***
1973 : ردیف از کل
ابا پیل و با گنج و با خواسته
بدرگاه شاه آمد آراسته
ابا پیل و با گنج و با خواسته
به درگاه شاه آمد آراسته
ابا گنج و با پیلو با خواسته
بدرگاه شاه آمد آراسته
ابا پیل و با گنج وباخواسته
بدرگاه شاه آمد آراسته
ابا پیلو با گنج و با خواسته
بدرگاه شاه آمد آراسته
ابا پیل وبا گنج وبا خواسته
بدرگاه شاه آمد آراسته
ابا گنج و با پیل وباخواسته
بدرگاه شاه آمد آراسته
ابا پیل و با گنج و با خواسته
بدرگاه شاه آمد آراسته
***
1974 : ردیف از کل
چو نزد فریدون رسید آگهی
بفرمود تا تخت شاهنشهی
بشاه آفریدون رسید آگهی
بفرمود تا تخت شاهنشهی
بشاه آفریدون رسید آگهی
بفرمُود تا تخت شاهنشهی
بشاه آفریدون رسید آگهی
بفرمود تا تخت شاهنشهی
بشاه آفریدون رسید آگهی
بفرمود تا کاخ شاهنشهی
چو نزد فریدون رسید آگهی
بفرمود تا تخت شاهنشهی
بشاه آفریدون رسید آگهی
بفرمود تا تخت شاهنشهی
چو نزد فریدون رسید آگهی
بفرمود تا تخت شاهنشهی
***
1975 : ردیف از کل
بدیبای رومی بیاراستند
کلاه کیانی به پیراستند
بدیبای رومی بیاراستند
کلاه کیانی بپیراستند
بدیبای چینی بیا راستند
کلاه کیانی به پیراستند
بدیبای چینی بیاراستند
کلاه کیانی بپیراستند
بدیبای چینی بیا راستند
کلاه کیانی بپیراستند
بدیبای رومی بیآراستند
کلاه کیانی به پیراستند
بدیبای چینی بیاراستند
کلاه کیانی به پیراستند
بدیبای رومی بیاراستند
کلاه کیانی بپیراستند
***
1976 : ردیف از کل
نشست از بر تخت پیروز شاه
چو سرو سهی بر سرش گرد ماه
نشست ازبر تخت، پیروز شاه
چو سرو سهی، ازبرش گردِ ماه
نشست از بر تخت پیروزه شاه
چو سَرو سهی بر سرش گرد ماه
نشست از بر تخت پیروزه شاه
چو سرو سهی بر سرش گرد ماه
نشست از بر تخت پیروزه شاه
چو سرو سهیبر سرشگرد ماه
نشست از بر تخت پیروزه شاه
چو سرو سهی بر سرش گرد ماه
نشستاز بر تختپیروزهشاه
چو سرو سهی بر سرشگرد ماه
نشست از بر تخت پیروزه شاه
چو سرو سهی بر سرش گرد ماه
***
1977 : ردیف از کل
ابا تاج و با طوق و با گوشوار
چنان چون بود در خور شهریار
ابا تاج و با توغ و باگوشوار
چنانچون بود در خورِ شهریار
ابا تاج و با طوق و با گوشوار
چنان چُون بود در خور شهریار
ابا تاج و با طوق وبا گوشوار
چنان چون بود در خور شهریار
ابا تاج و با طوق و با گوشوار
چنانچون بود در خور شهریار
ابا تاج وبا طوق وبا گوشوار
چنان چون بود در خور شهریار
ابا تاج و با طوق و با گوشوار
چنان چون بود در خور شهریار
ابا تاج و با طوق و با گوشوار
چنان چون بود در خور شهریار
***
1978 : ردیف از کل
خجسته منوچهر بر دست شاه
نشسته بسر بر نهاده کلاه
خجسته منوچهر بر دست شاه
نشسته، نهاده، بسربر کلاه
خجسته منوچهر بر دست شاه
نشسته بسر بر نهاده کلاه
خجسته منوچهر بر دست شاه
نشسته نهاده بسر بر کلاه
خجسته منوچهر بر دست شاه
نشسته بسر بر نهاده کلاه
خجسته منوچهر بر دست شاه
نشسته بسر بر نهاده کلاه
خجسته منوچهر بر دست شاه
نشسته بسر بر نهادهکلاه
خجسته منوچهر بر دست شاه
نشسته بسر بر نهاده کلاه
***
1979 : ردیف از کل
دو رویه بزرگان کشیده رده
سراپای یکسر بزر آژده
دو رویه بزرگان کشیده رده
سراپای یکسر، بزر آژده
دو رُویه بزرگان کشیده رده
بطوق و بزنجیر زرین زده
دو رویه بزرگان کشیده رده
سراپای یکسر بزر آژده
دو رویه بزرگان کشیده رده
سر ا پاییکسر بز ر آژده
دو رویه بزرگان کشیده رده
سرا پای یکسر بزر آژده
دو رویه بزرگان کشیده رده
بطوق و بزنجیر زرّین زده
دو رویه بزرگان کشیده رده
سرا پای یکسر بزر آژده
***
1980 : ردیف از کل
بزرین عمود و بزرین کمر
زمین کرده خورشید گونسر بسر
به زرّین عمود و به زرّین کمر
زمین کرده خورشیدگون سربهسر
بزرّین عمُود و بزرّینکمر
زمین کرده خورشید گُون سربسر
