***
2205 : ردیف از کل
بدانگه کهروشن جهان تیره گشت
طلایه پرا کنده بر گرد دشت
بدآنگه که روشن جهان تیره گشت
طلایه پراکند بر گرد دشت
بدآنگه که روشن جهان تیره گشت
طلایه پراکند بر گرد دشت
[بدان گه که روشن جهان تیره گشت
طلایه پراگنده بر گرد دشت]
بدآنگه که روشن جهان تیره گشت
طلایه پرآکند بر پهن دشت
بدآنگه که روشن جهان تیره گشت
طلایه برافگند بر کوه و دشت
بدآنگه که روشنجهان تیره گشت
طلایه پراکند برگرد دشت
بدان گه که روشنجهان تیره گشت
طلایه پرا گند بر گرد دشت
***
2206 : ردیف از کل
بپیش سپه قارن رزم زن
ابا رای زن سرو شاه یمن
به پیش سپه قارن رزمزن
ابا رای زن سرو، شاه یمن
به پیش سپه قارن رز مزن
ابا رای زن سرو شاه یمن
[بپیش سپه قارن رزم زن
ابا رایزن سرو شاه یمن]
بپیش سپه قارن رزم زن
ابا رای زن سرو شاه یمن
به پیش سپه قارن رزم زن
ابا رای زن سرو شاه یمن
به پیش سپه قارن رزمزن
ابا رایزن سرو شاه یمن
بپیش سپه قارن رزم زن
ابا رای زن سرو شاه یمن
***
2207 : ردیف از کل
خروشی بر آمد ز پیش سپاه
که ای نامداران و شیران شاه
خروشی بر آمد ز پیش سپاه
که: «ای نامداران و مردان شاه!
خروشی برآ مد ز پیش سپاه
که اینامداران و گردان شاه
[خروشی بر آمد زپیش سپاه
که ای نامداران و مردان شاه]
خروشی بر آمد ز پیش سپاه
که ای نامداران و شیران شاه
خروشی بر آمد زپیش سپاه
که ای نامداران و شیران شاه
خروشی برآمد ز پیش سپاه
که اینامداران وگردان شاه
خروشی بر آمد ز پیش سپاه
که ای نامدارانو شیران شاه
***
2208 : ردیف از کل
بدانید کاین جنگ آهرمنست
همانروزجنگستو کینجستنست
بکوشید کاین جنگ اهریمن است
همان دردِ کین است و خون جُستن است
بگفتند کاین رزما هریمن است
همان رُوزجنگستو کینجستناست
[بکوشید کین جنگ آهرمنست
همان درد و کین است وخون خستنست]
بدانید کینجنگ اهرمنست
فریدون فرخ گوای منست
بدانید که این جنگ آهرمنست
جهان آفرینرا بدل دشمنست
بگفتند کاینرزم اهریمن است
همان روزجنگست وکینجستناست
بدانید کاین جنگ آهرمنست
جهان آفرینرا بدل دشمنست
***
2209 : ردیف از کل
میان بسته دارید وبیدار بید
همه در پناه جهاندار بید
میان بسته دارید وبیدار بید
همه در پناه جهاندار بید
میان بسته دارید و بیدار بید
همه در پناه جهاندار بید
[میان بسته دارید و بیدار بید
همه در پناه جهاندار بید]
میان بسته دارید وبیدار بید
همه در پناه جهاندار بید
میان بسته دارید وبیدار بید
همه در پناه جهاندار بید
میان بسته دارید و بیدار بید
همه در پناه جهاندار بید
میان بسته دارید و بیدار بید
همه در پناه جهاندار بید
***
2210 : ردیف از کل
کسی کو شود کشته زین رزمگاه
بهشتی شود گشته پاک از گناه
کسی کو شود کشته زین رزمگاه
بهشتی بود شسته پاک از گناه
کسی کو بود کشته زینرزمگاه
بهشتی شود گشته پاک از گناه
[کسی کو شود کشته زین رزمگاه
بهشتی بود شسته پاک از گناه]
کسی کو شود کشته زین رزمگاه
بهشتی بود شسته پاک از گناه
