***
یک هفته در کنار رود ماند و روز هشتم با خشم و اندوه آماده حرکت شد.
FAHe stayed a week by the river, and on the eighth day set out in bitter rage.
EN5707 : ردیف از کل
یکی هفته بنشست نزدیک رود
بهشتم برآراست با خشم ودود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب پسر پشنگ با دلی اندوهگین و زبانی پر از گلایه نزد پدر رفت،
FAAfrasiab son of Pashang went before his father with heavy heart and many words,
EN5708 : ردیف از کل
برفت از لب رود نزد پشنگ
زبان پر ز گفتار و کوتاه چنگ
به پیش پدر رفت پور پشنگ
زبان پر زگفتار ودل پر درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به او گفت: ای شاه نامدار، آغاز کردن این جنگ گناه و اشتباه تو بود.
FASaying to him: 'O renowned king, the blame for seeking this war lies with you.'
EN5709 : ردیف از کل
بدو گفت کای نامبردار شاه
ترا بود ازین جنگ جستن گناه
بدو گفت که ای نام بردار شاه
ترا بود از این جنگ جستن گناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نخست آنکه شاهان و بزرگان پیشین پیمانشکنی را روا نمیدانستند.
FAFirst, because breaking treaties is a path never approved by past rulers.'
EN5710 : ردیف از کل
یکی آنکه پیمان شکستن ز شاه
بزرگان پیشین ندیدند راه
یکی آنکه پیمان شکستن زشاه
بزرگان پیشین ندیدند راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زمین از نژاد ایرج پاک نشد و زهر گزنده هرگز به پادزهر بدل نگشت.
FANeither was the earth purged of Iraj's line, nor did venom turn into antidote.'
EN5711 : ردیف از کل
نه از تخم ایرج جهان پاک شد
نه زهر گزاینده تریاک شد
نه از تخم ایرج زمین پاک شد
نه زهر گزاینده تریاک شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر شاهی از میان برود، دیگری جایش را میگیرد و جهان بیپادشاه نمیماند.
FAWhen one king perishes, another rises; they never leave the world rulerless.'
EN5712 : ردیف از کل
یکی کم شود دیگر آید به جای
جهان را نمانند بی کدخدای
یکی گم شود دیگر آید بجای
جهانرا نمانند بی کدخدای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کیقباد آمد و تاج بر سر نهاد و راه کینهتوزی تازهای را گشود.
FAKeyqobad arrived, took the crown, and opened a new path of vengeance.'
EN5713 : ردیف از کل
قباد آمد و تاج بر سر نهاد
به کینه یکی نو در اندر گشاد
قباد آمد وتاج بر سر نهاد
بکینه یکی نو در اندر کشاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سواری از نژاد سام پدید آمده که زال نامش را رستم نهاده است.
FAA warrior has arisen from Sam's line whom Zal has named Rostam.'
EN5714 : ردیف از کل
سواری پدید آمد از تخم سام
که دستانش رستم نهادست نام
سواری پدید آمد از پشت سام
که دستانش رستم نهادست نام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون نهنگی خشمگین آمد که گویی با دم خود جهان را میسوزاند.
FAHe advanced like a furious dragon, seeming to scorch the world with his breath.'
EN5715 : ردیف از کل
بیامد بسان نهنگ دژم
که گفتی زمین را بسوزد بدم
بیآمد بسان نهنگ دژم
که گفتی جهانرا بسوزد بدم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در پستی و بلندی میتاخت و با گرز و تیغ و رکاب حریفان را بر خاک میافکند.
FAHe charged uphill and down, striking with mace, sword, and stirrup.'
EN5716 : ردیف از کل
همی تاخت اندر فراز و نشیب
همی زد به گرز و به تیغ و رکیب
همی تاخت اندر فراز ونشیب
همی زد بگرز وبتیغ ورکیب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از ضربات گرزش هوا شکافته شد و جان من در برابرش به مشتی خاک نمیارزید.
FAAir tore before his mace, and my life felt worth less than a handful of dust.'
EN5717 : ردیف از کل
ز گرزش هوا شد پر از چاک چاک
نیرزید جانم به یک مشت خاک
زگرزش هوا شد پر از چاک چاک
نیرزد جانم بیک مشت خاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سراسر سپاه ما را درهم درید و هیچکس شگفتیای چون او ندیده است.
FAHe ripped through our entire host, a marvel never before seen on earth.'
