***
1898 : ردیف از کل
بسر بر شگفتی نگر چون نمود
چو بر گشت یکچند چرخ کبود
این بند را ندارد
چو بر گشت یکچَندچرخ کبُود
بسر بر شگفتی نگر چون نمُود
این بند را ندارد
بسر بر شگفتی مگر چون نمود
چو یکچند بر گشت چرخ کبود
بسر بر شگفتی نگر چون نمود
چو بر گشت نه ماه چرخ کبود
چو برگشت یکچندچرخ کبود
بسر بر شکفتینگر چوننمود
بسر بر شگفتی نگر چون نمود
چو بر گشت نه ماه چرخ کبود
***
1899 : ردیف از کل
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
یکی پور؛ زاد، آن خردمند ماه
چگونه، سزاوار تخت و کلاه
یکی پور زاد ان هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار دیهیم وگاه
یکی پور زاد آنهنرمند ماه
چگونه سزاوارتخت و کلاه
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار دیهیم و گاه
***
1900 : ردیف از کل
چو از مادر مهربان شد جدا
سبک تاختندش بر پادشا
چو از مادر مهربان شد جدا،
سبک، تاختندش بنزد نیا
چو از مادر مهربان شد جُدا
سبک تاختندش برپادشا
چو از مادر مهربان شد جدا
سبک تاختندش بنزد نیا
سبک تاختندش بر پادشا
چو از مادر مهربان شد جدا
چو از مادر مهربان شد جدا
سبک تاختندش سوی پادشا
چو از مادر مهربا نشد جدا
سبک تاختندشبر پادشا
چو از مادر مهربان شد جدا
سبک تاختندش سوی پادشا
***
1901 : ردیف از کل
برنده بدو گفت کای تاجور
یکی شاد کن دل بایرج نگر
بدو گفت موبد، که: «ای تاجور
یکی شاد کن دل، به ایرج نگر!»
برنده بدو گفت کای تاجور
یکی شاد کن دل بایرج نگر
بدو گفت موبد که ای تاجور
یکی شاد کن دل بایرج نگر
برنده بدو گفت کای تاجور
یکی شاد کندل بایرج نگر
برنده بدو گفت که ای تاجور
یکی شاد کن دل بر ایرج نگر
برنده بدو گفت کایتاجور
یکی شاد کندلبایرج نگر
برنده بدو گفت کای تاجور
یکی شاد کن دل بایرج نگر
***
1902 : ردیف از کل
جهانبخش رالب پر از خنده گشت
تو گفتیمگر ایرجش زنده گشت
جهانبخش را لب پر از خنده شد
تو گفتی مگر ایرجش زنده شد
جهانبخشرا لب پرازخنده گشت
تو گفتی مگر ایرجش زندهگشت
جهان بخش را لب پر از خنده شد
تو گفتی مگر ایرجش زنده شد
جهانبخش را لبپر ازخنده گشت
تو گفتیمگر ایرجش زنده گشت
جهانبخشرا لب پر از خنده شد
تو گفتی مگر ایرجش زنده شد
جهانبخش رالبپر از خنده گشت
تو گفتی مگر ایرجشزنده گشت
جهانبخش را لب پر از خنده شد
تو گفتی مگر ایرجش زنده شد
***
1903 : ردیف از کل
گرفت آن گرانمایه را در کنار
نیایش همی کرد بر کرد گار
نهاد آن گرانمایه را برکنار
نیایش همی کرد با کردگار
نهاد آن گرانمایه را در کنار
نیایش همیکرد بر کرد گار
نهاد آن گرانمایه را بر کنار
نیایش همی کرد با کرد گار
نهاد آنگرانمایه را بر کنار
نیایشهمی کرد با کرد گار
نهاد آن گرانمایه را در کنار
نیایش همی کرد با کردگار
نهادآنگرانمایه را درکنار
نیایش همی کرد برکرد گار
نهاد آن گرانمایه را در کنار
نیایش همی کرد با کردگار
***
1904 : ردیف از کل
که ای کاجکی دیده بودی مرا
که یزدان رخ او نمودی مرا
این بند را ندارد
که ای کاجکیدیده بودی مرا
که یزدان رخ او نمُودی مرا
این بند را ندارد
که ای کاشکی دیده بودی مرا
که یزدان رخ او نمودی مرا
که ای کاشکی دیده بودی مرا
که یزدان رخ او نمودی مرا
که ای کاجکی دیده بودیمرا
که یزدانرخ او نمودیمرا
که ای کاجکی دیده بودی مرا
که یزدان رخ او نمودی مرا
***
1905 : ردیف از کل
بدیدم یکی چهر این شاهزاد
مگر کشتی این دل یکی بارشاد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
