***
آن چهره چون بهار دلانگیز پژمرده گشت و دلش گرفتار درد و رنج بارداری شد.
FAThat heart-brightening blossom grew pale, and her heart was weighed down with pain and toil.
EN4294 : ردیف از کل
بهار دل افروز پژمرده شد
دلش را غم و رنج بسپرده شد
بهار دل افروز پژمرده شد
دلش با غم ورنج بسپرده شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از سنگینی باری که در شکم داشت، رودابه اشک خونین از دیده میریخت.
FAFrom the heavy burden she carried within, Roodabeh shed tears of bitter agony.
EN4295 : ردیف از کل
زبس بار کو داشت در اندرون
همی راند رودابه از دیده خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شکمش بسیار بزرگ و تنش سنگین شد، و آن گونههای گلگونش چون زعفران زرد گشت.
FAHer womb grew heavy and her body swollen, turning her rosy cheeks pale as saffron.
EN4296 : ردیف از کل
شکم گشت فربه و تن شد گران
شد آن ارغوانی رخش زعفران
شکم سخت شد فربه وتن گران
شد آن ارغوانی رخش زعفران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مادرش به او گفت: ای جان مادر، چه بر سرت آمده که چنین رنگپریده و زرد شدهای؟
FAHer mother asked her: "O heart of my life, what has befallen you that you look so pale?"
EN4297 : ردیف از کل
بدو گفت مادر که ای جان مام
چه بودت که گشتی چنین زرد فام
بدو گفت مادر که ای جان مام
چه بودت که گشتی چنین زرد فام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رودابه پاسخ داد: شب و روز از شدت درد لب به ناله و فریاد میگشایم.
FAShe answered: "Day and night, my lips can only cry out in suffering."
EN4298 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که من روز و شب
همی برگشایم به فریاد لب
چنین داد پاسخ که من روز وشب
همی برکشایم بفریاد لب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنان بیخواب و رنجور شدهام که گویی مردهای متحرکم.
FA"I have become so sleepless and withered that you would think I am living among the dead."
EN4299 : ردیف از کل
چنان گشته بی خواب و پژمرده ام
تو گوئی که من زندۀ مرده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی مرگ من فرا رسیده است و هرگز از این بار سنگین جان به در نخواهم برد.
FAIt feels as though my end is near, and I shall not survive bearing this heavy load.
EN4300 : ردیف از کل
همانا زمان آمدستم فراز
وزین بار بردن نیابم جواز
همانا زمان آمدستم فراز
وزین بار بردن نیابم جواز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بدینگونه گذشت تا زمان زایمان فرارسید، در حالی که او سخت نیازمند خواب و آرامش بود.
FATime passed until the hour of birth drew near, while she desperately needed sleep and rest.
EN4301 : ردیف از کل
چنین تا گه زادن آمد فراز
به خواب و به آرام بودش نیاز
چنین تا گه زادن آمد فراز
بخواب وبه آرام بودش نیاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی پوست تنش با سنگ انباشته شده و فرزندی که در درون دارد از آهن است.
FAIt seemed as if her womb were stuffed with stone and the child within forged of iron.
EN4302 : ردیف از کل
تو گویی به سنگستم آگنده پوست
و گر آهنست آنکه نیز اندروست
تو گفتی بسنگستش آگنده پوست
وبا زآهن است آنکه بوده دروست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرانجام روزی چنان شد که رودابه از هوش رفت و از کاخ زال فریاد شیون برخاست.
FAOne day she lost consciousness completely, and wails of distress rose from Zal's palace.
EN4303 : ردیف از کل
چنان بد که یک روز ازو رفت هوش
از ایوان دستان برآمد خروش
چنان شد که یکروز ازو رفت هوش
از ایوان دستان برآمد خروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیندخت فریاد کشید، صورت خود را خراشید و گیسوان سیاه مشکبویش را کند.
FASindokht wept aloud, scratched her face, and tore at her dark perfumed hair.
