***
چگونه تو را به میدان جنگ و به مقابله با شیران و نبردآزمودگان بفرستم؟
FAHow can I send you to the battlefield against seasoned lions of war?'
EN5397 : ردیف از کل
چگونه فرستم به دشت نبرد
ترا پیش ترکان پر کین و درد
چگونه فرستم بدشت نبرد
ترا نزد شیران ومردان مرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چه میگویی و چه تدبیری داری؟ که بزرگی و نیکی همواره یار تو باد.
FAWhat do you say, and what is your answer? May greatness ever attend you.'
EN5398 : ردیف از کل
چه گویی چه سازی چه پاسخ دهی
که جفت تو بادا مهی و بهی
چه گوئی چه سازی چه پاسخ دهی
که جفت تو بادا مهی وبهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم در پاسخش گفت: ای سرور نامآور و بزرگمنش،
FARostam replied to him: 'O renowned and noble leader,'
EN5399 : ردیف از کل
چنین پاسخ آورد رستم بدوی
که ای نامور مهتر نامجور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی دلاوریها و شجاعت مرا در برابر همگان فراموش کردهای.
FAYou seem to have forgotten the feats of bravery I displayed before all.'
EN5400 : ردیف از کل
همانا فراموش کردی زمن
دلیری نمودن بهر انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گمان میکنم که پهلوان از فتح کوه سپند و کشتن پیل مست باخبر بود.
FAI believe the hero already knew of my conquering Mount Sepand and slaying the fierce elephant.
EN5401 : ردیف از کل
زکوه سپند و زپیل ژیان
گمانم که آگاه بد پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون اگر از افراسیاب پسر پشنگ بترسم، دیگر نام و نشانی از من بر جای نخواهد ماند.
FAIf I now fear Afrasiab son of Pashang, no honor or trace of my name will remain.
EN5402 : ردیف از کل
کنون گر بترسم زپور پشنگ
نماند زمن در جهان بوی ورنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون هنگام جنگیدن و دلاوری است، نه زمان شرمندگی و گریز از میدان.
FANow is the time for combat and battle, not for shame and fleeing.
EN5403 : ردیف از کل
کنون گاه رزمست وآویختن
نه هنگام ننگست وبگریختن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مرد با شکار شیر و حضور در آوردگاه نبرد شجاعت خود را نشان میدهد.
FAA man proves his valor by hunting lions and seeking the field of combat.
EN5404 : ردیف از کل
از افگندن شیر شیر است مرد
همان جستن رزم ودشت نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زنان به این دلیل نامی در نبرد به دست نیاوردهاند که پیوسته به خورد و خواب روزگار گذراندهاند.
FAWomen gain no renown in war because their lives are spent in domestic ease.
EN5405 : ردیف از کل
زنانرا از آن نام نیآید بلند
که پیوسته در خوردن وخفتن اند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال به رستم گفت: ای جوان دلاور، سرور نامآوران و تکیهگاه پهلوانان،
FAZal said to Rostam: 'O brave youth, leader of heroes and pillar of warriors,'
EN5406 : ردیف از کل
بدو گفت زال ای دلیر جوان
سر نامداران وپشت گوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از پیروزی بر کوه سپند و پیل سپید گفتی و دلم را شادمان ساختی،
FAYou spoke of Mount Sepand and the white elephant, bringing hope to my heart,'
EN5407 : ردیف از کل
زکوه سپند و زپیل سپید
سرودی ودادی دلم را نوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما آن نبردها در برابر جنگ پیشرو بسیار آسانتر بودهاند.
FAYet those battles were easy compared to the terror that now grips my soul.'
EN5408 : ردیف از کل
همانا که آن رزم آسان بدی
دلم زین سخن که هراسان بدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا از بیم ستم و هجوم افراسیاب، شبهای تار خواب به چشمم نمیآید.
FAFor the threat of Afrasiab robs me of sleep in the dark of night.'
EN5409 : ردیف از کل
ولیکن زکردار افراسیاب
شب تیره رفتن نیارم بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چگونه تو را به جنگ او بفرستم، در حالی که او پادشاهی جنگجو و بیباک است؟
FAHow can I send you against him, when he is such a fierce and warlike king?'
EN5410 : ردیف از کل
چگونه فرستم ترا پیش اوی
که شاه دلیرست پرخاشجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون برای تو روزگار بزم، نوای چنگ، بادهنوشی و سرودخوانی است،
FANow is your season for feasting and music, drinking wine and hearing songs,'
EN5411 : ردیف از کل
ترا گاه بزمست وآوای رود
کشیدن می وپهلوانی سرود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نه زمان سختی کشیدن در میدان جنگ و خاک نبرد به آسمان برانگیختن.
