***
2137 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سپه چون بنزدیک ایران کشید
و ز ایشان که دوشت پیدا ناپدید
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سپه چونبنزدیکایران کشید
وز ایشان که دوشت شده ناپدید
این بند را ندارد
***
2138 : ردیف از کل
همانگه خبر بافریدون رسید
که لشگر بدین سوی جیحونرسید
سپه چون بنزدیک ایران کشید
همانگه خبر بافریدون رسید
همانگه خبر بآفریدُون رسید
که لشگر از اینروی جیحون کشید
سپه چون بنزدیک ایران کشید
همانگه خبر بافریدون رسید
هم آنگه خبر با فریدون رسید
که گرد سواران بگردون رسید
هم آنگه خبر با فریدون رسید
که لشکر بدین سوی جیحون رسید
همانگه خبر بافریدون رسید
که لشگر از اینروی جیحونکشید
همانگه خبر بافریدون رسید
که لشکر بدین سوی جیحون رسید
***
2139 : ردیف از کل
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس، تا منوچهرشاه
ز پهلو، بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوُچهر شاه
ز پهلو بهامُون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوچهر شاه
زپهلو بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو بهامون گذارد سپاه
***
2140 : ردیف از کل
یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چون بود نیکپی
یکی داستان زد جهاندیده کی
که: «مرد جوان چون شود نیکپی
یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چون بود نیک پی
[یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چون بود نیک پی]
یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چونبود نیک پی
یکی داستان زد جهان دیده کی
که مرد جوان چون بود نیک پی
یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چونبود نیک پی
یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چون بود نیک پی
***
2141 : ردیف از کل
بدام آیدش نا سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیاد پیش
بدام آیدش ناسگالیده، میش
پلنگ از پس پشت و، صیّاد پیش
بدام آیدش نا سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیّاد پیش
[بدام آیدش نا سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیاد پیش]
بدام آیدش با سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیاد پیش
بدام آیدش نا سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیّاد پیش
بدام آیدش نا سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیّاد پیش
بدام آیدش ناسگالیده میش
پلنگ از پس پشتو صیاد پیش
***
2142 : ردیف از کل
شکیبا و باهوش و رای خرد
هژبر ژیان را بدام آورد
شکیبایی و هوش و رای و خرد
هژبر از بیابان بدام آورد
شکیبائی و هوش و رای و خرد
هژبر ژیان را بدام آورد
[شکیبائی وهوش و رای و خرد
هژبر از بیابان بدام آورد]
شکیبائی و هوشو رای و خرد
هژبر ژیانرا بدام آورد
شکیبا وبا هوش ورای وخرد
هژبر ژیانرا بدام آورد
شکیبائی و هوشورایو خرد
هژبر ژیانرا بدام آورد
شکیبا و با هوشو رایو خرد
هژبر ژیان را بدام آورد
***
2143 : ردیف از کل
و دیگر کجا مردم بد کنش
بفرجام روزی بپیچد تنش
اُ دیگر: زبد مردم بدکنش
بفرجام روزی بپیچد تنش
و دیگر که بد مردم بد کنش
بفرجام رُوزی به پیچد تنش
[و دیگر ز بد مردم بد کنش
بفرجام روزی بپیچد تنش]
و دیگر که بد مردم بد کنش
بفرجام روزی بپیچد تنش
ودیگر کجا مردم بدکنش
بفرجام روزی بپیچد تنش
و دیگر که بد مردم بد کنش
بفرجام روزی به پیچد تنش
و دیگر کجا مردم بد کنش
بفرجام روزی بپیچد تنش
***
2144 : ردیف از کل
بباد افره آنگه شتابیدمی
که تفتیده آهن بتابیدمی
به پادافره آنگه شتابیدمی
که تفسیده آهن بتابیدمی»
ببا د ا فر آنگه شتابید می
که تفتیدهآهن بتابید می
[ببادافره آنگه شتابیدمی
که تفسیده آهن بتابیدمی]
ببا د ا فره آنگه شتابید می
که تفسیده آهن بتابید می
ببادافراهی شتابیدمی
و تفسیده آهن بتابیدمی
ببادا فر آنگه شتا بیدمی
که تفتیدهآهن بتابید می
ببادافره آنگه شتابیدمی
که تفسیده آهن بتابیدمی
***
2145 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
مکن بد بجای کسی ای پسر
که روزی از آن بد در آیی بسر