EN4304 : ردیف از کل
خروشید سیندخت و بشخود روی
بکند آن سیه گیسوی مشک بوی
خروشید سیندخت وبشخورد روی
بکند آن سیه گیسوی مشکبوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ناگهان به زال خبر رسید که آن سرو بلندقامت پژمرده و رو به نیستی نهاده است.
FASuddenly news reached Zal that the tall, graceful cypress was withering away.
EN4305 : ردیف از کل
یکایک بدستان رسید آگهی
که پژمرده شد برگ سرو سهی
یکایک بدستان رسید آگهی
که پژمرده شد برگ سرو سهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال زر با چشمانی اشکبار و دلی دردمند و داغدیده بر بالین رودابه حاضر شد.
FAGolden Zal rushed to Roodabeh's bedside with tearful eyes and an aching heart.
EN4306 : ردیف از کل
به بالین رودابه شد زال زر
پر از آب رخسار و خسته جگر
ببالین رودابه شد زال زر
پر از آب رخسار وخسته جگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خدمتکاران در حرمسرا همگی موی کنده، سربرهنه و با چشمانی گریان شیون میکردند.
FAAll the maidens in the chamber tore their hair, their heads bare and faces wet with tears.
EN4307 : ردیف از کل
شبستان همه بندگان کنده موی
برهنه سر ورخ وتر گشته روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه زال در دل چارهاندیشی کرد و با آن اندیشه، بار اندوهش سبکتر شد.
FAThen Zal reflected deeply in his heart, and that thought eased the weight of his grief.
EN4308 : ردیف از کل
بدل آنگهی زال اندیشه کرد
وز اندیشه آسانترش گشت درد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پر سیمرغ را به یاد آورد، لبخندی زد و به سیندخت مژده نجات داد.
FAHe remembered the feather of the Simurgh, smiled, and gave glad tidings to Sindokht.
EN4309 : ردیف از کل
همان پر سیمرغش آمد به یاد
بخندید و سیندخت را مژده داد
همان پرّ سیمرغش آمد بیاد
بخندید وسیندخترا مژده داد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آتشدانی آورد، آتشی برافروخت و اندکی از پر سیمرغ را بر آتش نهاد و سوزاند.
FAHe brought a brazier, kindled a fire, and burned a small piece of the Simurgh's feather.
EN4310 : ردیف از کل
یکی مجمر آورد و آتش فروخت
وزآن پر سیمرغ لختی بسوخت
یکی مجیر آورد و آتش فروخت
وز آن پرّ سیمرغ لختی بسوخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در همان لحظه آسمان تیره گشت و آن مرغ شکوهمند و فرهمند فرود آمد.
FAInstantly the sky darkened, and that majestic, commanding bird descended.
EN4311 : ردیف از کل
هم اندر زمان تیره گون شد هوا
پدید آمد آن مرغ فرمان روا
همان در زمان تیره گون شد هوا
بزیر آمد آن مرغ فرمان روا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مانند ابری که بارش آن مرجان و گوهر باشد، گوهری که آرامشبخش جان است.
FALike a cloud raining precious pearls—pearls that bring healing and peace to the soul.
EN4312 : ردیف از کل
چو ابری که بارانش مرجان بود
چه مرجان که آرایش جان بود
چو ابری که بارانش مرجان بود
چه مرجان که آرامش جان بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال بر او درود بسیار فرستاد، او را فراوان ستود و در برابرش سر تعظیم فرود آورد.
FAZal praised the Simurgh warmly, extolled its greatness, and bowed in reverence.
EN4313 : ردیف از کل
برو کرد زال آفرین دراز
ستودش فراوان و بردش نماز
برو کرد زال آفرینی دراز
ستودش فراوان وبردش نماز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیمرغ گفت: این همه غم برای چیست و چرا در چشمان شیری چون تو اشک حلقه زده است؟
FAThe Simurgh asked: "Why this sorrow, and why are there tears in the eyes of a lion like you?"
