***
به خدا پناه برد و خواستار بالندگی و پیروزی آن جوان برومند شد.
FAHe sought refuge in God and prayed for the prosperity and protection of that noble youth.
EN9821 : ردیف از کل
شبستان او درد من شد نخست
ز خون دلم رخ ببایست شست
بیزدان پناهید وزو جست بخت
بدآن تا ببار آید آن نو درخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با شادمانی نامه ای دل انگیز چون بهار در پاسخ نگاشت،
FAIn joy, he wrote a reply like a blossoming spring and a delightful paradise,
EN9822 : ردیف از کل
ببایست بر کوه آتش گذشت
مرا زار بگریست آهو به دشت
بشادی یکی نامه پاسخ نوشت
چو تازه بهار وچو خرّم بهشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به نام پروردگار ماه و خورشید و بخشنده تخت و کلاه،
FAIn the name of the Creator of the sun and moon, master of royal thrones and crowns,
EN9823 : ردیف از کل
ازان ننگ و خواری به جنگ آمدم
خرامان به چنگ نهنگ آمدم
که از آفرینندۀ هور وماه
جهاندار وبخشندۀ تاج وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دلت همواره شادمان و از هر درد و اندوهی رها باد.
FAWishing Siavash eternal happiness and freedom from all pain and sorrow.
EN9824 : ردیف از کل
دو کشور بدین آشتی شاد گشت
دل شاه چون تیغ پولاد گشت
ترا جاودان شادمان باد دل
زدرد وزغم گشته آزاد دل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همواره پیروز، شکوهمند و سزاوار تاج و بزرگی باشی.
FAMay you ever remain victorious, magnificent, and worthy of the royal crown.
EN9825 : ردیف از کل
نیاید همی هیچ کارش پسند
گشادن همان و همان بود بند
همیشه بپیروزی وفرّهی
کلاه بزرگی وتاج مهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه بردی و دلاورانه جنگیدی، چرا که از بخت، هنر و راستی بهره مندی.
FAYou led an army and triumphed in battle because you possess fortune, skill, and righteousness.
EN9826 : ردیف از کل
چو چشمش ز دیدار من گشت سیر
بر سیر دیده نباشند دیر
سپه بردی و جنگرا خواستی
که بخت وهنر داری وراستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنوز جوانی و بوی شیر از لبت می آید، اما تیرهایت در جنگ سرکش و کارساز است.
FAYou are still young, yet your deadly arrows fly true and strike fiercely in battle.
EN9827 : ردیف از کل
ز شادی مبادا دل او رها
شدم من ز غم در دم اژدها
همی از لبت شیر بوید هنوز
که زیخت از کمان تو در جنگ توز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تنت همواره نیرومند و دل روشنت همیشه کامروا باد.
FAMay your body remain strong and your enlightened heart attain all its desires.
EN9828 : ردیف از کل
ندانم کزین کار بر من سپهر
چه دارد به راز اندر از کین و مهر
همیشه هنرمند بادا تنت
رسیده بکام آن دل روشنت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پس از پیروزی در این نبرد، اکنون باید درنگ و دوراندیشی پیشه کنی.
FAHaving triumphed in this battle, you must now exercise patience and prudence.
EN9829 : ردیف از کل
ازان پس بفرمود بهرام را
که اندر جهان تازه کن کام را
از آنپس که پیروز گشتی بجنگ
بکار اندرون کرد باید درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه را پراکنده مکن، جایگاهت را استوار دار و مرزها را پاس بدار.
FADo not disperse your army; secure your position and guard the frontiers.
EN9830 : ردیف از کل
سپردم ترا تاج و پرده سرای
همان گنج آگنده و تخت و جای
نباید پراگنده کردن سپاه
بپیمای راه وبیآرای گاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا افراسیاب مردی فریبکار، بدسرشت و بداندیش است.
FAFor that Turk is treacherous, malicious, and wicked by nature.
