سیستانِ شاهنامه کجاست؟
یکی از مناطقِ بسیار مهم در شاهنامه فردوسی، منطقه سیستانِ. فردوسی از سرزمینی اسم میبره به اسمِ سرزمینِ سیستان. بسیاری از اتفاقاتِ ماندگارِ شاهنامه در سیستان رخ میدن. سیستان جاییکه خاندانِ سام و فرزندانش در اونجا حکومت میکردن ، زادگاهِ بسیاری از پهلوانان ایران زمین بود که معروفترینشون میشد رستمِ دستان.
اما این سیستان در کجا جغرافیای امروزی قرار داره؟ آیا همین سیستان و بلوچستان خودمونه یا نه، فردوسی داره به یک منطقه وسیعتر و بزرگتر اشاره میکنه؟
« شاهنامه، سرزمین سیستان رو اینطور توصیف میکنه: منطقهای با دشتهای زیبا و چراگاههای پهناور، محلی برای آرامش و جشن و سرورِ رستم و خاندانش و سایر بزرگان و پهلوانان و پادشاهان. البته در شاهنامه برای سیستان از یکسری اسامی دیگه هم استفاده میشه: اسمهایی مثلِ زابلستان، زابل، نیمروز، سجستان و سکستان. »
سیستان به قدری مهمه که گفته میشد سقوط سیستان یعنی سقوط رستم و تمامی دستآوردهاش. خودِ رستم وقتی داشت با اسفندیار صحبت میکرد مهمترین دغدغهش این بود که اگر بمیره دیگه هیچکسی نیست که حامی و نگهدار سیستان باشه و دشمن ممکنه این سرزمین رو غارت کنه.
در تاریخ هر جا که از سیستان اسم برده میشه، نام بلوچستان هم در کنارش قرار میگیره. تاریخ سیستان و بلوچستان با اسطوره آغاز میشه و بنیانش ترکیبی از افسانه و واقعیته.
« در کتیبههای داریوش بزرگ ما نامِ بلوچستان رو میبینیم که داریوش به عنوانِ کشور میکیها ازش یاد کرده.
فردوسی هم از اقوام بلوچ اسم میبره و مردانِ این قوم رو همپیمان با لشکریان کیخسرو میدونه. حتی زرتشت هم از سیستان نام میبره. طبقِ نوشتههای زرتشت، سیستان یازدهمین سرزمینی بود که اهورا مزدا اون رو آفرید و طبقِ روایت شاهنامه، زادگاه کیقباد، کیکاووس و رستمِ دستانه.
این سرزمین قدمتی بیش از پنج هزار سال داره و در طول تاریخ دستخوشِ اتفاقاتِ زیادی شده. مردم منطقه سیستان اصالتی سکایی دارند. سرزمین سیستان در دوران هخامنشیان و اشکانیان هم بسیار حائز اهمیت بود چون دروازه ورود به هند محسوب میشد. یکی از بزرگترین چهرههای سیستان، سردار سورنا بود که با شهامتی مثالزدنی در جنگ بین اشکانیان و رومیان، تونست با نبردهای پارتیزانی، سپاه قدرتمند روم رو به زانو در بیاره.
مورخین اعتقاد دارند سیستانی که شاهنامه داره ازش یاد میکنه بخشِ بزرگتری از سیستانِ امروزیِ که در خاکِ ایران قرار داره. سیستان شاهنامه، شاملِ سیستان و بلوچستان ایران و پاکستان و استانِ نیمروزِ افغانستان میشد، که سرزمینی بود پر از دلاور و جنگآور. اکثر پهلوونای ایران زمین از این ناحیه ظهور کردند »
اما چرا فردوسی تا این حد به این منطقه اهمیت میده؟ یکی از دلایلش برمیگرده به تاریخ سرزمین سیستان. کهنترین تمدنها مربوط به اون ناحیه میشن. همین تاریخ غنی باعث شد فردوسی هم به این راحتیها از این ناحیه نگذره.
از طرفِ دیگه، سیستان منطقهای بود که همیشه در معرضِ حملاتِ دشمنای خارجی قرار داشت. نقطهی بسیار حساسی بود و همیشه برای حفظ ایرانِ بزرگ، باید از اون منطقه نگهبانی میدادن. به همین دلیل اکثر نبردهای بزرگ و سرنوشتساز، که پای حفظِ ایران در میون بود، در سیستان اتفاق میافتاد. نکته جالبش هم اینجاست که اکثر این نبردها با پیروزی ایرانیان به پایان میرسید.
همین دلاوریهایی که مردم سیستان در طول تاریخ برای حفظ ایران انجام دادن، باعث شد شعرا و نویسندهها در طول زمان، شروع به حماسه سرایی کنند. اونا داستانهای حماسی مینوشتن و این داستانها مربوط به پهلوانانِ سیستان میشد. همین داستانها دهان به دهان بین مردم ایران میگشت. تا اینکه این داستانها رسیدن به زمانِ فردوسی.