1906 : ردیف از کل
ز بس کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
همان، کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و، دیده بدو باز داد
ز بس کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشوُد و دیده بدو باز داد
همان کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
ز بس کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
زپس کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
ز پسکز جهانآفرینکرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
ز پس کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
***
1907 : ردیف از کل
فریدون چو روشن جهانرا بدید
بچهر وی اندر سبک بنگرید
فریدون چو روشن جهان را بدید
بچهرِ وی اندر، یکی بنگرید
فریدُون چو روشن جهان را بدید
بچهر نو آمد سبک بنگرید
فریدون چو روشن جهانرا بدید
بچهر نو آمد سبک بنگرید
فریدونچو روشن جهانرا بدید
بچهر نو آمد سبک بنگر ید
فریدون چو روشن جهانرا بدید
بچهر نو آمد سبک بنگرید
فریدون چو روشن جهانرا بدید
به چهر نوآمد سبکبنگرید
فریدون چو روشن جهان را بدید
بچهر نو آمد سبک بنگرید
***
1908 : ردیف از کل
بگفتا که این روز فرخنده باد
دل بدسگالان من کنده باد
همی گفت: «کین روز فرخنده باد
دل بدسگالان ما کنده باد!»
بگفتا که این روز فرخنده باد
دل بد سگا لانمنکنده باد
همی گفت کین روز فرخنده باد
دل بد سگالان ما کنده باد
همی گفت کین روز فرخنده باد
دلبدسگا لان ما کنده باد
همی گفت که این روز فرخنده باد
دل بد سگالان ما کنده باد
بگفتا که اینروز فرخنده باد
دل بدسگا لان من کنده باد
همی گفت کاین روز فرخنده باد
دل بد سگالان ما کنده باد
***
1909 : ردیف از کل
میروشن آورد و فرخنده جام
مر اورا نهادش منوچهر نام
می روشن آمد ز پر مایه جام
منا چهر دارد منوچهر نام
می روشن آورد و فرخنده جام
مر اورا نهادش منوُچهر نام
می روشن آمد ز پر مایه جام
مر آن چهر دارد منوچهر نام
می روشن آورد و پر مایه جام
مرو را نهادش منوچهر نام
می روشن آورد وپرمایه جام
مناچهررا داد منوچهر نام
می روشنآورد و فرخنده جام
مراو را نهادشمنوچهر نام
می روشن آورد و پر مایه جام
منا چهر دادش منوچهر نام
***
1910 : ردیف از کل
چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
چنین گفت: «کز پاک مام و پدر
یکی شاخِ شایسته آمد ببر»
چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
چنین گفت که از پاک مام وپدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
چنینگفت کز پاکمام و پدر
یکی شاخ شایستهآمد ببر
چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
***
1911 : ردیف از کل
جهان آفرین را ستایش گرفت
بداد و به نیکی نیایش گرفت
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
1912 : ردیف از کل
چنان پروریدش که باد هوا
برو بر گذشتن ندیدی روا
چنان پروریدش که باد هوا
برو بر، گذشتن، ندیدی روا!
چنان پَروریدش که باد هوا
براو بر گذشتن ندیدی روا
چنان پروریدش که باد هوا
برو بر گذشتی نبودی روا
چنانپرو ریدش که باد هوا
برو بر گذشتنندیدی روا
چنان پروریدش که باد هوا
برو بر گذشتن ندیدی روا
چنانپروریدشکه باد هوا
برو بر گذشتن ندیدی روا
چنانپروریدش که باد و هوا
برو بر گذشتن ندیدی روا
***
1913 : ردیف از کل
پرستنده ای کش ببر داشتی
زمین را بپی هیچ نگذاشتی
پرستندهای، کهش، ببر داشتی
زمین را به پی، هیچ نگذاشتنی!