کسی کو شود کشته زین رزمگاه
بهشتی شود شسته پاک از گناه
کسیکو بود کشته زینرزمگاه
بهشتی شود گشته پاکازگناه
کسی کو شود کشته زین رزمگاه
بهشتی شود شسته پاک از گناه
***
2211 : ردیف از کل
هر آنکس که از لشگر رومو چین
بر یزید خون اندرین دشت کین
هرآنکس که از لشکر چین و روم
بریزند خون و بگیرند بوم
هر آنکس که از لشگر رُوم وچین
بریزید خون اندرین دشت کین
[هر آن کس که از لشکر چین و روم
بریزند خون و بگیرند بوم]
هر آنکس که از لشکر چین و روم
بگیرند خون و بر یز ند بوم
هر آنکس که از لشکر چین وروم
بریزند خون و بگیرند بوم
هرآنکسکه از لشکر روموچین
بریزند خونا ندرین دشت کین
هر آن کس که از لشکر چینو روم
بر یزند خون و بگیرند بوم
***
2212 : ردیف از کل
همه نیک نامید تا جاودان
بمانید با فرۀ موبدان
همان نیک نامیش تا جاودان
بماند بدو فرّۀ موبدان
همه نیکنا مید تا جاود ان
بمانید با فره مو بد ان
[همه نیکنامند تا جاودان
بمانند با فرۀ موبدان]
همان نیک نامش تا جاود ان
بماند همان فرّه موبد ان
همه نیکنامند تا جاودان
بمانند با فرّۀ موبدان
همه نیکنامید تا جاودان
بمانید با فرّه مُوبدان
همه نیکنامند تا جاودان
بمانند با فرّۀ موبدان
***
2213 : ردیف از کل
هم از شاه یابید دیهیم و تخت
ز سالار زر و ز دادار بخت
هم از شاه یابید دیهیم و تخت
ز سالا ر زور و ز د اد ار بخت
هم از شاه یابید دیهیم و تخت
ز سالار زرّ و ز دادار بخت
[هم از شاه یابند دیهیم وتخت
ز سالار زرّ و ز دادار بخت]
هم از شاه یابید دیهیم و تخت
ز سالار زور و ز دادا ر بخت
هم از شاه یابند دیهیم و تخت
زسالار زر و زدادار بخت
هم از شاه یابید دیهیم و تخت
ز سالار زرّ و ز دا دار بخت
هم از شاه یابند دیهیم و تخت
ز سالار زرّ و ز دادار بخت
***
2214 : ردیف از کل
چو پیدا شود چاک روز سپید
دو بهره بپیماید ازروز شید
چو پیدا شود پاک روز سپید
دو بهره بپیماید از چرخ، شید؛
چو پیدا شود چاک روز سپید
دو بهره به پیماید از روز شید
[چو پیدا شود پاک روز سپید
دو بهره بپیماید از چرخ شید]
چو پیدا شود چاک روز سپید
دو بهره بپیماید از چرخ شید
چو پیدا شود چاک روز سفید
دو بهره به پیماید از روز شید
چو پیدا شود چاک روز سپید
دو بهره به پیماید ازروز شید
چو پیدا شود چاک روز سپید
دو بهره بپیماید از روز شید
***
2215 : ردیف از کل
ببندید یکسر میان یلی
ابا گرز و با خنجر کابلی
ببندید یکسر میان یلی
ابا گرز و با خنجر کابلی
ببندید یکسر میان یلی
ابا گرز و با خنجر کا بلی
[ببندید یکسر میان یلی
ابا گرز و با خنجر کا بلی]
ببندید یکسر میان یلی
ابا گرز و باخنجر کابلی
ببندید یکسر میان یلی
ابا گرز وبا خنجر کابلی
به بندید یکسر میان یلی
ابا گرز و با خنجر کابلی
ببندید یکسر میان یلی
ابا گرز و با خنجر کابلی
***
2216 : ردیف از کل
بدارید یکسر همه جای خویش
یکی از دگر پای منهید پیش
بدارید یکسر همه جای خویش
یکی از دگر پای منهید پیش»