EN9831 : ردیف از کل
درفش و سواران و پیلان کوس
چو ایدر بیاید سپهدار طوس
که آن ترک بد پیشه وریمن است
که هم بدنژاد است وهم بد تن است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او شاهی توانمند و دارای سپاه و شکوه بسیار است.
FAHe is a mighty ruler with a vast army and formidable power.
EN9832 : ردیف از کل
چنین هم پذیرفته او را سپار
تو بیدار دل باش و به روزگار
همان با کلاهست وبا دستگاه
همی سر بر آرد زتابنده ماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در تاختن به سوی او شتاب مکن، زیرا خود او برای نبرد پیش خواهد آمد.
FADo not hasten into battle against him, for Afrasiab will march forward on his own.
EN9833 : ردیف از کل
ز دیده ببارید خوناب زرد
لب رادمردان پر از باد سرد
مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب
بجنگ تو آید خود افراسیاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر از جیحون به این سوی بگذرد، خود دامن در خون خویش خواهد کشید.
FAIf he crosses the Oxus to this side, he will drown himself in his own blood.
EN9834 : ردیف از کل
ز لشکر گزین کرد سیصد سوار
همه گرد و شایسته کارزار
گرایدون که زین رو جیحون کشد
همی دامن خویش در خون کشد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه بر نامه مهر زد و فرستاده را به حضور خواند.
FAThe King stamped his royal seal upon the letter and summoned the messenger.
EN9835 : ردیف از کل
صد اسپ گزیده به زرین ستام
پرستار و زرین کمر صد غلام
نهاد از بر نامه بر مهر خویش
همانگه فرستاده را خواند پیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نامه را به او سپرد و دستور داد شتابان نزد سیاوش بازگردد.
FAHe handed him the missive and ordered him to ride swiftly back to Siavash.
EN9836 : ردیف از کل
بفرمود تا پیش او آورند
سلیح و ستام و کمر بشمرند
بدو داد وفرمود تا گشت باز
همی تاخت اندر نشیب و فراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرستاده رسید و سیاوش چون نامه پدر را دید،
FAThe messenger arrived, and when Siavash beheld his royal father's letter,
EN9837 : ردیف از کل
درم نیز چندان که بودش به کار
ز دینار وز گوهر شاهوار
فرستاده نزد سیاوش رسید
چو آن نامۀ شاه ایران بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زمین ادب بوسید، شادمان شد، خندید و نامه را بر سر نهاد.
FAHe kissed the ground with respect, rejoiced, smiled, and placed the letter upon his head.
EN9838 : ردیف از کل
ازان پس گرانمایگان را بخواند
سخنهای بایسته چندی براند
زمینرا ببوسید ودل کرد شاد
بخندید ونامه بسر بر نهاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرمان پدر را با هوشیاری پذیرفت و از آن سر باز نزد.
FAHe respectfully obeyed his father's command and did not deviate from his instructions.
EN9839 : ردیف از کل
چنین گفت کز نزد افراسیاب
گذشتست پیران بدین روی آب
نگه داشت بیدار فرمان او
نه پیچید دل را زپیمان او
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از آن سو، گرسیوز شتابان چون گردباد نزد افراسیاب رسید.
FAMeanwhile, the brave warrior Garsivaz reached Afrasiab like a whirlwind.
EN9840 : ردیف از کل
یکی راز پیغام دارد به من
که ایمن به دویست از انجمن
وز آنپس چو گرسیوز شیر مرد
بیآمد بر شاه توران چو گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خبر تلخ و ناخوشایند فتح بلخ به دست سیاوش را بازگفت،
FAHe delivered the bitter news of the fall of Balkh to Siavash's army,
EN9841 : ردیف از کل
همی سازم اکنون پذیره شدن
شما را هم ایدر بباید بدن
بگفت آن سخنهای ناپاک وتلخ
که آمد سپهبد سیاوش ببلخ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و گفت سپاهی بی کران به فرماندهی رستم دلاور آمده اند.