فردوسی قبل از نوشتن شاهنامه، به طور کامل با منطقه سیستان آشنا بود. تاریخ و فرهنگ و آیین سیستانیها رو میشناخت. پس رو همین حساب اومد و شخصیت اصلی داستانش یعنی رستم رو ، از سیستان انتخاب کرد.
پس همه اینها نشون میده، اینکه رستم سیستانی بود، اتفاقی نبود و یکسری داستانهای حماسی و تاریخِ بسیار کهنی پشتش بود.
یعقوب لیث صفاری، که رشادتهای بسیاری زیادی داشت اهلِ سیستان بود و دقیقا صد سال قبل از فردوسی به دنیا اومده بود. یعنی داستانِ رشادتهای یعقوب لیث صفاری مربوط میشه به یک قرن قبل از ظهور فردوسی.
بعضی از مورخین اعتقاد دارند فردوسی کاملا با داستان یعقوب لیث آشنا بود و یکی دیگه از دلایلی که باعث شد رستم رو از سیستان انتخاب کنه، جوانمردیهای یعقوب لیث بود که زمانِ مبارزاتش بسیار نزدیک به زمانِ فردوسی میشد.
« فردوسی با آئین و فرهنگ مردمانِ سیستان کاملا آشنا بود و بهترین پهلوانش رو از سیستان انتخاب کرد ، البته نه فقط یک پهلوان بلکه دوره پهلوانی که بهترین دورهی شاهنامهست، و زیباترین ابیات شاهنامه هم در این دوره سروده شدن، مربوط به سیستان و خاندانِ زال میشه.
اما زابل در کجا قرار داره. معمولا زابل مرکز سلطنت غزنویان بود و خوب طبیعیه که فردوسی هم از این منطقه خیلی یاد میکنه.
استاد علی اکبر دهخدا، حدود زابل رو اینطور توضیح میده: مملکتی بود عریض ، محدود از سمتِ شرق به ولایت کابلستان و از غرب به سیستان، و از جنوب به دیار سند و از شمال به هزارستان و خراسان. طولش بیست مرحله و عرضش پانزده، بیابانش بیش از کوهستان است.
رستم قهرمانِ شاهنامه نمادی از سیستان و بلوچستانه و پهلوانِ موردِ علاقه فردوسی. فردوسی کاملا واضح به ستایش رستم میپردازه. یعنی اصلا پنهون نمیکنه که قلبا به رستم علاقه داره. فردوسی در ادامه کار باز هم میاد و بزرگترین پهلوانانش رو از منطقه سیستان انتخاب میکنه. پس به طور یقین میتونیم بگیم دلاوریهایی که در سیستان انجام میشد با هیچ جای دیگهای قابل مقایسه نبود.
البته همینطور که گفتیم منظور فقط سیستان و بلوچستانِ امروزی در ایران نیست، بلکه بسیاری از شهرهایی که فردوسی داره اسم میبره امروزه در افغانستان و پاکستان و حتی تاجیکستان
قرار دارند که بخشی از سرزمین ایران بزرگ بودن خارجیها بهش میگفتن greater Iran تو بعضی نوشتهها هم بهش میگن ایران زمین.
ایران بزرگ الان دیگه وجود خارجی نداره و در طول قرنهای مختلف، کاملا تجزیه شده و چندین کشور از دلش بیرون امدن که یکش میشه ایران امروزی. اما بعد از گذشت چندین قرن ، هنوز در بین این کشورهای جدا شده، ما داریم فرهنگ و تمدن مشترکی رو مشاهده میکنیم.
« سیستان غیر از داستانهای حماسی شاهنامه ، قلمرو و محل تولد سلسلة صفاریان هم بود. دودمانی که با قدرت رسیدن یعقوب لیث شکل گرفت و مانع از تثبیت زبان عربی به عنوان زبان رسمی در کشور شد.
وقتی اعراب به ایران حمله کردن ، سیستان هم مثلِ سایر نقاط به کنترل اعراب در اومد اما روحیه استقلال طلبی از همون اول در سیستان وجود داشت. شاید همین روحیه بود که باعث شد یعقوب لیث صفاری در همون ناحیه یک حکومت تمام ایرانی تاسیس کنه.
سیستان و بلوچستان در طول تاریخ شاهد حوادث مختلفی بود و مدام بین حکومتهای مختلف جا به جا میشد. در طول زمان و بر اثر همین جنگها سیستان بزرگ ، کوچک و کوچکتر شد و تبدیل شد به استانِ سیستان و بلوچستان امروزی.
تاریخ سیستان با افسانه و اسطوره عجین شده و مردمِ این سرزمین خودشون رو وارثانِ پهلوانانی چون زال و رستم میدونن.
کاملا مشخصه که فلات ایران خیلی بزرگتر از چیزی بود که امروزه در اختیار داریم. ذکر هر جایی از این فلات شرح حال و روایتِ رویاهای همه مردم این فلات پهناوره که در قرنها، پراکنده و گسیخته شدهن، اما رویاها و حافظه مشترکشون رو از یاد نبردند. »