***
1936 : ردیف از کل
بسلم و بتور آمد این آگهی
که شد روشن آن تختشاهنشهی
به سلم و به تور آمد این آگهی
که شد روشن آن تخت شاهنشهی
بسلم و بتور آمد اینآگهی
که شد رُوشنآن تاج شاهنشهی
بسلم و بتور آمد این آگهی
که شد روشن آن تخت شاهنشهی
بسلم و بتور آمد این آگهی
که شد روشنآن تاج شاهنشهی
بسلم و بتور آمد این آگهی
که شد روشن آن تخت شاهنشهی
بسلم و بتور آمد این آگهی
که شدروشنآنتاج شاهنشهی
بسلمو بتور آمد این آگهی
که شد روشن آن تخت شاهنشهی
***
1937 : ردیف از کل
این بند را ندارد
چو آگه شدند آن دو بیدادگر
ز حال منوچهر و کار پدر
چو آگه شدند آن دُو بیدادگر
ز کار منوچهر و حالپدر
این بند را ندارد
چو آگه شدند آندو بیدادگر
زحال منوچهر و کار پدر
این بند را ندارد
چو آگه شدند آن دو بیدادگر
ز کار منوچهر وحال پدر
این بند را ندارد
***
1938 : ردیف از کل
دل هر دو بیداد شد پر نهیب
که اختر همی رفت سوی نشیب
دل هردو بیداد، شد پُر نهیب
که اختر همی رفت سوی نشیب
دل هر دو بیداد شد پر نهیب
که اختر همیرفت سُوی نشیب
دل هر دو بیداد گر پر نهیب
که اختر همی رفت سوی نشیب
دل هر دو بیداد شد پر نهیب
که اختر همی رفت سوی نشیب
دل هر دو بیداد شد پر نهیب
که اختر همی رفت سوی نشیب
دل هر دو بیداد شد پر نهیب
که اختر همیرفت سوی نشیب
دل هر دو بیدار شد پر نهیب
که اختر همی رفت سوی نشیب
***
1939 : ردیف از کل
نشستند هر دو پر اندیشگان
شده تیره روز جفا پیشگان
نشستند هردو در اندیشگان
شده تیره روز جفاپیشگان
نشستند هر دو پُر اندیشگان
شده تیره رُوز جفا پیشگان
[نشستند هر دو باندیشگان
شده تیره روز جفاپیشگان]
نشستند هر دو پر اندیشگان
شده تیره روز جفا پیشگان
نشستند هر دو پر اندیشگان
شده تیره روز جفاپیشگان
نشستند هر دو پُر اندیشگان
شده تیره روز جفا پیشگان
نشستند هر دو پر اندیشگان
شده تیره روز جفا پیشگان
***
1940 : ردیف از کل
یکا یک بر آن ر ا یشان شد درست
کز آن رویشانچاره بایستجست
یکایک؛ بر آن، رایشان شد درست
کز آن رویشان، چاره بایست جست؛
یکا یک بران رایشان شد درست
کز آنروُیشانچاره بایستجست
یکایک بران رایشان شد درست
کزان روی شان چاره بایست جست
یکا یکبرآن رایشان شد درست
کزان رویشانچاره بایستجست
یکایک بر آن رای شان شد درست
کزآنرویشان چاره بایستجست
یکایک برانرایشانشد درست
کزانرویشان چاره بایستجست
یکایک بران رایشان شد درست
کزان رویشان چاره بایست جست
***
1941 : ردیف از کل
که سوی فریدون فرستند کس
بپوزش کجا چاره آن بودو بس
که سوی فریدون فرستند کس
بپوزش!کجا چاره این بود و بس!