EN4314 : ردیف از کل
چنین گفت با زال کین غم چراست
به چشم هژبر اندرون نم چراست
چنین گفت سیمرغ کین هم چراست
بچشم هزبر اندرون نم چراست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا از این بانوی زیباروی و پاکنهاد، شیری نامآور برای تو زاده خواهد شد.
FA"From this noble, silver cypress-like maiden, a famed lion-hearted hero will be born to you."
EN4315 : ردیف از کل
کزین سرو سیمین بر ماه روی
یکی نره شیر آید و نامجوی
کزین سرو سیمین پرمایه روی
یکی شیر باشد ترا نامجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوانی که شیران خاک پایش را میبوسند و ابر آسمان یارای گذشتن از فراز سرش را ندارد.
FA"Lions shall kiss the dust of his feet, and clouds will scarcely dare pass above his head."
EN4316 : ردیف از کل
که خاک پی او ببوسد هژبر
نیارد گذشتن به سر برش ابر
که خاک پی او ببوسید هزبر
نیارد بسر بر گذشتنش ابر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از غرش صدایش پوست پلنگ جنگی پاره میشود و چنگال خود را از ترس به دندان میگزد.
FA"At the roar of his voice, the hide of the leopard will split and it will gnaw its own paws."
EN4317 : ردیف از کل
از آواز او چرم جنگی پلنگ
شود چاک چاک و بخاید دو چنگ
از آواز او چرم جنگی پلنگ
شود چاک چاک وبخاید دو چنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر دلاوری که گرز گران او را بشنود و سینه و بازو و یال توانمندش را ببیند،
FA"Whatever warrior hears the strike of his mace and beholds his chest, shoulders, and stature,"
EN4318 : ردیف از کل
هران گرد کاواز کوپال اوی
ببیند بر و بازوی و یال اوی
هر آن گرد که آواز گوپال اوی
ببیند بر وبازو ویال اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از هراس بانگ او، دل دلاوران پولادین از جا کنده خواهد شد.
FA"Even warriors with hearts of iron will tremble and shake at his battle cry."
EN4319 : ردیف از کل
ز آواز او اندر آید ز پای
دل مرد جنگی برآید ز جای
از آواز اندر آید زجای
دل مرد جنگی پولاد خای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در وقار و سنگینی مانند سام است و به گاه خشم چون شیر دلاور نبرد.
FA"In steadfast poise he will resemble Sam, and in anger a fierce battling lion."
EN4320 : ردیف از کل
به جای خرد سام سنگی بود
به خشم اندرون شیر جنگی بود
بگاه خود سام سنگی بود
بخشم اندرون شیر جنگی بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به بلندای سرو، به زورمندی رود نیل، و با سرانگشت فیلی را به دو فرسنگ پرتاب میکند.
FA"Tall as a cypress, mighty as a flood, he could toss an elephant afar with a single thrust."
EN4321 : ردیف از کل
به بالای سرو و به نیروی پیل
به آورد خشت افگند بر دو میل
ببالای سرو وبنیروی نیل
به انگشت افگند بر دو میل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به خواست پروردگار بخشنده، این کودک به روش معمول زایمان به جهان نخواهد آمد.
FA"By the will of the benevolent Creator, this child cannot be born through natural birth."
EN4322 : ردیف از کل
نیاید به گیتی ز راه زهش
به فرمان دادار نیکی دهش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باید خنجری آبدیده و تیز و پزشکی دانا و چیرهدست بیاورید.
FA"Bring forth a keen, tempered blade and a skilled, insightful physician."
EN4323 : ردیف از کل
بیاور یکی خنجر آبگون
یکی مرد بینادل پرفسون
نیآید یکی خنجر آبگون
یکی مرد بینا دل وپر فسون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نخست آن ماهرو را با باده بیهوش و آرام ساز تا ترس و درد از دلش دور شود.
