***
سیندخت گفت ای پهلوان سرافراز، مبادا که من به دروغ و ناراستی نیازمند شوم.
FASindokht said, O exalted hero, may I never need to speak an untruth to you.
EN3594 : ردیف از کل
بدو گفت سیندخت کای سرفراز
به گفتار کژی مبادم نیاز
بدو گفت سیندخت کاى سرفراز
بگفتار کژّى مبادم نیاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گزند و رنج تو رنج من است و دل اندوهگین تو پایبند جان من است.
FAYour injury is my own harm, and your wounded heart binds my very soul.
EN3595 : ردیف از کل
گزند تو پیدا گزند منست
دل درمند تو بند منست
گزند تو پیدا گزند منست
دل دردمند تو بند منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
حقیقت همین است و دلم گواهی میدهد؛ من از نخست به این ماجرا بدگمان بودم.
FAThis is the whole truth and my mind is certain; I held this very suspicion from the start.
EN3596 : ردیف از کل
چنین است و این بر دلم شد درست
همین بدگمانی مرا از نخست
چنین است و این بر دلم شد درست
همین بدگمانى مرا از نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به همین دلیل مرا چنین دردمند دیدی، با دلی غمزده که شادی از آن رخت بربسته بود.
FAThat was why you found me in such distress, lying in sorrow with all joy banished.
EN3597 : ردیف از کل
کزین گونه دید مرا دردناک
بغم خفته شادی زدل رفته پاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر این پیوند سر گیرد، شگفت نیست و نباید چنین بدگمان بود.
FAIf this union comes to pass, it is no wonder, and one should not harbor such dark dread.
EN3598 : ردیف از کل
اگر باشد این نیست کاری شگفت
که چندین بد اندیشه باید گرفت
اگر باشد این نیست کارى شگفت
که چندین بد اندیشه باید گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریدون با دختران شاه یمن خویشاوند شد و زال جهانجو نیز همان راه را پیش گرفته است.
FAFereydoun wedded daughters of Yemen's king, and world-seeking Zal follows that same path,
EN3599 : ردیف از کل
فریدون به سرو یمن گشت شاه
جهانجوی دستان همین دید راه
فریدون بسرو یمن گشت شاه
جهانجوى دستان همین حست راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا از پیوند آب و آتش و باد و خاک، روی تیره زمین تابناک و روشن گردد.
FASo that from mingling opposite elements, the darkened face of earth may turn radiant.
EN3600 : ردیف از کل
که از آتش و آب و از باد و خاک
شود تیره روی زمین تابناک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس سیندخت پاسخ نامه سام را پیش آورد و گفت با خواندن این نامه دلت را خوش دار.
FASindokht then set forth Sam's reply, urging Mehrab to gladden his heart with this message.
EN3601 : ردیف از کل
بیآورد پس پاسخ نامه پیش
ورا گفت خوش کن ازین کام خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر زمان که بیگانهای خویشاوند تو شود، چهره بدخواهان تو تیره و سرافکنده خواهد گشت.
FAWhenever a stranger turns into your kinsman, the faces of your ill-wishers turn dark with shame.
EN3602 : ردیف از کل
هرانگه که بیگانه شد خویش تو
شود تیره رای بداندیش تو
هر آنگه که بیگانه شد خویش تو
بود تیره روى بد اندیش تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب با دلی پر از کینه و سری پرجوش، سخنان سیندخت را به گوش جان شنید.
FAMehrab listened closely to Sindokht's words, his heart still bitter and his mind in turmoil.
EN3603 : ردیف از کل
بسیدخت مهراب سپرد گوش
دلی پر زکینه سری پر زجوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه آن پهلوان نامدار به سیندخت دستور داد که برخیز و رودابه را نزدم بیاور.
FAThen the renowned warrior bade Sindokht rise and bring Roodabeh before him.
EN3604 : ردیف از کل
به سیندخت فرمود پس نامدار
که رودابه را خیز پیش من آر
بسیندخت فرمود پس نامدار
که رودابه را خیز و نزد من آر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیندخت از آن شیر دلاور ترسید که مبادا رودابه را هلاک کند و به خاک افکند.
FASindokht feared that fierce lion would strike Roodabeh down and lay her in the dust.
EN3605 : ردیف از کل
بترسید سیندخت ازان تیز مرد
که او را ز درد اندر آرد به گرد
بترسید سیندخت از ان شیر مرد
که رودابه را اندر آرد بگرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت نخست از تو پیمان میخواهم که او را تندرست و بیگزند به من بازگردانی.
