***
پرسید الکوس جنگجو کجاست که ادعای نبرد با شیران را داشت؟
FAHe demanded: Where is warrior Alkus, who boasted so loudly of facing lions?
EN7582 : ردیف از کل
سیم را به درگاه شاه آمدند
به دیدار فرخ کلاه آمدند
بپرسید که الکوس جنگی کجاست
که چندان همی جنگ شیران بخواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در مستی ادعای هماوردی با گیو و رزم با رستم را میکرد،
FAIn drunken swagger he claimed he would slay Gev and challenge Rustam in war,
EN7583 : ردیف از کل
چنین است رسم سرای سپنج
یکی زو تن آسان و دیگر به رنج
بمستی همی گیورا خواستی
همه رزم با رستم آراستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیوسته لاف جنگ با ایران میزد، اکنون کجاست آن آتش و غرور او؟
FAConstantly boasting against Iran, where has all his fiery bluster vanished now?
EN7584 : ردیف از کل
برین و بران روز هم بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
همیشه از ایران بدی یاد اوی
کجا شد کنون آتش وباد اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سخنان سرزنشآمیز شاه توران به گوش الکوس رسید.
FAWord of the Turanian king's mocking reproach reached Alkus.
EN7585 : ردیف از کل
سخنهای این داستان شد به بن
ز سهراب و رستم سرایم سخن
به الکوس شد آگهی زین سخن
که سالار توران چه افگند بن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
الکوس اسب سیاهش را به تاخت درآورد، در حالی که دستش به خون شسته بود.
FAAlkus spurred his black steed forward, his hands already bathed in blood.
EN7586 : ردیف از کل
اگر تندبادی براید ز کنج
بخاک افگند نارسیده ترنج
برانگیخت الکوس شبرنگ را
بخون شسته بد بی گمان چنگرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خشمگین به قلب سپاه آمد و راه خود را به سوی شاه توران گشود.
FAHe galloped fiercely to the army center and presented himself before the king.
EN7587 : ردیف از کل
ستمکاره خوانیمش ار دادگر
هنرمند دانیمش ار بی هنر
بیآمد دمان تا بقلب سپاه
بر شاه توران بپیمود راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با صدای بلند گفت جنگاور منم، همان شیر میدان که پای پس نمیکشد!
FAHe cried aloud: I am the true warrior, the steadfast lion who never retreats!
EN7588 : ردیف از کل
اگر مرگ دادست بیداد چیست
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست
بآواز گفتا که جنگی منم
همان نرّه شیر ودرنگی منم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر شاه فرمان دهد، من به تنهایی به این کارزار خواهم رفت.
FAIf the sovereign commands me, I will ride alone into this fray.
EN7589 : ردیف از کل
ازین راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر ترا راه نیست
چو فرمان دهد مر مرا شهریار
به تنها روم من بدین کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه توران چون شنید، گفت از میان لشکر دلیران را برگزین.
FAThe ruler of Turan heard this and bid him choose brave commanders from the ranks.
EN7590 : ردیف از کل
همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز
چو بشنید سالار توران زمین
بگفتا زلشکر سران بر گزین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بیش از هزار تن از مردان جنگی نامدار همراه او بیرون آمدند.
FAMore than a thousand seasoned fighters rode out alongside him.
EN7591 : ردیف از کل
برفتن مگر بهتر آیدش جای
چو آرام یابد به دیگر سرای
برون رفت با او زلشکر سوار
زمردان جنگی فزون از هزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همگی با نیزههای درخشان، چون ستارگان زهره و مشتری میدرخشیدند.
FABearing gleaming lances, they shone brightly like Venus and Jupiter.
EN7592 : ردیف از کل
دم مرگ چون آتش هولناک
ندارد ز برنا و فرتوت باک
همه با سنان سرافشان بدند
چو ناهید وهرمزد درفشان بدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به سپاه ایران نزدیک شد، گرد نبرد چهره ماه و خورشید را پوشاند.
FAAs he neared the Iranian host, battle dust obscured the sun and moon.
