***
2429 : ردیف از کل
از آنجایگه قارن رزمخواه
بیامد بنزد منوچهر شاه
ازان جایگه قارن رزمخواه
بیامد بنزد منوچهر شاه
وز انجایگه قارن کینه خواه
بیامد بنزد منوچهر شاه
این بند را ندارد
وز انجایگه قارن رزم خواه
بیامد بنزد منوچهر شاه
از آن جایگه قارن رزم خواه
بیآمد بنزد منوچهر شاه
وزانجایگه قارن کینه خواه
بیامد بنزد منوچهر شاه
ازان جایگه قارن رزمخواه
بیامد بنزد منوچهر شاه
***
2430 : ردیف از کل
بشاه نو آئین بگفت آنچه کرد
وزان گردش روزگار نبرد
بشاه نوآیین بگفت آنچه کرد
وزآ ن گردش روزگار نبرد
بشاه نو آئین بگفت آنچه کرد
ازا ن گَردش روزگار نبرد
این بند را ندارد
بشاه نو آیین بگفت آنچه کرد
ازان گردش روزگار نبرد
بشاه نو آئین بگفت آنچه کرد
وزآن گردش روزگار نبرد
بشاه نو آئین بگفت آنچه کرد
ازان گردش روزگار نبرد
بشاه نو آئین بگفت آنچه کرد
وزان گردش روزگار نبرد
***
2431 : ردیف از کل
برو بر منوچهر کرد آفرین
که بی تو مباد اسب و کوپال و زین
بر او بر، منوچهر کرد آفرین
که:«بی تو مباد اسپ و کوپال و زین
بر او بر منوچهر کرد آفرین
که بیتو مباد اسب و کُوپال و زین
این بند را ندارد
بر وبر منوچهر کرد آفرین
که بی تو مباد اسب و کوپال و زین
برو بر منوچهر کرد آفرین
که بی تو مباد اسپ و گوپال وزین
بر اوبر منوچهر کرد آفرین
که بیتو مباد اسب و کوپال و زین
برو بر منوچهر کرد آفرین
که بی تو مباد اسپ و کوپال و زین
***
2432 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
زمانه ز گر ز تو گریان شود
عتاب از تف تیغ بریان شود
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2433 : ردیف از کل
چو شه گشت از قارن گرد شاد
سخنها سراسر بدو کرد یاد
این بند را ندارد
چو شه گشت از قارن گرد شاد
سخنها سراسر بدو کرد یاد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو شه گشت از قارن گرد شاد
سخنها سراسر بدو کرد یاد
این بند را ندارد
***
2434 : ردیف از کل
تو زایدر برفتی بیامد سپاه
نو آئین یکی نامور کینه خواه
چو ز ایدر برفتی بیامد سپاه
نوآیین، یکی نامور، کینه خواه
تو زایدر برفتی بیامد سپاه
نو آئین یکی نامور کینه خواه
این بند را ندارد
تو ز ایدر برفتی بیامد سپاه
نو آئین یکی نامور کینه خواه
تو زایدر برفتی بیآمد سپاه
نو آئین یکی نامور کینه خواه
تو زیدر برفتی بیامد سپاه
نو آئین یکی نامور کینه خواه
تو زایدر برفتی بیامد سپاه
نو آیین یکی نامور کینه خواه
***
2435 : ردیف از کل
ابا نامور لشگر ساخته
همه تیغ کینه بر افراخته
این بند را ندارد
ابا نامور لشکر ساخته
همه تیغ کینه بر افراخته
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
ابا نامور لشگر ساخته
همه تیغ کینه بر افراخته
این بند را ندارد
***
2436 : ردیف از کل
نبیره جهاندار ضحاک بود
شنیدم که کا کوی ناپاک بود
نبیرهی جهاندار ضحاک بود
شنیدم که کاکوی ناباک بود
نبیرۀ جهاندار ضحاک بُود
شنیدم که کاکُوی ناپاک بُود
این بند را ندارد
نبیره سپهدار ضحّاک بود
شنیدم که کاکوی نا پاک بود
نبیر سپهدار ضحّاک بود
شنیدم که کاکوی نا پاک بود