بدارید یکسر همه جای خویش
که از یکد گر پای منهید پیش
[بدارید یکسر همه جای خویش
یکی از دگر پای منهید پیش]
را رید یکسر مهانجای خویش
یکیاز دگر پای منهید پیش
بدارید یکسر همه جای خویش
یکی از دگر پای منهید پیش
بدارید یکسر همه جای خویش
که از یکدگر پا یمنهید پیش
بدارید یکسر همه جای خویش
یکی از دگر پای منهید پیش
***
2217 : ردیف از کل
سران سپه مهتران دلیر
کشیدند صف پیش سالار شیر
سران سپه مهتران دلیر
کشیدند صف پیش سالار شیر
سران سپه مهتران دلیر
کشیدند صف نزد سالار شیر
[سران سپه مهتران دلیر
کشیدند صف پیش سالار شیر]
سران سپه مهترا ندلیر
کشید ندصف پیش سالار شیر
سران سپه مهتران دلیر
کشیدند صف پیش سالار شیر
سرانسپه مهتران دلیر
کشیدند صفنزدسالار شیر
سران سپه مهتران دلیر
کشیدند صف پیش سالار شیر
***
2218 : ردیف از کل
همه گرز داران و مردان مرد
همه شیر مردان روز نبرد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
همه گر ز د ارا نو مردان مرد
همه شیر مردان روز نبر د
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2219 : ردیف از کل
بآواز گفتند تا زنده ایم
خود اندر جهان شاه را بنده ایم
بسالار گفتند: «ما بنده ایم
خود اندر جهان شاه را زنده ایم؛
بآوا ز گفتند تا زنده ایم
خود اندر جهان شاهرا بنده ایم
[بسالار گفتند ما بنده ایم
خود اندر جهان شاهرا زنده ایم]
باواز گفتند ما بنده ا یم
خود اندر جهان شاه را زنده ایم
بسالار گفتند ما بنده ایم
خود اندر جهان بهر شه زنده ایم
بآواز گفتند تا زنده ایم
خود اندر جهان شاهرا بنده ایم
بسالار گفتند ما بنده ایم
خود اندر جهان بهر شه زنده ایم
***
2220 : ردیف از کل
چو فرمان دهد ما همیدون کنیم
زمین را ز خون رود جیحون کنم
چو فرمان دهد ما همیدون کنیم
زمین را ز خون رود جیهون کنیم»
چو فرماند هد آن همیدون کنیم
زمین را ز خون روُد جیحون کنیم
[چو فرمان دهد ما همیدون کنیم
زمین را ز خون رود جیحون کنیم]
چو فرمان دهد ما همیدون کنیم
زمین را ز خون رود جیحون کنیم
چو فرمان دهد ما همیدون کنیم
زمینرا بخنجر چو جیحون کنیم
چو فرماندهدآنهمیدون کنیم
زمینرا زخون رود جیحون کنیم
چو فرمان دهد ما همیدون کنیم
زمینرا بخنجر چو جیحون کنیم
***
2221 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو گفتند اینسروران دلیر
از آنجا بر فتند برسان شیر
این بند را ندارد
چو گفتند آنسروران دلیر
از آنجا ی رفتند بر سان شیر
این بند را ندارد
چو گفتنداینسروران دلیر
از آنجا برفتند برسا ن شیر
این بند را ندارد
***
2222 : ردیف از کل
سوی خیمهٔ خویش باز آمدند
همه با سر کینه ساز آمدند
سوی خیمهٔ خویش باز آمدند
همه با سری کینهساز آمدند
سوی خیمهٔ خویش باز آمدند
همه با دلکینه ساز آمدند
[سوی خیمۀ خویش باز آمدند
همه با سری کینه ساز آمدند]
سوی خیمه خویشبازآمد ند
همه با سری کینه ساز آمدند
سوی خیمۀ خویش باز آمدند