که سُوی فریدُون فرستند کس
بپوزشکجا چارهاینبود وبس
[که سوی فریدون فرستند کس
بپوزش کجا چاره این بود بس]
که سوی فریدون فرستند کس
بپوزش کجا چاره این بود و بس
که سوی فریدون فرستند کس
بپوزش کجا چاره این بود وپس
که سویفریدون فرستند کس
بپوزش کجا چارهاین بود و بس
که سوی فریدون فرستند کس
بپوزش کجا چاره این بود بس
***
1942 : ردیف از کل
بجستند زان انجمن هر دو ان
یکی پاک دل مرد چیره زبان
بجُستند از آن انجمن هر دو ان
یکی پاکدل مرد چیرهزبان
بجستند از آن انجمن هر دو آن
یکی پاکدل مرد چیره زبان
بجستند از آن انجمن هر دوان
یکی پاکدل مرد چیره زبان
بجستنداز آن انجمن هر دو آن
یکی پاک دل مرد چیره زبان
بجستند از آن انجمن هر دو آن
یکی پاک دل مرد چیره زبان
بجستند از آن انجمن هر دو آن
یکی پاکدلمرد چیره زبان
بجستند زان انجمن هر دو ان
یکی پاک دل مرد چیره زبان
***
1943 : ردیف از کل
بدان مردبا هوش و بارای و شرم
بگفتند با لابه بسیار گرم
بدان مرد باهوش و با رای و شرم
بگفتند با لابه، بسیار گرم؛
بآنمرد با هوش و با رای وشرم
بگفتند با لا به بسیار گرم
بدان مرد باهوش و با رای و شرم
بگفتند با لابه بسیار گرم
بدان مرد با هوش و با رای و شرم
بگفتند با لا به بسیار گرم
بدآن مرد با رای و با هوش وشرم
بگفتند بالا ببسیار گرم
بآنمرد با هوش و بارای و شرم
بگفتند با لا به بسیار گرم
بدان مرد با رایو با هوشو شرم
بگفتند با لابه بسیار گرم
***
1944 : ردیف از کل
در گنج خاور گشادند باز
چو دیدند هول نشیب از فراز
در گنج خاور گشادند باز
بدیدند هولِ نشیب از فراز
چو دیدند هول نشیب از فراز
در گنج خاور گشا دند باز
[در گنج خاور گشادند باز
بدیدند هول نشیب از فراز]
در گنج خاور گشادند باز
بدیدند هول نشیب و فراز
در گنج خاور گشادند باز
چو دیدند هول نشیب از فراز
چو دیدند هول نشیباز فراز
در گنج خاور گشا د ند باز
در گنج خاور گشادند باز
چو دیدند هول نشیب از فراز
***
1945 : ردیف از کل
ز گنج کهن تاج زر خواستند
همه پشت پیلان بیاراستند
ز گنج گهر تاج زر خواستند
همی پشت پیلان بیاراستند
ز گنج و گهر تاج و زر خواستند
همه پشت پیلان بیا راستند
ز گنج گهر تاج زر خواستند
همی پشت پیلان بیاراستند
ز گنج هنر تاج زر خواستند
همه پشت پیلان بیاراستند
زگنج کهن تاج زر خواستند
همه پشت پیلان بیآراستند
ز گنج و گهر تاج زر خواستند
همه پشت پیلان بیاراستند
ز گنج کهن تاج زر خواستند
همه پشت پیلان بیاراستند
***
1946 : ردیف از کل
بگردونها بر چه مشک و عبیر
چه دیبا و دینار و خز و حریر
به گردونهها بر چو مشک و اَبیر
چو دیبا و دینارو خزّ و حریر
بگردونها بر چو مشک و عبیر
چو دینا رو دیبا و خزّ و حریر
بگردونها بر چه مشک و عبیر
چه دیبا و دینار و خز و حریر
بگردونها بر چه مشک و عبیر
چه دینار و دیبا و خز و حریر
بگردونها بر چه مشک و عببر
چه دیبا و دینار چه خزّ و حریر
بگردونها بر چو مشک و عبیر
چو دینار ودیبا و خزّ و حریر
بگردونها بر چه مشکو عبیر
چه دیباو دینار و خزّ و حریر
***
1947 : ردیف از کل
ابا پیل گردنکش و رنگ و بوی
ز خاور بایران نهادند روی
