***
2494 : ردیف از کل
گرش بار خارست خود کشته ای
وگر پرنیانست خود رشته ای
اگر بار؛ خار است، خود کِشته ای!
اُ گر پرنیان است، خود رشته ای!»
گرش بار خاراست خود کشتۀ
و گر پرنیا نست خود رشتۀ
[اگر بار خارست خود کشتۀ
و گر پرنیانست خود رشتۀ]
اگر بار خارست خود کشتۀ
وگر پرنیانست خود رشتۀ
گرش بار خارست خود کشتۀ
وگر پرنیان است خود رشتۀ
گرش بارخار است خود کشتۀ
وگر پرنیا نست خود رشتۀ
گرش بارخار است خود کشته ای
و گر پرنیان است خود رشتهای
***
2495 : ردیف از کل
چو در گور تنگ استوارت کنند
همه نیک و بد در کنارت کنند
چو در گور تنگ استوارت کنند
همه نیک وبد در کنارت کنند
چو در گور تنگ استوارت کنند
همه نیک وبد در کنارت کنند
این بند را ندارد
چو در گور تنگ استوارت کنند
همه نیک و بد در کنارت کنند
این بند را ندارد
چو در گور تنگ استوارت کنند
همه نیک و بد درکنارت کنند
این بند را ندارد
***
2496 : ردیف از کل
همی تاخت اسب اندرین گفتگوی
یکا یک بتنگی رسید اندروی
همی تاخت اسپ اندرین گفتو گوی
یکایک بتنگی رسید اندر اوی
همی تاخت اسب اندرین گفتگوی
یکا یک بتنگی رسیداندر اوی
همی تاخت اسپ اندرین گفت گوی
یکایک بتنگی رسید اندر اوی
همی تاخت اسب اندرین گفت وگوی
یکایک بتنگی رسیداند روی
همی تاخت اسپ اندر این گفتگوی
یکایک بتنگی رسید اندروی
همی تاخت اسب اندرین گفتگوی
یکا یک به تنگی رسید اندروی
همی تاخت اسپ اندر ین گفتو گوی
یکایک بتنگی رسید اندروی
***
2497 : ردیف از کل
یکی تیغ زد بر بر و گردنش
بدو نیمه شد خسروانی تنش
یکی تیغ زد بر، برِ گردنش
بدو نیمه شد خسروانی تنش
یکی تیغ زد بر برو گردنش
بدو نیمه شد خُسروانی تنش
یکی تیغ زد زود بر گردنش
بدو نیمه شد خسروانی تنش
یکی تیغ زد زودبر گردنش
بدو نیمه شد خسروانی تنش
یکی تیغ زد زود در گردنش
بدو نیمه شد خسروانی تنش
یکی تیغ زد بر برو گردنش
بدو نیمه شد خسروانی تنش
یکی تیغ زد زود بر گردنش
بدو نیمه شد خسروانی تنش
***
2498 : ردیف از کل
بفرمود تا سرش بر داشتند
بنیزه بابر اندر افراشتند
بفرمود تا سرش برداشتند
به نیزه، بابر اندر افراشتند
بفرمود تا سرش برداشتند
بنیزه بابر اندر افراشتند
بفرمود تا سرش برداشتند
بنیزه بابر اندر افراشتند
بفرمود تا سرش برداشتند
بنیزه بابر اندر افراشتند
بفرمود تا سرش برداشتند
بنیزه به ابر اندر برافراشتند
بفرمود تا سرش برداشتند
بنیزه با بر اندر افراشتند
بفرمود تا سرش بر داشتند
بنیزه بابر اندر افراشتند
***
2499 : ردیف از کل
بماندند لشگر شگفت اندروی
از آن زور و آن بازوی جنگجوی
بماندند لشکر شگفت اندر اوی
از آن زور و بازوی آن جنگجوی
بماندند لشگر شگُفت اندراوی
از آن زورو آن بازوی جنگجوی
[بماندند لشکر شگفت اندر اوی
از ان زور و آن بازوی جنگجوی]
بماندند لشگر شگفت اندروی
از آن فرو بازوی آن جنگجوی
بماندند لشکر شگفت اندروی
از آن زور وآن بازوی جنگجوی
بماندند لشکر شگفت اندروی
ازان زور و آن بازوی جنگجوی
بماندند لشگر شگفت اندروی
ازان زور و آن بازوی جنگجوی
***
2500 : ردیف از کل
همه لشگر سلم همچون رمه
که بپراکند روزگاری دمه
همه لشکر سلم، همچون رمه
که بپراکَنَد؛ روزگارِ دمه؛
همه لشکر سلم همچُون رمه