نبیره جهاندار ضحّاک بود
شنیدم که کاکوی ناپاک بود
نبیرۀ سپهدار ضحاک بود
شنیدم که کاکوی ناپاک بود
***
2437 : ردیف از کل
یکی ساختن کرد با صد هزار
سواران گردنکش و نیزه دار
یکی تاختن کرد با سدهزار
سواران گردنکش و نامدار
یکی تاختن کرد با صد هزار
سواران گردنکش نامدار
این بند را ندارد
یکی تاختن کرد با صد هزار
سواران گردن کش نامدار
یکی تاختن کرد با صد هزار
سواران گردنکش ونامدار
یکی تاختن کرد با صد هزار
سواران گردنکش نامدار
یکی تاختن کرد با صد هزار
سواران گردنکش و نامدار
***
2438 : ردیف از کل
بکشت از دلیران من چند مرد
که بودند شیران روز نبرد
بکُشت از دلیران ما چند مرد
که بودند شیران روز نبرد
بکشت از دلیران من چند مرد
که بُودند شیران روز نبرد
این بند را ندارد
بکشت از دلیران ما چند مرد
که بودند شیران روز نبرد
بکشت از دلیران ما چند مرد
که بودند شیران روز نبرد
بکشت از دلیران من چند مرد
که بودند شیران روز نبرد
بکشت از دلیران ما چند مرد
که بودند شیران روز نبرد
***
2439 : ردیف از کل
کنون سلم رارای جنگ آمدست
که یارش ز دژ هوخت گنگ آ مدست
کنون سلم را رای جنگ آمده است
چو کاکوی، یارش؛ بچنگ آمده است
کنون سلم رارای جنگ آمداست
که یارش زدژهوخت کنگ آمداست
این بند را ندارد
کنون سلم را روی جنگ آمدست
که یارش ز دژ هوخت گنگ آمدست
کنون سلم را رای جنگ آمدست
که یارش زدژهوخت گنگ آمدست
کنون سلمرا رای جنگ آمداست
که یادش زدژ هوخت گنگ آمداست
کنون سلم را رای جنگ آمدست
که یارش ز دژهوخت گنگ آمدست
***
2440 : ردیف از کل
یکی دیو جنگیش گویندهست
که رزم ناپاک و با زور دست
یکی دیو جنگیش گویند هست
کند رزم، ناباک، با زور دست
یکی دیو جنگیش گوینده هَست
گَهِ رزم ناپاک و با زور دست
این بند را ندارد
یکی دیو جنگیش گویند هست
کند رزم ناپاک با زور دست
یکی دیو جنگیش گویند هست
گه رزم نا باک و با زور دست
یکی دیو جنگیش گویند هست
که رزم ناپاک و با زور دست
یکی دیو جنگیش گویند هست
گه رزم ناپاک و با زور دست
***
2441 : ردیف از کل
هنوز اندر آورد نیسودمش
بگرز دلیران نپیمودمش
هنوز اندر آورد نپسودمش
به گرز دلیران نپیمودمش
هنوز اندر آورد نپسودمش
بگرز دلیران نه پیمُودمش
این بند را ندارد
هنوز اندر آورد نیسودمش
بگرز دلیران نپیمودش
هنوز اندر آورد نپسودمش
بگرز دلیران نه پیمودش
هنوز اندر آورد نپسود مش
بگرز دلیران نه پیمود مش
هنوز اندر آورد نبسودمش
بگرز دلیران نپیمودش
***
2442 : ردیف از کل
چو این بار آید سوی ما بجنگ
ورا بر گرایم ببینمش سنگ
چو این بار، آید سوی ما به جنگ
یکی بر گرایم ببینمش سنگ»
چو این بار آید سُوی ما بجنگ
ورا بر گرایم به بینمش سنگ
این بند را ندارد
چو این بار آید بر ما بجنگ
یکی بر گرایم ببینمش سنگ
چو این باره آید سوی ما بجنگ
ورا بر گرایم ببینمش سنگ
چو این بار آید سوی ما بجنگ
ورا برگرایم به بینمش سنگ
چو این باره آید سوی ما بجنگ
ورا بر گرایم ببینمش سنگ
***
2443 : ردیف از کل
بدو گفت قارن که ای شهریار
که آید بپیش تو در کارزار
بدو گفت قارن که: «ای شهریار
که آید؟ به پیش تو در کارزار
بدو گفت قارن که ای شهریار