اباپیل گردونکش و رنگ و بوی
ز خاور به ایران نهادند روی
ابا پیل گردنکشو رنگو بوی
ز خاور با یران نهادند رُوی
ابا پیل گردونکش و رنگ و بوی
زخاور بایران نهادند روی
ابا پیل گردونکش و رنگ و بوی
ز خاور بایران نهادند روی
ابا پیل گردنکش ورنگ وبوی
زخاور به ایران نهادند روی
ابا پیلگردنکشورنگ و بوی
ز خاور بایران نهادند روی
ابا پیل گردون کشو رنگ و بوی
ز خاور بایران نهادند روی
***
1948 : ردیف از کل
هر آنکس که بد بر در شهر یار
یکایک فرستادشان یاد گار
هرآنکس که بُد بر در شهریار
ز هریک فرستادشان یادگار
هر آنکسکه بد بر در شهر یار
یکا یک فرستاد شان یاد گار
هر آنکس که بد بر در شهریار
یکایک فرستادشان یادگار
هر آنکسکه بد بر در شهر یار
یکا یک فرستاد شان یاد گار
هر آنکس که بد بر در شهریار
یکایک فرستاد شان یادگار
هرآنکسکه بد بر در شهر یار
یکا یک فرستاد شانیاد گار
هر آن کس که بد بر در شهر یار
یکا یک فرستادشان یاد گار
***
1949 : ردیف از کل
چو پر دختهشان شددل از خواسته
فرستاده آمد بر آراسته
چو پردخته شدشان دل از خواسته
فرستاده آمد برآراسته
چو پر دخته شدشاندلاز خواسته
فرستاده آ مد بر آر استه
چو پر دختهشان شد دل از خواسته
فرستاده آمد بر آراسته
چو پر دخته شا نشددل از خواسته
فرستاده آمد بر آ راسته
چوپردخته شانشد دل ازخواسته
فرستاده آمد بر آراسته
چو پر دخته شدشاندل از خواسته
فرستاده آمد برآراسته
چو پر دختهشان شد دلاز خواسته
فرستاده آمد بر آراسته
***
1950 : ردیف از کل
بدادند نزد فریدون پیام
نخست از جهاندار بردند نام
بدادند نزد فریدون پیام
نخست از جهاندار بردند نام
چو آورد نزد فریُدون پیام
نخست از جهاندار بُردند نام
بدادند نزد فریدون پیام
نخست از جهاندار بردند نام
چو دادند نزد فریدون پیام
نخست از جهاندار بردند نام
بدادند نزد فریدون پیام
نخست از جهاندار بردند نام
چو آورد نزد فریدون پیام
نخستاز جهاندار بردند نام
بدادند نزد فریدون پیام
نخست از جهاندار بردند نام
***
1951 : ردیف از کل
که جاوید باد آفریدون گرد
که فر کئی ایزد او را سپرد
که: «جاوید بادا، فریدون گرد!
همه فرّهی، ایزد، او را سپرد
که جاوید باد آفریدُون گرد
که فرّ کئی ایزد او را سپُرد
که جاوید باد آفریدون گرد
همه فرّهی ایزد اورا سپرد
که جاوید باد آفریدون گرد
که فر کیی ایزد او را سپرد
که جاوید باد آفریدون گرد
که فرّ کئی ایزد اورا سپرد
که جاوید باد آفریدون گرد
که فرّ کئی ایزد او را سپرد
که جاوید باد آفریدون گرد
که فرّ کیی ایزد او را سپرد
***
1952 : ردیف از کل
سرش سبز باد و تنش ارجمند
منش بر گذشته ز چرخ بلند
سرش سبز باد و تنش ارجمند
مَنِش برگذشته ز چرخ بلند!
سرش سبز باد ا تنش ارجمند
منش بر گذشته ز چرخ بلند
سرش سبز باد و تنش ارجمند
منش بر گذشته زچرخ بلند
سرش سبز باد و تنش ارجمند
منش بر گذشته ز چرخ بلند
سرش سبز باد وتنش ارجمند
منش بر گذشته زچرخ بلند
سرش سبز بادا تنش ارجمند
منشبرگذشته ز چرخ بلند
سرش سبز باد و تنش ارجمند
منش بر گذشته ز چرخ بلند
***
1953 : ردیف از کل
پیامی گزارم ز هر دو رهی