FAShe said, I demand your solemn oath first that you return her to me unharmed and whole,
EN3606 : ردیف از کل
بدو گفت پیمانت خواهم نخست
به چاره دلش را ز کینه بشست
بدو گفت پیمانت خواهم نخست
که اورا سپاری بمن تن درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا این گلستان بهشتی کابلستان از وجود آن ماهرو خالی نگردد.
FASo that this paradise-like garden of Kabul may not be emptied of its radiant bloom.
EN3607 : ردیف از کل
وزآن چون بهشت برین گلستان
نگردد تهی روی کابلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیندخت نخست پیمانی سخت از او گرفت و با چارهجویی کینه را از دلش شست.
FASindokht secured a firm vow from him first, skillfully washing the malice from his heart.
EN3608 : ردیف از کل
یکی سخت پیمان ستد زو نخست
بچاره دلش را زکینه بشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب به سیندخت قول داد که گزندی به رودابه نرساند و با او به تندی رفتار نکند.
FAThe ambitious prince gave his word to Sindokht that he would do no harm to Roodabeh.
EN3609 : ردیف از کل
زبان داد سیندخت را نامجوی
که رودابه را بد نیارد بروی
زبان داد سیندخت را نامجوی
که رودابه را بد نیآرد بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت ببین که شاه ایران چگونه از این سخن دلش پر از کینه خواهد شد.
FAHe warned her to consider how the King of Iran would fill with wrath over this news,
EN3610 : ردیف از کل
بدو گفت بنگر که شاه زمین
دل از ما کند زین سخن پر ز کین
بدو گفت بنگر که شاه زمین
سر از ما کند زین سخن پر زکین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نه خاکی برای ما میگذارد و نه مادری و پدری، و رودابه را در خون غرق خواهد ساخت.
FALeaving neither land nor parents, drowning Roodabeh in a river of bitter sorrow.
EN3611 : ردیف از کل
نه ماند بر و بوم و نه مام و باب
شود پست رودابه با رودآب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سیندخت این سخنان را شنید، سر فرود آورد و پیش پای او بر خاک افتاد.
FAHearing this, Sindokht bowed low and placed her face humbly upon the earth.
EN3612 : ردیف از کل
چو بشنید سیندخت سر پیش اوی
فرو برد و بر خاک بنهاد روی
چو بشنید سیندخت سر پیش اوی
فرو برد و بر خاک بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس با لبی خندان و چهرهای روشن چون روز نزد دخترش بازآمد.
FAThen she returned to her daughter with a smile on her lips and a bright morning face.
EN3613 : ردیف از کل
بر دختر آمد پر از خنده لب
گشاده رخ روزگون زیر شب
بر دختر آمد پر از حخنده لب
کشاده رخ روزگون زیر شب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او مژده داد که آن پلنگ جنگی چنگالهایش را از جان آن آهوی دلاور کوتاه کرده است.
FABringing her glad news that the fierce leopard had withdrawn his claws from her life.
EN3614 : ردیف از کل
همی مژده دادش که جنگی پلنگ
ز گور ژیان کرد کوتاه چنگ
همی مژده دادش که جنگی پلنگ
زگور ژیان کرد کوتاه چنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون زیورهایت را باز کن و با فروتنی و زاری به نزد پدر برو.
FANow put aside your rich adornments and go before your father in humility and tears.
EN3615 : ردیف از کل
کنون زود پیرایه بگشای و رو
به پیش پدر شو به زاری بنو
کنون زود پیرایه بکشای ورو
به پیش پدر شو بزاری بنو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رودابه گفت زیور چیست؛ در برابر جان و دل، بیارزشترین چیزها به چه کار آید؟
FARoodabeh answered, what care I for ornaments; what value has trifles before true love?
EN3616 : ردیف از کل
بدو گفت رودابه پیرایه چیست
به جای سر مایه بی مایه چیست
بدو گفت رودابه پیرایه چیست
بجای سر مایه بی مایه چیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روان من جفت پور سام شده است؛ چرا باید عشقی چنین آشکار را پنهان داشت؟
FAMy soul has become the partner of Sam's son; why should what is open be kept hidden?
EN3617 : ردیف از کل
روان مرا پور سامست جفت
چرا آشکارا بباید نهفت
روان مرا پور سامست جفت
چرا آشکارا بباید نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خورشید خاور به نزد پدر آمد، در حالی که غرق در زر و یاقوت بود.
FAShe stepped before her father radiant as the eastern sun, glistening with gold and rubies.