که بپراکند روزگاری دمه
همه لشکر سلم همچون رمه
که بپراگند روزگار دمه
همی لشکر سلم شدچون رمه
که بپراکند در زمان دمه
همه لشکر سلم همچون رمه
که بپراکند روزگار دمه
همه لشکر سلم همچون رمه
که بپراکند روزگاری دمه
همه لشکر سلم همچون رمه
که بپراگند روزگار دمه
***
2501 : ردیف از کل
گرفتند بیره گروها گروه
پراکنده دردشت ودر غار و کوه
برفتند بیدل، گروها گروه
پراکنده در دشت و دریار و کوه
گرفتند بیره گروها گروه
پراکنده در دشت ودر غاروکوه
برفتند یکسر گروها گروه
پراگنده در دشت و دریا و کوه
برفتند یکسر گروها گروه
پراکنده در دشت ودریا و کوه
گرفتند بیره گروها گروه
پراکنده در دشت و در غار وکوه
گرفتند بیره گروها گروه
پراکنده در دشت و درغار وکوه
گرفتند بیره گروها گروه
پراگنده در دشت و در غار و کوه
***
2502 : ردیف از کل
یکی پر خرد مغز پاکیزه مغز
که بودش زبان پر ز گفتار نغز
یکی پر خرد مرد پاکیزه مغز
که بودش زبان؛ پر ز گفتار نغز؛
یکی پر خرد مرد پاکیزه مغز
که بودش زبان پر ز گفتار نغز
یکی پرخرد مرد پاکیزه مغز
که بودش زبان پر ز گفتار نغز
یکی پر خرد مرد پاکیزه مغز
که بودش زبان پر ز گفتار نغز
یکی پر خرد مرد پاکیزه مغز
که بوش زبان پر زگفتار نغز
یکی پر خرد مرد پاکیزه مغز
که بودش زبان پر ز گفتار نغز
یکی پر خرد مرد پاکیزه مغز
که بودش زبان پر ز گفتار نغز
***
2503 : ردیف از کل
بگفتند تا زی منوچهر شاه
شود گرم و باشد زبان سپاه
بگفتند تا، زی منوچهر شاه
شود گرم و، باشد زبان سپاه
بگفتند تا زی منوُچهر شاه
شود گرم و باشد زبان سپاه
بگفتند تا زی منوچهر شاه
شود گرم وباشد زبان سپاه
بگفتند تا زی منوچهر شاه
شود گرم و باشد زبان سپاه
بگفتند تا زی منوچهر شاه
شود گرم و باشد زبان سپاه
بگفتند تا زی منوچهر شاه
شود گرم و باشد زبان سپاه
بگفتند تا زی منوچهر شاه
شود گرم و باشد زبان سپاه
***
2504 : ردیف از کل
بگوید که سربسر کهتریم
زمین جز بفرمان تو نسپریم
بگوید که: «گفتند: ما کهتریم
زمین جز بفرمان او نسپریم
بگوُید که گفتند ما کهتریم
زمین جز بفرمان او نَسپریم
بگوید که گفتند ما کهتریم
زمین جز بفرمان او نسپریم
بگوید که گفتند ما کهتریم
زمین جز بفرمان تو نسپریم
بگوید که ما سربسر کهتریم
زمین جز بفرمان تو نسپریم
بگوید که گفتند ما کهتریم
زمین جز بفرمان او نسپریم
بگوید که سر بسر کهتریم
زمین جز بفرمان تو نسپریم
***
2505 : ردیف از کل
گروهی خداوندۀ چار پای
گروهی خداوند کشت و سرای
گروهی خداوند بر چارپای،
گروهی خداوند کشت و سرای؛
گروهی خداوند برچار پای
گروهی خداوند کَشت و سرای
گروهی خداوند بر چارپای
گروهی خداوند کشت و سرای
گروهی خداوند بر چارپای
گروهی خداوند کشت و سرای
گروهی از خداوندۀ چار پای
گروهی خداوند کشت و سرای
گروهی خداوند بر چار پای
گروهی خداوند کشت وسرای
گروهی خداوندۀ چار پای
گروهی خداوند کشت و سرای
***
2506 : ردیف از کل
نبدمان بدین کینه گه دستگاه
ببایست رفتن بفرمان شاه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
نبدمان بدین کینه گه دستگاه
ببایست رفتن بفرمان شاه
بند مان بدین کینهگه دستگاه
به بایست رفتن بفرمان شاه
این بند را ندارد