همه با سری کینه ساز آمدند
سوی خیمهٔ خویش باز آمدند
همه با دل کینه ساز آمدند
سوی خیمهٔ خویش باز آمدند
همه با سری کینه ساز آمدند
***
2223 : ردیف از کل
سپیده چو از جای خود بر دمید
میان شب تیره اندر خمید
سپیده چو از تیرهشب بر دمید
میانِ شب تیره، اندر خمید
سپیده چو از جای خود بر دمید
میان شب تیره اندر خمید
سپیده چو از تیره شب بر دمید
میان شب تیره اندر خمید
سپهبد چو از جایخود بر دمید
میان شب تیره اندر خمید
سپیده چو از جای خود بر دمید
میان شب تیره اندر خمید
سپیده چو از جایخودبر دمید
میانشب تیره اندر چمید
سپیده چو از جای خود بر دمید
میان شب تیره اندر خمید
***
2224 : ردیف از کل
منوچهر بر خاست از قبلگاه
ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه
منوچهر برخاست از قلبگاه
ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه
منوچهر بر خاست از قبلگاه
ابا جوشن و تیغ و رُومی کلاه
منوچهر برخاست از قلبگاه
ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه
منوچهر برخاست از قلب گاه
ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه
منوچهر برخاست از قلبگاه
ابا جوشن و تیغ ورومی کلاه
منوچهر بر خاستاز قلبگاه
ابا جوشن و تیغ ورومی کلاه
منوچهر بر خاست از قلبگاه
ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه
***
2225 : ردیف از کل
سپه یکسره نعره بر داشتند
سنانها بابر اندر افراشتند
سپه یکسره نئره بر داشتند
سنانها به ابر اندر، افراشتند
سپه یکسره نعره بر داشتند
سنانها بابر اندر افراشتند
[سپه یکسره نعره برداشتند
سنانها بابر اندر افراشتند]
سپه یکسره نعره بر داشتند
سنانها با بر اندر افراشتند
سپه یکسره نعره برداشتند
سنانها به ابر اندر افراشتند
سپه یکسره نعره بر داشتند
سنانها بابر اندر افراشتند
سپه یکسره نعره بر داشتند
سنانها بابر اندر افراشتند
***
2226 : ردیف از کل
پر از خشم سر ابروان پر ز چین
همی بر نوشتند گفتی زمین
پر از خشم سر، ابرو ان پر ز چین
همی بر نوشتند گفتی زمین
پر از خشم سر ابروان پر ز چین
همی بر نوشتند گفتی زمین
[پر از خشم سر ابروان پر زچین
همی بر نوشتند روی زمین]
پر از خشم سر ابروان پر ز چین
همی بر نوشتند گفتی زمین
پر از خشم سر ابروان پر زچین
همی بر نوشتند روی زمین
پراز خشم سرابروانپرز چین
همیبر نوشتند گفتیزمین
پر از خشم سر ابروان پر ز چین
همی بر نوشتند روی زمین
***
2227 : ردیف از کل
چپ وراست قلب و جناح سپاه
چو بایست لشگر بیاراست شاه
چپ و راست و قلب و جناح سپاه
چو بایست، لشکر بیاراست شاه
چپ وراست قلب و جناح سپاه
بیا راست لشکر چو بایست شاه
چپ و راست قلب و جناح سپاه
بیار است لشکر چو بایست شاه
چپ وراست قلب و جناح سپاه
بیاراست لشکر بد لخواه شاه
چپ وراست و قلب وجناح سپاه
چو بایست لشکر بیآراست شاه
چپ وراست قلب و جناح سپاه
بیاراستلشکر چو بایست شاه
چپو راستو قلبو جناح سپاه