EN7593 : ردیف از کل
درین جای رفتن نه جای درنگ
بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ
چو آمد بنزدیک ایران سپاه
بپوشیده از گرد خورشید وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زواره جنگجو پدیدار شد و الکوس مستقیم به سوی او تاخت.
FAWarrior Zavareh appeared on the field, and Alkus charged straight at him.
EN7594 : ردیف از کل
چنان دان که دادست و بیداد نیست
چو داد آمدش جای فریاد نیست
زواره پدیدار آمد بد جنگجوی
بدو نیز الکوس بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گمان کرد که او خود رستم است، اما دانست که از نسل نریمان و زال است.
FAMistaking him at first for Rustam, he knew he was of Nariman's noble line.
EN7595 : ردیف از کل
جوانی و پیری به نزدیک مرگ
یکی دان چو اندر بدن نیست برگ
گمانش چنان بد که او رستمست
بدانست کز تخمۀ نیرمست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زواره با نیزه چون شیری خشمگین با او درآویخت.
FAZavareh clashed with him with lances like an enraged lion.
EN7596 : ردیف از کل
دل از نور ایمان گر آگنده ای
ترا خامشی به که تو بنده ای
زواره برآویخت با او بهم
بنیزه بکردار شیر دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سر نیزه زواره دو نیم شد و از الکوس بیمناک گشت.
FAZavareh's spear tip snapped in two, causing him apprehension before Alkus.
EN7597 : ردیف از کل
برین کار یزدان ترا راز نیست
اگر جانت با دیو انباز نیست
سناندار نیزه بدو نیم گشت
زواره از الکوس پر بیم گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دست به شمشیر برد و تیغ پهلوانی کشید در حالی که دشت در گرد نبرد گم بود.
FAHe drew his champion's sword while the world vanished in dense cavalry dust.
EN7598 : ردیف از کل
به گیتی دران کوش چون بگذری
سرانجام نیکی بر خود بری
بزد دست وتیغ یلی بر کشید
زگرد سواران جهان ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از شدت ضربات شمشیرها شکست و هر دو چون باد دست به گرز بردند.
FATheir blades shattered from violent clashes, so they swiftly reached for maces.
EN7599 : ردیف از کل
کنون رزم سهراب رانم نخست
ازان کین که او با پدر چون بجست
زکین اندرون تیغ بر هم شکست
سوی گرز بردند چو باد دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
الکوس گرز سنگینی چون کوه فرود آورد که زواره از ضربت آن به ستوه آمد.
FAAlkus hurled a mountain-heavy mace blow that left Zavareh reeling.
EN7600 : ردیف از کل
ز گفتار دهقان یکی داستان
بپیوندم از گفته باستان
بینداخت الکوس گرز چو کوه
که از زخم او شد زواره ستوه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زواره از ضربت گرز بر روی زین بیهوش شد و خاموش بر خاک افتاد.
FAFrom the crushing mace blow, Zavareh lost consciousness on his saddle and fell silent to the earth.
EN7601 : ردیف از کل
ز موبد برین گونه برداشت یاد
که رستم یکی روز از بامداد
بزین اندر از زخم بیهوش گشت
بخاک اندر افتاد وخاموش گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
الکوس بیدرنگ از اسب فرود آمد و قصد کرد سر از تن او جدا کند.
FAAlkus swiftly dismounted, intending to sever his head from his body.
EN7602 : ردیف از کل
غمی بد دلش ساز نخچیر کرد
کمر بست و ترکش پر از تیر کرد
فرود آمد الکوس تنگ از برش
همی خواست از تن بریدن سرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم چون برادرش را در آن حال ناتوان دید، چون آتشی سوزان به سویش شتافت.
FASeeing his brother in such peril, Rustam rushed toward him like raging fire.
EN7603 : ردیف از کل
سوی مرز توران چو بنهاد روی
جو شیر دژاگاه نخچیر جوی
چو رستم برادر بر آن گونه یافت
بکردار آتش سوی او شتافت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریادی چنان سهمگین بر سر الکوس زد که دشت لرزید و شمشیر در دستش سست گشت.
FAHe roared so furiously at Alkus that the plain trembled and blades grew numb.
