***
نه ماه بر آن زیبارو گذشت و زمان زایش فرارسید.
FANine months turned on the revolving sky, bringing near the time of childbearing.
EN9180 : ردیف از کل
بفرمای و من دل نهادم برین
نبود آتش تیز با او به کین
برو بر همیگشت گردان سپهر
چو نه مه برآمد برآن خوب چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به کاووس شاه نوید دادند که از آن ماهرو فرزندی خجسته زاده شد.
FAThey brought glad tidings to King Kavus that an auspicious son had been born to that moon-like lady.
EN9181 : ردیف از کل
سیاوش سخن راست گوید همی
دل شاه از غم بشوید همی
بگفتند با شاه کاؤس کی
که برخوردی از ماه فرخنده پی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کودکی مبارک پدید آمد که مایه سربلندی شاه است.
FAA blessed child appeared, raising the glory of the royal throne to the heavens.
EN9182 : ردیف از کل
همه جادوی زال کرد اندرین
نخواهم که داری دل از من بکین
یکی بچّۀ فرّخ آمد پدید
کنون تخت بر ماه باید کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرزندی پری چهر زاده شد که در زیبایی چون بت آذری بود.
FAA fairy-like baby was born, whose visage was radiant as a temple idol.
EN9183 : ردیف از کل
بدو گفت نیرنگ داری هنوز
نگردد همی پشت شوخیت کوز
جدا گشت ازو کودکی چون پری
بچهره بسان بت آذری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جهان از زیبایی او به شگفت آمد و کسی زیباتر از او ندیده بود.
FAThe world was filled with wonder at the newborn, for none had seen such a handsome child.
EN9184 : ردیف از کل
به ایرانیان گفت شاه جهان
کزین بد که این ساخت اندر نهان
جهان گشت از آن خورد پر گفتگوی
کز آنسان نبیند کس روی وموی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه نام آن کودک را سیاوش نهاد و بخت و جهان را به او سپرد.
FAThe monarch named him Siavash and dedicated the revolving sphere of fortune to him.
EN9185 : ردیف از کل
چه سازم چه باشد مکافات این
همه شاه را خواندند آفرین
جهاندار نامش سیاوخش کرد
بدو چرخ گردنده را بخش کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر کس که دانش ستارگان را می دانست و آینده را می شناخت،
FAThe astrologers who calculated the stars and understood good and evil omens,
EN9186 : ردیف از کل
که پاداش این آنکه بیجان شود
ز بد کردن خویش پیچان شود
هر آن کز شمار سپهر بلند
بدانست نیک وبد وچون وچند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طالع آن کودک را آشفته دید و از بخت تیره او اندوهگین شد.
FAFound the child's horoscope troubled and grew sorrowful seeing his clouded destiny.
EN9187 : ردیف از کل
به دژخیم فرمود کاین را به کوی
ز دار اندر آویز و برتاب روی
ستاره بدآن کودک آشفته بدید
غمین گشت چون بخت او خفته دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سرنوشت تلخ او را دیدند، از گزند روزگار به خدا پناه بردند.
FAForeseeing the hardships awaiting him, they took refuge in God from the tribulations of fate.
EN9188 : ردیف از کل
چو سودابه را روی برگاشتند
شبستان همه بانگ برداشتند
بدید از بد ونیک آزار اوی
بیزدان پناهید از کار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ستاره شناسان از بخت کودک به شاه گفتند و راه درست را نمودند.
FAThey informed the King of his son's destiny and guided him toward the right course.
EN9189 : ردیف از کل
دل شاه کاووس پردرد شد
نهان داشت رنگ رخش زرد شد
بگفتند زکار پسر شاه را
نمودندن یکایک بدو راه را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چندی بر این گذشت تا رستم به پیشگاه شهریار آمد.
FASome time passed until Rostam presented himself before the monarch.
EN9190 : ردیف از کل
سیاوش چنین گفت با شهریار
که دل را بدین کار رنجه مدار
چنین تا برآمد برین روزگار
تهمتن برآمد بر شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت که برای این کودک شیردل هیچ پرورنده ای بهتر از من نیست،
FAHe declared: "For this lion-hearted boy, there is no better guardian in all the world than me,"
EN9191 : ردیف از کل
به من بخش سودابه را زین گناه
پذیرد مگر پند و آید به راه
چنین گفت کین کودک شیروش
مراورا بگیتی چو من دایه نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون درباریان توان پروراندن او را ندارند، من پرورشش را به دوش می گیرم.
FA"Since your courtiers lack the ability to raise him, I shall undertake his upbringing."
