم ونامور مهتران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوانانی چون طوس، فریبرز، گودرز، گیو، رهام، گرگین و بهرام دلیر.
FAChampions like Tus, Fariburz, Goudarz, Giv, Rohham, Gurgin, and Bahram.
EN6539 : ردیف از کل
چو طوس و فریبرز و گودرز و گیو
چو رهام و گرگین و فرهاد نیو
چو طوس وفریبرز وگورز وگیو
چو رهّام وگرگین وبهرام نیو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یک هفته تمام با چنگ و باده به بزم و شادمانی پرداختند.
FAFor a whole week they celebrated with music and wine in joyous banquet.
EN6540 : ردیف از کل
برین گونه یک هفته با رود و می
همی رامش آراست کاووس کی
برین گونه یک هفته با رود ومی
همی رامش آراست کاؤس کی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روز هشتم، شاه و پهلوانان و سپاهیان همگی بر اسب نشستند.
FAOn the eighth day, the king, chiefs, and entire army mounted their steeds.
EN6541 : ردیف از کل
به هشتم نشستند بر زین همه
جهانجوی و گردنکشان و رمه
بهشتم نشستند بر زین همه
جهانجوی وگردنکشان ورمه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرزهای گران را برکشیدند و در سراسر شهر مازندران تاختند.
FAThey drew heavy maces and rode across the city of Mazandaran.
EN6542 : ردیف از کل
همه برکشیدند گرز گران
پراگنده در شهر مازندران
همه بر کشیدند گرز گران
پراگنده در شهر مازندان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به فرمان شاه، چون آتشی که در نیستان افتد، به راه افتادند.
FAAt the king's order they swept through like fire leaping across dry reeds.
EN6543 : ردیف از کل
برفتند یکسر به فرمان کی
چو آتش که برخیزد از خشک نی
برفتند یکسر بفرمان کی
چو آتش که بر خیزد از خشک نی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با شمشیر تیز آتش نبرد افروختند و سراسر شهر را سوزاندند.
FAWith sharp blades they sparked war fires, setting the city ablaze.
EN6544 : ردیف از کل
ز شمشیر تیز آتش افروختند
همه شهر یکسر همی سوختند
زشمشیر تیز آتش افروختند
همه شهر یکسر همی سوختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چندان از جادوگران را کشتند که جویهای خون در شهر روان شد.
FAThey slew so many sorcerers that rivers of blood flowed through the streets.
EN6545 : ردیف از کل
بکشتند چندان از آن جادوان
که از خون همیرفت جوی روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شب تاریک فرا رسید، دلاوران دست از نبرد کشیدند.
FAWhen the dark night set in, the heroes ceased from combat.
EN6546 : ردیف از کل
بدآنگه که تیره شب آمد بتنگ
گوان آرمیدند یکسر زجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس شاه به لشکر گفت: گناهکاران به سزای کردارشان رسیدند.
FAKing Kavus told the troops: 'The wicked have now paid for their crimes.'
EN6547 : ردیف از کل
به لشکر چنین گفت کاووس شاه
که اکنون مکافات کرده گناه
بلشکر چنین گفت کاؤس شاه
که اکنون مکافات کرده گناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کیفری شایسته دیدند و اکنون باید دست از کشتار برداشت.
FAThey received their due punishment; now we must halt the slaughter.'
EN6548 : ردیف از کل
چنان چون سزا بد بدیشان رسید
ز کشتن کنون دست باید کشید
چنان چون سزا بد بدیشان رسید
زکشتن کنون دست باید کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باید مردی هوشیار و خردمند که شتاب و درنگ را بشناسد،
FAWe need a wise, prudent emissary who knows when to hasten and when to pause,'
EN6549 : ردیف از کل
بباید یکی مرد با هوش و سنگ
کجا باز داند شتاب از درنگ
بباید یکی مرد با هوش وسنگ
کجا باز داند شتاب از درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نزد سالار مازندران برود و او را از حقیقت آگاه و تسلیم سازد.
FATo go before Mazandaran's ruler, awakening his mind to submit.'
EN6550 : ردیف از کل
شود نزد سالار مازندران
کند دلش بیدار و مغزش گران
شود نزد سالار مازندران
کند دلش بیدار ومغزش گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم و دیگر دلاوران همگی با این تصمیم موافقت کردند.
FARostam and the warriors who stood with him welcomed this plan.
EN6551 : ردیف از کل
بران کار خشنود شد پور زال
بزرگان که بودند با او همال
بدآن کار خشنود شد پور زال
و گردان که بودند با او همال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نامهای به سوی شاه مازندران فرستادند که دل تیره او را برافروخت.
FAThey dispatched an epistle to him, setting his gloomy soul ablaze.
EN6552 : ردیف از کل
فرستاد نامه به نزدیک اوی
برافروختن جای تاریک اوی
فرستاد نامه بنزدیک اوی
برافروخت آن جان تاریک اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نامهای بر حریر سپید نوشتند که پر از بیم و امید بود.
FAA letter was inscribed upon white silk, filled with warnings and promises.
EN6553 : ردیف از کل
یکی نامه ای بر حریر سپید
بدو اندرون چند بیم و امید
یکی نامۀ بر حریر سفید
بدآن اندرون چند بیم وامید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