پرستندۀ کش ببَر داشتی
زمین را به پی هیچ نگذاشتی
پرستندۀ کش ببر داشتی
زمین را به پی هیچ نگذاشتی
پرستندۀ کش ببر داشتی
زمین را بپی هیچ نگذاشتی
پرستندۀ کش ببرداشتی
زمینرا بپی هیچ نگذاشتی
پرستندۀ کش ببر داشتی
زمینرا به پی هیچ نگذاشتی
پرستنده ای کش ببر داشتی
زمین را بپی هیچ نگذاشتی
***
1914 : ردیف از کل
بپای اندرش مشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی
بپای اندرش مشک سارا بُدی
روان بر سرش چتر دیبا بُدی
بپای اندرش مُشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی
[بپای اندرش مشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی]
بپایاندرش مشک ساز آمدی
روان بر سرشچتر دیبا زدی
بپای اندرش مشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی
بپای اندرشمشکسارابدی
روان بر سرشچتر دیبا بدی
بپای اندرش مشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی
***
1915 : ردیف از کل
چنین تا بر آمد برین سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
چنین تا برآمد بر او سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
چنین تا بر امد بر این سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
چنین تا بر آمد برو سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
چنینتا برآمد برو سا لیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
چنین تا بر آمد برین سالیان
نیآمدش زاختر زمانی زیان
چنین تا برآمد براین سالیان
نیامدشز اختر زمانی زیان
چنین تا بر آمد برین سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
***
1916 : ردیف از کل
هنرها که بد پادشا را بکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که آید شهان را بکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که بد پا دشا را بکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که آید شهانرا بکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که بد پادشا را بکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که بد پادشارا بکار
بیآموختش نامور شهریار
هنرها که بد پادشا رابکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که بد پادشه را بکار
بیاموختش نامور شهریار
***
1917 : ردیف از کل
چو چشم و دل پادشا باز شد
سپه نیز باوی هم آواز شد
چو چشم و دل پادشا باز شد
سپه نیز با او، همآواز شد
چو چشم و دل پادشه باز شد
سپه نیز با ویهمآواز شد
چو چشم و دل پادشا باز شد
سپه نیز با او همآواز شد
چو چشمو دلپادشا باز شد
سپه نیز با او همآواز شد
چو چشم و دل پادشاه باز شد
جهان نیز با او پر آواز شد
چو چشم و دلپادشه باز شد
سپه نیز با ویهم آواز شد
چو چشم و دل پادشاه باز شد
جهان نیز با او پر آواز شد
***
1918 : ردیف از کل
نیاتخت زرین و گرز گران
بدو داد و پیروزه تاج سران
نیا تخت زرّین و گرز گران
بدو داد و، پیروزه تاجِ سران
نیا تخت زرّین و گرز گران
بدو داد و پیرُوزه تاج سران
نیا تخت زرّین و گرز گران
بدو داد و پیروزه تاج سران
نیا تخت زرین و گرز گران
بدو داد پیروزه تاجسران
نیا تخت زرّین وگرز گران
بدو داد وپیروزه تاج سران
نیا تخت زرّین و گرزگران
بدو داد پیروزه تاج سران
نیا تخت زرین و گرز گران
بدو داد و پیروزه تاج سران
***
1919 : ردیف از کل
کلید در گنج زر و گهر
همان تخت زرین و تیغ و کمر
کلید در گنجهای کهن
بدو داد جمله، ز سر تا به بن
کلید در گنجها ی گُهر
همان تخت زرّین و تیغ وکمر
این بند را ندارد
کلید همه گنجهای کهن
بگنجور او داد سر تا بین
کلید در گنج زرّ وگهر
همان تخت وطوق وکلاه وکمر
کلید در گنجها ی گهر
همان تخت زرّین وتیغ وکمر
کلید در گنج زرّ و گهر