EN7604 : ردیف از کل
چو نزدیکی مرز توران رسید
بیابان سراسر پر از گور دید
بالکوس بر زد یکی بانگ تند
کجا دشت شد سست وشمشیر کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
الکوس با شنیدن صدای رستم، گویی دلش از وحشت در سینهاش فروریخت.
FAHearing Rustam's terrible shout, Alkus felt his heart jump from his chest in sheer terror.
EN7605 : ردیف از کل
برافروخت چون گل رخ تاج بخش
بخندید وز جای برکند رخش
چو الکوس آواز رستم شنید
دلش گفتی از پوست آمد پدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هراسان چون باد بر اسب نشست و تمام ادعای مردانگی و شجاعت را از یاد برد.
FAHe leaped onto his saddle like wind, forgetting all former boasts of bravery.
EN7606 : ردیف از کل
به تیر و کمان و به گرز و کمند
بیفگند بر دشت نخچیر چند
بزین اندر آمد بکردار باد
زمردی نیآمد بدل برش یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به او گفت هنوز با چنگال شیر دستوپنجه نرم نکردهای که اینچنین گستاخ شدهای!
FARustam taunted him: You have never faced a lion's claws, which is why you fancied yourself brave!
EN7607 : ردیف از کل
ز خاشاک وز خار و شاخ درخت
یکی آتشی برفروزید سخت
بدو گفت رستم که چنگال شیر
نپیمودۀ زآن شدستی دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زواره با تنی رنجور و دلی آزرده، دوباره با درد بر زین اسب نشست.
FAZavareh climbed painfully back into his saddle, bruised, bleeding, and aching from the mace blow.
EN7608 : ردیف از کل
چو آتش پراگنده شد پیلتن
درختی بجست از در بابزن
زواره بدرد از بر زین نشست
پر از خون دل آزرده از گرز پست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
الکوس در حالی که گویی کفن مرگ بر تن کرده بود، با رستم درآویخت.
FAAlkus engaged mighty Rustam, as though already clad in his shroud of death.
EN7609 : ردیف از کل
یکی نره گوری بزد بر درخت
که در چنگ او پر مرغی نسخت
برآویخت الکوس با پیلتن
بپوشیده بر زین توزی کفن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیزهای بر کمربند رستم زد، اما نیزه از زره او نگذشت و آسیبی نرساند.
FAHe thrust a spear at Rustam's waist, but it failed to pierce his sturdy mail.
EN7610 : ردیف از کل
چو بریان شد از هم بکند و بخورد
ز مغز استخوانش برآورد گرد
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
زجوشن نیآمد به پیوند اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تهمتن چنان نیزهای بر سینه او زد که کلاهخودش در خون غرق شد.
FATahamtan drove his lance into his chest, drowning his helmet in his own blood.
EN7611 : ردیف از کل
بخفت و برآسود از روزگار
چمان و چران رخش در مرغزار
تهمتن یکی نیزه زد بر برش
بخون جگر غرقه شد مغفرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را با سر نیزه از زین برکند، چنانکه هر دو سپاه در شگفتی ماندند.
FAHe impaled and hoisted him from the saddle, leaving both armies in utter awe.
EN7612 : ردیف از کل
سواران ترکان تنی هفت و هشت
بران دشت نخچیر گه برگذشت
به نیزه همیدون ززین بر گرفت
دو لشکر بدو ماند اندر شکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را چون تکه سنگی از کوه بر زمین کوبید و جان تورانیان پر از وحشت گشت.
FAHe slammed him to the earth like a fallen boulder, striking terror into the hearts of Turan.
EN7613 : ردیف از کل
یکی اسپ دیدند در مرغزار
بگشتند گرد لب جویبار
زدش بر زمین همچو یک لخت کوه
پر از بیم شد جان توران گروه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن هفت پهلوان نامدار نیز چون شیران درنده شمشیرها را برکشیدند.
FALikewise, the seven champions unsheathed their swords like ravenous lions.
EN7614 : ردیف از کل
چو بر دشت مر رخش را یافتند
سوی بند کردنش بشتافتند
بزین هم نشان هفت گرد دلیر
گرفتند شمشیر برسان شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پشت سر آنان، دیگر دلاوران گرزهای گران را بر دوش نهاده و حمله کردند.