بدین بر ز در گاه شاهنشهی
این بند را ندارد
پیامی گذارم ز هر دو رهی
بر آئین در گاه شا هنشهی
این بند را ندارد
پیامی گزارم ز هر دو رهی
برآیین در گاه شا هنشهی
پیامی گزارم زهر دو رهی
بدین برز درگاه شاهنشهی
پیا میگذارم ز هر دو رهی
بر آمین در گاه شا هنشهی
پیامی گزارم ز هر دو رهی
بدین برز درگاه شاهنشهی
***
1954 : ردیف از کل
بدان کان دو بد خواه بیداد گر
پر از آب دیده ز شرم پدر
بدان! کان دو بدخواه بیدادگر
پر از آب دیده ز شرم پدر
بدان کان دو بد خواه بیداد گر
پر از آب دیده ز شرمپدر
بدان کان دو بدخواه بیدادگر
پر از آب دیده ز شرم پدر
بلو کان دو بد خواه بیداد گر
پر از آب دیده ز شرم پدر
بدآن کآن دو بد خواه بیدادگر
پر از آب دیده زشرم پدر
بدان کان دو بد خواه بیدادگر
پرازآب دیده ز شرم پدر
بدان کان دو بد خواه بیداد گر
پر از آب دیده ز شرم پدر
***
1955 : ردیف از کل
پشیمان شده داغ دل پر گناه
همی سوی پوزش بجویند راه
پشیمان شده داغ دل، پر گناه
همی سوی پوزش نمایند راه
پشیمان شده داغدل پرگناه
همی سُوی پوزش بجویند راه
پشیمان شده داغ دل بر گناه
همی سوی پوزش نمایند راه
پشیمان شده داغ دل پر گناه
همی سوی پوزش بجویند راه
پشیمان شده داغ دل پر گناه
همی سوی پوزش بیابند راه
پشیمان شده داغدل پر گناه
همی سوی پوزش بجویند راه
پشیمان شده داغ دل بر گناه
همی سوی پوزش بجویند راه
***
1956 : ردیف از کل
ازیرا کجا چشم ایشان نبود
که گفتارشان کس تواند شنود
این بند را ندارد
از ا یرا کجا چشمآنسان نبود
که گفتارشان کس تواند شنود
این بند را ندارد
از یرا کهخود چشم ایشان نبود
که گفتا رشان کس تواند شنود
ازیرا کجا چشم ایشان نبود
که گفتارشان کس تواند شنود
ازا یرا کجا چشمآنسان نبود
که گفتار شانکستواند شنود
ازیر ا کجا چشم آنشان نبود
که گفتارشان کس تواند شنود
***
1957 : ردیف از کل
چه گفتند گفتند گان پر خرد
هر آنکس که بد کرد کیفر برد
چه گفتند دانندگان خرد
که: هر کس که بد کرد کیفر برد،
چه گفتند گفتند کای پر خرد
هر آنکسکه بد کرد کیفر برد
[چه گفتند دانند گان خرد
که هر کس که بد کرد کیفر برد]
چه گفتند گفتند کا ی پر خرد
هر آنکس که بد کرد کیفر برد
چه گفتند دانندگان خرد
که هر کس که بد کرد کیفر برد
چه گفتند گفتندکایپر خرد
هر آنکس که بد کرد کیفر برد
چه گفتند گفتند کای پر خرد
هر آن کس که بد کرد کیفر برد
***
1958 : ردیف از کل
بماند به تیمار و دل پر ز درد
چو ما ماندهایم ای شه زاد مرد
بماند به تیمار و دل پر ز درد
چو ما ماندهایم ای شه زادمرد!
بماند به تیمار دل پر ز درد
چو ما ماندهایم ای شه راد مرد
[بماند بتیمار و دل پر ز درد
چو ما مانده ایم ای شه راد مرد]
بماند بتیمار و دل پر ز درد
چو ما ما نده ایم ای شه راد مرد
بماند بتیمار و دل پر زدرد
چو ما مانده ایم ای شه زاد مرد
بماند به تیمار دل پرزدرد
چو ما ما ندهایم ای شه زاد مرد
بماند بتیمارو دل پر ز درد
چو ما مانده ایم ای شه زاد مرد
***
1959 : ردیف از کل
نبشته چنین بودمان از بوش
برسم بوش اندر آمد روش
نوشته چنین بودمان از بَوِش
برسم بوشن اندر آمد رَوِش