[بزرین عمود و بزرین کمر
زمین کرده خورشیدگون سر بسر]
بزرین عمود و بزرّین کمر
زمین کرده خورشید گون سر بسر
بزرّین عمود وبزرّین کمر
زمین کرده خورشید گون سر بسر
بزرین عمود و بزرّین کمر
زمینکرده خورشید گونسربسر
بزرّین عمود و بزرّین کمر
زمین کرده خورشید گون سر بسر
***
1981 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بد ر گاه ایوان کشیدهز ده
بطوق و بزنجیر زرین دده
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
1982 : ردیف از کل
بیکدست بر بسته شیر و پلنگ
بدست دگر ژنده پیلان جنگ
بیک دست بر، بسته شیر و پلنگ
بدست دگر ژندهپیلان جنگ
بیکدست بر بسته شیر و پلنگ
بدست دگر ژنده پیلان جنگ
[بیک دست بر بسته شیر و پلنگ
بدست دگر ژنده پیلان جنگ]
بیک دست بر شیر و د یگر پلنگ
بدستدگر ژنده پیلان جنگ
بیک دست بر بسته شیر وپلنگ
بدست دگر ژنده پیلان جنگ
بیکدست بر بسته شیر وپلنگ
بدستدگر ژنده پیلان جنگ
بیک دست بر بسته شیرو پلنگ
بدست دگر ژنده پیلان جنگ
***
1983 : ردیف از کل
برون آمد از کاخ شاپور گرد
فرستادۀ سلم را پیش برد
برون شد ز درگاه شاپور گرد
فرستادۀ سلم را پیش برد
برُون آمد از کاخ شاپور گرد
فرستاده سلم را پیش بُرد
برون شد ز در گاه شاپور گرد
فرستادۀ سلم را پیش برد
برون آمد از کاخ شاپور گرد
فرستاده سلم را پیش برد
برون آمد از کاخ شاپور گرد
فرستادۀ سلمرا پیش برد
برونآمد از کاخ شاپور گرد
فرستادۀ سلم را پیشبرد
برون آمد از کاخ شاپور گرد
فرستادۀ سلم را پیش برد
***
1984 : ردیف از کل
فرستاده چون دید در گاه شاه
پیاده دوان اندر آمد براه
فرستاده چون دید درگاه شاه
پیاده دوان اندر آمد ز راه
فرستاده چُون دید درگاه شاه
پیاده دواناندر آمد براه
فرستاده چون دید در گاه شاه
پیاده دوان اندر آمد ز راه
فرستاده چون دید درگاه شاه
پیاده دوا ناندر آمد براه
فرستاده چون دید درگاه شاه
پیاده دوان اندر آمد زراه
فرستاده چون دید درگاهشاه
پیاده دواناندر آمد براه
فرستاده چون دید درگاه شاه
پیاده دوان اندر آمد ز راه
***
1985 : ردیف از کل
چو نزدیک شاه آفریدون رسید
سر تاج و تخت بلندش بدید
چو نزدیک شاه آفریدون رسید
سرِ تخت و تاج بلندش بدید
چو نزدیک شاه آفریدون رسید
سر تاج وتخت بلندش بدید
چو نزدیک شاه آفریدون رسید
سر و تخت و تاج بلندش بدید
چو نزدیک شاه آفریدون رسید
سر و تاج وتخت بلندش بدید
چو نزدیک شاه فریدون رسید
سر تاج و تخت بلندش بدید
چو نزدیک شاه آفریدون رسید
سر تاج و تخت بلندش بدید
چو نزدیک شاه آفریدو ن رسید
سر تاج و تخت بلندش بدید
***
1986 : ردیف از کل
ز بالا فرو برد سر پیش اوی
همی بر زمین بر بمالید روی
ز بالا فرو برد سر پیش اوی
همی بر زمین بر بمالید روی
ز با لا فرو بُرد سر پیش اوی
همی بر زمین بر بمالید رُوی
ز بالا فرو برد سر پیش اوی
همی بر زمین بر بمالید روی
ز بالا فرو برد سر پیش اوی
همی بر زمین بر بمالید روی
زبالا فرو برد سر پیش اوی
همی بر زمین بر بمالید روی
ز بالا فروبرد سر پیشاوی
همیبر زمین بر بمالیدروی
ز بالا فرو برد سر پیش اوی
همی بر زمین بر بمالید روی
***
1987 : ردیف از کل
گر انمایه شاه جهان کدخدای
بفرمود او را سزاوار جای
گرانمایه شاه جهان کدخدای
به کرسیّ زرّین ورا کرد جای
گرانمایه شاه جهان کدخدای
بفرمُود او را سزاوار جای
گرانمایه شاه جهان کدخدای
بکرسی زرّین ورا کرد جای
گرانمایه شاه جهان کدخدای
بکرسی زرین و را کرد جای
گرانمایه شاه جهان کدخدای
بکرسی زرینش بفرمود جای
گرانمایه شاه جهان کدخدای
بفرموداو را سزاوار جای
گرانمایه شاه جهان کدخدای
بکرسی زرینش فرمود جای
***
1988 : ردیف از کل
فرستاده بر شاه کرد آفرین
که ای نازش تاجو تخت ونگین
فرستاده بر شاه کرد آفرین
که: «ای نازش تاج و تخت و نگین!