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2146 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بد و نیک هرچ آن کنی نام را
بمانی همان نام فرجام را
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2147 : ردیف از کل
این بند را ندارد
چو لشکر، منوچهر بر ساده دشت
برون برد، آنجا ببد روز، هشت
این بند را ندارد
چو لشکر منوچهر بر ساده دشت
برون برد آنجا ببد روز هشت
چو لشکر منوچهر بر ساده دشت
برون برد و آنجا ببد روز هشت
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2148 : ردیف از کل
این بند را ندارد
فریدونش هنگام رفتن بدید
سخنها به دانش بدو گسترید
این بند را ندارد
فریدونش هنگام رفتن بدید
سخنها بدانش بدو گسترید
فریدونشهنگام رفتنگز ید
سخنها ز دانش برو گسترید
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2149 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
که شاها نگه دار جان از بدان
که زرم بسگال نابخردان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2150 : ردیف از کل
منوچهر گفت ای سر افراز شاه
که آید بنزدیک تو کینه خواه
منوچهر گفت: «ای سرافراز شاه
کی آید به پیشِ تو کس کینه خواه؟
منوچهر گفت ای سرافراز شاه
که آید بنزدیک تو کینه خواه
[منوچهر گفت ای سرافراز شاه
کَی آید کسی پیش تو کینه خواه]
منوچهر گفتای سزاوا ر شاه
که آید بنزدیک تو کینه خواه
منوچهر گفت ای سرافراز شاه
که آید بنزدیک تو کینه خواه
منوچهر گفتای سرافراز شاه
کهآید بنزدیک تو کینه خواه
منوچهر گفت ای سرافراز شاه
که آید بنزدیک تو کینه خواه
***
2151 : ردیف از کل
مگر بدسگالد بدو روزگار
بجان و تن خود خورد ز ینهار
مگر بدسگالد بر او روزگار
بجان و تن خود خورد زینهار
مگر بد سگالد بدو روزگار
بجان و تن خود خورد ز ینهار
[مگر بد سگالد بدو روزگار
بجان و تن خود خورد زینهار]
مگر بد سگالد برو روزگار
خورد بر تن و جان او ز ینهار
مگر بد سگالد برو روزگار
بجان و تن خود خورد زینهار
مگر بد سگالد بدو روزگار
بجان و تن خود خورد ز ینهار
مگر بد سگالد بدو روزگار
بجانو تن خود خورد زینهار
***
2152 : ردیف از کل
من اینک میانرا برومی زره
ببندم که نگشایم از تن گره
من اینک میان را به رومی زره
ببندم، که نگشایم از تن گره
من اینک میانرا برومی زره
ببَندم که نگشایم از تن گره
[من اینک میانرا برومی زره
ببندم که نگشایم از تن گره]
من اینک میانرا برومی زره
ببندم که نگشایم از کین گره
من اینک میانرا برومی زره
ببندم که نگشایم از تن گره
مناینک میانرا برومیزره
به بندم که نگشایم از تن گره
من اینک میانرا برومی زره
ببندم که نگشایم از تن گره
***
2153 : ردیف از کل
بکین جستن از دشت آورد گاه
بر آرم بخورشید گرد سپاه
بکین جستن، از دشت آوردگاه
برآرم بخورشید گرد سیاه
بکین جستن از دشت آوردگاه
برآرم بخورشید گرد سیاه
[بکین جستن از دشت آورد گاه
بر آرم بخورشید گرد سپاه]
بکین جستن از دشت آوردگاه
بر آرم بخورشید گرد سپاه
بکین جستن از دشت آوردگاه
بر آرم بخورشید گرد سپاه
بکین جستن از دشت آوردگاه
برآرم بخورشید گرد سپاه
بکین جستن از دشت آورد گاه
بر آرم بخورشید گرد سپاه
***
2154 : ردیف از کل
از آن انجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یازید بامن نبرد
از آن انجمن کس ندارم بمرد
کجا جُست با من نبرد»
ازآن انجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یا رند با من نبرد
[از ان انجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یارند با من نبرد]
از آنانجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یا ر ند با من نبرد
از آن انجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یارند با من نبرد
ازا ن انجمن کس ندارم بمرد
کجا جستیارند با من نبرد
ازان انجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یارند با من نبرد
***
2155 : ردیف از کل
بفرمود تا قارن رزمجوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن رزمجوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن جنگجُوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن رزم جوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن رزم جوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن رزم جوی
زپهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن جنگجوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن رزم جوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
***
2156 : ردیف از کل
سرا پردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سرا پردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سُرا پردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سر اپردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سرا پردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سراپردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سراپردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سراپردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
***
2157 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سرا پردۀ پهلوان جهان
کشیدند بر پیش رود روان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2158 : ردیف از کل
همیرفت لشگر گروها گروه
چو دریا بجوشید هامون و کوه
همی رفت لشکر گروها گروه
چو دریا بجوشید، هامون و کوه
همیرفت لشگر گُروها گروه
چو دریا بجوشید هامُون و کوه
[همی رفت لشکر گروها گروه
چو دریا بجوشید هامون و کوه]
همی رفت لشکر گروها گروه
چو دریا بجوشید صحرا و کوه
همی رفت لشکر گروها گروه
چو دریا بجوشید هامون وکوه
همیرفتلشکر گروها گروه
چو دریا بجوشید هامون وکوه
همی رفت لشکر گرو ها گروه
چو دریا بجوشید هامونو کوه
***
2159 : ردیف از کل
چنین تیره شد روز روشن ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاجورد
چنان تیره شد روزِ روشن، ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاژورد
جهان تیره شد روز روشن ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاجورد
[چنان تیره شد روز روشن ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاجورد]
چنان تیره شد روز روشن ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاژورد
چنان تیره شد روز روشن زگرد
تو گفتی که خورشید شد لاجورد
جهان تیره شد روز روشن زگرد
تو گفتیکه خورشید شدلاجورد
چنان تیره شد روز روشن ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاجورد
***
2160 : ردیف از کل
ز لشگر بر آمد سراسر خروش
همی کر شده مردم تیز گوش
ز کشور بر آمد سراسر خروش
همی کر شدی مردم تیز گوش
ز کشور بر آمد سراسر خروش
همی کر شده مردم تیز گوش
[ز کشور بر آمد سراسر خروش
همی کر شدی مردم تیز گوش]
ز لشکر بر آمد سراسر خروش
همی کر شدی مردم تیز گوش
زلشکر بر آمد سراسر خروش
همی کر شده مردم تیز گوش
ز کشور بر آمد سراسر خروش
همی کر شدهمردم تیز گوش
ز لشکر بر آمد سراسر خروش
همی کر شدی مردم تیز گوش
***
2161 : ردیف از کل
ز لشگر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل
ز لشکر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دورویه رده ژندهپیل
ز لشگر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دو رویه ده ژنده پیل
[ز لشکر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل]
ز لشکر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل
زلشکرگه پهلوان بر دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل
ز لشکر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل
ز لشکر گه پهلوان بر دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل
***
2162 : ردیف از کل
خروشیدن تازی اسبان بهدشت
ز بانگ تبیره همی بر گذشت
خروشیدن تازیاسپان ز دشت
ز بانگ تبیره همی برگذشت
خروشیدن تازی اسبان بدشت
ز بانگ تبیره همی در گذشت
[خروشیدن تازی اسپان ز دشت
ز بانگ تبیره همی بر گذشت]
خروشیدن تازی اسبان بدشت
ز بانگ تبیره همی بر گذشت
خروشیدن تازی اسپان زدشت
زبانگ تبیره همی بر گذشت
خروشیدن تازی اسبان بدشت
ز بانگ تبیره همی درگذشت
خروشیدن تازی اسپان بدشت
ز بانگ تبیره همی بر گذشت
***
2163 : ردیف از کل