FANot the hour for deadly battle and raising the dust of war to the moon.'
EN5412 : ردیف از کل
نه هنگام رزمست وننگ ونبرد
برآوردن از خاک بر ماه گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به زال پاسخ داد: من مرد گوشهنشینی و بادهگساری نیستم.
FARostam replied to Zal: 'I am not a man made for ease and wine cups.'
EN5413 : ردیف از کل
چنین گفت رستم به دستان سام
که من نیستم مرد آرام و جام
چنین گفت رستم بدستان سام
که من نیستم مرد آرام وجام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سزاوار نیست که بدنی چنین تنومند و بازوانی چنین نیرومند در ناز و نعمت پرورده شوند.
FAIt is unseemly that such broad shoulders and strong arms be pampered in luxury.'
EN5414 : ردیف از کل
چنین یال و این چنگهای دراز
نه والا بود پروریدن به ناز
چنین یال واین چنگهای دراز
نه والا بود پروریدن بناز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر میدان نبردی سخت پیش آید و خداوند و بخت نیک یاورم باشند،
FAIf a harsh battlefield awaits and God and good fortune favor me,'
EN5415 : ردیف از کل
اگر دشت کین آید و رزم سخت
بود یار یزدان پیروزبخت
اگر دشت کین آمد وجنگ سخت
بود یار یزدان وفیروز بخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خواهی دید که در میدان چگونه میجنگم و با اسبم رخش در خون دشمن فرومیروم.
FAYou shall see how I fight in war, plunging with my steed into enemy blood.'
EN5416 : ردیف از کل
ببینی که در جنگ من چون شوم
چو اندر پی ریزش خون شوم
به بینی که در جنگ من چون شوم
که با بور گلرنگ در خون شوم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شمشیری در دست دارم که رنگ آب دارد اما بارانش خون است.
FAI hold a cloud-like blade in my hand, clear as water yet raining blood.'
EN5417 : ردیف از کل
یکی ابر دارم به چنگ اندرون
که همرنگ آبست و بارانش خون
یکی ابر دارم بچنگ اندرون
که هم رنگ آبست وبارانش خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از تیغ آن آتش میجهد و با ضربهاش مغز پیلان جنگی درهم کوبیده میشود.
FAIts steel sparks with fire, and its blow crushes the skulls of war elephants.'
EN5418 : ردیف از کل
همی آتش افروزد از گوهرش
همی مغز پیلان بساید سرش
همی آتش افروزد از گوهرش
همی مغز پیلان بکوبد سرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر زمان که زره بپوشم، روزگار از تیرهای تیردانم به هراس میافتد.
FAWhenever I don my armor, destiny itself trembles before my quiver.'
EN5419 : ردیف از کل
هر آن گه که جوشن ببر در کشم
زمانه بر اندیشد از ترکشم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دژی که سنگینی ضربه گرز و نیروی بازوی مرا ببیند،
FAWhatever fortress feels the blow of my heavy mace and the power of my arm,'
EN5420 : ردیف از کل
هر آن باره کو زخم گوپال من
ببیند بر وبازو من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیگر از هیچ منجنیق و اسلحهای باک نخواهد داشت و نیازی به پاسدار ندارد.
FAWill fear no catapult or siege engine, needing no keeper to guard it.'
EN5421 : ردیف از کل
نترسد زعرّاده ومنجنیق
نگهبان نباید ورا جاثلیق
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنگامی که نوک نیزهام در نبرد پیش آید، از خون دشمن حتی دل سنگ هم رنگین میشود.
FAWhen my spearpoint drives forward in battle, enemy blood stains the very rocks.'
EN5422 : ردیف از کل
چو سر پیش دارد سنانم بجنگ
بگیرد زخونش دل سنگ رنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من اسبی ستبر چون کوه میخواهم تا بتوانم در کمند خود آرام و استوارش سازم،
FAI need a charger tall as a mountain, one that can be mastered by my lasso,'
EN5423 : ردیف از کل
یکی باره باید چو کوه بلند
چنان چون من آرم به خم کمند
یکی باره باید چو کوه بلند
چنان چون من آرم بخمّ کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که توان و سنگینی مرا در نبرد تاب آورد و در تاختن درنگ نورزد.
FACapable of bearing my weight in battle, never faltering when speed is required.'