نوشته چنین بُود مان از بوش
برسم بوش اندر آمد روش
[نوشته چنین بودمان از بوش
برسم بوش اندر آمد روش]
نبشته چنین بود تان از بوش
برسم بوش اندر آید روش
نوشته چنین بود مان از بوش
برسم بوش اندر آمد روش
نوشته چنینبود مان از بوش
برسم بوشاندر آمد روش
نوشته چنین بودمان از بوش
برسم بوش اندر آمد روش
***
1960 : ردیف از کل
هژبر جهانسوز و نر اژدها
ز دام قضا هم نیابد رها
هژبر جهانسوز و نرّ اژدها
ز دام قضا هم نیابد رها
هژبر جهانسوز و نر ا ژ د ها
ز دام قضا هم نیابد رها
[هژبر جهانسوز و نر اژدها
ز دام قضا هم بیابد رها]
هژبر جها نسوز و نر اژ دها
ز د ام قضا هم نیابد رها
هزبر جهانسوز و نرّ اژدها
زدام قضا هم نیابد رها
هژبر جهانسوز و نر اژدها
ز دام قضا هم نیابد رها
هژبر جهانسوز و نرّ اژدها
ز دام قضا هم نیابد رها
***
1961 : ردیف از کل
ودیگر که فرمان ناپاک دیو
ببرد دل از بیم کیهان خدیو
و دیگر که فرمان ناپاک دیو
ببرّد دل از ترسِ کیهانخدیو
و دیگر که نا پاک بیباک دیو
بریده دل از ترس کیهانخدیو
[و دیگر که فرمان ناپاک دیو
ببرد دل از ترس کیهان خدیو]
و دیگر که ناپاک بی باک دیو
بریده دل از ترسکیهانخدیو
ودیگر که فرمان بی پاک دیو
ببرّد دل از بیم گیهان خدیو
ودیگر که ناپاک بیباک دیو
بریده دلاز ترسکیهانخدیو
ودیگر که فرمان ناپاک دیو
ببرد[این] دل از راه گیهان خدیو
***
1962 : ردیف از کل
بما بر چنین چیره شد رای اوی
که مغز دو فرزانه شدجای اوی
بما بر، چنین چیره شد رای بد
که مغز دو فرزند شد جای بد
بما بر چنین چیره شد رای او
که مغز دو فرزانه شد جای او
[بما بر چنین خیره شد رای بد
که مغز دو فرزند شد جای بد]
بما بر چنان چیره شد رای او
که مغز دو فر ز ند شدجای او
بما بر چنین چیره شد رای اوی
که مغز دو فرزانه شد جای اوی
بما بر چنینچیره شدرایاو
که مغز دو فرزانه شدجایاو
بما بر چنین چیره شد رای اوی
که مغز دو فرزانه شد جای اوی
***
1963 : ردیف از کل
همی چشم داریم از آن تاجور
که بخشایش آرد بما بر مگر
همی چشم داریم از آن تاجور
که بخشایش آرد؛ بما بر، مگر!
همی چشم داریم از آن تاجور
که بخشایش آرد بما بر مگر
همی چشم داریم از آن تاجور
که بخشایش آرد بما بر مگر
همی چشم داریم از آن تاجور
که بخشایشآرد بما بر مگر
همی چشم داریم از آن تاجور
که بخشایش آرد بما بر مگر
همی چشم داریم از آن تاجور
که بخشایش آرد بما بر مگر
همی چشم داریم ازان تاجور
که بخشایش آرد بما بر مگر
***
1964 : ردیف از کل
اگر چه بزر گست ما را گناه
به بیدانشی بر نهد پیشگاه
اگر چه بزرگ است ما را گناه
به بیدانشی بر نهد، پیشگاه
اگر چه بزرگست ما را گناه
به بیدانشی بر نهد پیشگاه
[اگر چه بزرگست مارا گناه
به بی دانشی برنهد پیشگاه]
اگرچه بز ر گست ما را گناه
همی دانشی بر نهد پیشگاه
اگر چه بزرگست ما را گناه
به بی دانشی بر نهد پیشگاه
اگر چه بزرگست ما را گناه
به بیدانشی برنهد پیشگاه
اگر چه بزرگست ما را گناه
به بی دانشی بر نهد پیشگاه
***
1965 : ردیف از کل
و دیگر بهانه سپهر بلند
که گاهی پناهست و گاهی گزند
اُ دیگر بهانه، سپهرِ بلند!