از آن شست بر پشتشان تختزر
بزر اندرون چند گونه گهر
از آن، شست، بر پشتشان تخت زر
به زر اندرون چندگونه گهر
ازان شصت بر پشتشان تخت زر
بزر اندرون چندگونه گهر
[از ان شصت بر پشتشان تخت زر
بزر اندرون چند گونه گهر]
ببسته ابر پشتشان تخت زر
بزر اندرون چند گونه گهر
از آن شصت بر پشت شان تخت زر
بزر اندرون چند گونه گهر
ازان شصت بر پشتشان تخت زر
بزر اندرون چند گونه گهر
ازان شصت بر پشتشان تخت زر
بزر اندرون چند گونه گهر
***
2164 : ردیف از کل
چو سیصد بنه بر نهادند بار
دو سیصد همان از در کار زار
چو، سیسد، بنه برنهادند بار
چو، سیسد، همان از در کارزار
چو سیصد بنه بر نهادند بار
دو سیصد هماناز درکارزار
[چو سیصد بنه بر نهادند بار
چو سیصد همان از در کارز ار]
چو سیصد بنه بر نهادند بار
دو سیصد همان آلت کار زار
چو سیصد بنه بر نهادند بار
چو سیصد همان از در کارزار
چو سیصد بنه بر نهادند بار
دو سیصد همان از در کارزار
چو سیصد بنه بر نهادند بار
چو سیصد همان از در کارزار
***
2165 : ردیف از کل
همه زیر بر گستوان اندرون
نبدشان بجز چشم ز آهن برون
همه زیرِ برگستوان اندرون
نبدشان جزاز چشم، ز آهن برون
همه زیر برگستوان اندرُون
نبدشان بجز چشم ز آهن برون
[همه زیر بر گستوان اندرون
نبدشان جز از چشم ز آهن برون]
همه زیر بر گستواناندرن
نبد شانجز از چشم از آهن برون
همه زیر برگستوان اندرون
نبد شان بجز چشم از آهن برون
همه زیر بر گستواناندرون
نبدشان بجز چشم زاهنبرون
همه زیر بر گستوان اندرون
نبدشان بجز چشم زاهن برون
***
2166 : ردیف از کل
سرا پردۀ شاه بیرون زدند
ز تمیشه لشگر بهامون زدند
سرا پردۀ شاه بیرون زدند
ز تمیّشه، لشکر بهامون زدند
سراپردۀ شاه بیرون زدند
ز تمیشه لشکر بهامُون زدند
[سراپردۀ شاه بیرون زدند
ز تمیشه لشکر بهامون زدند]
سرا پرده شه به بیرون زدند
ز تمیشه لشکر بهامون زدند
سراپدرۀ شاه بیرون زدند
زتمّیشه لشکر بهامون شدند
سراپرده شاه بیرونزدند
ز تمیّشه لشکر بهامونزدند
سرا پردۀ شاه بیرون زدند
ز تمیشه لشکر بهامون شدند
***
2167 : ردیف از کل
سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگیش سیصد هزار
سپهدار چون قارن کینهدار
سواران جنگی چو سیسدهزار
سپهدار چُونقارنکینه دار
سواران جنگی چو سیصد هزار
[سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصد هزار]
سپه دار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصد هزار
سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصد هزار
سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصدهزار
سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصد هزار
***
2168 : ردیف از کل
همه نامداران جوشن وران
برفتند با گرز های گران
همه نامداران جوشنوران
برفتند با گرزهای گران
همان نامداران جوشنوران
برفتند با گُرزهای گران
[همه نامداران جوشنوران
برفتند با گرزهای گران]
همه نامداران جوشن وران
برفتند با گرزهای گران
همه نامداران و جوشن وران
برفتند با گرزهای گران
همان نامداران جوشنوران
برفتند با گرزهای گران
همه نامداران جوشنوران
برفتند با گرزهای گران
***
2169 : ردیف از کل
دلیران لشگر چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج میان
دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج، میان
دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج میان
[دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج میان]
دلیران یکایک چو شیر ژیان
ببستند بر کین ایرج میان
دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج میان
دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کینایرج میان
دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج میان
***
2170 : ردیف از کل
بهپیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش
به پیش اندرون کاویانیدرفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش
به پیش اندرُون کاویانی درفش
بچنگ اندر ان تیغهای بنفش
[بپیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش]
بپیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش
به پیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش
به پیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندران تیغهای بنفش
بپیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش
***
2171 : ردیف از کل
منوچهر با قارن رزم زن
برون آمد از بیشۀ نارون
منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشۀ نارون
منُوچهر با قارن رزم زن
برونآمد از بیشۀ نارون
[منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشۀ نارون]
منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشۀ نارون
منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشۀ نارون
منوچهر با قارن رزم زن
برون آمد از بیشۀ نارون
منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشۀ نارون
***
2172 : ردیف از کل
بیامد به پیش سپه بر گذشت
بیاراست لشگر بر آن پهن دشت
این بند را ندارد
بیامد به پیش سپه بر گذشت
بیاراست لشکر بدانپهن دشت
[بیامد بپیش سپه بر گذشت
بیار است لشکر بر ان پهن دشت]
بیامد بپیش سپه بر گذشت
بیاراست لشکر برآن پهن دشت
بیآمد به پیش سپه بر گذشت
بیآراست لشکر برآن پهن دشت
بیامد به پیش سپه بر گذشت
بیاراست لشکر بدان پهن دشت
بیامد بپیش سپه بر گذشت
بیار است لشکر بر ان پهن دشت
***
2173 : ردیف از کل
چپ لشگرش را بگرشاسب داد
ابر میمنه سام یل با قباد
چپ لشکرش را به گرشاسب داد
ابر میمنه، سام یل با قباد
چپ لشگرش را بگرشاسب داد
ابر میمنه سام یل با قباد
[چپ لشکرش را بگرشاسپ داد
ابر میمنه سام یل با قباد]
چپ لشکرش را بگرشاسب داد
ابر میمنه سام یل با قباد
چپ لشکرشرا بگرشاسپ داد
ابر میمنه سام یل با قباد
چپلشکرشرا بگرشاسب داد
ابر میمنه سام یل با قباد
چپ لشکرشرا بگرشاسپ داد
ابر میمنه سام یل با قباد
***
2174 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بر ابر چپ لشکرش سلم بود
که گرشاسب با او نبرد آزمود
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2175 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
جهانگیر گرشاسببر ژنده پیل
خروشش کدر کرد بر چند میل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2176 : ردیف از کل
رده بر کشیدند یکسر سپاه
منوچهر با سرو در قلبگاه
رده برکشیده ز هر سو سپاه
منوچهر با سرو در قلبگاه
رده بر کشیدند یکسر سپاه
منوُچهر با سرو در قلبگاه
[رده بر کشیده زهر سو سپاه
منوچهر با سرو در قلب گاه]
رده بر کشیدند یکسر سپاه
منوچهر با سر و در قلب گاه
رده بر کشیدند هر دو سپاه
منوچهر با سرو در قلب گاه
رده بر کشیدند یکسر سپاه
منوچهر با سرو در قلبگاه
رده بر کشیدند یکسر سپاه
منوچهر با سرو در قلب گاه
***
2177 : ردیف از کل
همی تافت چون مه میان گروه
و یا مهر تابان بر افراز کوه
همی تافت چون مه میان گروه
نبود ایچ پیدا ز افراز کوه
همی تافت چُون مه میان گروه
و یا مهر تابان ز البرز کوه
[همی تافت چون مه میان گروه
نبود ایچ پیدا ز افراز کوه]
همی تافت چونمه میان گروه
چو خورشید تابانز البرز کوه
همی تافت چون مه میان گروه
و یا مهر تابان بر افراز کوه
همی تافت چونمه میانگروه
و یا مهر تابان ز البرز کوه
همی تافت چون مه میان گروه
و یا مهر تابان بر افراز کوه
***
2178 : ردیف از کل
سپهبد چو قارن مبارز چوسام
سپه تیغها بر کشید از نیام
سپه کش چو قارن مبارز چو سام
سپه برکشیده حسام از نیام
سپهبد چو قارن مبارز چو سام
سپه تیغها بر کشید از نیام
[سپه کش چو قارن مبارز چو سام
سپه بر کشیده حسام از نیام]
سپهبد چو قارن مبارز چو سام
سپه تیغها بر کشید از نیام
سپهکش چو قارن مبارز چو سام
همی بر کشیده حسام از نیام
سپهبد چو قارنمبارز چوسام
سپه تیغها بر کشید از نیام
سپه کش چو قارن مبارز چو سام
سپه تیغها بر کشید از نیام
***
2179 : ردیف از کل
طلایه بپیش اندرون چون قباد
کمینور چو گرد تلیمان نژاد
طلایه به پیش اندرون قباد
کمینور چو گُرد تلیمان نژاد
طلایه به پیش اندرُون با قباد
کمین ور چو گرد تلیماننژاد
[طلایه بپیش اندرون چون قباد
کمین ور چو گرد تلیمان نژاد]
طلایه بپیش اندرون بد قباد
کمینور تلیمان کاوه نژاد
طلایه به پیش اندرون چون قباد
