***
بیش از یک سال در آن محاصره ماند؛ دشمنان درون دژ و نریمان سپهبد در بیرون آن.
FA"He remained in that siege for more than a year, the defenders inside and the general outside."
EN4513 : ردیف از کل
بماند اندرآن رزم سالی فزون
سپه اندرون وسپهبد برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرانجام از فراز دژ سنگی پرتاب کردند و جهان را از آن پهلوان بزرگ تهی ساختند.
FA"At last they hurled down a boulder from above, robbing the world of that great champion."
EN4514 : ردیف از کل
سرنجام سنگی بینداختند
جهانرا زپهلو بپرداختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاهیان بیپناه و بدون فرمانده نزد پادشاه سرافراز بازگشتند.
FA"Leaderless, the army returned sorrowfully to the noble, high-crowned king."
EN4515 : ردیف از کل
سپه بی سپهدار گشتند باز
بنزدیکئ شاه گردن فراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خبر به سام دلاور رسید که پدر شیردلش در میدان نبرد جان باخته است،
FA"When news reached brave Sam that his lion-hearted father had perished in battle,"
EN4516 : ردیف از کل
چو آگاهی آمد بسام دلیر
که شیر دلاور شد از رزم سیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریاد شیون سر داد و بسیار گریست و لحظه به لحظه بر نالههایش میافزود.
FA"He cried aloud, weeping bitterly and mourning with increasing grief."
EN4517 : ردیف از کل
خروشید وبسیار زاری نمود
همی هر زمان نالۀ بر فزود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یک هفته در سوگ و درد به سر برد و در پایان هفته سپاهی بزرگ گرد آورد.
FA"For a week he remained in deep mourning, then gathered a mighty host of warriors."
EN4518 : ردیف از کل
بیک هفته می بود با سوگ ودرد
سر هفته پهلو سپه گرد کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به سوی آن دژ محکم تاخت و سراسر دشت و بیابان را از لشکریان پوشاند.
FA"He marched against that fortress, spreading his forces across the plain and wilderness."
EN4519 : ردیف از کل
بسوی حصار دژ اندر کشید
بیابان وبیره سپه گسترید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ماهها و سالها در آنجا اردو زد، اما راهی برای رخنه به باروی دژ نیافت.
FA"He besieged it for many months and years, yet could find no way to breach the ramparts."
EN4520 : ردیف از کل
نشست اندر آنجا بسی سال وماه
سوی بارۀ دژ ندانست راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از دروازه دژ نه کسی بیرون میآمد و نه کسی میتوانست به درون برود.
FA"Through the citadel gate, none came out and none could force an entrance within."
EN4521 : ردیف از کل
زدروازة دژ یکی تن برون
نیآمد همیدون نرفت اندرون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا اهل دژ با وجود بسته بودن راهها در طول سالها، نیازی حتی به پر کاهی نداشتند.
FA"For the inhabitants needed not so much as a straw, though the roads were blocked for years."
EN4522 : ردیف از کل
که حاجت نبدشان بیک پرّگاه
اگرچه که ره بسته شد سال وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرانجام سام ناامید بازگشت، بیآنکه به آرزوی خود در گرفتن کین خون پدر برسد.
FA"In the end, Sam withdrew in disappointment, having failed to avenge his father's blood."
EN4523 : ردیف از کل
سرنجام نومید برگشت سام
زخون پدر نارسیده بکام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون ای پسر، هنگام آن رسیده است که تدبیری زیرکانه و پرنیرنگ بسازی،
FA"Now, my son, your time has come to devise a clever and resourceful stratagem,"
EN4524 : ردیف از کل
ترا ای پسر گاه آمد کنون
که سازی یکی چارۀ پر فسون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با دلی شاد در قالب یک کاروان بازرگانی بروی، به گونهای که دیدهبان دژ تو را نشناسد؛
FA"To go cheerfully disguised as a caravan, so that their watchmen will not recognize you;"
EN4525 : ردیف از کل
روی شاد دل با یکی کاروان
بدآنسان که نشناسدت دیدبان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خود را به درون کوه سپند برسانی و ریشه و بنیاد آن بدخواهان را برکنی.
FA"To enter Mount Sepand and uproot that villainous breed from the earth."
EN4526 : ردیف از کل
تن خود بکوه سپند افگنی
بن وبیخ آن بدرگان بر کنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا اکنون هنوز کسی نام و چهره تو را نمیشناسد و با این رفتن آرزویت برآورده میشود.
FA"For none yet knows your name or fame, and through this approach your goal shall be won."
EN4527 : ردیف از کل
که اکنون نداند کسی نام تو
زرفتن برآید مگر کام تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به او گفت: فرمانت را به جان میپذیرم و به زودی این درد دیرینه را درمان میکنم.
FARostam answered: "I obey your command and shall swiftly heal this ancient wound."
EN4528 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که فرمان کنم
مر این درد را زود درمان کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال به او گفت: ای پسر، هوشیار باش و هرآنچه را به تو میگویم به دقت بشنو.
FAZal said to him: "Be watchful, my son, and listen carefully to all I tell you."
EN4529 : ردیف از کل
بدو گفت زال ای پسر هوشدار
هر آنچت بگویم زمن گوش دار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خود را مانند شتربانان درآور و کاروانی از شتران از دشت فراهم کن.
FA"Disguise yourself as a camel-driver, and gather a caravan of camels from the plain."
EN4530 : ردیف از کل
برآرای تن چون تن ساروان
شتر خواه از دشت یک کاروان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر پشت شتران تنها نمک بار کن و چنان برو که هیچکس تو را نشناسد؛
FA"Load the camels with salt alone, and proceed so secretly that none recognizes you;"
EN4531 : ردیف از کل
بپشت شتر بر نمک دار وبس
چنان رو که نشناسدت هیچکس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا نمک در آن دژ بسیار کمیاب و ارزشمند است و چیزی گرانبهاتر از آن ندارند؛
FA"For salt is scarce and precious in that stronghold, prized above all else;"
EN4532 : ردیف از کل
که بار نمک هست آنجا عزیز
بقیمت از آن به ندارد چیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دژنشینان درهای حصار را بستهاند و برای خوراک و زندگی نیازمند نمکند.
FA"The inhabitants are confined within, and salt is essential for their food and sustenance."
EN4533 : ردیف از کل
که باشد حصاری گران بر درش
بود نمک شان خور وپرورش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون بار نمک را ببینند، خرد و کلان شتابان به پیشوازت خواهند آمد.
FA"When they suddenly see loads of salt, young and old alike will run out to welcome you."
EN4534 : ردیف از کل
چو بینند بار نمک ناگهان
پذیره دوندت کهان ومهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم این اندرز را شنید، کارها را چنانکه سزاوار نبرد بود آماده کرد.
FAHearing this, Rostam prepared everything in a manner fitting for the mission.
EN4535 : ردیف از کل
چو بشنید رستم بر آراست کار
بر آنسان که بد در خور کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
