ظهور زرتشت
فردوسی پیش از آغاز داستانِ پادشاهی گشتاسپ از دقیقی یاد میکنه. جوانیکه پیش از فردوسی دست به نگارش شاهنامه زد. فردوسی یک شب در خواب دقیقی رو میبینه. دقیقی از فردوسی میخواد در داستان گشتاسپ از اشعارش بهره بگیره. فردوسی هم با جوانمردی یاد و خاطره دقیقی رو در داستان پادشاهی گشتاسپ زنده میکنه.
هنگامیکه لهراسپ از سلطنت کناره گیری کرد به نوبهار بلخ رفت و مشغول عبادت شد. گشتاسپ تاج شاهی بر سر گذاشت و عدل و دادگری رو گسترده کرد. گشتاسپ از کتایون صاحب دو فرزند شد: یکی پشوتن و دیگری اسفندیار.
آوازه گشتاسپ به همسایگان ایران رسید و تمامی پادشاهان هدایای ارزنده روانه ایران کردند همه با گشتاسپ هم پیمان شدند به جز یک نفر و اون هم شاه توران بود فردی به نام ارجاسپ تورانی. چندی گذشت و پیامبر زرتشت به دربار گشتاسپ شاه وارد شد. زرتشت گفت که برای دوری از اهریمن به سوی آئین زرتشتی حرکت کنید. گشتاسپ پذیرفت و دین زرتشتی اختیار کرد. برادرش زریر و پدرش لهراسپ هم پیرو آیین زرتشتی شدند. گشتاسپ پیام آورانی به سراسر جهان فرستاد و از همگان خواست دین زرشت رو رسمیت بشناسند و بعد هم شروع به ترمیم آتشکده های مختلف کرد آتشکده هایی که در دوران آیین میترایی هم وجود داشتند.
مدتی گذشت و زرتشت از گشتاسپ خواست تا دیگه به تورانی ها خراجی پرداخت نکنه چونکه ارجاسپ به هیچ دین و ایمونی استوار نیست. گشتاسپ هم پذیرفت. گشتاسپ پیکی به نزد ارجاسپ فرستاد در نامه نوشته بود که شاه ایران دین خودش را به زرتشت تغییر داده و دیگه قرار نیست به شاه توران خراجی پرداخت بشه. ارجاسپ از شنیدن محتوای نامه آشفته شد با لحن بسیار تندی جواب را برای گشتاسپ ارسال کرد. در جواب نوشته بود: گشتاسپ هر چه زودتر این پیامبر جعلی رو از خاک بیرون کنه و به دین سابقش برگرده. نیازی به پرداخت خراج نیست اگر شاه ایران به درخواست های ما عمل کنه و دیگه اجازه رشد زرتشت رو نده تمامی ثروتهای توران رو تقدیمش میکنیم. در غیر این صورت به ایران لشکر کشی میکنم و کشور رو نابود خواهیم کرد.
اما در دربار ایران همه گی از شنیدن این جواب تند بسیار آشفته شدند. اسفندیار و زریر گفتند: زرتشت فرستاده خداست و ما و تمام بزرگان کشور به دین او ایمان آوردیم و به مال و ثروت تورانی ها هیچ نیاز نداریم.
ایرانی ها دو فرستاده به نزد ارجاسپ فرستادند. در پاسخ نوشته شده بود: جواب چنین جسارتی فقط شمشیر است. نیازی نیست تو به ایران بیای، ما به توران میایم و روزگارت رو سیاه میکنیم. سپاهت رو برای جنگ آماده کن!
ارجاسپ وقتی این جواب تند و تیز رو شنید سخت آشفته شد و سپاهش رو برای جنگ آماده کرد.