که آید به پیش تو در کا رزار
این بند را ندارد
بدو گفت قارن که ای شهریار
که آید پیش تو در کا ر ز ار
بدو گفت قارن که ای شهریار
که آید به پیش تو در کارزار
بدو گفت قارن که ایشهریار
که آید به پیش تو در کا رزار
بدو گفت قارن ای شهریار
که آید بپیش تو در کارزار
***
2444 : ردیف از کل
اگر هم نبرد تو باشد پلنگ
بدرد برو پوست از یاد جنگ
اگر همنبرد تو باشد پلنگ
بدرّد بر او، پوست، از بادِ جنگ
اگر هم نبرد تو باشد پلنگ
بدرّد برا و پُوست هنگام جنگ
این بند را ندارد
اگر هم نبرد تو باشد پلنگ
بدّرد برو پوست هنگام جنگ
اگر همنبرد تو باشد نهنگ
بدرّد برو پوست از یاد جنگ
اگر هم نبرد تو باشد پلنگ
بدرّد براو پوست هنگام جنگ
اگر همنبرد تو باشد پلنگ
بدرّد برو پوست از یاد جنگ
***
2445 : ردیف از کل
کدامست کاکوی و کاکوی کیست
هم آورد تو در جهان مرد نیست
کدام است کاکوی و کاکوی چیست
هم آورد تو در جهان مرد کیست
کدامَست کاکوی و کاکوی کیست
هم آورد تو در جهان مرد نیست
این بند را ندارد
کدامست کاکوی و کاکوی چیست
هم آورد تو در جهان مرد کیست
کدامست کاکوی کاکوی چیست
هم آورد تو در جهان مرد کیست
کدامست کاکوی و کاکوی کیست
هم آورد تودرجهان مرد نیست
کدامست کاکوی و کاکوی چیست
هم آورد تو در جهان مرد کیست
***
2446 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو بر خواست آواز شیپور و نای
بقلب اندران شاه بگُزید جای
این بند را ندارد
چو بر خاست آواز شیپور و نای
بقلب اندرون شاه بگز ید جای
این بند را ندارد
چو بر خواست آواز شیپور و نای
بقلب اندران شاه بگزید جای
این بند را ندارد
***
2447 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چنین گفت قارن بشاه جهان
چه در آشکارا چه اندر نهان
این بند را ندارد
چنین گفت قارن بشاه جهان
چه برآشکارا چه اندر نهان
این بند را ندارد
چنین گفت قارن بشاه جهان
چه در آشکارا چه اندر نهان
این بند را ندارد
***
2448 : ردیف از کل
من اکنون بهوش دل و پاک مغز
یکی چاره سازم بدین کارمغز
من اکنون بهُوش دل و پاک مغز
یکی چاره سازم، بدین کار، نغز
من اکنوُن بهوش ودل پاک مغز
یکی چاره سازم بدینکار نغز
این بند را ندارد
من اکنون بهوش دل و پاک مغز
یکی چاره سازم بدین کار نغز
من اکنون بهوش دل و پاک مغز
یکی چاره سازم برین کار نغز
من اکنون بهوش ودل پاک مغز
یکی چاره سازم بدینکار نغز
من اکنون بهوش دل و پاک مغز
یکی چاره سازم برین کار نغز
***
2449 : ردیف از کل
کزین پس سوی ماز دژ هوخت گنگ
چو کا کوی بی مایه باید بجنگ
کزین پس سوی ما ز دژ هوخت کنگ
چو کاکوی دیگر نیاید به جنگ»
کز اینپس سوُی ما ز دژ هُوخت کنگ
چو کا کوی بیمایه ناید بجنگ
این بند را ندارد
کزین پس سوی ما ز دژ هوخت گنگ
چو کا کوی سرکش نیامد بجنگ
کزین پس سوی ما زدژهوخت گنگ
چو کاکوی بی مایه نآید بجنگ
کز اینپس سوی ماز دژ هوخت گنگ
چو کا کوی بیمایه ناید بجنگ
کزین پس سوی ما ز دژهوخت گنگ
چو کا کوی بی مایه ناید بجنگ
***
2450 : ردیف از کل
دل سلم از آن در شکسته شود
ازین پس در رزم بسته شود
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2451 : ردیف از کل