فرستاده بر شاه کرد آفرین
که اینازش تخت و تاج و نگین
فرستاده بر شاه کرد آفرین
که ای نازش تاج وتخت و نگین
فرستاد بر شاه کرد آفرین
که ای نازش تاج و تخت و نگین
فرستاده بر شاه کرد آفرین
کی ای نازش تاج وتخت و نگین
فرستاده بر شاه کردآفرین
کهاینازش تاج و تخت و نگین
فرستاده بر شاه کرد آفرین
که ای نازش تاجو تختو نگین
***
1989 : ردیف از کل
زمین گلشن از پایۀ تخت تست
زمان روشن از مایۀ بخت تست
زمین، گلشن از پایۀ تخت تست
زمان، روشن از مایۀ بخت تست
زمینگلشناز پایۀ تخت تست
هوا روشن از مایۀ بخت تست
زمین گلشن از پایۀ تخت تست
زمان روشن از مایۀ بخت تست
زمینگلشناز پایه تخت تست
هوا روشن از مایه بخت تست
زمین گلشن از پایۀ تخت تست
زمان روشن از مایۀ بخت تست
زمینگلشناز پایه تخت تست
هواروشناز مایۀ بخت تست
زمین گلشن از پایۀ تخت تست
زمان روشن از مایۀ بخت تست
***
1990 : ردیف از کل
همه بندۀ خاک پای تو ایم
همه پاک زنده برای تو ایم
همه بندۀ خاک پای توایم
همه، پاک، زنده به رای توایم»
همه بندۀ خاک پای تو ا یم
همه پاک زنده برای تو ایم
همه بندۀ خاک پای توایم
همه پاک زنده برای توایم
همه بندۀ و خاک پای تویم
همه پاک زنده برای تویم
همه بندۀ خاک پای تو ایم
همه پاک زنده برای تو ایم
همه بندۀ خاکپا ی توا یم
همهپاک زنده برای تو ایم
همه بندۀ خاک پای تو ایم
همه پاک زنده برای تو ایم
***
1991 : ردیف از کل
چو بر آفرین شاه بگشاد چهر
فرستاده پیشش بگسترد مهر
این بند را ندارد
چو بر آفرین شاه بگشاد چهر
فرستاده پیششبگسترد مهر
این بند را ندارد
چو بر آفرینشاه بگشاد چهر
فرستاد پیشش بگسترد مهر
چو بر آفرین شاه بگشاد چهر
فرستاده پیشش بگسترد مهر
چو بر آفرینشاه بگشاد چهر
فرستاده پیششبگسترد مهر
چو بر آفرین شاه بگشاد چهر
فرستاده پیشش بگسترد مهر
***
1992 : ردیف از کل
گشاده زبان مرد بسیار هوش
بدو داد شاه جهاندار گوش
گشاده زبان، مرد بسیار هوش؛
بدو داده شاه جهاندار، گوش:
گشاده زبان مرد بسیار هوش
بدو داد شاه جهاندار گُوش
گشاده زبان مرد بسیار هوش
بدو داده شاه جهاندار گوش
گشاده زبانمرد بسیار هوش
بدو داد شاه جهاندار گوش
گشاده زبان مرد بسیار هوش
بدو داد شاه جهاندار گوش
گشاده زبانمرد بسیار هوش
بدو داد شاه جهاندار گوش
گشاده زبان مرد بسیار هوش
بدو داد شاه جهاندار گوش
***
1993 : ردیف از کل
پیام دو خونی بگفتن گرفت
همه راستیها نهفتن گرفت
پیام دو خونی، بگفتن گرفت
همه راستیها، نهفتن گرفت
پیام دو خونی بگفتن گرفت
همه راستیها نهفتن گرفت
پیام دو خونی بگفتن گرفت
همه راستیها نهفتن گرفت
پیام دو خونینبگفتن گرفت
همه راستیها نهفتن گرفت
پیام دو خونی بگفتن گرفت
همه راستیها نهفتن گرفت
پیام دو خونی بگفتنگرفت
همه راستیها نهفتنگرفت
پیام دو خونی بگفتن گرفت