FAReporting that a boundless army commanded by the mighty Rostam had arrived.
EN9842 : ردیف از کل
همه سوی بهرام دارید روی
مپیچد دل را ز گفتار اوی
سپهکش چو رستم سپه بیکران
بسی نامداران جنگ آوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در هر گوشه پنجاه پهلوان نامی با گرز گاوسار ایستاده اند.
FAIn every corner stood fifty renowned champions armed with ox-headed maces.
EN9843 : ردیف از کل
همی بوسه دادند گردان زمین
بران خوب سالار باآفرین
بهر یک زمان بود پنجاه بیش
سرافراز وبا گرزه گاومیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیادگان چون آتش پرشور بودند و سپرداران تیر و کمان به دست داشتند.
FAThe infantrymen burned like raging fire, equipped with shields, bows, and quivers.
EN9844 : ردیف از کل
چو خورشید تابنده بنمود پشت
هوا شد سیاه و زمین شد درشت
پیاده بکردار آتش بدند
سپردار با تیر وترکش بدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تیزتک تر از عقابند و خواب به چشم هیچ یک از آنان راه ندارد.
FAThey move swifter than eagles, and sleep never touches their watchful eyes.
EN9845 : ردیف از کل
سیاووش لشکر به جیحون کشید
به مژگان همی از جگر خون کشید
نپرّد بکردار ایشان عقاب
یکی را سر اندر نیآید بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سه شبانه روز جنگیدیم تا تن و اسبان جنگاوران خسته شدند.
FAWe battled for three days and nights until horses and warriors were exhausted.
EN9846 : ردیف از کل
چو آمد به ترمذ درون بام و کوی
بسان بهاران پر از رنگ و بوی
سه روز وسه شب بود هم زین نشان
غمی شد تن واسپ گردنکشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر کسی از آنان خسته می شد، پهلوانی تازه به جایش وارد میدان می گشت.
FAWhenever one grew weary, a fresh champion stepped forward to take his place in the fray.
EN9847 : ردیف از کل
چنان بد همه شهرها تا به چاچ
تو گفتی عروسیست باطوق و تاج
ازیشان یکیرا که خواب آمدی
زجنگ دلیران شتاب آمدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اندکی می آسودند و سپس نبردی تازه برپا می کردند.
FAThey rested briefly and then launched a renewed assault.
EN9848 : ردیف از کل
به هر منزلی ساخته خوردنی
خورشهای زیبا و گستردنی
بخفتی وآسوده برخاستی
بنوئی یکی جنگ آراستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب چون آتش برافروخته شد و گفت چرا این همه از خستگی و ناتوانی سخن می گویی؟
FAAfrasiab flared up like fire, demanding why he spoke so much of weariness and defeat.
EN9849 : ردیف از کل
چنین تا به قچقار باشی براند
فرود آمد آنجا و چندی بماند
برآسفت چون آتش افراسیاب
که چندین چه گوئی زآرام وخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنان با خشم به گرسیوز نگریست که گویی می خواست او را با شمشیر دو نیم کند.
FAHe glared at Garsivaz with such fury that it seemed he would cut him in two with a sword.
EN9850 : ردیف از کل
چو آگاهی آمد پذیره شدند
همه سرکشان با تبیره شدند
بگرسیوز اندر چنان بنگرید
که گفتی میانش بخواهد برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر او فریاد کشید و او را راند، زیرا تاب مهار خشم خود را نداشت.
FAHe shouted and drove him from his presence, unable to restrain his rage.
EN9851 : ردیف از کل
ز خویشان گزین کرد پیران هزار
پذیره شدن را برآراست کار
یکی بانگ زد براندش زپیش
توانا نبود اندر آن خشم خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس فرمان داد هزار تن از بزرگان را بخوانند و بزم باده برپا کنند.
FAThen he ordered a thousand nobles to be summoned and a grand banquet prepared.