چو بایست لشکر بیاراست شاه
***
2228 : ردیف از کل
زمین شد بکردار کشتی بر آب
تو گفتی سوی غرق دارد شتاب
زمین شد بکردار کشتی بر آب
تو گفتی سوی غرق دارد شتاب
زمین شد بکردار کشتی بر آب
تو گفتی سُوی جنگ دارد شتاب
[زمین شد بکردار کشتی بر آب
تو گفتی سوی غرق دارد شتاب]
زمینشد بکردار کشتی بر آب
توگفتی سویجنگ دارد شتاب
زمین شد بکردار کشتی بر آب
تو گفتی سوی غرق دارد شتاب
زمین شد بکردار کشتی بر آب
تو گفتیسویجنگ دارد شتاب
زمین شد بکردار کشتی بر آب
تو گفتی سوی غرق دارد شتاب
***
2229 : ردیف از کل
بزد مهره بر کوههٔ ژنده پیل
زمین گشتجنبانچو دریای نیل
بزد مهره بر کوههٔ ژنده پیل
زمین جنب جنبان چو دریای نیل
بزد مهره بر کوههٔ ژنده پیل
زمین گشتجنبانچو دریای نیل
بزد مهره بر کوهۀ ژنده پیل
زمین جنب جنبان چو دریای نیل
بزد مهره بر کوهه ژنده پیل
زمین جنب جنبانچو دریای نیل
بزد مهره بر کوهۀ ژنده پیل
زمین جنب جنبان چودریای نیل
بزد مهره برکوههٔ ژنده پیل
زمینگشتجنبانچودریای نیل
بزد مهره بر کوههٔ ژنده پیل
زمین جنب جنبان چو دریای نیل
***
2230 : ردیف از کل
همان پیش پیلان تبیره زنان
خروشان و جوشان چو پیل دمان
همان پیش پیلان تبیره زنان
خروشان و جوشان و پیلان، دمان
همانپیشپیلانتبیره زنان
خروشانو جوشانچو پیلدمان
[همان پیش پیلان تبیره زنان
خروشان و جوشان و پیلان دمان]
ابر پشت پیلانتبیره ز نان
خروشانو جوشان و پیلان دمان
هم از پیش پیلان تبیره زنان
خروشان وجوشان چو شیر دمان
همانپیشپیلان تبیره زنان
خروشان و جوشانچو پیلدمان
هم از پیش پیلان تبیرهزنان
خروشانو جوشان چو شیر دمان
***
2231 : ردیف از کل
یکی بزمگاهست گفتی بجای
ز شیپور و نالیدن کر نای
یکی بزمگاه است گفتی بجای
ز شیپور و نالیدن کرّنای
یکی بزمگاهست گفتی بجا ی
ز شیپور و نالیدن کر نا ی
یکی بزمگاهست گفتی بجای
ز شیپور و نالیدن کرّهنای
یکی بزمگاست گفتی بجای
ز شیپور و ز نالۀ کره نای
یکی بزمگاهست گفتی بجای
زشیپور ونالیدن کرّنای
یکی بزمگاه هست گفتی بجای
ز شیپور ونالیدن کرّ نای
یکی بزمگاهست گفتی بجای
ز شیپور و نالیدن کرّ نای
***
2232 : ردیف از کل
برفتند از جای یکسر چو کوه
دهاده بر آمد ز هر دو گروه
برفتند از جای، یکسر، چو کوه
دِهادِه برآمد ز هر دو گروه
برفتنداز جای یکسر چو کوه
دها ده بر آمد ز هر دو گُروه
برفتند از جای یکسر چو کوه
دهاده بر آمد ز هر دو گرو
برفتند از جای یکسر چو کوه
دها ده برآمد ز هر دو گروه
برفتند از جای یکسر چو کوه
دهاده بر آمد زهر دو گروه
برفتنداز جای یکسر چو کوه
دها ده برآ مدز هردو گروه
برفتنداز جای یکسر چو کوه
دهاده بر آمد ز هر دو گروه
***
2233 : ردیف از کل
بیابان چو دریایخونشد درست
تو گفتی ز روی زمین لاله رست
بیابان چو دریای خون شد درست
تو گفتی که روی زمین لاله رست
بیابانچو دریایخونشد درست
تو گفتی ز رُوی زمین لاله رُست
بیابان چو دریای خون شد درست
تو گفتی که روی زمین لاله رست