کمینور چو گرد تلیمان نژاد
طلایه به پیشاندرون با قباد
کمین ور چوگرد تلیمان نژاد
طلایه بپیش اندرون چون قباد
کمینور چو گرد تلیمان نژاد
***
2180 : ردیف از کل
یکی لشگر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس
یکی لشکر آراسته چون اَروس،
به شیران جنگی و آوای کوس
یکی لشکر آراسته چُون عروس
بشیران جنگیو آوای کوس
[یکی لشکر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس]
یکی لشکر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس
یکی لشکر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس
یکی لشکر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس
یکی لشکر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس
***
2181 : ردیف از کل
بسلم و بتور آگهی تاختند
که کین آوران جنگ بر ساختند
بتور و به سلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگ را ساختند
بسلم و بتور آگهی تاختند
که کینآورانجنگ بر ساختند
بتور و بسلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگ را ساختند
بسلم و بتور آگهیتاختند
که کین آوران جنگ را ساختند
بتور و بسلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگرا ساختند
بسلم و بتور آگهی تاختند
که کینآورانجنگبر ساختند
بتور و بسلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگرا ساختند
***
2182 : ردیف از کل
ز بیشه بهامون کشیدند صف
ز خون جگر بر لب آورده کف
ز بیشه بهامون کشیدند صف
ز خون جگر، بر لب آورده کف!
ز بیشه بهامون کشیدند صف
ز خون جگر بر لب آوَرده کف
ز بیشه بهامون کشیدند صف
ز خون جگر بر لب آورده کف
ز بیشه بهامون کشیدند صف
زخون جگر بر لب آورده کف
زبیشه بهامون کشیدند صف
زخون جگر بر لب آورده کف
ز بیشه بهامونکشیدند صف
ز خون جگر بر لب آورده کف
ز بیشه بهامون کشیدند صف
ز خون جگر بر لب آورده کف
***
2183 : ردیف از کل
دو خونی همان با سپاه گران
برفتند آکنده از کین سران
دو خونی همان با سپاهی گران
برفتند آکنده از کین، سران
دو خونی همی با سپاه گران
برفتند آگنده از کین سران
دو خونی همان با سپاهی گران
برفتند آگنده از کین سران
دو خونی همان با سپاهی گران
برفتند آگندهاز کین سران
دو خونی همان با سپاهی گران
برفتند آگنده از کین سران
دو خونی همی با سپاهگران
برفتند آگنده از کینسران
دو خونی همان با سپاهی گران
برفتند آگنده از کین سران
***
2184 : ردیف از کل
کشیدند لشگر بدشت نبرد
الانان دریا پس پشت کرد
کشیدند لشکر بدشت نبرد
سواران جنگی و مردان مرد
کشیدند لشگر بدشت نبرد
سواران جنگی و مَردان مرد
[کشیدند لشکر بدشت نبرد
الانان دژ را پس پشت کرد]
کشیدند لشکر بدشت نبرد
الانان چنان با سپاهی چو کرد
کشیدند لشکر بدشت نبرد
الانان و دریا پس پشت کرد
کشیدند لشکر بدشت نبرد
سواران جنگی و مردان مرد
کشیدند لشکر بدشت نبرد
الانان و دریا پس پشت کرد
***
2185 : ردیف از کل
یکا یک طلایه بر آمد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد
یکایک طلایه بیامد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چون باد
یکا یک طلایه بر آمد قباد
چو تور آگهی یافتآمد چو باد
[یکایک طلایه بیامد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد]
یکایک طلایه بیامد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد
یکایک طلایه بیآمد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد
یکایک طلایه برآمد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد
یکایک طلایه بیامد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد
***
2186 : ردیف از کل
بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو
بدو گفت: «نزد منوچهر شو
بگویش که: ای بیپدر شاه نو
بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو
[بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو]
بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو
بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو
بدوگفت نزد منوچهر شو
بگویشکهایبی پدر شاه نو
بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