EN9852 : ردیف از کل
بیاراسته چار پیل سپید
سپه را همه داد یکسر نوید
بفرمود کز نامداران هزار
بخوانند واز بزم سازند کار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دستور داد سراسر دشت و شهر سغد را چون نگارستان چین بیارایند.
FAHe commanded the entire plain and Sogdia to be decorated like the gardens of China.
EN9853 : ردیف از کل
یکی برنهاده ز پیروزه تخت
درفشنده مهدی بسان درخت
سراسر همه دشت آذین نهند
بسغد اندر آرایش چین نهند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10142 : ردیف از کل
کسی کز نژاد سیاوش بود
خردمند و بیدار و خامش بود
نویسندۀ نامه را پیش خواند
بر تخت خویشش بکرسی نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10143 : ردیف از کل
بگفت ستاره شمر مگرو ایچ
خردگیر و کار سیاوش بسیچ
یکی نامه بنوشت پر خشم وجنگ
زبان تیز ورخساره چون باده رنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10144 : ردیف از کل
کزین دو نژاده یکی نامور
برآرد به خورشید تابنده سر
نخست آفرین کرد بر کردگار
خداوند آرامش وکارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10145 : ردیف از کل
بایران و توران بود شهریار
دو کشور برآساید از کارزار
خداوند بهرام وکیوان وماه
خداوند نیک وبد وفرّ وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10146 : ردیف از کل
وگر زین نشان راز دارد سپهر
بیفزایدش هم باندیشه مهر
بفرمان اویست گردان سپهر
ازو باز گسترده هرجای مهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10147 : ردیف از کل
بخواهد بدن بی گمان بودنی
نکاهد به پرهیز افزودنی
ترا ای جوان تن درستی وبخت
همیشه بماناد با تاج وتخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10148 : ردیف از کل
نگه کن که این کار فرخ بود
ز بخت آنچ پرسند پاسخ بود
اگر بر دلت رای من تیره گشت
زخواب جوانی سرت خیره گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10149 : ردیف از کل
ز تخم فریدون وز کیقباد
فروزنده تر زین نباشد نژاد
شنیدی که دشمن به ایران چه کرد
چو پیروز شد روزگار نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10150 : ردیف از کل
به پیران چنین گفت پس شهریار
که رای تو بر بد نیاید به کار
کنون خیره آزرم دشمن مجوی
برآن بارگه بر مبر آبروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10151 : ردیف از کل
به فرمان و رای تو کردم سخن
برو هرچ باید به خوبی بکن
منه از جوانی سر اندر فریب
گر از چرخ گردان نخواهی نهیب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10152 : ردیف از کل
دو تا گشت پیران و بردش نماز
بسی آفرین کرد و برگشت باز
گروگان که داری بدرگه فرست
ندیدست کس جفت با پای دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10153 : ردیف از کل
به نزد سیاوش خرامید زود
برو بر شمرد آن کجا رفته بود
ترا گر فریبد نباشد شکفت
مرا از خود انداره باید گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10154 : ردیف از کل
نشستند شادان دل آن شب بهم
به باده بشستند جان را ز غم
که من زآن فریبنده گفتار اوی
بسی بازگشتم زپیکار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10155 : ردیف از کل
چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد برسان زرین سپر
نرفت ایچ با من سخن زآشتی
زفرمان من روی برگاشتی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10156 : ردیف از کل
سپهدار پیران میان را ببست
یکی باره تیزرو برنشست
تو با خوبرویان برآمیختی
ببازی واز جنگ بگریختی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10157 : ردیف از کل
به کاخ سیاووش بنهاد روی
بسی آفرین خواند بر فر اوی
همان رستم از گنج آراسته
نخواهد شدن سیر واز خواسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10158 : ردیف از کل
بدو گفت کامروز برساز کار
به مهمانی دختر شهریار
از آن مردری تخت شاهنشهی
ترا شد سر از جنگ جستن تهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