FA"First, numb the moon-faced maiden with wine to banish all fear and anguish from her heart."
EN4324 : ردیف از کل
نخستین به می ماه را مست کن
ز دل بیم و اندیشه را پست کن
نخستین بمی ماهرا مست کن
زدل بیم واندیشه را پست کن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بنگر تا آن دانا با مهارت عمل کند و آن شیربچه را از درون سینه و شکم بیرون آورد.
FA"Watch as the wise healer applies his craft to bring the young lion safely from the chest."
EN4325 : ردیف از کل
تو بنگر که بینا دل را افسون کند
زصندوق تا شیر بیرون کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باید پهلوی آن سرو بلند را بشکافد، بیآنکه دردی احساس کند.
FA"Let him incise the flank of that tall cypress so she feels no pain."
EN4326 : ردیف از کل
بکافد تهیگاه سرو سهی
نباشد مر او را ز درد آگهی
بگافتد تهیگاه سرو سهی
نباشد مرورا زدرد آگهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن بچه شیر را بیرون آورد، گرچه پهلوی آن ماهرخ به خون آغشته شود.
FA"Then draw out the lion cub, though the maiden's side be bathed in blood."
EN4327 : ردیف از کل
وزو بچه شیر بیرون کشد
همه پهلوی ماه در خون کشد
دزو بچة شیر بیرون کشد
همه پهلوی ماه در خون کشد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پس از آن، شکاف را بدوز و ترس و اندوه و هراس را از دل بران.
FA"Afterwards sew up the incision, and cast all fear and sorrow from your heart."
EN4328 : ردیف از کل
وز آن پس بدوز آن کجا کرد چاک
ز دل دور کن ترس و تیمار و باک
ورآن پس بدوز آنکجا کرد چاک
زدل دور کن ترس واندوه وباک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیاهی را که میگویم با شیر و مشک بکوب و هر سه را در سایه بخشکان.
FA"Crush the herb I name together with milk and musk, drying them in the shade."
EN4329 : ردیف از کل
گیاهی که گویمت با شیر و مشک
بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
گیاهی که گویم تو با شیر ومشک
بکوب وبکن هر سه در سایه خشک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن را بساب و بر زخم او بگذار؛ خواهی دید که بیدرنگ بهبود مییابد.
FA"Grind and apply it to her wound, and you will witness her immediate healing."
EN4330 : ردیف از کل
بساو و برآلای بر خستگیش
ببینی همان روز پیوستگیش
بسای وببآلای بر آن خستیگیش
به بینی هم اندر زمان رستگیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس پری از من بر آن زخم بمال، که سایه فر و شکوه من فرخنده و شفابخش است.
FA"Then stroke one of my feathers over it, for the shadow of my grace brings blessings."
EN4331 : ردیف از کل
بدو مال ازان پس یکی پر من
خجسته بود سایه فر من
بر آن مال از آنیس یکی پرّ من
خجسته بود سایۀ فرّ من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو باید از این مژده شادمان باشی و به درگاه آفریننده سپاسگزاری کنی.
FA"You should rejoice at this and turn in gratitude before the Lord of the world."
EN4332 : ردیف از کل
ترا زین سخن شاد باید بدن
به پیش جهاندار باید شدن
ترا زین سخن شاد باید بدن
به پیش جهاندار باید شدن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا که او این درخت شاهوار را به تو بخشیده تا هر روز بخت و اقبالت شکوفاتر شود.
FA"For He has granted this royal tree to cause your fortune to blossom anew each day."
EN4333 : ردیف از کل
که او دادت این خسروانی درخت
که هر روز نو بشکفاندش بخت
که او داد این خسروانی درخت
که هر روز نو بشگفاندت بخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هرگز دلت را برای این کار اندوهگین مکن، زیرا شاخه پربارت به بار نشسته است.
FA"Do not grieve over this matter, for your fruitful branch has now yielded noble fruit."