EN9192 : ردیف از کل
همی گفت با دل که بر دست شاه
گر ایدون که سودابه گردد تباه
چو دارندگان ترا مایه نیست
مراورا بگیتی چو من دایه نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس شاه در این باره اندیشید و این پیشنهاد را بسیار پسندید.
FAKing Kavus reflected deeply upon this and found the offer most pleasing.
EN9193 : ردیف از کل
به فرجام کار او پشیمان شود
ز من بیند او غم چو پیچان شود
بسی مهتر اندیشه کرد اندر آن
نیآمد همی بر دلش آن گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرزند دلبند و پسندیده خویش را به رستم سپرد.
FAHe entrusted his precious and beloved son to Rostam's loving care.
EN9194 : ردیف از کل
بهانه همی جست زان کار شاه
بدان تا ببخشد گذشته گناه
برستم سپردش دل ودیده را
جهانجوی پور پسندیده را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم سیاوش را به زابلستان برد و جایگاهی زیبا در گلستان برایش آراست.
FARostam took Siavash to Zabulistan and built a splendid palace within a garden for him.
EN9195 : ردیف از کل
سیاووش را گفت بخشیدمش
ازان پس که خون ریختن دیدمش
تهمتن ببردش بزابلستان
نشستنگهی ساخت بر گلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سواری، تیراندازی، کار با کمان و کمند را به او آموخت.
FAHe instructed him in horsemanship, archery, swordsmanship, and the art of the lasso.
EN9196 : ردیف از کل
سیاوش ببوسید تخت پدر
وزان تخت برخاست و آمد بدر
سواری وتیر وکمان وکمنر
عنان ورکاب وچه وچون وچند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آیین بزم، باده گساری و شکار با باز و یوز را یادش داد.
FAHe taught him royal etiquette, feasting, and the hunt with falcons and leopards.
EN9197 : ردیف از کل
شبستان همه پیش سودابه باز
دویدند و بردند او را نماز
نشستنگهی باده ومیگسار
همان باز وشاهین ویوز شکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رسم دادگری، هوشیاری، کشورداری و فرماندهی سپاه را به او آموخت.
FAHe imparted to him justice, vigilance, courtly protocol, and the command of armies.
EN9198 : ردیف از کل
برین گونه بگذشت یک روزگار
برو گرمتر شد دل شهریار
زداد وزبیدار وتخت وکلاه
سخن راندن وزکار سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه هنرها را به او یاد داد و رنج بسیار کشید تا او برومند شد.
FAHe taught him all martial and regal arts, enduring great toil until he reached maturity.
EN9199 : ردیف از کل
چنان شد دلش باز از مهر اوی
که دیده نه برداشت از چهر اوی
هنرها بیآموختش سربسر
بسی رنج برداشت که آمد ببر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش چنان دلاور شد که در جهان کسی همتای او نبود.
FASiavash became so accomplished that no peer existed to rival him in all the world.
EN9200 : ردیف از کل
دگر باره با شهریار جهان
همی جادوی ساخت اندر نهان
سیاوش چنان شد که اندر جهان
بمانند او کس نبود از مهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سالیانی گذشت و بلندبالا شد، شیری را با کمند به بند کشید.
FAWhen he grew tall and strong, he could ensnare a ferocious lion with his lasso.
EN9201 : ردیف از کل
بدان تا شود با سیاووش بد
بدانسان که از گوهر او سزد
چو یکچند بگذشت گشت او بلند
سوی گردن شیر شد با کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به رستم بزرگوار گفت که اکنون آرزوی دیدار شاه را دارم.
FAHe said to Rostam: "I now yearn to behold the face of my royal father."
EN9202 : ردیف از کل
ز گفتار او شاه شد در گمان
نکرد ایچ بر کس پدید از مهان
چنین گفت با رستم سرفراز
که آمد بدیدار شاهم نیاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو رنج فراوان بردی و هنرهای شاهانه را به من آموختی،
FA"You have endured great hardship and taught me all the royal virtues and skills,"
EN9203 : ردیف از کل
بجایی که کاری چنین اوفتاد
خرد باید و دانش و دین و داد
بسی رنج بری ودل سوختی
هنرهای شاهانم آموختی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون شایسته است که پدرم هنرهایی را که به من یاد داده ای ببیند.
FA"Now my father should witness the princely accomplishments you have imparted to me."