بدو گفت پس نامور شهریار
که دل را بدین کار غمگین مدار
چنین داد پاسخ بدو شهریار
که: «دل را بدین کار غمگین مدار
بدو گفت پس نامور شهریار
که دل را بدینکار غمگین مدار
این بند را ندارد
چنین داد پاسخ بدو شهریار
که دل را بدین کار رنجه مدار
بدو گفت پس نامور شهریار
که دلرا بدین کار غمگین مدار
بدو گفت پس نامور شهریار
که دل را بد ینکار غمگین مدار
بدو گفت پس نامور شهریار
که دل را بدین کار غمگین مدار
***
2452 : ردیف از کل
تو خود رنجه گشتی بدین تاختن
سپه بردن و کینه را ساختن
تو خود رنجه گشتی بدین تاختن
سپه بردن و کینه را ساختن
تو خود رنجه گشتی بدین تاختن
سپه بُردن و کینه را ساختن
این بند را ندارد
تو خود رنجه گشتی بدین تاختن
سپه بردن و کینه را ساختن
تو خود رنجه گشتی بدین تاختن
سپه بردن وکینه را ساختن
تو خود رنجه گشتی بدین تاختن
سپه بردن و کینه را ساختن
تو خود رنجه گشتی بدین تاختن
سپه بردن و کینه را ساختن
***
2453 : ردیف از کل
کنون گاه جنگ من آمد فر از
تو دم بر زن ای گرد گردنفر از
کنون گاهِ رزم من آمد فراز
تو دم برزن ای گُرد گردنفراز!»
کنون گاه جنگ من آمد فراز
تو دم بر زن ای گرد گردنفراز
این بند را ندارد
کنون گاه رزم من آمد فراز
تو دم بر زن ای گرد گردن فراز
کنون گاه جنگ من آمد فراز
تو دم بر زن ای گرد گردنفراز
کنون گاه جنگ من آمد فراز
تو دم بر زن ای گرد گردنفراز
کنون گاه جنگ من آمد فراز
تو دم بر زن ای گرد گردن فراز
***
2454 : ردیف از کل
بگفت این و آوازه شیپور و نای
بر آمد بگردون ز پرده سرای
بگفتند و، آوای شیپور و نای
برآمد ز دهلیز پرده سرای؛
بگفت این و آواز شیپور و نای
برآمد ز دهلیز پَرده سرای
این بند را ندارد
بگفتند و آوای شیپور و نای
برآمد همیدون ز پرده سرای
بگفتند وآوای شیپور و نای
برآمد همیدون زپرده سرای
بگفت این وآوازه شیپور و نای
برآمد ز دهلیز پرده سرای
بگفت این و آواز شیپور و نای
بر آمد همیدون ز پرده سرای
***
2455 : ردیف از کل
دگر باره دشمن سپاهی بجنگ
در آورد نا گه همه تیز جنگ
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2456 : ردیف از کل
ز گرد سواران و آوای کوس
هوا قیر گون شد زمین آبنوس
ز جوش سواران و آوای کوس
هوا قیرگون شد زمین آبنوس
ز گرد سواران و آوای کوُس
هوا قیر گون شد زمین آبنوُس
این بند را ندارد
خروش سواران و آوای کوس
زمین قیر گون شد هوا آبنوس
زگرد سواران و آوای کوس
زمین قیر گون شد هوا آبنوس
ز گرد سواران و آوای کوس
هوا قیرگون شد زمین آبنوس
ز گرد سواران و آوای کوس
هوا قیر گون شد زمین آبنوس
***
2457 : ردیف از کل
تو گفتی که الماس جان داردی
همان گرز و نیزه روان داردی
تو گفتی که الماس جان داردی
همان گرز و نیزه زبان داردی
تو گفتی که الماس جان داردی
همان گرز و نیزه روان داردی
این بند را ندارد
تو گفتی که آنها من جان داردی
همان گرز و نیزه زبان داردی
تو گفتی که الماس جان داردی
همان گرز و نیزه زبان داردی
تو گفتی که الماس جان داردی
همان گرز و نیزه روان داردی
تو گفتی که الماس جان داردی