EN5718 : ردیف از کل
همه لشکر ما به هم بر درید
کس اندر جهان این شگفتی ندید
همه لشکر ما بهم بر درید
کس اندر جهان این شکفتی ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درفش مرا در گوشهای دید، گرز سنگین را به زین آویخت،
FAHe spotted my banner on one side, hooked his heavy mace to his saddle,'
EN5719 : ردیف از کل
درفش مرا دید بر یک کران
به زین اندر آورد گرز گران
درفش مرا دید مر یک کران
بزین اندر افگند گرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و چنان مرا از زین ربود که گویی به اندازه پشهای وزن نداشتم.
FAAnd lifted me from my saddle as though I weighed no more than a gnat.'
EN5720 : ردیف از کل
چنان برگرفتم ز زین خدنگ
که گفتی ندارم به یک پشه سنگ
چنان برگرفتم ززین خدنگ
که گفتی ندارم بیک پشّه سنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کمربند و بند قبایم پاره شد و از چنگش بر زیر پای سواران افتادم.
FAMy belt and robe snaps tore, and I fell from his grasp beneath horses' hooves.'
EN5721 : ردیف از کل
کمربند بگسست و بند قبای
ز چنگش فتادم نگون زیرپای
کمربند بگسست وبند قبای
زچنگش فتادم همی زیر پای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچ شیری چنین زوری ندارد؛ پاهایش بر زمین و سرش به آسمان میساید.
FANo lion has such strength; his feet are on the ground and his head in clouds.'
EN5722 : ردیف از کل
بدان زور هرگز نباشد هژبر
دو پایش به خاک اندر و سر به ابر
بدآن زور هرگز نباشد هزبر
دو پایش بخاک اندرون سر به ابر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سواران جنگی همگی گرد آمدند و مرا از دست آن کوه استوار نجات دادند.
FAMy warriors gathered together and dragged me away from that mountain of a man.'
EN5723 : ردیف از کل
سواران جنگی همه همگروه
کشیدندم از پیش آن لخت کوه
سواران جنگی همه همگروه
کشیدندم از دست آن لخت کوه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو دلیری، توانمندی، شجاعت و دلاوری مرا در جنگ به خوبی میدانی،
FAYou know well my courage, mighty grip, valor, and resolve in battle,'
EN5724 : ردیف از کل
تو دانی که شاهی دل و چنگ من
به جنگ اندرون زور و آهنگ من
تو دانی که شاهی دل و چنگ من
دلیری و کردار وآهنگ من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما من در دست او چون پشهای بودم و از آفرینش چنین پهلوانی در شگفتم.
FAYet in his grasp I was a mere gnat, and I marvel at such a creature.'
EN5725 : ردیف از کل
به دست وی اندر یکی پشه ام
وزان آفرینش پر اندیشه ام
بدست وی اندر یکی پشّه ام
وز آن آفرینش پراندیشه ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیلپیکری شیردل دیدم که هیچ تدبیر و سنگینیای در برابرش تاب نمیآورد.
FAI saw an elephant-bodied, lion-hearted fighter against whom no counsel avails.'
EN5726 : ردیف از کل
یکی پیلتن دیدم و شیرچنگ
نه هوش و نه دانش نه رای و درنگ
یکی پیلتن دیدم وشیر جنگ
نه هوش ونه دانش نه رای ونه سنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
عنان به اسب داده بود و دشت و کوه و رودخانه پیش رویش هموار مینمود.
FAGiving free rein to his charger, rivers, caves, and valleys were all as flat road to him.'
EN5727 : ردیف از کل
عنان را سپرده بران پیل مست
یکی گرزه گاو پیکر بدست
عنانش سپرده بدآن پیل مست
همش رود وهم غار وهم راه پست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی بیش از هزار گرز بر پیکر تنومند او کوبیدند،
FAOver a thousand maces were surely struck upon his famous frame,'
EN5728 : ردیف از کل
همانا که کوپال سیصدهزار
زدندش بران تارک ترگ دار
همانا که گوپال بیش از هزار
زدندش بر آن پیکر نامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما گویی او را از آهن ساخته و با سنگ و روی پرداختهاند.
FAYet it seemed he was forged of iron and fortified with bronze and stone.'
EN5729 : ردیف از کل
تو گفتی که از آهنش کرده اند
ز سنگ و ز رویش برآورده اند
تو گفتی که از آهنش کرده اند
بسنگ وبرویش برآورده اند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیزهداران و کوه و پیل درنده و شیر خشمگین در چشمش یکسان بودند.
FASpearmen, mountains, fierce elephants, and raging lions were all the same to him.'
EN5730 : ردیف از کل
چه دریاش پیش و چه ببر بیان
چه درنده شیر و چه پیل ژیان
چه درباش پیش وچه کوهش همان
چه درّنده پیل وچه شیر دمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون یوز شکاری میتاخت و میدان نبرد برایش مانند بازیچه بود.
FAHe leaped like a hunting leopard, treating the ferocious battle as mere play.'