EN3618 : ردیف از کل
به پیش پدر شد چو خورشید شرق
به یاقوت و زر اندرون گشته غرق
بپیش پدر شد چو خورشید شرق
بیاقوت وزر اندرون گشته غرق
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پدر چون او را دید شگفتزده شد و پروردگار جهان را بسیار ستایش کرد.
FAHer father was astonished when he saw her, praising the Creator of the universe repeatedly.
EN3619 : ردیف از کل
پدر چون ورا دید خیره بماند
جهان آفرین را نهانی بخواند
پدر چون ورا دید خیره بماند
جهان آفرینرا فراوان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او چون بهشتی پر از نگار و چون خورشید تابان بهار خودنمایی میکرد.
FAShe looked like an adorned paradise, dazzling as the bright sun in spring.
EN3620 : ردیف از کل
بهشتی بد آراسته پرنگار
چو خورشید تابان به خرم بهار
بهشتی بد آراسته پر نگار
چو خورشید تتابان بخرّم بهار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب به او گفت ای که خرد از سرت پریده، چگونه این پیوند شایسته تواند بود؟
FAMehrab said to her, O girl devoid of sense, how could this match ever be fitting?
EN3621 : ردیف از کل
بدو گفت ای شسته مغز از خرد
ز پرگوهران این کی اندر خورد
بدو گفت کای شسته مغز از خرد
بپر گوهران آن کی اندر خورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که پری با دیو همسر شود؛ مبادا چنین تاج و انگشتری پدید آید.
FAThat an angel should be paired with a demon; may no such crown or ring ever exist.
EN3622 : ردیف از کل
که با اهرمن جفت گردد پری
که مه تاج بادت مه انگشتری
که با اهرمن جفت گردد پری
که مه تاج بادا مه انگشتری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر مارگیری از دشت عرب نزد ما آید، باید با نیروی شمشیر کشته شود.
FAIf a snake-catcher from the Arab plains comes to us, he must be slain with the sword.
EN3623 : ردیف از کل
گر از دشت قحطان یکی مار گیر
شود مغ ببایدش کشتن بنیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رودابه این سخنان را از پدر شنید، دلش پرخون شد و رخسارش چون شنبلیله زرد گشت.
FAWhen Roodabeh heard this from her father, her heart bled and her cheeks turned yellow as saffron.
EN3624 : ردیف از کل
چو بشنید رودابه آن گفت وگوی
دژم گشت و چون زعفران کرد روی
چو رودابه این از پدر بشنوید
دلش گشت پر خون و رخ شنبلید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مژگان سیاه خود را بر چشمان اشکبار فروبست و سخنی بر زبان نیاورد.
FAShe cast her dark lashes down over weeping eyes, uttering not a single word in reply.
EN3625 : ردیف از کل
سیه مژه بر نرگسان دژم
فرو خوابنید و نزد هیچ دم
سیه مژّه بر نرگسان دژم
فرو خوابنید و نزد هیچ دم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پدر با دلی پر از خشم و سری پرآشوب، چون پلنگی خشمگین میغرید.
FAWith heart full of wrath and thoughts raging, the father roared like an angered leopard.
EN3626 : ردیف از کل
پدر دل پر از خشم و سر پر ز جنگ
همی رفت غران بسان پلنگ
پدر دل پر از خشم و سر پر ز چنگ
همی گشت غرّان بسان پلنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دختر دلباخته با چهرهای زرد و چشمانی اشکبار به اتاق خود بازگشت.
FAThe lovesick maiden returned to her chamber, her pale cheeks stained with bitter tears.
EN3627 : ردیف از کل
سوی خانه شد دختر دل شده
رخان معصفر بزر آژده
سوی خانه شد دختر دلشده
رخان معصفر بخون آزده
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هم آن دختر ماهچهره و هم پدرش، هر دو به درگاه خداوند پناه بردند.
FABoth the lovesick maiden and her proud father turned in prayer to the almighty God.
EN3628 : ردیف از کل
به یزدان گرفتند هر دو پناه
هم این دل شده ماه و هم پیشگاه
بیزدان گرفتند هر دو پناه
هم آن دلشده ماه و هم پیشگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس خبر پیوند زال و مهراب به گوش شاه بزرگ ایران رسید.
FASoon after, news of Zal and Mehrab's alliance reached the great King of Iran.
EN3629 : ردیف از کل
پس آگاهی آمد به شاه بزرگ
ز مهراب و دستان سام سترگ
پس آگاهی آمد بشاه بزرگ
زدستان و مهراب و سام سترگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