همان گرز و نیزه زبان داردی
***
2458 : ردیف از کل
دهاده خروش آمد و دارو گیر
هوا دام کر کس شد از پر تیر
دهاده خروش آمد و دار و گیر
هوا دام کرکس شد از پرّ تیر
دهاده خروش آمد و دارو گیر
هوا دام کرکس شد از پرّ تیر
این بند را ندارد
دها ده خروش آمد و دار و گیر
هوا دام کر کس شد از پر تیر
دهاده خروش آمد و دار و گیر
هوا پرّ کرگس شد از پرّ تیر
دها ده خروش آمد و دارو گیر
هوا دام کرکس شد از پرّ تیر
دهاده خروش آمد و دار و گیر
هوا پرّ کرگس شد از پرّ تیر
***
2459 : ردیف از کل
فسرده ز خون پنجه بر دست تیغ
چکان قطرهٔ خون ز تاریک میغ
فسرده ز خون پنجه بر دست تیغ
چکان قطرهٔ خون ز تاریک میغ
فسرده ز خون پنجه بَر دَست تیغ
چکان قطره خون ز تاریک میغ
این بند را ندارد
فسرده ز خون پنجه بر دست تیغ
چکان قطرهٔ خون ز تاریک میغ
فسرده زخون پنجه بر دست تیغ
چکان قطرۀ خون زتاریک میغ
فسرده ز خون پنجه بر دست تیغ
چکان قطرهٔ خون زتاریک میغ
فسرده ز خون پنجه بر دست تیغ
چکان قطرهٔ خون ز تاریک میغ
***
2460 : ردیف از کل
تو گفتی زمین موج خواهدزدن
وز ان موج بر اوج خواهد شدن
تو گفتی زمین موج خواهد زدن
اُزان، موج بر اوج خواهد زدن
تو گفتی زمین موج خواهد زدن
وز او موج بر اوج خواهد زدن
این بند را ندارد
تو گفتی زمین موج خواهد ز دن
وزان موج بر اوج خواهد ز دن
تو گفتی زمین موج خواهد زدن
وز آن موج بر اوج خواهد شدن
تو گفتی زمین موج خواهد زدن
و زو موج بر اوج خواهد زدن
تو گفتی زمین موج خواهد زدن
وزو موج بر اوج خواهد شدن
***
2461 : ردیف از کل
بر آویخته یک بدیگر سپاه
جهان گشته چون روی زنگی سیاه
بر آمیخته یک بدیگر، سپاه
جهان گشت چون روی زنگی سیاه
برآویخته یک بدیگر سپاه
جهان گشته چون روی زنگی سیاه
این بند را ندارد
برآمیخته یک بدیگر سپاه
جهان گشت چون روی زنگی سیاه
این بند را ندارد
برآویخته یک بد یگر سپاه
جهان گشته چون روی زنگی سیاه
این بند را ندارد
***
2462 : ردیف از کل
هماندم دمان گرد کا کوی شیر
به پیش سپاه اندر آمد دلیر
همانگه دمان گُرد کا کوی شیر
به پیش سپاه اندر آمد دلیر
همانگه دمان گرد کا کوی شیر
به پیش سپاه اندر آمد دلیر
این بند را ندارد
همه آنگه دمان گرد کا کوی شیر
به پیش سپاه اندر آمد دلیر
این بند را ندارد
هما نگه دمان گرد کا کوی شیر
به پیش سپاه اندر آمد دلیر
این بند را ندارد
***
2463 : ردیف از کل
میان دو صف شاه آزرم جوی
همان گرد کا کو بدو کرد روی
این بند را ندارد
میان دو صف شاه آرزمجوی
همان گرد کاکو بدان کرد روی
این بند را ندارد
میان دو صف شاه آزرم جوی
همان گرد کا کو بدو کرده روی
این بند را ندارد
میان دو صف شاه آرزمجوی
همان گرد کا کو بدان کرد روی
این بند را ندارد
***
2464 : ردیف از کل
برون رفت کاکوی و بر زد غریو
بر آویخت با شاه چون نره دیو
برون رفت کاکوی و بر زد غریو
برآویخت با شاه، چون نرّه دیو
برُون رفت کاکوی و برزد شریو
برآویخت با شاه چُون نرّه دیو
این بند را ندارد
برون رفت کاکوی و بر شد دلیر
بر آویخت با شاه چون نره شیر
سپهدار کاکوی بر زد غریو
بمیدان درآمد بکردار دیو
برونرفت کاکوی و برزد شریو