EN5424 : ردیف از کل
که زور مرا تاب دارد بجنگ
شتابش نباشد بجای درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرزی میخواهم چون پارهسنگ کوه، تا چون سپاه توران به سویم آید،
FAI require a mace like a slab of mountain rock, so that when the Turanian host advances,'
EN5425 : ردیف از کل
یکی گرز خواهم چو یک لخت کوه
گرآیند پیشم ز توران گروه
یکی گرز خواهم چو یک لخت کوه
که آید به پیشم زتوران گروه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سر سردارانشان را بکوبم و هیچ جنگجویی یارای رویارویی با مرا نداشته باشد.
FAI may shatter their chiefs' heads, leaving no warrior able to face me.'
EN5426 : ردیف از کل
سرانشان بکوبم بدان گرز بر
نیاید برم هیچ پرخاشخر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر بیایند، به تنهایی چنان نبردی کنم که از آسمان آوردگاه خون ببارد.
FAShould they come, I will fight them alone until the clouds rain blood upon the field.'
EN5427 : ردیف از کل
که روی زمین را کنم بی سپاه
که خون بارد ابر اندر آوردگاه
گر آیند رزمی کنم بی سپاه
که خون بارد ابر اندر آوردگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال از سخنان دلیرانه رستم چنان شاد شد که گویی جان تازهای در کالبدش دمیدند.
FAZal was so inspired by Rostam's brave words that his very soul seemed renewed.
EN5428 : ردیف از کل
چنان شد ز گفتار او پهلوان
که گفتی برافشاند خواهد روان
چنان شد زگفتار او پهلوان
که گفتی برافشاند خواهد روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال در پاسخ گفت: ای جوانی که از آسایش و بادهنوشی دل کندهای،
FAZal replied: 'O youth who has turned away from comfort and wine,'
EN5429 : ردیف از کل
بپاسخ چنین گفت دستان سام
که ای سیر گشته از آرام وجام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرز سام سوار را برایت میآورم که یادگار گرانبهای او در جهان است.
FAI shall bring you the mace of Sam the rider, his famed heirloom on earth.'
EN5430 : ردیف از کل
بیآرم برت گرز سام سوار
کزو دارد اندر جهان یادگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سام با آن گرز پیلهای خشمگین را بر خاک افکند؛ پاینده باشی ای پهلوان!
FAWith that mace he struck down furious elephants; may you live forever, heroic champion!'
EN5431 : ردیف از کل
فگندی بدآن گرز پیل ژیان
که جاوید بادی تو ای پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرمان داد تا گرز سام سوار را که در مازندران با آن جنگیده بود،
FAHe ordered that the mace of Sam, with which he fought in Mazandaran,
EN5432 : ردیف از کل
بفرمود که آن گرز سام سوار
که کردی بمازندران کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نزد رستم نامدار بیاورند تا با آن روزگار دشمن را تباه کند.
FABe brought to the renowned hero, so he might crush the enemies with it.
EN5433 : ردیف از کل
بیآرید زی پهلو نامدار
بر آن تا زدشمن بر آرد دمار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن گرز یادگار گرشاسپ پهلوان بود که سینه به سینه تا سام سوار رسیده بود.
FAThat mace was the legacy of mighty Garshasp, passed down through generations to Sam.
EN5434 : ردیف از کل
زگرشاسپ یل مانده بد یادگار
پدر تا پدر تا بسام سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم گرز نیاکان را دید، لبخند بر لب آورد و بسیار شادمان گشت.
FAWhen Rostam saw his grandfather's mace, he smiled and was filled with joy.
EN5435 : ردیف از کل
تهمتن چو گرز نیا را بدید
دو لب کرد خندان وشادی گزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال زر را ستایش کرد و گفت: ای پهلوان سراسر گیتی،
FAHe commended Zal, saying: 'O supreme champion of all the world,'
EN5436 : ردیف از کل
یکی آفرین خواند بر زال زر
که ای پهلوان جهان سر بسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسبی میخواهم که بتواند سنگینی گرز، فر و بالاقامت مرا بر دوش کشد.
FAI need a steed that can bear my heavy mace along with my strength and stature.'
EN5437 : ردیف از کل
یکی اسپ خواهم کجا گرز من
کشد با چنین فرّه وبرز من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال از سخنان او شگفتزده شد و پیوسته نام خداوند را بر او بر زبان آورد.
FAZal marveled at his boldness, constantly invoking God's blessing upon him.
EN5438 : ردیف از کل
سپهبد زگفتار او خیره ماند
بدو هر زمان نام یزدان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر گله اسبی که در زابلستان و بخشی از کابلستان بود گرد آوردند،
FAThey brought every herd of horses from Zabulistan and part of Kabulistan,
EN5439 : ردیف از کل
گله هرچ بودش به زابلستان
بیاورد لختی به کابلستان
گله هرچه بودش ززابلستان
بیآورد وچندی زکابلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