نبدمان بدین کینه گه دستگاه
ببایست رفتن بفرمان شاه
***
2507 : ردیف از کل
سپاهی بدین رزمگه آمدیم
نه بر آرزو کینه خواه آمدیم
سپاهی بدین رزمگاه آمدیم
نه بر آرزو کینهخواه آمدیم
سپاهی بدین رزمگاه آمدیم
نه بر آرزو کینه خواه آمدیم
سپاهی بدین رزمگاه آمدیم
نه بر آرزو کینهخواه آمدیم
سپاهی بدین رزمگاه آمدیم
نه بر آرزو نزد شاه آمدیم
سپاهی بدین رزمگاه آمدیم
نه بر آرزو کینه خواه آمدیم
سپاهی بدین رزمگاه آمدیم
نه برآرزو کینه خواه آمدیم
سپاهی بدین رزمگاه آمدیم
نه بر آرزو کینه خواه آمدیم
***
2508 : ردیف از کل
کنون سر بسر شاه را بنده ایم
دل و جان بمهر وی آکنده ایم
کنون سربسر شاه را بنده ایم
دل و جان بمِهر وی آکنده ایم
کنُون شاه را سربسر بنده ایم
دل و جان بمهر وی آکنده ایم
کنون سر بسر شاه را بنده ایم
دل و جان بمهر وی آگنده ایم
کنون سربسر شاه را بنده ایم
دل و جان بمهر وی آکنده ایم
کنون سربسر شاهرا بنده ایم
بفرمان ورایش سر افگنده ایم
کنون شاهرا سربسربنده ایم
دل و جان بمهر وی آکنده ایم
کنون سر بسر شاه را بندهایم
بفرمان و رایش سر افگنده ایم
***
2509 : ردیف از کل
گرش رای جنگست و خون ریختن
نداریم نیروی آویختن
گرش رای جنگ است و خون ریختن
نداریم نیروی آویختن
گرش رای جنگست و خُونریختن
نداریم نیرُوی آویختن
گرش رای جنگ است و خون ریختن
نداریم نیروی آویختن
گرش رای جنگست و خون ریختن
نداریم نیروی آویختن
گرش رای کینست و خون ریختن
نداریم نیروی آویختن
گرش رای جنگست وخونریختن
نداریم نیروی آ و یختن
گرش رای کینست و خون ریختن
نداریم نیروی آویختن
***
2510 : ردیف از کل
سران یکسره پیش شاه آمدیم
همانا همه بیگناه آمدیم
سران، یکسره پیش شاه آوریم
برِ او سرِ بیگناه آوریم
سران یکسره پیش شاه آمدیم
همانا همه بیگناه آمدیم
سران یکسره پیش شاه آوریم
بر او سر بیگناه آوریم
سران سر بسر نزد شاه آوریم
بر او تن بی گناه آوردیم
سران یکسره پیش شاه آمدیم
همانا همه بیگناه آمدیم
سران یکسره پیش شاه آ مدیم
همانا همه بیگناه آمدیم
سران یکسره پیش شاه آمدیم
همانا همه بی گناه آمدیم
***
2511 : ردیف از کل
براند هر آن کام کو را هواست
برین بیگنه جان ما پادشاست
برانَد هرآن کام، کاو را، هوااست
برین بی گنه جان ما، پادشااست»
برآمد همان کام کو را هواست
از ایرا که برجان ما پادشا است
براند هر آن کام کورا هواست
برین بیگنه جان ما پادشاست
برآمد هر آن کام کو را هو است
برین کینه بر جان ماپادشاست
براند هر آن کام کورا هواست
برین بیگنه جان ما پادشاست
برآمد همان کام کورا هو است
ازا یرا که بر جان ما پادشاست
براند هر آن کام کو را هو است
برین بی گنه جان ما پادشاست
***
2512 : ردیف از کل
بگفت این سخن مرد بسیار هوش
سپهدار خیره بدو داد گوش
بگفت این سخن مرد بسیار هوش
سپهدار خیره بدو داد گوش
بگُفت اینسخن مرد بسیار هوش
سپهدار خیره بدو داد گُوش
بگفت این سخن مرد بسیار هوش
سپهدار خیره بدو داد گوش
بگفت این سخن مرد بسیار هوش
سپهدار خیره برو داده گوش
بگفت این سخن مرد بسیار هوش
سپهدار خیره بدو داد گوش
بگفت اینسخن مرد بسیار هوش
سپهدار خیره بدو داد گوش
بگفت این سخن مرد بسیار هوش
سپهدار خیره بدو داد گوش