بیابانچو دریای خون شد درست
تو گفتیکه روی زمین لاله رست
بیابان چو دریای خون شد درست
تو گفتی که روی زمین لاله رست
بیابان چو دریای خونشد درست
تو گفتی ز روی زمین لاله رست
بیابان چو دریای خون شد درست
تو گفتی ز روی زمین لاله رست
***
2234 : ردیف از کل
پی ژنده پیلان بخون اندرون
چنان چون ز بیجاده بر پا ستون
پی ژنده پیلان بخون اندرون
چنانچون ز بیجاده برپا، ستون
پی ژنده پیلانبخوناندرون
چنان چوُن ز بیجاده بر پا ستون
پی ژنده پیلان بخون اندرون
چنان چون ز بیجاده باشد ستون
پی زنده پیلان بخوناندرون
جهان چونز بیجاده باشد ستون
پی ژنده پیلان بخون اندرون
چنان چون زبیجاده باشد ستون
پی ژنده پیلا ن بخوناندرون
چنانچونز بیجادهبر پاستون
پی ژنده پیلان بخون اندرون
چنانچون ز بیجاده بر پا ستون
***
2235 : ردیف از کل
یکی پهلوان بود شیروی نام
دلیر و سرافراز و جوینده نام
این بند را ندارد
یکیپهلوانبود شیروی نام
دلیر و سرافراز و جویندهکام
این بند را ندارد
یکی پهلوان بود شیروی نام
دلیر و سرافراز و جوینده کام
این بند را ندارد
یکی پهلوان بود شیروینام
دلیر وسرافراز و جوینده کام
یکی پهلوان بود شیروی نام
دلیر و سرافراز و جوینده نام
***
2236 : ردیف از کل
بیامد ز ترکان چو یک لخت کوه
شدند از نهیبش دلیران ستوه
این بند را ندارد
بیامد ز ترکانچو یکلخت کوه
شدند از نهیبشدلیران ستوه
این بند را ندارد
بیامد ز ترکانچو یک لخت کوه
شده از نهیبشدلیران ستوه
این بند را ندارد
بیامد ز ترکانچو یکلخت کوه
شدند از نهیبشدلیران ستوه
بیامد ز ترکان چو یک لخت کوه
شدند از نهیبش دلیران ستوه
***
2237 : ردیف از کل
چو قارن نگه کرد او را بدید
بزد دست وشمشیر کین بر کشید
این بند را ندارد
چو قار ن نگه کرد او را بدید
بزد دست و شمشیر کین برکشید
این بند را ندارد
چو قارن نگه کرد او را بدید
بزد دست و شمشیر کین برکشید
این بند را ندارد
چو قارن نگه کرد او را بدید
بزد دست و شمشیر کینبر کشید
چو قارن نگه کرد اورا بدید
بزد دستو شمشیر کین بر کشید
***
2238 : ردیف از کل
بغرید شیروی چون نره شیر
یکی نیزه زد بر میانش دلیر
این بند را ندارد
بغرید شیروی چون نره شیر
یکی نیزه زد برمیانشدلیر
این بند را ندارد
بغرید شیروی چون نره شیر
یکی نیزه زد بر میانشدلیر
این بند را ندارد
بغرّید شیرویچون نرّه شیر
یکینیزه زدبر میانش دلیر
بغرّید شیروی چون نرّه شیر
یکی نیزه زد بر میانش دلیر
***
2239 : ردیف از کل
دل قارن آزرده شد از نهیب
نماند آنز مان با دلاور شکیب
این بند را ندارد
دلقا ر نآزرده شد از نهیب
نماند آنز مانبا دلاور شکیب
این بند را ندارد
دلقارنآزرده شد از نهیب
نماند آن زمانبا دلاور شکیب
این بند را ندارد
دلقارنآزردهشد از نهیب
نماندآنزمان با دلا ورشکیب
دل قارن آزرده شد از نهیب
نماندآنزمان با دلاور شکیب
***
2240 : ردیف از کل
چو سام سپهبد بدو بنگرید
بغرید چون رعد و پیشش دوید