که گاهی پناه است و گاهی گزند
و دیگر بهانه سپهر بلند
که گا هم پناهست و گاهی گزند
[ودیگر بهانه سپهر بلند
که گاهی پناهست و گاهی گزند]
و دیگر بهانه سپهر بلند
که گاهی پناهست و گاهی گزند
و دیگر بهانه سپهر بلند
که گاهی پناهست و گاهی گزند
و دیگر بهانه سپهر بلند
که گاهی پناهست و گاهی گزند
و دیگر بهانه سپهر بلند
که گاهی پناهست و گاهی گزند
***
1966 : ردیف از کل
سوم دیو کاندر میان چون نوند
میان بسته دارد ز بهر گزند
سیوم، دیو کاندر میان چون نوند
میان بسته دارد ز بهر گزند
سوم دیو کاندر میان چون نوند
میان بسته دارد ز بهر گزند
[سوم دیو کاندر میان چون نوند
میان بسته دارد زبهر گزند]
شب و روز اندر میان چون نوند
میان بسته دارد ز بیم گزند
سوم دیو که اندر میان چون نوند
میان بسته دارد زبهر گزند
سوم دیو کاندر میا نچوننوند
میانبسته دارد ز بهر گزند
سوم دیو کاندر جهان چون نوند
میان بسته دارد ز بهر گزند
***
1967 : ردیف از کل
اگر پادشاه را سر از کین ما
شود پاک روشن شود دین ما
اگر پادشا را سر از کین ما
شود پاک و، روشن شود دین ما؛
اگر پادشه را سر از کین ما
شود پاک روشن شود دین ما
اگر پادشارا سر از کین ما
شود پاک و روشن شود دین ما
اگر پادشا را سر از کین ما
شود پاک روشن شود دین ما
اگر پادشارا سر از کین ما
شود پاک وروشن شود دین ما
اگر پادشه را سر از کینما
شود پاک روشنشود دینما
اگر پادشارا سر از کین ما
شود پاک روشن شود دین ما
***
1968 : ردیف از کل
منوچهر را با سپاهی گران
فرستد بنزدیک خواهشگران
منوچهر را با سپاهی گران
فرستد بنزدیک خواهشگران
منوُچهر را با سپاه گران
فرستد بنزدیک خواهشگران
منوچهر را با سپاه گران
فرستد بنزدیک خواهشگران
منوچهر را با سپاهی گران
فرستند نزدیکخواهشگران
منوچهررا با سپاهی گران
فرستد بنزدیک خواهشگران
منوچهر را با سپاه گران
فرستد بنزدیک خواهشگران
منوچهر را با سپاهی گران
فرستد بنزدیک خواهشگر ان
***
1969 : ردیف از کل
بدان تا چو بنده بپیشش بپای
بباشیم جاوید و اینست رای
بدان؛ تا چو بنده، به پیشش بپای
بباشیم جاوید و، اینست رای!
بدان تا چو بنده به پیشش بپای
بباشیم جاوید اینست رای
بدان تا چو بنده بپیشش بپای
بباشیم جاوید و اینست رای
بدان تا چو بنده به پیشش بپای
بباشیم جاوید اینست رای
بدآن تا چو بنده به پیشش بپای
بباشیم جاوید اینست رای
بدان تا چو بنده به پیشش بپای
بباشیم جاوید اینست رای
بدان تا چو بنده بپیشش بپای
بباشیم جاوید و اینست رای
***
1970 : ردیف از کل
مگر کاندرختی که از کینبرست
به آب دو دیده توانیم شست
مگر آن درختی کزین کین برُست
بآب دو دیده، توانیم شست
مگر کان درختی که از کین برُست
بآب دو دیده توانیم شُست
مگر کان درختی کزین کین برست
بآب دو دیده توانیم شست
مگر کان درختی کزین کین برست
بآب دو دیده توانیم شست
مگرکآن درختی که از کین برست
به آب دو دیده توانیم شست
مگر کاندرختی که ازکین برست
بآب دو دیده توانیم شست
مگرکان درختی که از کین برست
بآب دو دیده توانیم شست
***
1971 : ردیف از کل
ببوئیم تا آب و رنجش دهیم
چو تازه شود تاج و گنجشدهیم
بپوییم، تا آب و رنجش دهیم
چو تازه شود تاج و گنجش دهیم
بپوُئیم تا آب و رنجش دهیم
چو تازه شود تاج وگنجش دهیم
[بپوییم تا آب و رنجش دهیم
چو تازه شود تاج و گنجش دهیم]
بپوییم تا آب رنجشدهیم
چو تا زه شود تاج و گنجشدهیم
بپوئیم تا آب ورنجش دهیم
چو تازه شود تاج و گنجش دهیم
بپوئیم تا آب ورنجش دهیم
چو تازه شود تاج و گنجشدهیم
بپوییم تا آب و رنجش دهیم
چو تازه شود تاجو گنجش دهیم
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