***
2513 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که من کام خویش
بخاک افکنم بر کشم نام خویش
چنین داد پاسخ که: «من کام خویش
بخاک افکنم، بر کشم نام خویش
چنین داد پاسخ که من کام خویش
بخاک افکنم برکشم نام خویش
چنین داد پاسخ که من کام خویش
بخاک افگنم بر کشم نام خویش
چنین داد پاسخ که من کام خویش
بخاک افکنم بر کشم نام خویش
چنین داد پاسخ که من کام خویش
بخاک افگنم بر کشم نام خویش
چنین داد پاسخ که من کام خویش
بخاک افکنم بر کشم نام خویش
چنین داد پاسخ که من کام خویش
بخاک افگنم بر کشم نام خویش
***
2514 : ردیف از کل
هر آن چیز کان نز ره ایزدیست
از آهرمنی یا ز دست بدیست
هر آن چیز کان نز ره ایزدیست
از اهریمنی، گر ز دست بدیست؛
هرآنچیز کآن نه از ره ایزدیست
همه راه اهریمنست و بدی است
هر آن چیز کان نز ره ایزدیست
از آهرمنی گر ز دست بدیست
هر آن چیز کان نز ره ایزدیست
ز اهرمنی و ز راه بدیست
هر آن چیز کآن نز ره ایزدیست
هم آن کز ره اهرمن و بدیست
هر آنچیز کان نه از ره ایزدیست
همه راه ا هریمن است و بدیست
هر آن چیز کان نز ره ایزدیست
همه راه اهریمن است و بدیست
***
2515 : ردیف از کل
سراسر ز دیدار من دور باد
بدی را تن دیو رنجور باد
سراسر ز دیدار من دور باد
بدی را، تن دیو، رنجور باد
سراسر ز دیدار من دوُر باد
بدی را تن دیو رنجور باد
سراسر ز دیدار من دور باد
بدی را تن دیو رنجور باد
سراسر ز دیدار من دور باد
بدی را تن دیو رنجور باد
سراسر زدیدار من دور باد
بدی را تن دیو رنجور باد
سراسرز دیدار من دور باد
بدی را تن دیو رنجور باد
سراسر ز دیدار من دور باد
بدی را تن دیو رنجور باد
***
2516 : ردیف از کل
شما گر همه کینه دار منید
و گر دوستدارید و یار منید
شما گر همه، کینهدار منید
اُ گر دوستدارید و یار منید
شما گر همه کینه دار منید
و گر دوستدارید یارمنید
شما گر همه کینه دار منید
وگر دوستدارید و یار منید
شما گر همه کینه دار منید
و گر دوستارت و یار منید
شما گر همه کینه دار منید
و گر دوستارید و یار منید
شما گر همه کینه دار منید
و گر دوستدارید یار منید
شما گر همه کینه دار منید
و گر دوستدارید و یار منید
***
2517 : ردیف از کل
چو پیروزگر دادمان دستگاه
گنه کار پیدا شد از بی گناه
_چو پیروز گر دادمان دستگاه
گنهکار پیدا شد از بیگناه_
چو پیرُوز گر دادمان دستگاه
گنه کار شد رسته با بیگناه
چو پیروزگر دادمان دستگاه
گنه کار پیدا شد از بی گناه
چو پیروز گر داد مان دستگاه
گنه کار پیدا شد رسته و بی گناه
چو پیروزگر داد مان دستگاه
گنه کار پیدا شد از بی گناه
چو پیروزگر دادمان دستگاه
گنه کارشدرسته ما بیگناه
چو پیروزگر دادمان دستگاه
گنه کار شد رسته با بی گناه
***
2518 : ردیف از کل
کنون روز دادست و بیداد شد
سران را سر از کشتن آزاد شد
کنون روز دادست و، بیداد شد
سران را، سر از کشتن، آزاد شد
کنُون روز داد است و بیداد شد
سرانرا ز کشتن سر آزاد شد
کنون روز دادست بیداد شد
سرانرا سر از کشتن آزاد شد
کنون روز دادست و بیداد شد
سرانرا سر از کشتن آزاد شد
کنون روز دادست بیداد شد
سرانرا سر از کشتن آزاد شد
کنون روز داد است و بیداد شد
سرانراز کشتن سر آزا د شد