همان تخت و طوق و کلاه و کمر
***
1920 : ردیف از کل
سرا پرده از دیبۀ رنگ رنگ
بدو اندرون خیمهای پلنگ
سراپردۀ دیبه هفترنگ
بدو اندرون خیمههای پلنگ
سرا پردۀ دیبه از رنگرنگ
بدو اندرون خیمهای پلنگ
سر اپردۀ دیبۀ هفترنگ
بدو اندرون خیمهای پلنگ
سرا پرده از دیبه رنگرنگ
بدو اندرون خیمهایپلنگ
سراپرده از دیبۀ رنگ رنگ
بدو اندرون خیمهای پلنگ
سرا پردۀ دیبه از رنگرنگ
بدو اندرونخیمهایپلنگ
سرا پرده از دیبۀ رنگ رنگ
بدو اندرون خیمه های پلنگ
***
1921 : ردیف از کل
چه اسبان تازی بزرین ستام
چه شمشیر هندی بزرین نیام
چه اسپان تازی به زرّین ستام
چه شمشیر هندی به زرّین نیام
چو اسبان تازی بزرّین ستام
چو شمشیر هندی بزرّین نیام
چه اسبان تازی بزرّین ستام
چه شمشیر هندی بزرّین نیام
چه اسپان تازی بزرین ستام
چه شمشیر هندی بزریننیام
چه اسپان تازی بزرّین ستام
چه شمشیر هندی بزرّین نیام
چو اسباتازیبزرّین ستام
چو شمشیر هندیبزرّین نیام
چه اسپان تازی بزرّین ستام
چه شمشیر هندی بزرّین نیام
***
1922 : ردیف از کل
چه از جوشن و ترک و رومیزره
گشادند مر بند ها را گره
چه از جوشن و ترگ و رومی زره
گشادند مر بندها را گره
چو از جوشن و ترک و رُومی زره
گشادند مَر بَند ها را گره
چه از جوشن و ترگ و رومی زره
گشادند مر بندهارا گره
چه از جوشن و ترکو رومیزره
گشادند مر بند ها را گره
چه از جوشن وترک ورومی زره
کشاینده مر بندهارا گره
چو از جوشن وترکورومی زره
کشادند مر بندها را گره
چه از جوشن و ترک و رومی زره
گشادند مر بندها را گره
***
1923 : ردیف از کل
کمانهای چاچی و تیر خدنگ
سپرهای چینی وزوبین جنگ
کمانهای چاچی و تیر خدنگ
سپرهای چینی و ژوپین جنگ
کمانهای چاچّی و تیر خدنگ
سپرهای چینیوزوبین جنگ
کمانهای چاچی وتیر خدنگ
سپرهای چینی و ژوپین جنگ
کمانهای چاچی و تیر خدنگ
سپرهای چینی وزوبین جنگ
کمانهای چاچی وتیر خدنگ
سپرهای چینی وژوپین جنگ
کمانهایچاچیّ وتیر خدنگ
سپرهای چینی وزوبین جنگ
کمانهای چاچی و تیر خدنگ
سپرهای چینیو ژوپین جنگ
***
1924 : ردیف از کل
برین گونه آراسته گنجها
بگرد آمده بر بسی رنجها
برین گونه آراسته گنجها
که بودش به گرد آمده رنجها
بر اینگونه آراسته گنجها
بگرد آمده بر بسی رنجها
برین گونه آراسته گنجها
که بودش بگرد آمده رنجها
بدین گونه آ راسته گنجها
بگرد آمده از بسی رنجها
برین گونه آراسته گنجها
بگرد آمده در بسی رنجها
براینگونهآراسته گنجها
بگرد آمده بر بسی رنجها
برین گونه آراسته گنجها
بگرد آمده در بسی رنجها
***
1925 : ردیف از کل
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویشتن زو پر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویش را زو پر از مهر دید
سراسر سزای منوُچهر دید
دلخویشتنز او پُر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویش را زو پر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دلخویشتنزو پر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویشتن زو پر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویشتنز وپر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویشتن زو پر از مهر دید
***
1926 : ردیف از کل
کلید در گنج آراسته
بگنجور او داد ناخواسته
کلید درِ گنج آراسته
به گنجورِ او داد با خواسته
کلید در گنج آراسته
بگنجور او داد با خواسته
کلید در گنج آراسته
بگنجور او داد با خواسته
کلید در گنج آرا سته
بگنجور او داد و آنخواسته
این بند را ندارد
کلید در گنج آراسته
بگنجور او داد با خواسته
این بند را ندارد
***
1927 : ردیف از کل
همه پهلوانان لشگرش را
همه نامداران کشورش را
همه پهلوانان لشگرش را
همه نامداران کشورش را
همه پهلوانان لشکرش را