برآویخت با شاه چون نرّه دیو
سپهدار کا کوی بر زد غریو
بمیدان در آمد بکردار دیو
***
2465 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
منوچهر آمد زلشکر برون
یکی تیغ هندی بچنگ اندرون
این بند را ندارد
منوچهر آمد ز لشکر برون
یکی تیغ هندی بچنگ اندرون
***
2466 : ردیف از کل
منوچهر شه چون مر اورا بدید
بکردار شیر ژیان بر دمید
چو شاه منوچهر او را بدید
بکردار ببر دمان بر دمید
منوُچهر شه چون مر اورا بدید
بکردار شیر ژیان بَر دمید
این بند را ندارد
چو شاه منوچهر او را بدید
بکردار پیل دمان بر دمید
این بند را ندارد
منوچهر شه چون مرا ورا بد ید
بکردار شیر ژیان بر دمید
این بند را ندارد
***
2467 : ردیف از کل
بکاکوی بر حملهای کرد سخت
بر آویخت با دیو جنگی ز بخت
این بند را ندارد
بکاکوی بر حمله کرد سخت
برآویخت با دیو جنگی ز بخت
این بند را ندارد
بکا کوی بر حمله برد سخت
برآو یخت با د یو جنگی ز بخت
این بند را ندارد
بکاکوی بر حملۀ کرد سخت
براویخت با دیو جنگی زبخت
این بند را ندارد
***
2468 : ردیف از کل
ز هر دو غریوی بر آمد که کوه
بدرید و گشتند ترسان گروه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
زهر دو غریوی بر آمد که کوه
بدرّید وگشتند ترسان گروه
این بند را ندارد
ز هر دو غریوی بر آمد که کوه
بدرّید و گشتند ترسان گروه
***
2469 : ردیف از کل
تو گفتی دو پیلند هر دوژیان
گشاده بکین دست و بسته میان
تو گفتی دو پیل اند هردو، ژیان
گشاده بر و دست و، بسته میان
تو گفتی دو پیلند هرد وژ یان
گشاده بکین دست و بسته میان
این بند را ندارد
تو گفتی که پیلند هر دو ژیان
گشاده برو دست و بسته میان
تو گفتی دو پیلند هر دو ژیان
گشاده بکین دست و بسته میان
تو گفتی دو پیلند هردوژیان
گشاده بکین دست وبسته میان
تو گفتی دو پیلند هر دو ژیان
گشاده بکین ذست و بسته میان
***
2470 : ردیف از کل
یکی نیزه زد بر کمر بند شاه
که جنبید بر سرش رومی کلاه
یکی نیزه زد بر کمر گاه شاه
بجنبید بر سرش رومی کلاه
یکی نیزه زد بر کمر بند شاه
که جنبید بر سرش رُومی کلاه
این بند را ندارد
یکی نیزه زد بر کمر گاه شاه
بجنبید بر سرش رومی کلاه
یکی نیزه زد بر کمربند شاه
بجنبید بر سرش رومی کلاه
یکی نیزه زد بر کمربند شاه
که جنبید بر سرش رومی کلاه
یکی نیزه زد بر کمر بند شاه
که جنبید بر سرش رومی کلاه
***
2471 : ردیف از کل
زره تا کمربند او بر درید
ز آهن تن پاکش آمد پدید
زره تا، کمربند او بر درید
از آهن تنِ پاکش آمد پدید
زره تا کمربند او بر درید
ز آهن تن پاکش آمد پدید
این بند را ندارد
زره بر کمربند او بر درید
از آهن کمر گا هش آمد پدید
زره تا کمربند او بر درید
از آهن کمرگاهش آمد پدید
زره تا کمربند او بر درید
ز آهن تن پاکش آمد پدید
زره تا کمر بند او بر درید
ز آهن کمر گاهش آمد پدید
***
2472 : ردیف از کل
یکی تیغ زد شاه بر گردنش
همه چاک شد جوشن اندر تنش
یکی تیغ زد شاه بر گردنش
همه چاک شد جوشن اندر تنش
یکی تیغ زد شاه بر گَردنش
همه چاک شد جامه اندر تنش
این بند را ندارد
یکی تیغ زد شاه بر گردنش
همه چاک شد جوشن اندر تنش