این بند را ندارد
چو سام سپهبُد براو بنگرید
بغرید چون رَعد وپیششدوید
این بند را ندارد
تلیمان چو کار برا در بد ید
بغرید چون رعد و زیاو کشید
این بند را ندارد
چو سام سپهبد برا وبنگرید
بغرید چون رعد پیششدوید
چو سام سپهبد بدو بنگرید
بغرّید چون رعدو پیشش دوید
***
2241 : ردیف از کل
نگه کرد شیرویو شدچون پلنگ
بپیش دلاور در آمد بجنگ
این بند را ندارد
نگه کرد شیرویو شدچُونپلنگ
به پیش دلاور در آمد بجنگ
این بند را ندارد
نگه کرد شیرویو شدچون پلنگ
بپیش دلاور در آمد بجنگ
این بند را ندارد
نگه کردشیروی وشد چون پلنگ
به پیش دلاوردر آمد بجنگ
نگه کرد شیرویو شد چون پلنگ
بپیش دلاور در آمد بجنگ
***
2242 : ردیف از کل
یکی گرز زد بر سر سام شیر
کهشد سام را روی همچونزریر
این بند را ندارد
یکی گرز زد بر سر سام شیر
که شد سام را روی همچُونزریر
این بند را ندارد
یکی گرز زد بر تلیمان پیر
که شد رنگ رخسار او چون زریر
این بند را ندارد
یکیگرز زد بر سر سام شیر
که شد سام را روی همچونزریر
یکیگرز زد بر سر سام شیر
که شد سام را روی همچون زریر
***
2243 : ردیف از کل
سرو ترک آن نامور کرد خرد
وز انپس بشمشیر کین دست برد
این بند را ندارد
سرو ترک آننامور کرد خورد
و ز آنپس بشمشیر کیندست برد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سرو ترک آن نامور کرد خورد
وز ا نپس بشمشیر کیندست برد
سر و ترک آن نامور کرد خرد
وزان پس بشمشیر کین دست برد
***
2244 : ردیف از کل
سوی لشگر خویش کردند روی
دو گرد سر افراز پر خاشجوی
این بند را ندارد
سُوی لشکر خویش کردند رُوی
دو گردسرافراز پر خاشجوی
این بند را ندارد
سوی لشکر خویش کردند روی
دو نام آور کر د پرخاشجوی
این بند را ندارد
سویلشکر خویشکردند روی
دو گرد سرافراز پر خا شجوی
سوی لشکر خویش کردند روی
دو گرد سر افراز پر خاشجوی
***
2245 : ردیف از کل
بپیش صف آمد بکردار باد
بفرخ منوچهر آواز داد
این بند را ندارد
به پیش صفآمد بکردار باد
بفرخ منوچهرآواز داد
این بند را ندارد
بپیش صف آمد بکردا ر باد
بفرخ منوچهر آواز داد
این بند را ندارد
به پیشصف آمد بکردار باد
بفرّخ منوچهرآواز داد
بپیش صف آمد بکردار باد
بفرّخ منوچهر آواز داد
***
2246 : ردیف از کل
که آن پهلوان کو سپهدار تان
که گر شاسپ خواند جهاندار تان
این بند را ندارد
که آن پهلوانکو سپهدارتان
که گر شاسب خواندش جهاندارتان
این بند را ندارد
که ای پر دلان کو سپهدا رتان
که گرشاسب خواند جهاندا رتان
این بند را ندارد
که آن پهلوان کو سپهدارتان
که گر شاسب خواند جهاندارتان
که آن پهلوان کو سپهدارتان
که گر شاسپ خواند جهاندار تان
***
2247 : ردیف از کل
اگر در نبرد من آید کنون
بپوشانمش جوشن لاله گون
این بند را ندارد
اگر در نبَرد من آید کنُون
بپُوشانمش جوشنلاله گوُن
این بند را ندارد
اگر در نبرد من آمد کنون
بپوشانمش جوشنلعل گون
این بند را ندارد
اگر در نبرد من آید کنون
