***
و به گیو گفت که چگونه آن دلاور را از پای درآورده است.
FAAnd recounted to Giv all that he had done and how he had slain that valiant champion.
EN8356 : ردیف از کل
ز سهراب رستم زبان برگشاد
ز بالا و برزش همی کرد یاد
بگفتش بگیو آن کجا کرده بود
چنان شیر مردی بیآزرده بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیو بر او آفرین گفت و دوام دلاوریاش را آرزو کرد.
FANoble Giv praised him, saying: May you never be deprived of steed, mace, and saddle!
EN8357 : ردیف از کل
که کس در جهان کودک نارسید
بدین شیرمردی و گردی ندید
برو آفرین کرد گیو گزین
که بی تو مباد اسپ وگوپال وزین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس نزد شاه رفت و از بزمگاه ترکان سخن گفت.
FAFrom there Rostam went before the King and reported on the Turks and their encampment:
EN8358 : ردیف از کل
به بالا ستاره بساید همی
تنش را زمین برگراید همی
وزآنجایگه رفت نزدیک شاه
زترکان سخن گفت واز بزمگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از قامت بلند و بازوان نیرومند و جنگاور سهراب گفت،
FADescribing Sohrab, his towering height, and his warrior arms,
EN8359 : ردیف از کل
دو بازو و رانش ز ران هیون
همانا که دارد ستبری فزون
زسهراب واز برز بالای اوی
وز آن بازوی رزم آرای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که هرگز در میان ترکان چنین پهلوانی با قامتی چون سرو بلند پدید نیامده است.
FASaying that no such champion has ever risen among the Turks, tall and straight as a cypress.
EN8360 : ردیف از کل
به گرز و به تیغ و به تیر و کمند
ز هرگونه ای آزمودیم بند
که هرگز زترکان چنان کس نخاست
بکردار سروست بالاش راست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در ایران و توران همتایی ندارد و گویی سام سوار است و بس!
FAHe has no equal in Iran or Turan; one would think he is Sam the cavalryman reborn!
EN8361 : ردیف از کل
سرانجام گفتم که من پیش ازین
بسی گرد را برگرفتم ز زین
به ایران وتوران نماند بکس
تو گوئی که سام سوارست وبس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و از مشتی که بر گردن ژندهرزم زد و او را برای همیشه خاموش کرد.
FAAnd he spoke of the fatal blow to Zhandeh-Razm, ensuring he would never attend another feast or fray.
EN8362 : ردیف از کل
گرفتم دوال کمربند اوی
بیفشاردم سخت پیوند اوی
وز آن مشت بر گردن ژنده رزم
کزین پس نیآبد برزم وببزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفتند و ساز و باده خواستند و تمام شب را به بزم گذراندند.
FAHearing this, they ordered harps and wine and passed the entire night in celebration.
EN8363 : ردیف از کل
همی خواستم کش ز زین برکنم
چو دیگر کسانش به خاک افگنم
بگفتند وپس رود ومی خواستند
همه شب همی مجلس آراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خورشید سپر زرین خود را برافراشت و روز آغاز شد،
FAWhen the sun held up its golden shield and day broke across the sky,
EN8364 : ردیف از کل
گر از باد جنبان شود کوه خار
نجنبید بر زین بر آن نامدار
چو خورشید برداشت زرّین سپرد
زبانه برآورد از چرخ سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