یکی تیغ زد شاه بر گردنش
همه چاک شد جوشن اندر تنش
یکی تیغ زد شاه بر گردنش
همه چاک شد جامه اندر تنش
یکی تیغ زد شاه بر گردنش
همه چاک شد جوشن اندر تنش
***
2473 : ردیف از کل
دو جنگی بدین گونه تا نیمروز
که بر گشته شد هور گیتی فروز
دو خونی برین گونه تا نیمروز
چو بر گشته شد هور گیتی فروز
دو جنگی بداینگوُنه تا نیمروز
که گشت از برش هور گیتی فروز
این بند را ندارد
دو جنگی برین گونه تا نیم روز
که سر گشته بد هور گیتی فروز
دو جنگی برین گونه تا نیمروز
که گشت از برش هور گیتی فروز
دو جنگی بدینگونه تا نیمروز
که گشت از برش هور گیتی فروز
دو جنگی برین گونه تا نیمروز
که گشت از برش هور گیتی فروز
***
2474 : ردیف از کل
همی چون پلنگان بر آویختند
همه خاک با خون بر آمیختند
همی چون پلنگان برآویختند
همه؛ خاک با خون، برآمیختند
همی چُون پلنگان برآویختند
همه خاک با خُون بر آمیختند
این بند را ندارد
همی چون پلنگان بر آویختند
همه خاک با خون بر آمیختند
همی چون پلنگان برآویختند
همه خاک با خون برآمیختند
همی چون پلنگان برآویختند
همه خاک با خون برآمیختند
همی چون پلنگان بر آویختند
همه خاک با خون بر آمیختند
***
2475 : ردیف از کل
چو خورشید تابان ز گنبد بگشت
بخون غرقه شد کوه و دریا ودشت
چو خورشیدِ گردان ز گنبد بگشت
بخون غرقه بد کوه و هامون و دشت
چو خورشید تابان زگنبد بگشت
بخوُن غرقه شد کوه و دریا و دشت
این بند را ندارد
چو خورشید گردان ز گنبد بگشت
بخون غرقه شد کوه و صحرا ودشت
چو خورشید بر چرخ گردان بگشت
از اندازه آویزش اندر گذشت
چو خورشید تابان زگنبد بگشت
بخون غرقه شدکوه ودریا ودشت
چو خورشید بر چرخ گردان بگشت
از اندازه آویزش اندر گذشت
***
2476 : ردیف از کل
همی گشت پر خون برو کوه و دشت
ز اندازه آویزش اندر گذشت
این بند را ندارد
همی گشت پر خون براو کوه و دشت
ز اندازه آویزش اندر گذشت
این بند را ندارد
همه گشته پر خون در و کوه و دشت
از اندازه آویزش اندر گذشت
این بند را ندارد
همی گشت پرخون براو کوه و دشت
ز اندازه آویزش اندر گذشت
این بند را ندارد
***
2477 : ردیف از کل
دل شاه در جنگ بر گشت تنگ
بیفشرد ران و بیازید چنگ
دل شاه در جنگ بر، گشت تنگ
بیفشارد ران و بیازید چنگ
دل شاه در جنگ برگشته تنگ
بیفشرد ران و بیازید چنگ
این بند را ندارد
دل شاه درجنگ او گشت تنگ
بیفشارد ران و بیازید چنگ
دل شاه بر جنگ برگشت تنگ
بیفشرد ران وبیازید چنگ
دل شاه درجنگ برگشته تنگ
بیفشرد ران و بیا زید چنگ
دل شاه بر جنگ بر گشت تنگ
بیفشرد ران و بیازید چنگ
***
2478 : ردیف از کل
کمر بند کا کوی بگرفت خوار
ز زین بر گرفت آن تن پیلوار
کمرگاهِ کاکوی بگرفت خوار
ز زین بر گرفت آن تن پیلوار
کمر بند کا کوی بگرفت خوار
ز زین برگرفت آن تن پیلوار
این بند را ندارد
کمربند کا کوی بگرفت خوار
ز زین بر گرفت آن تن پیل وار
کمربند کاکوی بگرفت خوار
ززین بر گرفت آن تن پیلوار
کمر بند کاکوی بگرفت خوار
ززین برگرفت آن تن پیلوار
کمر بند کا کوی بگرفت خوار
ز زین بر گرفت آن تن پیلوار
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