FABehind them, valiant captains placed heavy maces on their shoulders and charged.
EN7615 : ردیف از کل
گرفتند و بردند پویان به شهر
همی هر یک از رخش جستند بهر
پس پشت ایشان دلاور سران
نهادند بر کتف گرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب چون این صحنه هولناک را دید، با درماندگی به سپاهیانش نگریست.
FASeeing this terrifying feat, Afrasiab cast a dismayed glance over his troops.
EN7616 : ردیف از کل
چو بیدار شد رستم از خواب خوش
به کار امدش باره دستکش
چو افراسیاب آن شکفتی بدید
بسوی دلیران یکی بنگرید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب فریاد زد که دشمن در میدان نبرد بر شما چیره شده است،
FAAfrasiab cried out that the foe had gained total mastery over them in battle,
EN7617 : ردیف از کل
بدان مرغزار اندرون بنگرید
ز هر سو همی بارگی را ندید
چنین گفت افراسیاب آن زمان
که بر جنگتان چیره شد بدگمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بکوشید و چون پلنگ بجنگید و نگذارید کار به همین سادگی پایان یابد!
FAExhorting them to fight like leopards and stand firm in this fateful clash.
EN7618 : ردیف از کل
غمی گشت چون بارگی را نیافت
سراسیمه سوی سمنگان شتاف
بکوشید ورای پلنگ آورید
یکایک برین کین درنگ آورید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون لشکریان بانگ شاه را شنیدند، همگی یکباره به سوی رستم هجوم آوردند.
FAHearing their king's call, the army surged together in a desperate charge against Rustam.
EN7619 : ردیف از کل
همی گفت کاکنون پیاده دوان
کجا پویم از ننگ تیره روان
چو لشکر شنیدند آواز اوی
برستم نهادند یکباره روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم و آن هفت دلاور چون این دیدند، حملهای کوبنده و تند آغاز کردند.
FASeeing this swarm, Rustam and the seven champions launched a furious assault.
EN7620 : ردیف از کل
چه گویند گردان که اسپش که برد
تهمتن بدین سان بخفت و بمرد
چو آن دید رستم ابا هفت گرد
بتندی وتیزی یکی حمله کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنان صفوف دشمن را درهم شکستند که سر از پای سپاهیان بازشناخته نمیشد.
FAThey tore through the enemy ranks so violently that total chaos ensued.
EN7621 : ردیف از کل
کنون رفت باید به بیچارگی
سپردن به غم دل بیکبارگی
چنان برگرفتند لشکر زجای
که پیدا نیآمد همی سر زپای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چندان از جنگجویان دشمن کشتند که سراسر زمین از خون لعلفام شد.
FAThey slaughtered so many enemy fighters that the earth was stained ruby-red from end to end.
EN7622 : ردیف از کل
کنون بست باید سلیح و کمر
به جایی نشانش بیابم مگر
بکشتند چندان زجنگ آوران
که شد خاک لعل از کران تا کران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فیلهای جنگی را بر زمین افکندند و سرهای بسیاری را از تن جدا کردند.
FAWar elephants were brought down, along with countless warriors beheaded upon the field.
EN7623 : ردیف از کل
همی رفت زین سان پر اندوه و رنج
تن اندر عنا و دل اندر شکنج
فگندند پیلان بر آن جای بر
چه با سر چه از تن جدا کرده سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در آوردگاه دیگر جایی برای گام برداشتن نماند و اجساد راه عبور را بستند.
FAThe battlefield was so heaped with corpses that troops could no longer tread across.
EN7624 : ردیف از کل
چو نزدیک شهر سمنگان رسید
خبر زو بشاه و بزرگان رسید
برآوردگه جای رفتن نماند
سپه را ره برگذشتن نماند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سالار توران چون شکست را حتمی دید، بیدرنگ خود را از میدان نبرد بیرون کشید.
FASeeing total disaster, the commander of Turan hastily pulled back from the slaughter.
EN7625 : ردیف از کل
که آمد پیاده گو تاج بخش
به نخچرگه زو رمیدست رخش
سپهدار توران چو زآن گونه دید
سبک سر از آن جنگ بیرون کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