کنون روز دادست و بیداد شد
سران را سر از کشتن آزاد شد
***
2519 : ردیف از کل
همه مهر جوئید و افسون کنید
ز تن آلت جنگ بیرون کنید
همه مهر جویید و افسون کنید
ز تن آلت جنگ بیرون کنید»
همه مهرجوئید و افسون کنید
ز تن آلت جنگ بیرون کنید
[همه مهر جوئید و افسون کنید
ز تن آلت جنگ بیرون کنید]
همه مهر جوییدو افسون کنید
ز تن جامه جنگ بیرون کنید
همه مهر جوئید و افسون کنید
زتن آلت جنگ بیرون کنید
همه مهر جوئید و افسون کنید
ز تن آلت جنگ بیرون کنید
همه مهر جوییدو افسون کنید
ز تن آلت جنگ بیرون کنید
***
2520 : ردیف از کل
بدان را ز بد دست کوته کنید
همه موبدان بر خرد ره کنید
این بند را ندارد
بدان را ز بد دست کوته کنید
همه مُوبدان بر خرد ره کنید
این بند را ندارد
بدانرا ز بد دست کوته کنید
همه موبدان بر خرد ره کنید
این بند را ندارد
بدان را ز بد دست کوته کنید
همه موبدان بر خرد ره کنید
این بند را ندارد
***
2521 : ردیف از کل
خردمند باشید و پاکیزه دین
از آفت همه پاک و بیرون ز کین
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
خردمند باشید و پاکیزه تن
و ز آفت همه رسته زین انجمن
خردمند باشید و پاکیزه دین
از آفت همه پاک و بیرون زکین
این بند را ندارد
خردمند باشیدو پاکیزه دین
از آفت همه پاک و بیرون ز کین
***
2522 : ردیف از کل
بجائی که تان هست آباد بوم
اگر ترک چینست اگر مرزروم
این بند را ندارد
بجائی که تان هست آباد بوم
اگر ترک وچین است اگر مرزرُوم
این بند را ندارد
بجایی کتان هست آباد بو م
اگر تور اگرچین اگر مرزروم
بجای که تان است آباد بوم
اگر تور اگر چین اگر مرز روم
بجائی که تان هست آباد بوم
اگر ترک چین است گر مرزروم
بجایی کهتان هست آباد بوم
ا گر تور اگر چین ا گر مرز روم
***
2523 : ردیف از کل
همه نیکوئی بادتان پایگاه
بروشن روان بادتان جایگاه
این بند را ندارد
بروشنروان بادتان جایگاه
همه نیکوئی بادتان دستگاه
این بند را ندارد
بروشن روان بادتان جایگاه
همه نیکو ی بادتان دستگاه
همه نیکوئی باد تان پایگاه
بروشن روان باد تان جایگاه
بروشنروان باد تان جایگاه
همه نیکوئی بادتان دستگاه
همه نیکوی بادتان پایگاه
بروشن روان بادتان جایگاه
***
2524 : ردیف از کل
همه مهتران خواندند آفرین
بر آن نامور مهتر راستین
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
همه مهتران خواندند آفرین
برآن نامور مهتر راستین
این بند را ندارد
همه مهتران خواندند آفرین
بر ان نامور مهتر راستین
***
2525 : ردیف از کل
خروشی بر آمد ز پرده سرای
که ای پهلوانان فرخنده رای
خروشی بر آمد ز پرده سرای
که:«ای پهلوانان فرخنده رای
خروشی بر آمد ز پرده سرای
که ای پهلوانان فرخنده رای
خروشی بر آمد ز پرده سرای
که ای پهلوانان فرخنده رای
خروشی برآمد ز پرده سرای
که ای پهلوانان فرخنده رای
خروشی بر آمد ز پرده سرای
که ای پهلوانان فرخنده رای
خروشی برآمد ز پرده سرای
که ای پهلوانان فرخنده رای
خروشی بر آمد ز پرده سرای
که ای پهلوانان فرخنده رای
***
2526 : ردیف از کل
ازین پس کسی را مریزید خون
که بخت جفا پیشگان شد نگون
ازین پس بخیره مریزید خون
که بخت جفا پیشگان شد نگون!»