EN5731 : ردیف از کل
همی تاخت یکسان چو روز شکار
ببازی همی آمدش کارزار
همی تاخت یکسان چو یوز شکار
ببازی همی آمدش کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر سام چنان دلاوریای داشت، هیچ پهلوانی از ترکان زنده نمیماند.
FAHad Sam possessed such might, no Turanian champion would have survived.'
EN5732 : ردیف از کل
چنو گر بدی سام را دستبرد
به ترکان نماندی سرافراز گرد
چنو گر بدی سام را دستبرد
زترکان نماندی سرافراز گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چارهای جز آشتی نداری، زیرا سپاهت تاب ایستادگی در برابر او را ندارد.
FAYou have no choice but to seek peace, for your army cannot withstand him.'
EN5733 : ردیف از کل
جز از آشتی جستنت رای نیست
که با او سپاه ترا پای نیست
جز از آشتی جستنت رای نیست
که با او سپاه ترا پای نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من پهلوان و پشتیبان سپاه تو و پناهت در روزهای سختی هستم،
FAI am your war leader, the backbone of your host, and your shield in hardship,'
EN5734 : ردیف از کل
جهانجوی وپشت سپاهت منم
بدشواری اندر پناهت منم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما مرا دیگر تاب رویارویی با او نیست؛ پس تدبیری بیندیش و سازش کن.
FAYet I have no strength left against him; ponder well and prepare for peace.'
EN5735 : ردیف از کل
نماندست با او مرا تاب هیچ
برو رای زن آشتی را بسیچ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرزمینی را که فریدون پهلوان در آغاز به تور دلاور بخشید،
FAThe territory that brave Fereydun originally bestowed upon Tur,'
EN5736 : ردیف از کل
زمینی کجا آفریدون گرد
بدانگه به تور دلاور سپرد
زمینی کجا آفریدون گرد
بدآنگه بتور دلاور سپرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به درستی به تو واگذار شده بود و تو نباید در پی کینهتوزی برمیآمدی.
FAWas rightfully yours, and you should never have sought fresh vengeance.'
EN5737 : ردیف از کل
به من داده بودند و بخشیده راست
ترا کین پیشین نبایست خواست
بتو داده بودند وبخشیده راست
ترا کین کشیدن نبایست خواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر از مرز خود بگذریم و جنگ آغاز کنیم، جهان را بر خود تیره و تنگ میسازیم.
FAIf we transgress that boundary and wage war, we only bring ruin upon ourselves.'
EN5738 : ردیف از کل
از آن گر بگردیم وجنگ آوریم
جهان بر دل خویش تنگ آوریم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو بهتر میدانی که شنیدن هرگز مانند دیدن نیست.
FAYou know well that hearing of danger is far different from experiencing it.'
EN5739 : ردیف از کل
تو دانی که دیدن نه چون آگهیست
میان شنیدن همیشه تهیست
تو دانی به از آگهیست
میان شنیدن سراسر تهیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جنگ با ایران برایت چون بازی مینمود، اما این بازی رنجی بیپایان به بار آورد.
FAWar with Iran seemed a game to you, but that game has lengthened our grief.'
EN5740 : ردیف از کل
ترا جنگ ایران چو بازی نمود
ز بازی سپه را درازی فزود
ترا جنگ ایران چو بازی نمود
زبازی سپهرا درازی فزود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کار امروز را به فردا مسپار، زیرا هیچکس از حوادث فردا آگاه نیست.
FADo not delay today's business until tomorrow, for who knows what fate will bring?'
EN5741 : ردیف از کل
از امروز کاری بفردا ممان
که داند که فردا چه گردد زمان
از امروز کارت بفردا ممان
که داند که فردا چه گردد زمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گلستانی که امروز شکوفاست، فردا شاید گلی برای چیدن نداشته باشد.
FAA garden in bloom today may yield no useful flowers if left until tomorrow.'
EN5742 : ردیف از کل
گلستان که امروز باشد ببار
تو فردا چنی گل نیاید بکار
گلستان کامروز باشد ببار
چو فردا چنی گل نیآید بکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ببین چه بسیار سازوبرگهای زرین، کلاهخودها و سپرهای طلا از دست رفت،
FAConsider how much golden armor, gilded helms, and golden shields we lost,'
EN5743 : ردیف از کل
نگر تا چه مایه ستام بزر
هم از ترگ زرین و زرین سپر
نگر تا چه مایه ستام بزر
همان ترک زرّین و زرّین سپر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و چه اندازه اسبان تازی با دهانههای زرین و شمشیرهای گرانبها تباه شد.
FAAlong with Arabian steeds with golden bridles and Indian blades in golden sheaths.'