سپاهیان تورانی آماده نبرد شدند و در قلب سپاه ارجاسپ قرار گرفت تورانی ها به سمت جیحون به راه افتادند. اون طرف گود هم سپاهیان ایران از اصطخر حرکت کردند و وارد بلخ شدند در بلخ نیروهای ایرانی صف منظمی تشکیل دادند و به همراه گشتاسپ شاه به سمت جیحون پیشروی کردند. گشتاسپ پیش از آغاز جنگ از ستاره شناسان خواست تا نتیجه جنگ را پیشبینی کنند. ستاره شناسان به شاه گفتند: جنگ سختی خواهد بود در این جنگ نیروهای تورانی تعداد زیادی از یارانشان را از دست میدن و پهلوانان نامدار ایران هم کشته خواهند شد یکی از کشته شدگان برادرت زریر است. گشتاسپ ترسیده بود که مبادا این پیشبینی ها به حقیقت تبدیل بشن تصمیم گرفته بود که جنگی انجام نده اما یکی از فرمانده هانش به اسم (جاماسپ) به شاه گفت با قضا و قدر کار درست نمیشه وقتی وارد میدان جنگ شدیم یعنی همه دست از جان شستیم الان وقت نبرده نباید نا امید باشی. دستور حمله صادر شد و دو سپاه بر هم یورش بردند. خون ها بود که ریخته میشد. تعداد زیادی از پهلوانان نامدار ایرانی جونشون رو از دست دادند و از سپاهیان توران هم کشته ها لحظه به لحظه بیشتر میشد. در میانه جنگ بود که درفش کاویان به زمین افتاد سرداری از ایران به نام (گرامی) درفش رو از زمین برداشت و با یک دست به نبرد ادامه داد اما تورانیان یک دستش رو با شمشیر بریدند. گرامی درفش رو با دندان گرفت و با همان یک دست سالم باز هم در حال نبرد با تورانیان بود که در نهایت به ضرب تیر از پا در آمد. در جریان جنگ بار ها درفش کاویان به زمین افتاد و بار ها توسط دلاور مردان از روی زمین برداشته شد.
دو هفته تمام این جنگ و خون ریزی ادامه داشت و هر روز از روز قبل شدیدتر میشد. در جریان یک نبرد تن به تن تیری زهرآلود بر زریر وارد آوردند و زریر هم کشته شد. گشتاسپ قصد داشت وارد میدون جنگ بشه و انتقام برادر رو بگیره. اما جاماسپ نگذاشت. خبر رو برای اسفندیار بردند. اسفندیار و یارانش وارد میدان جنگ شدند. خون جلوی چشماشون رو گرفته بود در سپاه توران هم ارجاسپ شخصا وارد میدون شد تا اسفندیار رو بکشه. نبرد بسیار سختی بود اما نیروهای ذخیره ایرانی بر سپاه خسته توران چیره شدند. ارجاسپ که دیگه رمقی برای جنگ نداشت به سمت بیابان فرار کرد و باقی سپاهیان تورانی از اسفندیار طلب بخشش کردند. در نهایت جنگ با عقب نشینی تورانی ها خاتمه پیدا کرد. در این جنگ هزار و صد و شش سردار نامدار ایرانی کشته شدند.
گشتاسپ تعدادی از نیروهای ایرانی رو روانه خاک توران کرد تا هر طور شده ارجاسپ رو پیدا کنند و اونو زنده نذارن. بعد هم نامة فتح برای تمامی شهریاران ایران زمین و حتی سرزمین های همسایه ارسال کرد. گشتاسپ گفت این جنگ برای خاک نبود بلکه برای حفظ آیین زرتشتی بود ما توانستیم آیین زرشتی را حفظ کنیم و از گزند اهریمن نجات دهیم. نامه ای هم به سوی بلخ برای پدرش لهراسپ فرستاد که با آسایش به درگاه خداوند دعا کنه زیرا این دین همچنان بر قدرت خود پا برجاست. گشتاسپ رو به فرزندش اسفندیار کرد و گفت ماموریت ما تمام نشده سوار بر اسب شو و به اقصی نقاط جهان سفر کن و همگان را به دین زرتشتی دعوت کن تمامی مردم باید مطیع دین نو شوند.