EN9204 : ردیف از کل
چنان چون بود مردم ترسکار
برآید به کام دل مرد کار
پدر باید اکنون که بیند زمن
هنرهای آموزش پیلتن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم شیردل ساز و برگ سفر او را آماده ساخت و فرستادگان را به هر سو روانه کرد.
FAThe valiant Rostam prepared his journey, dispatching messengers in every direction.
EN9205 : ردیف از کل
بجایی که زهر آگند روزگار
ازو نوش خیره مکن خواستار
گو شیر دل کار اورا بساخت
فرستادگانرا بهر سو بتاخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسب، خدمتکار، سیم و زر، خنجر و تاج و کمربند زرین فراهم آورد.
FAHe gathered horses, servants, silver, gold, daggers, crowns, and golden belts.
EN9206 : ردیف از کل
تو با آفرینش بسنده نه ای
مشو تیز گر پرورنده نه ای
زاسپ وپرستنده وسیم وزر
زمهر وزتیغ وکلاه وکمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از جامه های گرانبها و فرش ها هر چه شایسته بود گرد آورد.
FAHe assembled precious robes and royal furnishings of every desirable kind.
EN9207 : ردیف از کل
چنین ست کردار گردان سپهر
نخواهد گشادن همی بر تو چهر
زپوشیدنی وهم زگستردنی
زهر سوی آورد آوردنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر آنچه در گنج خود نداشت از جهان خواست و بی درنگ آوردند.
FAWhatever was not already in Rostam's treasury was swiftly summoned from across the realm.
EN9208 : ردیف از کل
برین داستان زد یکی رهنمون
که مهری فزون نیست از مهر خون
ازین هر چه در گنج رستم نبود
بگیتی فرستاد وآمد زود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش را با شکوهی چنان راهی کرد که سپاهیان به تماشایش ایستادند.
FAHe dispatched Siavash with such magnificence that soldiers lined the way to gaze upon him.
EN9209 : ردیف از کل
چو فرزند شایسته آمد پدید
ز مهر زنان دل بباید برید
گسی کرد از آنگونه اورا براه
که شد بر سیاوش نظاره سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم نیز خود همراه او رفت تا مبادا دل شاهزاده غمگین شود.
FARostam himself rode alongside him to ensure that the prince remained joyful.
EN9210 : ردیف از کل
به مهر اندرون بود شاه جهان
که بشنید گفتار کارآگهان
همی رفت با او تهمتن بهک
بدآن تا سپهبد نباشد دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مردم ایران شهر را آراستند تا خشنودی رستم را به دست آورند.
FAThe people decorated the city with splendid ornaments to please the great champion.
EN9211 : ردیف از کل
که افراسیاب آمد و صدهزار
گزیده ز ترکان شمرده سوار
جهانی به آئین بیآراستند
چو خشنودی پهلوان خواستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر سر راه او زر و عنبر آمیخته با شادی فرو ریختند.
FAThey showered gold and ambergris from rooftops along his triumphant path.
EN9212 : ردیف از کل
سوی شهر ایران نهادست روی
وزو گشت کشور پر از گفت و گوی
همه زر وعنبر برآمیختند
زگنبد بسر بر همی ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جهان پر از شادی شد و در و بام کوچه ها را آذین بستند.
FAJoy and wealth filled the land, and every street and doorway was lavishly decorated.
EN9213 : ردیف از کل
دل شاه کاووس ازان تنگ شد
که از بزم رایش سوی جنگ شد
جهان گشت پر شادی وخواسته
در وبام هر برزن آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیر پای اسبان زر و سیم ریختند و کسی در ایران اندوهگین نبود.
FACoins were scattered beneath the horses' hooves, and not a single sad heart was seen in Iran.
EN9214 : ردیف از کل
یکی انجمن کرد از ایرانیان
کسی را که بد نیکخواه کیان
بزیر پی تازی اسپان درم
به ایران ندیدند یکتن دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یال اسبان را از هر سو با مشک و می و زعفران خوشبو کردند.
FAThe steeds' manes were perfumed from end to end with musk, wine, and saffron.
EN9215 : ردیف از کل
بدیشان چنین گفت کافراسیاب
ز باد و ز آتش ز خاک و ز آب
همه یال اسپ از کران تا کران
بر اندوده مشک ومی وزعفران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به کاووس شاه خبر رسید که سیاوش با شکوه و فر بازمی گردد،
FAWhen news reached King Kavus that Siavash was approaching in royal majesty,
EN9216 : ردیف از کل
همانا که ایزد نکردش سرشت
مگر خود سپهرش دگرگونه کشت
چو آمد بکاؤس شاه آگهی
که آمد سیاوخش با فرّهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