EN5744 : ردیف از کل
همان تازی اسپان زرین لگام
همان تیغ هندی به زرین نیام
همان تازی اسپان بزرّین لگام
همان تیغ هندی بزرّین نیام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و از آن بالاتر، دلاوران نامداری که باد مرگ آنان را به خواری درربود،
FAAnd worse still, the famous champions whom the wind of death carried away,'
EN5745 : ردیف از کل
ازین بیشتر نامداران گرد
قباد اندر آمد به خواری ببرد
ازین بیشتر نامداران گرد
که باد اندر آمد بخواری ببرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون کلباد و بارمان دلیر که همواره شیران شرزه را شکار میکردند،
FALike Kolbad and brave Barman, who hunted fierce lions in their day,'
EN5746 : ردیف از کل
چو کلباد و چون بارمان دلیر
که بودی شکارش همه نره شیر
چو کلباد وچون بارمان دلیر
که بودی شکارش همه نرّه شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و خزروان که زال او را با گرز گران درهم شکست و نابود ساخت،
FAAnd Khazravan, whom Zal shattered to dust with a blow of his heavy mace,'
EN5747 : ردیف از کل
خزروان کجا زال بشکست خرد
نمودش بگرز گران دستبرد
خزروان کجا زال بشکست خرد
نمودش بگرز گران دستبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و شماساس که تکیهگاه سپاه بود و قارن او را در میدان نبرد کشت.
FAAnd Shamasa, the army's pillar, whom Qaran struck dead on the battlefield.'
EN5748 : ردیف از کل
شماساس کین توز لشکر پناه
که قارن بکشتش به آوردگاه
شماساس کین بود لشکر پناه
که قارن بکشتش به آوردگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افزون بر این نامآوران، بیش از ده هزار جنگاور در این پیکار کشته شدند.
FABesides these chiefs, over ten thousand fighters were slain in this conflict.'
EN5749 : ردیف از کل
جزین نامدران کین صدهزار
فزون کشته آمد گه کارزار
جز این نامداران دگر ده هزار
فزون کشته آمد درین روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و بدتر از همه، نام و اعتبار تو شکست، شکستی که هرگز جبران نخواهد شد.
FAWorse than all, your honor was broken, a defeat that can never be mended.'
EN5750 : ردیف از کل
بتر زین همه نام و ننگ شکست
شکستی که هرگز نشایدش بست
بتر زین همه نام وننگت شکست
شکستی که هرگز نشایدش بست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر سردار نامداری چون اغریرث باهنر به دست من کشته شد،
FAThough a renowned chief like gifted Aghriras fell by my hand,'
EN5751 : ردیف از کل
گر از من سر نامور گشته شد
که اغریرث پر خرد کشته شد
گر از من سر نامور کشته شد
چو اغریرث پر هنر کشته شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باید پاداش و کیفر کردار نیک و بد را در گذر روزگار به شمار آورد.
FAWe must account for the consequences of good and evil deeds in time.'
EN5752 : ردیف از کل
جوانی بد و نیکی روزگار
من امروز را دی گرفتم شمار
جزای بد ونیکئ روزگار
در امروز وفردا گرفتن شمار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بزرگان ایران همگی به میدان آمدند و پشت سر هر یک درفش پهلوانی برافراشته بود،
FAAll the Iranian chieftains advanced, each backed by hero banners,'
EN5753 : ردیف از کل
که پیش آمدندم همان سرکشان
پس پشت هر یک درفشی کشان
به پیش آمدندم همه سرکشان
پس پشت هر یک درفشی گوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنان شتابان به دنبال من میتاختند و من خوار و زبون از پیششان میگریختم.
FAThey charged hard after me while I fled before them wretched and humbled.'
EN5754 : ردیف از کل
بسی یاد دادندم از روزگار
دمان از پس و من دوان زار و خوار
بسی یاد داشتند از آن روزگار
دمان از پش ومن از آن زار وخوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون از گذشته یاد مکن و برای آشتی با کیقباد بشتاب.
FANow speak no more of the past, and make haste to sue for peace with Keyqobad.'
EN5755 : ردیف از کل
کنون از گذشته مکن هیچ یاد
سوی آشتی یاز با کیقباد
کنون از گذشتند مکن هیچ یاد
سوی آشتی تاز با کیقباد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر هوای دیگری در سر بپرورانی، سپاهیان از چهار سو بر تو خواهند تاخت.
FAIf you pursue other desires, armies will surround you from all four corners.'
EN5756 : ردیف از کل
گرت دیگر آید یکی آرزوی
به گرد اندر آید سپه چارسوی
گرت دیگر آید یکی آرزوی
بگرد اندر آید سپه چار سوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