EN4334 : ردیف از کل
بدین کار دل هیچ غمگین مدار
که شاخ برومندت آمد به بار
بدین کار دل هیچ غمگین مدار
که شاخ برومندت آید ببار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این سخن را گفت، پری از بال خود کند، فرو انداخت و به اوج آسمان پرواز کرد.
FASo saying, it plucked a feather from its wing, dropped it, and soared high into flight.
EN4335 : ردیف از کل
بگفت و یکی پر ز بازو بکند
فگند و به پرواز بر شد بلند
بگفت ویکی پرّ زبازو بکند
فگند وبپرواز بر شد بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیمرغ رفت و زال پر او را برداشت و شگفتا که تمام دستورهایش را مو به مو انجام داد.
FAThe bird departed; Zal picked up the feather and marvelously carried out every instruction.
EN4336 : ردیف از کل
بشد زال و آن پر او برگرفت
برفت و بکرد آنچه گفت ای شگفت
بشد آن وزال پرّ او بر گرفت
برفت وبکرد آنچه گفت ای شکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جهانی نگران تماشاگر این ماجرا بودند، همگی با چشمانی اشکبار و روانی خسته.
FAA multitude watched the procedure anxiously, their eyes filled with tears and hearts aching.
EN4337 : ردیف از کل
بدان کار نظاره شد یک جهان
همه دیده پر خون و خسته روان
بر آن کار نظّاره بد یک جهان
همه دیده پر خون وخسته روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیندخت اشک خونین میریخت و حیران بود که چگونه کودکی از پهلو زاده میشود.
FASindokht wept bitter tears, wondering how a child could ever be delivered from the side.
EN4338 : ردیف از کل
فرو ریخت از مژه سیندخت خون
که کودک ز پهلو کی آید برون
فرو ریخت از دیده سیندخت خون
که کودک زپهلو کی آید برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پزشکی ماهر و زبردست آمد و آن ماهرو را با باده بیهوش کرد.
FAA skilled physician arrived and sedated the moon-faced lady with strong wine.
EN4339 : ردیف از کل
بیامد یکی موبدی چرب دست
مر آن ماه رخ را به می کرد مست
بیآمد یکی موبدی چرب دست
مرآن ماه رخرا بمی کرد مست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوی آن زیبارو را بیدرد شکافت و سر نوزاد را به آرامی به بیرون چرخاند.
FAHe painlessly incised her side and gently turned the infant's head toward the opening.
EN4340 : ردیف از کل
بکافید بی رنج پهلوی ماه
بتابید مر بچه را سر ز راه
بکافید بی رنج پهلو ماه
بتابید مر بچّه را سر زراه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کودک را چنان بیگزند و سالم بیرون آورد که هیچکس در جهان شگفتیای چون آن ندیده بود.
FAHe brought forth the baby unharmed, a wonder such as none in the world had ever beheld.
EN4341 : ردیف از کل
چنان بی گزندش برون آورید
که کس در جهان این شگفتی ندید
چنان بی گزندش برون آورید
که کس در جهان این شکفتی ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نوزادی پهلوان و شیرمانند بود، بلندبالا و بسیار زیبا و دلنشین.
FAThe baby was a heroic, lion-like boy, tall in frame and strikingly handsome.
EN4342 : ردیف از کل
یکی بچه بد چون گوی شیرفش
به بالا بلند و به دیدار کش
یکی بچّه بود گوی شیرفش
ببالا بلند وبدیدار کش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مرد و زن همگی در شگفتی ماندند، چرا که هرگز کسی نوزادی به تنومندی فیل نشنیده بود.
FAMen and women were astounded, for none had ever heard of a newborn built like an elephant.
EN4343 : ردیف از کل
شگفت اندرو مانده بد مرد و زن
که نشنید کس بچه پیل تن
شکفت اندرو مانده شد مرد وزن
که نشنید کس بچّۀ پیل تن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
