***
91 : ردیف از کل
که هر بامدادی چو زرین سپر
ز خاور بر آرد فروزنده سر
این بند را ندارد
که هر بامدادی چو زرّین سپر
ز خاور برآرد فروزنده سر
این بند را ندارد
که هر بامدادی چو زرین سپر
ز مشرق بر آرد فروزنده سر
که هر بامدادی چو زرّین سپر
زمشرق برآرد فروزنده سر
که هر بامدادی چو زرّین سپر
ز خاور برارد فروزنده سر
که هر بامدادی چو زرین سپر
ز مشرق بر آرد فروزنده سر
***
92 : ردیف از کل
زمین پوشد از نور پیراهنا
شود تیره گیتی بدو روشنا
این بند را ندارد
زمین پُوشد از نور پیراهنا
شود تیره گیتی بدو روشنا
این بند را ندارد
زمین پوشد از نور پیراهنا
شود تیره گیتی بدو روشنا
زمین پوشد از نور پیراهنا
شود تیره گیتی بدو روشنا
زمین پوشد از نور پیراهنا
شود تیره گیتی بدو روشنا
زمین پوشد از نور پیراهنا
شود تیره گیتی بدو روشنا
***
93 : ردیف از کل
چو از مشرق او سویمغربرسد
ز خاور شب تیره سر بر کشد
این بند را ندارد
چو از مشرق او سُوی مغرب رسد
ز خاور شب تیره سر بر کشد
این بند را ندارد
چو از مشرق او سوی مغرب رسد
ز مشرق شب تیره سر بر کشد
چو از مشرق او سوی خاور کشد
زمشرق شب تیره سر بر کشد
چواز مشرق او سوی مغرب زسد
ز خاور شب تیره سر برکشد
چو از مشرق او سوی خاور کشد
ز مشرق شب تیره سر بر کشد
***
94 : ردیف از کل
نگیرند مر یکدگر را گذر
نباشد ازین یک روش راستتر
ز خاور برآید سوی باختر
نباشد ازین یک روش زاستر
نگیرند بر یکدیگر رهگذر
نباشد ازین یک روش راست تر
[ز خاور برآید سوی باختر
نباشد ازین یک روش راست تر]
بگیرند بر یکدگر ره گدر
نباشد ازین یک روش راستتر
نگیرند مریک دگر را گذر
نباشد ازاین یک روش راستتر
نگیرند مر یکدگر را گذر
نباشد ازین یک روش راستتر
نگیرند مر یکدگر را گذر
نباشد ازین یک روش راست تر
***
95 : ردیف از کل
ایا آنکه تو آفتابی همی
چه بودت که برمن نتابی همی
ایا آنکه تو آفتابی همی
چه بودت که بر من نتابی همی؟
ایا آنکه تو آفتابی همی
چه بُودت که بر من نتابی همی
[ایا آنکه تو آفتابی همی
چه بودت که بر من نتابی همی]
ایا آنک تو آفتابی همی
چه بودت که بر من نتابی همی
ایا آنکه تو آفتابی همی
چه بودت که بر من نتابی همی
ایا آنکه تو آفتابی همی
چه بودت که بر من نتابی همی
ایا آنکه تو آفتابی همی
چه بودت که بر من نتابی همی
***
96 : ردیف از کل
چراغیست مر تیره شب را بسیچ
ببد تا توانی تو هرگز مپیچ
چراغ است مر تیره شب را پسیج
به بد تا توانی تو هرگز مپیچ!