همه راستیها نهفتن گرفت
***
1994 : ردیف از کل
بگفتش بدان شاه کشته پسر
پیام دو فرزند بیداد گر
این بند را ندارد
بگفتشبدانشاه کشتهپسر
پیام دو فرزند بیدادگر
این بند را ندارد
بگفتش بدان شاه کشته پسر
پیام دو فرزند بیدادگر
این بند را ندارد
بگفتش بدآنشاه کشته پسر
پیام دو فرزند بیدادگر
این بند را ندارد
***
1995 : ردیف از کل
که ما بندۀ خاک پای توایم
ستاده بتدبیر و رای توایم
این بند را ندارد
که ما بندۀ خاکپای تو ا یم
ستاده بتدبیر و رایتو ا یم
این بند را ندارد
که ما بنده و خاک پایتو یم
ستاده بند پر و ر ا یتو یم
این بند را ندارد
که ما بندۀ خاکپا ی تو ا یم
ستاده بتدبیر و رای توایم
این بند را ندارد
***
1996 : ردیف از کل
ز کردار بد پوزش آراستن
منوچهر را نزد خود خواستن
ز کردار بد، پوزش آراستن
منوچهر را، نزد خود خواستن
ز کرد ار بد پوزش آراستن
منُوچهر را نزد خود خواستن
[ز کردار بد پوزش آراستن
منوچهر را نزد خود خواستن]
ز کردار بد پو زش آراستن
منوچهر را نزد خود خواستن
زکردار بد پوزش آراستن
منوچهررا نزد خود خواستن
ز کردار بدپوزش آراستن
منوچهررا نزد خود خواستن
ز کردار بد پوزش آراستن
منوچهر را نزد خود خواستن
***
1997 : ردیف از کل
میان بستن او را بسان رهی
سپردن بدو تاج و تخت مهی
میان بستن او را بسان رهی
سپردن بدو تاج و تخت مهی
میان بستن او را بسان رهی
سپردن بدو تاج و تخت مهی
[میان بستن اورا بسان رهی
سپردن بدو تاج وتخت مهی]
میانبستناو را بسان رهی
سپردن بدو تاج و تخت مهی
میان بستن اورا بسان رهی
سپردن بدو تاج وتخت مهی
میان بستن او را بسان رهی
سپردن بدو تاج و تخت مهی
میان بستن او را بسان رهی
سپردن بدو تاجو تخت مهی
***
1998 : ردیف از کل
خریدن ازو باز خون پدر
بدیبا و دینار و گنج و گهر
خریدن ازو باز خون پدر
بدینار و دیبا و تاج و کمر
خریدنازو باز خُون پدر
بدیبا و دنیا رو تاج و کمر
[خریدن ازو باز خون پدر
بدینار و دیبا وتاج و کمر]
خریدن ازو باز خون پد ر
بدیبا و د ینار و گنج و گهر
خریدن ازو باز خون پدر
بدینار ودیبا وگنج وگهر
خریدن ازو باز خون پدر
بدیبا و د ینا رو تاج و کمر
خریدن از و باز خون پدر
بدینار و دیبا و گنج و گهر
***
1999 : ردیف از کل
فرستاده گفت و سپهبد شنید
مر آن گفت را پاسخ آمد پدید
فرستاده گفت و، سپهبد شنید
مرآ ن بند را پاسخ آمد کلید
فرستاده گفت وسپهبد شنید
مرآنگفت را پاسخ آمد پدید
[فرستاده گفت وسپهبد شنید
مر آن بند را پاسخ آمد کلید]
فرستاده گفت و سپهبد شنید
مرا ن بیدرا پاسخ آمد پد ید
فرستاده گفت وسپهبد شنید
مر آن بندرا پاسخ آمد کلید
فرستا دهگفت وسپهبد شنید
مرانگفت را پاسخ آمد پدید
فرستاده گفت و سپهبد شنید
مرآن بند را پاسخ آمد کلید
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