همه نامداران کشورش را
همه پهلوانان لشکرش را
همه نامداران کشورش را
همه پهلوا نا ن لشگرش را
همه نامدارانکشو ر ش را
همه پهلوانان لشکرشرا
همه نامداران کشورشرا
همه پهلوانانلشکرشرا
همه نامدارانکشورشرا
همه پهلوانان لشکرش را
همه نامداران کشورش را
***
1928 : ردیف از کل
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینهجو آمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
بفرمود تا پیش اوآمدند
همه با دلیکینه جوآمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
***
1929 : ردیف از کل
بشاهی برو آفرین خواندند
ز بر جد بتاجش بر افشاندند
بشاهی بر او آفرین خواندند
زبرجد، بتاجش برافشاندند
بشاهی بر او آفرین خواندند
ز بر جد بتاجش برافشاندند
بشاهی برو آفرین خواندند
زبرجد بتاجش بر افشاندند
بشاهی برو آفرین خواندند
ز برجد بتاجش برافشاندند
بشاهی برو آفرین خواندند
ربرجد بتاجش برافشاندند
بشاهی برا و آفرینخواندند
ز برجد بتاجش برافشاندند
بشاهی برو آفرین خواندند
ز بر جد بتاجش بر افشاندند
***
1930 : ردیف از کل
بجشنی نو آئین و روز بزرگ
شده در جهان میش انباز گر گ
چو جشنی بد این روزگار بزرگ
شده در جهان میش پیدا ز گرگ
بجشنی نو آئین و رُوز بزرگ
شده در جهان میش انباز گرگ
[چو جشنی بد این روزگار بزرگ
شده در جهان میش پیدا ز گرگ]
بجشن نو آئینو روزی بزرگ
شده در جهان میش پیدا ز گرگ
بجشن نو آئین وروز بزرگ
شده در جهان میش همراه گرگ
بجشنی نو آئینوروز بزرگ
شدهدر جهانمیشانباز گرگ
بجشن نو آیینو روز بزرگ
شده در جهان میش همراه گرگ
***
1931 : ردیف از کل
بر آمد ز در گاه آواز کوس
زمین نیلگون شد هوا آبنوس
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
1932 : ردیف از کل
سپهدار چون قارن کاو کان
سپهکش چو شیروی شیر ژیان
سپهدار چون قارن کاویان
سپهکش چو شیروی و چون اندیان
سپهدار چُونقارن کاویان
سپهکشچو شیروی و چون آوگان
سپهدار چون قارن کاوگان
سپهکش چو شیروی و چون آوگان
سپهدار چون قارن کاو گان
سپه کش چو شیرویو چون آودگان
سپهدار چون قارن کاوگان
سپه کش چو شیروی شیر ژیان
سپهدار چون قارن کاویان
سپهکشچو شیرویوچون آوگان
سپهدار چون قارن کاوگان
سپه کش چو شیروی شیر ژیان
***
1933 : ردیف از کل
چو گر شاسب گردنکش تیغ زن
چو سام نریمان یل انجمن
این بند را ندارد
چو گر شاسب گردنکشزورمند
چو سام نریمان یل ارجمند
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو گرشاسپ گردنکش تیغ زن
چو سام نریمان یل انجمن
چوگر شاسب گردنکشزورمند
چو سام نریمانیل ارجمند
چو گرشاسپ گردنکش تیغ زن
چو سام نریمان یل انجمن
***
1934 : ردیف از کل
قباد و چو کشواد زرین کلاه
بسی نامداران گیتی پناه
این بند را ندارد
قباد و چو کشواد زرّین کلاه
بسی نامداران گیتی پناه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
قباد وچو کشواد زرّین کلاه
بسی نامداران گیتی پناه
قبادو چو کشواد زرّینکلاه
بسینامداران گیتی پناه
قبادو چو کشواد زرّین کلاه
بسی نامداران گیتی پناه
***
1935 : ردیف از کل
چو شد ساخته کار لشگر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته، کار لشکر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته کار لشگر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته کار لشکر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته کار لشگر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته کار لشکر همه
برآمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته کارلشکر همه
برآمد سر شهریاراز رمه
چو شد ساخته کار لشکر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