چراغیست مر تیره شب را بسیچ
ببد تا توانی تو هرگز مپیچ
[چراغست مر تیره شب را بسیچ
ببد تا توانی تو هرگز مپیچ]
چراغیست مر تیره شب را که هیچ
نه بینند بر یک نهادش بسیج
چراغیست مر تیره شب را بسیچ
ببد تا توانی تو هرگز مپیچ
چراغیست مر تیره شب را بسیچ
ببد تا توانی تو هرگز مپیچ
چراغیست مر تیره شب را بسیچ
ببد تا توانی تو هرگز مپیچ
***
97 : ردیف از کل
چو سی روز گردش به پیمایدا
دوروز و دو شب روی ننمایدا
چو سی روز گِرد او بپیمایدا
دو روز و دو شب روی ننمایدا
چو سی رُوز گردش به پیمایدا
دو رُوز و دو شب رُوی ننمایدا
[چو سی روز گردش بپیمایدا
شود تیره گیتی بدو روشنا]
چو سی روز گردش بپیماید او
دو روز و دو شب روی ننماید او
دو روز ودو شب روی ننمایدا
همانا که گردش بفرسایدا
چو سی روز گردش به پیمایدا
دوروز و دو شب روز بنمایدا
دو روز و دو شب روی ننمایدا
همانا ز گردش بفرسایدا
***
98 : ردیف از کل
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کوغم عشق خورد
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
[پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد]
پدید آمد انگاه باریکو زرد
چو پشت کسی کو غم مهر خورد
پدید آید آنگاه باریک وزرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
***
99 : ردیف از کل
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان ازو شود ناپدید
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان زو شود ناپدید
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان زو شود ناپدید
[چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان او شود ناپدید]
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان زو شود ناپدید
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان او شود نا پدید
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان زو شود ناپدید
چو بیننده دیدارش از دور دید
هم اندر زمان او شود نا پدید
***
100 : ردیف از کل
دگر شب نمایش کند بیشتر
تورا روشنائی دهد بیشتر
دگر شب نمایش کند پیشتر
ترا روشنایی دهد بیشتر
دگر شب نمایش کند بیشتر
ترا روشنائی دهد بیشتر
[دگر شب نمایش کند بیشتر
ترا روشنائی دهد بیشتر]
دگر شب نمایش کند بیشتر
ترا روشنایی دهد بیشتر
دگر شب نمایش کند پیشتر
ترا روشنائی دهد بیشتر
دگر شب نمایش کند بیشتر
تورا روشنائی دهد بیشتر
دگر شب نمایش کند بیشتر
ترا روشنائی دهد بیشتر
***
101 : ردیف از کل
بدو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخست
به دو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخست
بدو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخست
[بدو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخست]
بدو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخست
بدو هفته گردد تمام ودرست
بدآن باز گردد که بود از نخست
بدو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخست
بدو هفته گردد تمام و درست
بدان باز گردد که بود از نخست
***
102 : ردیف از کل
بود هر شبانگاه تاریک تر
بخورشید تابنده نزدیک تر
این بند را ندارد
بود هر شبانگاه تاریک تر
بخورشید تابنده نزدیکتر
[بود هر شبانگاه باریکتر
بخورشید تابنده نزدیکتر]
بود هر شب انگاه تاریک تر
بخورشید تابنده نزدیک تر
بود هر شبانگاه باریکتر
بخورشید تابنده نزدیکتر
بود هر شبانگاه تاریک تر
بخورشید تابنده نزدیکتر
بود هر شبانگاه باریکتر
بخورشید تابنده نزدیکتر
***
103 : ردیف از کل
بدینسان نهادش خداوند داد
بود تابود هم بدین یک نهاد
بدین سان نهادش خداوند، داد
بود تا بود هم برین یک نهاد
بدینسان نهادش خداوند داد
بود تا بود هم بدین یک نهاد
[بدینسان نهادش خداوند داد
بود تا بود هم بدین یک نهاد]
برینسان نهادش خداوند داد
بود تا بود هم برین یک نهاد
بدینسان نهادش خداوند داد
بود تا بود هم بدین یک نهاد
بدینسان نهادش خداوند داد
بود تا بود هم بدین یک نهاد
بدین سان نهادش خداوند داد
بود تا بود هم بدین یک نهاد
***
104 : ردیف از کل
اگر دل نخواهی که باشدنژند
نخواهی که دایم بوی مستمند
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بوی مستمند
اگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بوی مستمند
وگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دائم بوی مستمند
اگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دایم بود مستمند
اگر دل نخواهی که باشد نژند
نخواهی که دائم بوی مستمند
اگر دل نخواهی که باشد نژند
بخواهی که دایم بوی مستمند
اگر دل نخواهیکه که باشد نژند
نخواهی که دائم بوی مستمند
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