بپوشانمش جوشنلاله گون
اگر در نبرد من آید کنون
بپوشانمش جوشن لاله گون
***
2248 : ردیف از کل
در ایران جز او نیستهمتابمن
ندارم هم او نیز پایاب من
این بند را ندارد
در ایران جز او نیستهمتابمن
ندارد هماو نیز پایاب من
این بند را ندارد
از ایران کسی نیستهم تا ب من
ندارد هم او نیز پا یا ب من
این بند را ندارد
در ایران جز او نیستهمتابمن
ندارد هماو نیز پایابمن
در ایران جز او نیست همتاب من
ندارد هم او نیز پایاب من
***
2249 : ردیف از کل
در ایرانو تورانچو من نیست کس
هم آورد من پهلوانست و بس
این بند را ندارد
در ایرانو تورانچو من نیست کس
همآورد من پهلوانست و بس
این بند را ندارد
در ایرانو تورانچو من نیست کس
هم آورد من پهلوانستو بس
این بند را ندارد
درایران و تورانچو مننیست کس
هم آورد منپهلو انست و بس
درایرانو توران چو من نیست کس
هم آورد من پهلوانست و بس
***
2250 : ردیف از کل
سر تیغ من خون شیران خورد
همان گرز مغز دلیر ان خورد
این بند را ندارد
سر تیغ منخونشیرانخورد
همان گرز مغز دلیرانخورد
این بند را ندارد
سر تیغ من مغز شیرانخورد
همان گرز خوندلیرانخورد
این بند را ندارد
سر تیغ منخونشیرانخورد
همانگرز مغز دلیران خورد
سر تیغ من خون شیران خورد
همان گرز مغز دلیران خورد
***
2251 : ردیف از کل
چو تیغ من از کینه آید برون
کند هفت کشورچو دریای خون
این بند را ندارد
چو تیغ مناز کینهآید برُون
کند هفت کشورچو دریایخون
این بند را ندارد
چو تیغ من از کینه آید برون
کند هفت کشور چو دریای خون
این بند را ندارد
چو تیغ مناز کینه آید برون
کند هفتکشورچو دریای خون
چو تیغ من از کینه آید برون
کند هفت کشور چو دریای خون
***
2252 : ردیف از کل
چو بشنید گرشاسب زانسو کشید
چو نزدیک سالار خاور رسید
این بند را ندارد
چو بشنید گرشاسب ز آنسو کشید
چو نزدیک سالار خاور رسید
این بند را ندارد
چو بشنید گرشاسب ز ان سو کشید
بنزدیکسالار خاور رسید
این بند را ندارد
چو بشنید گرشاسب زانسو کشید
چو نزدیکسالار خا وررسید
چو بشنید گرشاسپ زانسو کشید
چو نزدیک سالار خاور رسید
***
2253 : ردیف از کل
بشیروی گردنکش آواز کرد
ز بانگش بلرزید دشت نبرد
این بند را ندارد
بشیروی گر دنکشآو ا ز کرد
ز بانگش بلرزید دشت نبرد
این بند را ندارد
بشیروی گردنکش آواز کرد
ز بانگشبلرزید دشت نبرد
این بند را ندارد
بشیرویگردنکش آواز کرد
ز بانگشبلرزید دشتنبرد
بشیروی گردنکش آواز کرد
ز بانگش بلرزید دشت نبرد
***
2254 : ردیف از کل
که ای خیرهسر رو به دیر ساز
مرا کرده ای یاد زان سر فراز
این بند را ندارد
که ایخیره سر رو به دیر ساز
مرا کرده یاد از آنسرفراز
این بند را ندارد
که ای خیره پسر ریمندیو ساز
مراخواندی از لشکر سر فراز
این بند را ندارد
که ای خیرهسر رو به دیر ساز
مرا کردۀ یاد ازا ن سرفراز
که ای خیره سر رو به دیر ساز
مرا کرده ای یاد زان سر فراز
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