از اینپس کسیرا مریزید خون
که بخت جفا پیشه گان شد نگون
ازین پس بخیره مریزید خون
که بخت جفاپیشگان شد نگون
ازین پس بخیره مریزید خون
که تخت جفا پیشگان شد نگون
ازین پس بخیره مریزید خون
که بخت جفاپیشگان شد نگون
از اینپس کسی را مریزید خون
که بخت جفا پیشه گان شد نگون
ازین پس بخیره مریزید خون
که بخت جفاپیشگان شد نگون
***
2527 : ردیف از کل
وز آن پس همه جنگجویان چین
یکایک نهادند سر بر زمین
ازآنپس همه جنگجویان چین
یکایک نهادند سر بر زمین
وز آنپس همه جنگجویان چین
یکایک نهادند سر بر زمین
این بند را ندارد
و زان پس همه جنگ جویان چین
یکایک نهادند سر بر زمین
وز آنپس همه جنگجویان چین
یکایک نهادند سر بر زمین
وزا نپس همه جنگجویان چین
یکایک نهادند سر بر زمین
وزان پس همه جنگجویان چین
یکایک نهادند سر بر زمین
***
2528 : ردیف از کل
همه آلت لشگر و ساز جنگ
ببردند نزدیک پور پشنگ
همه آلت لشکر و ساز جنگ
ببردند نزدیک پور پشنگ
همه آلت لشگر و ساز جنگ
ببردند نزدیک پُور پشنگ
همه آلت لشکر و ساز جنگ
ببردند نزدیک پور پشنگ
همه آلت لشگر و ساز جنگ
ببردند نزدیک پور پشنگ
همه آلت لشکر و ساز جنگ
ببردند نزدیک پور پشنگ
همه آلت لشکر و ساز جنگ
ببردند نزدیک پور پشنگ
همه آلت لشکر و ساز جنگ
ببردند نزدیک پور پشنگ
***
2529 : ردیف از کل
ببردند پیشش گروها گروه
یکی توده کردند برسان کوه
این بند را ندارد
ببردند پیشش گرُوها گروه
یکی توُده کردند برسان کوه
این بند را ندارد
برفتند پیشش گروها گروه
یکی توده کردند برسان کوه
برفتند پیشش گروها گروه
یکی توده کردند برسان کوه
ببردند پیشش گروها گروه
یکی توده کردند برسان کوه
برفتند پیشش گروها گروه
یکی توده کردند بر سان کوه
***
2530 : ردیف از کل
چه از جوشن و ترک و بر گستوان
چه کوپال و چه خنجر هندوان
این بند را ندارد
چو از جوشن و ترک و برگستوان
چه کوپال و چه خنجر هندوان
این بند را ندارد
چه از جوشن و ترک و بر گستوان
چه کوپال و چه خنجر هندوان
چه از جوشن و ترگ و برگستوان
چه گوپال و چه خنجر هندوان
چواز جوشن و ترک و برگستوان
چه کوپال و چه خنجر هندوان
چه از جوشن و ترک و بر گستوان
چه کوپال و چه خنجر هندو ان
***
2531 : ردیف از کل
سپهبد منوچهر بنواختشان
باندازه بر پایگه ساختشان
سپهبد منوچهر بنواختشان
براندازه بر پایگه ساختشان
سپهبد منوچهر بنواختشان
باندازه بر پایگه ساختشان
سپهبد منوچهر بنواختشان
بر اندازه بر پایگه ساختشان
سپهبد منوچهر بنواختشان
براندازه بر پایگه ساختشان
سپهبد منوچهر بنواخت شان
باندازه بر پایگه ساخت شان
سپهبد منوچهر بنواختشان
باندازه بر پایگه ساختشان
سپهبد منوچهر بنواخت شان
باندازه بر پایگه ساخت شان
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
